
تشکرشده 2,656 در 1,207 پست
زونیام (سه شنبه 08 مهر 99)
تشکرشده 311 در 123 پست
الهه قمشه ای توی یه کلیپ داشت حرف میزد که یک بیتی از یه شاعر انگلیسی خوند که اسمش متاسفانه یادم نموند خیلی خنده دار بود.
"محبوبم...
امروز سه روز است که تو را دوست میدارم
اگر هوا مساعد باشد!!!
تا سه روز دیگر هم دوست خواهم داشت"
------------
خیلی عالیه، میگه اگر هوا مساعد باشد...
عشق های این دوره زمونه اینطوری شده
اگر هوا مساعد باشد دوستت دارم..
سحر بهاری (چهارشنبه 09 مهر 99)

تشکرشده 2,656 در 1,207 پست
برگ ها را آهسته بردار
تصویر من شاید
زیر پلک پاییز
جا مانده است...
زونیام (دوشنبه 28 مهر 99)

تشکرشده 2,656 در 1,207 پست
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
شوری برخاست فتنهای حاصل شد
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطرهٔ خون چکید و نامش دل شد
زونیام (دوشنبه 12 آبان 99)

تشکرشده 2,656 در 1,207 پست
gholam1234 (دوشنبه 16 فروردین 00), زونیام (سه شنبه 17 فروردین 00)

