به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 31

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 15 اسفند 93 [ 14:59]
    تاریخ عضویت
    1392-2-17
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,722
    سطح
    24
    Points: 1,722, Level: 24
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 36.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    51

    تشکرشده 92 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آقا سامان

    این بنده خدا خودش به اشتباهش پی برده و کلی استرس و عذاب وجدان داره. الآن هم اگه اینجاست به این دلیله که نمی خواد این راه اشتباه رو ادامه بده.

    حالا شما چرا اینقدر با سرزنش هاتون اضطراب ایشون رو بیشتر می کنین برادر من؟!

    نه خودش نه بچه های تالار هیچ کدوم خیانت ایشون رو تأیید و توجیه نمی کنن. ایشون الآن شدیداً نیاز داره که با کمک خودش و دوستان اینجا و صد البته کمک خدا از این بحران روحی نجات پیدا کنه.

    بهتر نیست به جای اینکه مرتب سرزنشش کنیم، به خاطر تصمیمی که برای قطع ارتباط و فراموشی اون آقا گرفته، تشویقش کنیم و به زندگی با همسر خوبش دلگرمش کنیم؟!

  2. 4 کاربر از پست مفید تسنیم تشکرکرده اند .

    asemani (سه شنبه 14 خرداد 92), کامران (سه شنبه 14 خرداد 92), مارتا63 (پنجشنبه 16 خرداد 92), شیدا. (پنجشنبه 16 خرداد 92)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 08 خرداد 99 [ 15:45]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    399
    امتیاز
    8,219
    سطح
    61
    Points: 8,219, Level: 61
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 231
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 833 در 318 پست

    Rep Power
    60
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط تسنیم نمایش پست ها
    آقا سامان

    این بنده خدا خودش به اشتباهش پی برده و کلی استرس و عذاب وجدان داره. الآن هم اگه اینجاست به این دلیله که نمی خواد این راه اشتباه رو ادامه بده.

    حالا شما چرا اینقدر با سرزنش هاتون اضطراب ایشون رو بیشتر می کنین برادر من؟!

    نه خودش نه بچه های تالار هیچ کدوم خیانت ایشون رو تأیید و توجیه نمی کنن. ایشون الآن شدیداً نیاز داره که با کمک خودش و دوستان اینجا و صد البته کمک خدا از این بحران روحی نجات پیدا کنه.

    بهتر نیست به جای اینکه مرتب سرزنشش کنیم، به خاطر تصمیمی که برای قطع ارتباط و فراموشی اون آقا گرفته، تشویقش کنیم و به زندگی با همسر خوبش دلگرمش کنیم؟!
    خانم یا اقای تسنیم،من سرزنش نکردمشون،من اوضاع جامعه رو گفتم،منم با شما موافقم که کارشون اشتباه و گفتم از راهشون برگردن وگرنهقصد سرزنش نداشتم

  4. کاربر روبرو از پست مفید samanft تشکرکرده است .

    شیدا. (پنجشنبه 16 خرداد 92)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    سلام برفی عزیزم
    امروز رو مدام تو فکرت بودم. همه اش دعا می کردم که بتونی دووم بیاری و نری سراغش . الان می بینم تا حدی موفق شدی. به جط اشتباهی که کردی و بهش زنگ زدی. نباید زنگ می زدی. ازت خوااااااااااهش می کنم ، دیگه به سراغش نرو. هربار دیدی دوس داری باهاش دعوا کنی و ناله و نفرینش کنی ، یه کاغذ بردار و همه حرفاتو بنویس روش. بعد اون کاغذ رو بسوزون و بریز تو آب . باور کن تاثیر این کار فوق العاده ست.
    تمریناتی که بهت گفتم رو انجام میدی ؟
    کارهایی که گفتم رو انجام میدی ؟
    تو این تالار می گردی ؟ با دوستات می چرخی ؟ پیش خانوادت میری ؟
    ببین عزیزم اصلا تنها نمون که بخوای تماس بگیری .
    راستی الانم که تعطیلاته . پاشو با شوهرت یه مسافرت کوتاه برو. حتی اگه نمی تونی فردا یا پس فردا از صبح تا شب برید پارکی باغی جایی ، بذار مهر شوهرت بیشتر تو دلت بشینه و فراموشی اون راحت تر بشه .
    در نهایت اینکه به شدت مشتاق اینم که چند روزی بگذره و تو همچنان سراغش نرفته باشی.
    برات دعا می کنم و مطمئنم که می تونی .
    چون بلافاصله تونستی ارتباط رو قطع کنی. هنوز چند روزی از اومدن تو به این تالار نمی گذره . اما گام هایی مهم اول رو برداشتی و مطمئنم که بقیه رو هم می تونی.
    باز هم میگم. برات دعا می کنم . ما رو بی خبر نذار

