
نوشته اصلی توسط
khadijeh
من اختلاف رو به محل کار نکشیدم ، معرف من و همسرم حاج اقایی هستن که یکی از مسئولین ایشون در محیط کار می باشند و ایشون گویا بدلیل اینکه محیط کار همسرم امنیتی هست باید این مورد رو به فرماندش اطلاع میداده تا اونها در جریان باشن و همسرم بدلیل مشکل رخ داده دچار اشتباه در روند کاریشون نشن ...فرماندش ایشون رو تحت فشار قرار دادن که زودتر مشکل رو حل کن البته در اون جلسه دیدار همسرم برگشتن بهم گفتن که مسئولش تحت فشارش قرار داده که همسرت رو برگردوند که من به ایشون گفتم این کار درست نبوده ...من اصلا فرماندش رو ندیدیم که بخوام امار بگیرم من فقط با عروس معرفممون در ارتباطم و با ایشون مشورت میکنم
میدونید اینقدر این صحبتها از طرف همسرم برام سنگین بوده که داغون شدم طوری حرف میزنن خودشون و خانوادش اینگار من یک انسان ببخشید از لحاظ اخلاقی مشکل دارم مشکل ارتباط با اقایون...اینقدر این مطلب سخت بوده که برگشتم به خودم البته در این جا میگم من اینقدر بد با اقایون هم کلاس و همکار در ازمایشگاه بد برخورد میکنم که برخی اوقات دوستان دیگه تعجب میکنن
بیمنطق بودن خانواده همسرم منو عصبانی کرده ...بطور مثال در طول سفر روحانی کاروان متوجه شدن که من در دانشگاهی که خودشون تدریس میکنن تدریس میکنم و پرسیدن چی درس میدید و شروع به صحبت کردیم بعد از دوستان قدیمی خانوادگی پدرم اینا در اومدن و درباره دوستیشون با عموها و پسر عموهام شروع به صحبت کردن در این زمان مادر همسرم فقط حضور داشتن در لابی هتل اونهم در فاصله دور که متوجه صحبت ما نمیشدن رفتن به همسرم گفتن زنت رفته با این روحانیه صحبت کرده اخه شما بودید ناراحت نمیشدید ، من از همسرم ناراحتم کسی که میدونه من تو کلاسام بچه های مهندسی رو تدریس میکنم که اکثرا پسر هستن و اونهم با چادر پا تخته هستم یعنی تو کلاس چادرم رو تحت هیچ شرایطی در نمیارم و اینکه بنا به دستور اسلام صحبت کردن با نامحرم مجاز هست اما تحت شرایط و ضوابطی ...آیا اونها دیدن من با اون اقا شوخی کردم و اینکه متن صحبت من اطلاع دارن که به همسرم این مطلب رو گفتن و البته نمیدونم با چه لحنی مطلب رو منتقل کردن ....
در خانواده همسرم زنها حق بیرون رفتن به تنهایی و تحصیل کردن در دانشگاه رو ندارن و مثلا یک امامزاده در نزدیک خانه انها هست که 5 دقیقه فاصله تا منزلشان دارد اینها 20 ساله اونجا نرفتن میپرسم چرا میگن اگه زن بره اونجا بهش تجاوز میکنن .....
حرف برای گفتن در این باب زیاده.....کلا اونها هرگز نمیگفتن عروس ما دانشجوی دکتری است گویا براشون کسر شان بود چرا که خانواده ای که دختراشون رو نمیزاره برن دانشگاه پسرشون رفته یه دانشجو گرفته که سرکار هم میره...
علاقه مندی ها (Bookmarks)