تشکرشده 2,656 در 1,207 پست
سخن کان از سر اندیشه ناید
نوشتن را و گفتن را نشاید
PicsArt_04-10-08.44.42.jpg
سخن گوهر شد و گوینده غواص
به سختی در کف آید گوهر خاص
زونیام (یکشنبه 22 فروردین 00)
تشکرشده 311 در 123 پست
وای ، باران...باران ؛
شیشه پنجره را باران شست...
از دل من امّا؛
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟!
آسمان سُربی رنگ ،من درون قفس سردِ اتاقم ، دلتنگ !
می پرد مرغ نگاهم تا دور...
وای ، باران...باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست .
حمید مصدق
gholam1234 (یکشنبه 22 فروردین 00), سحر بهاری (دوشنبه 23 فروردین 00)
تشکرشده 7,109 در 2,468 پست
با سلام
یه خورده از حافظ بنویسیم :)
حضرت حافظ برای نماز خوب ، درد و دل هایی را بیان می کنه ، که اگه ایشون راضی باشه که هست ، می ذارم اینجا :)
ایشون می فرماید :
هردم به خون دیده چه حاصل ، وضو چو نیست / بی طاق ابروی تو ، نماز مرا جواز
حافظ در این جا نمازی را درست و کامل می داند که نمازگزار با معشوق خود ، از روی حضور قلب سخن گوید و اگر حضور قلب نداشته باشد، اگر چه با مرارت بسیار، اشک خونین ،،، مقدمات راز گویی نماز، وضو و طهارت را هم درست انجام دهد،،،،باز نماز شایسته و بایسته ی بارگاه باری تعالی نیست،،،
لسان الغیب عدم حضور قلبی در نماز را از بین برنده ی دین و ایمان می داند و می سراید:
می ترسم از خرابی ایمان که می برد / محراب ابروی تو حضور نماز من
محراب محلی است که امام جماعت در آن برای اقامه ی نماز قرار می گیرد و نشان قبله است.
در اصطلاح سالکان ، هر مطلوب و مقصودی که دل مردم به آن متوجه باشد ، آن را محراب گویند .
در این جا شاعر می ترسد که دین و ایمانش به باد رود، زیرا ابروان محرابی شکل محبوب حضور نماز را از او می گیرد.
شاعر در محراب به نماز ایستاده و محراب در مکان مقدسی چون مسجد قرار دارد در چنین مکان مقدسی باز فرد از وسوسهی شیطان در امان نیست
و آن جا که باید با تمام وجود در مقام حضور باشد. از شباهت قوس محراب با ابروی یار به یاد ابروی او می افتد و این تداعی، حواس او را از نماز متوجه محبوب می کند و حضور نماز او را از میان می برد
و چنین است که می گوید می ترسم ایمانم به باد رود زیرا هنگام نماز حضور قلب ندارم.
سزاوار است که نماز گزار در تمام نماز حضور قلب داشته باشد، چرا که فقط به میزان آن چه که توجه کرده است ثمره و نتیجه دریافت خواهد کرد.
بنابراین باید تمام توجه او ، به نماز و اذکار آن باشد ، و با توجه کامل به حضرت معبود جل جلاله و عظمت و جلال و هیبت او در نماز ایستد
و دل و جان خود را از غیر او فارغ کند و خود را در برابر پروردگار متعال قرار دهد و او را مخاطب گیرد و با او به راز و نیاز بپردازد .
لسان الغیب نمازی را صحیح می داند که در آن نمازگزار از روی درد سر تعظیم در برابر خالق خود فرود آرد.
درد در اصطلاح عرفانی بلا و مصیبتی است که از دوری حق ناشی میشود . حافظ چنین نماز گزاری را تحسین می کند و میسراید:
خوشا نماز و نیاز کسی که از سردرد / به آب دیده و خون جگر طهارت کرد
به عبارت دیگر شاعر نماز کسی را پذیرفته و قبول درگاه بی نیاز حق می داند که با خاطری دردمند و دلی سوخته ، اقامه شود و قبل از آن وضو با اشک چشم و خوناب جگر گرفته شده باشد.
طهارت ارنه به خون جگر کند عاشق / به قول مفتی عشقش درست نیست نماز
مقصود او این است که عاشق باید درد و رنج ببیند و با خون جگر خوردن به مقامی برسد که از آلودگی ها پاک شود.
آن گاه نماز و راز ونیاز او مقبول است و طبق آیه ی شریفه ی «اِنَّ الصلوة تنهی عن الفحشاءِ و المنکر»: نماز واقعی نمازی است که باز دارنده ی افراد از بدی ها و تباهی ها باشد.
ان شالله که تلاش کنیم هر روز بهتر از دیروزمون باشیم و به اندیشه های این چنینی حافظ نزدیک تر بشیم .
ویرایش توسط باغبان : پنجشنبه 26 فروردین 00 در ساعت 01:53 دلیل: افزودن عکس
تشکرشده 7,109 در 2,468 پست
آهسته آهسته
سخن دارم ز استادم نخواهد رفت از یادم
که گفتا حل شود مشکل ولی آهسته آهسته
تحمل کن که سنگ بی بهایی در دل کوهی
شود لعل بسی قابل ولی آهسته آهسته
مزن از ناامیدی دم که آن طفل دبستانی
شود دانشور کامل ولی آهسته آهسته
به نور دانش و تقوا، شود گمگشتگانی را
به حق آوردن از باطل ولی آهسته آهسته
همای عشق ما را بُرده با خود در بر دلبر
ازین منزل بآن منزل ولی آهسته آهسته
که باید ناخدا کشتی در امواج دریا را
کشاند جانب ساحل ولی آهسته آهسته
بدامن دامن دُر ثمین دیدگانم شد
سرشک رحمتش نازل ولی آهسته آهسته
سحرگاهی دل آگاهی چه مینالید از حسرت
که آه از عمر بیحاصل ولی آهسته آهسته
(حضرت علامه حسن زاده آملی، دیوان اشعار)
تشکرشده 7,109 در 2,468 پست
قلم از نعمت سخندانى
آمده بر سر سخنرانى
زآب كوثر بشست صورت لوح
بهر تحرير وصف انسانى
كه پس از ختم انبيا احمد
مى نيابى بسان او ثانى
آیت الله حسن زاده آملی
زونیام (یکشنبه 02 خرداد 00)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)