    غرور ای ناجی حرمت ، تو با من پا به پایی کن
    به هنگام سقوط من ، تو در من خودنمایی کن


    این شعری که در بیشتر مواقعی که ممکنه غرورم بشکنه با یه کار بیهوده انجام میدم. در مورد من که خیلی کارسازه . تو هم با خودت تکرارش کن . این رو بدون هرچی بهش زنگ بزنی و پی اش رو بگیری غرورت رو شکستی و اون عجز و التماس رو در رفتارت می بینه . یه برفی شکسته !! تو که نمیخوای این طور بشه . پس محکم و استوار روی پاهات بایست و این مرحله از زندگیت رو با سربلندی بگذرون .

    خدا هر روز تو رو بیشتر از روز قبل دوست داره . این مهم نیست ؟؟؟

  6. 2 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    tamanaye man (چهارشنبه 15 خرداد 92), کامران (سه شنبه 14 خرداد 92)

  7. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 شهریور 92 [ 07:03]
    تاریخ عضویت
    1392-3-11
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    125
    سطح
    2
    Points: 125, Level: 2
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 28 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط asemani نمایش پست ها
    سلام برفی عزیزم
    امروز رو مدام تو فکرت بودم. همه اش دعا می کردم که بتونی دووم بیاری و نری سراغش . الان می بینم تا حدی موفق شدی. به جط اشتباهی که کردی و بهش زنگ زدی. نباید زنگ می زدی. ازت خوااااااااااهش می کنم ، دیگه به سراغش نرو. هربار دیدی دوس داری باهاش دعوا کنی و ناله و نفرینش کنی ، یه کاغذ بردار و همه حرفاتو بنویس روش. بعد اون کاغذ رو بسوزون و بریز تو آب . باور کن تاثیر این کار فوق العاده ست.
    تمریناتی که بهت گفتم رو انجام میدی ؟
    کارهایی که گفتم رو انجام میدی ؟
    تو این تالار می گردی ؟ با دوستات می چرخی ؟ پیش خانوادت میری ؟
    ببین عزیزم اصلا تنها نمون که بخوای تماس بگیری .
    راستی الانم که تعطیلاته . پاشو با شوهرت یه مسافرت کوتاه برو. حتی اگه نمی تونی فردا یا پس فردا از صبح تا شب برید پارکی باغی جایی ، بذار مهر شوهرت بیشتر تو دلت بشینه و فراموشی اون راحت تر بشه .
    در نهایت اینکه به شدت مشتاق اینم که چند روزی بگذره و تو همچنان سراغش نرفته باشی.
    برات دعا می کنم و مطمئنم که می تونی .
    چون بلافاصله تونستی ارتباط رو قطع کنی. هنوز چند روزی از اومدن تو به این تالار نمی گذره . اما گام هایی مهم اول رو برداشتی و مطمئنم که بقیه رو هم می تونی.
    باز هم میگم. برات دعا می کنم . ما رو بی خبر نذار

    غرور ای ناجی حرمت ، تو با من پا به پایی کن
    به هنگام سقوط من ، تو در من خودنمایی کن


    این شعری که در بیشتر مواقعی که ممکنه غرورم بشکنه با یه کار بیهوده انجام میدم. در مورد من که خیلی کارسازه . تو هم با خودت تکرارش کن . این رو بدون هرچی بهش زنگ بزنی و پی اش رو بگیری غرورت رو شکستی و اون عجز و التماس رو در رفتارت می بینه . یه برفی شکسته !! تو که نمیخوای این طور بشه . پس محکم و استوار روی پاهات بایست و این مرحله از زندگیت رو با سربلندی بگذرون .

    خدا هر روز تو رو بیشتر از روز قبل دوست داره . این مهم نیست ؟؟؟
    آسمونیه عزیزم تو خیلی گلی جدا که آسمونی هستی ممنون که برام دعا میکنی دیگه بهش زنگ نمیزنم اون حتی لیاقت تماسهای منو هم نداره من با همسرم ارتباطم خیلی خوب شده کاش میتونستم حضوری باهات صحبت کنم به هر حال ازت ممنونم بیشتر بهم سر بزن. اره بیشتر کارهایی که گفتی انجام میدم تنها چیزی که اذیتم میکنه دلهره ای هستش که وجودم رو گرفته نمیدونم با چی درمانش کنم تا کنار همسرم هستم خوبم به محض اینکه میام سرکار یا اون میره بیرون حالم بد میشه
    ویرایش توسط barfi : چهارشنبه 15 خرداد 92 در ساعت 08:01

  8. 2 کاربر از پست مفید barfi تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 15 خرداد 92), tamanaye man (چهارشنبه 15 خرداد 92)

  9. #5
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط barfi نمایش پست ها
    آسمونیه عزیزم تو خیلی گلی جدا که آسمونی هستی ممنون که برام دعا میکنی دیگه بهش زنگ نمیزنم اون حتی لیاقت تماسهای منو هم نداره من با همسرم ارتباطم خیلی خوب شده کاش میتونستم حضوری باهات صحبت کنم به هر حال ازت ممنونم بیشتر بهم سر بزن. اره بیشتر کارهایی که گفتی انجام میدم تنها چیزی که اذیتم میکنه دلهره ای هستش که وجودم رو گرفته نمیدونم با چی درمانش کنم تا کنار همسرم هستم خوبم به محض اینکه میام سرکار یا اون میره بیرون حالم بد میشه
    خواهش عزیزم :o

    این حالتت طبیعیه و روز به روز هم کمرنگ تر میشه . گفتی به محض اینکه میای سر کار یا همسرت میره بیرون این طور میشی. این یعنی وقتی تنها هستی این دلهره تو وجودت بیشتر میشه . سعی کن مدت دو سه هفته اصلا تنها نمونی . همسرت اگه خریدی ، چیزی داره باهاش برو. تو محل کارت هم وقتی کاری نداری پیش همکارای خانمت برو. مهمون دعوت کن به خونه ات یا خودت به مهمونی برو.

    ارتباطت رو با خدا قوی تر کن. من بعضی شبها قبل از خواب قرآن می خونم. واقعا تو آرامش موثره . هر بار هم به نیت خاصی این کار رو می کنم. دیشب آیه های آخر رو به نیت تو خوندم . دقیقا وقتی قصد کردم که قرآن رو جمع کنم و آیه ای که می خوندم آیه آخرم باشه دیدم خط آیه آخر نوشته : خدا را بر بندگان مغفرت و رحمت بسیار است . من اینو خیلی نشونه خوبی می دونم . پس چرا دلهره داری ؟


    راستی اینکه نسبت بهش احساس بدی پیدا کردی خیلی خوبه . اما سعی کن این احساس نفرت نشه که باعث اذیت تو بشه . اونو رهاش کن. انگار که اصلا همچین آدمی هرگز وجود نداشته . اون برهه از زندگیت رو پاک کن . فکر کن که همچین کسی نبوده و وارد زندگیت نشده . در طول روز مدام به این قضیه فکر نکن. رهاش کن ... رها

    دختر به جای این کار بشین طرز تهیه یه کیک خوشمزه رو از تو اینترنت در بیار با یه تزیین خوشگل و اگه تنها موندی این کیک رو درست کن تا همسرت رو سورپرایز کنی. :D

    هنوز هزار تا کار نکرده تو این دنیا هست. برو سراغ اونها . زندگیت رو عاشقانه کن. بی خیال . اون دیگه تموم شد .... رفت ... از اول هم نبود

  10. 4 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    barfi (پنجشنبه 16 خرداد 92), tamanaye man (چهارشنبه 15 خرداد 92), سنجاب بازیگوش (چهارشنبه 15 خرداد 92), شیدا. (پنجشنبه 16 خرداد 92)

  11. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 شهریور 92 [ 07:03]
    تاریخ عضویت
    1392-3-11
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    125
    سطح
    2
    Points: 125, Level: 2
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 28 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط asemani نمایش پست ها
    خواهش عزیزم :o

    این حالتت طبیعیه و روز به روز هم کمرنگ تر میشه . گفتی به محض اینکه میای سر کار یا همسرت میره بیرون این طور میشی. این یعنی وقتی تنها هستی این دلهره تو وجودت بیشتر میشه . سعی کن مدت دو سه هفته اصلا تنها نمونی . همسرت اگه خریدی ، چیزی داره باهاش برو. تو محل کارت هم وقتی کاری نداری پیش همکارای خانمت برو. مهمون دعوت کن به خونه ات یا خودت به مهمونی برو.

    ارتباطت رو با خدا قوی تر کن. من بعضی شبها قبل از خواب قرآن می خونم. واقعا تو آرامش موثره . هر بار هم به نیت خاصی این کار رو می کنم. دیشب آیه های آخر رو به نیت تو خوندم . دقیقا وقتی قصد کردم که قرآن رو جمع کنم و آیه ای که می خوندم آیه آخرم باشه دیدم خط آیه آخر نوشته : خدا را بر بندگان مغفرت و رحمت بسیار است . من اینو خیلی نشونه خوبی می دونم . پس چرا دلهره داری ؟


    راستی اینکه نسبت بهش احساس بدی پیدا کردی خیلی خوبه . اما سعی کن این احساس نفرت نشه که باعث اذیت تو بشه . اونو رهاش کن. انگار که اصلا همچین آدمی هرگز وجود نداشته . اون برهه از زندگیت رو پاک کن . فکر کن که همچین کسی نبوده و وارد زندگیت نشده . در طول روز مدام به این قضیه فکر نکن. رهاش کن ... رها

    دختر به جای این کار بشین طرز تهیه یه کیک خوشمزه رو از تو اینترنت در بیار با یه تزیین خوشگل و اگه تنها موندی این کیک رو درست کن تا همسرت رو سورپرایز کنی. :D

    هنوز هزار تا کار نکرده تو این دنیا هست. برو سراغ اونها . زندگیت رو عاشقانه کن. بی خیال . اون دیگه تموم شد .... رفت ... از اول هم نبود
    بله حق با تو هستش آسمانی عزیز ممنون که به فکرم هستی وقتی جمله هاتو خوندم اشکام نا خود آگاه سرازیر شد من فراموشش میکنم قول میدم اون از اولش نبود بله درسته.

  12. کاربر روبرو از پست مفید barfi تشکرکرده است .

    asemani (چهارشنبه 15 خرداد 92)

  13. #7
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    برفی جان یک روز خوب میاد که تونستی این دوران رو پشت سر بگذاری و این نامرد رو فراموش کنی ،بعد انقدر پشیمون میشی که چرا به خاطر یک غریبه به همسرت خیانت کردی ، بگذار زمان بگذره ، هر چی که بیشتر از زندگی مشترک با همسرت بگذره بیشتر به همسرت وابسته و علاقه مند میشی و بیشتر و بیشتر پشیمون از کارای گذشته . پس الان کاری کن که عذاب وجدان و پشیمونی در آینده ات رو به حداقل برسونی .
    اجازه نده روزی برسه که تو با همسرت خوشحالی و بی نهایت احساس خوشبختی میکنی ، ولی میدونی که یک نامرد لبخند روی لبش هست که در گذشته با تو چه کرده .خیلی افسوس میخوری که ای کاش گذشته برای همیشه پاک میشد ولی نمیشه .حداقل نزار این روزها بیشتر شه .

  14. 2 کاربر از پست مفید tamanaye man تشکرکرده اند .

    asemani (چهارشنبه 15 خرداد 92), شیدا. (پنجشنبه 16 خرداد 92)

  15. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array

    برای برفی عزیزم. به امید اینکه ذره ای از دلهره هات با خوندن این شعر و یاد خدا کم بشه

    پیش از این ها فکر می کردم خدا ***
    خانه اي دارد ميان ابرها

    مثل قصر پادشاه قصه ها****خشتي از الماس وخشتي از طلا

    پايه هاي برجش از عاج وبلور ****بر سر تختي نشسته با غرور

    ماه برق كوچكي از تاج او ****هر ستاره پولكي از تاج او

    اطلس پيراهن او آسمان****نقش روي دامن او كهكشان

    رعد و برق شب صداي خنده اش ****سيل و طوفان نعره توفنده اش

    دكمه پيراهن او آفتاب ****برق تيغ و خنجر او ماهتاب

    هيچكس از جاي او آگاه نيست****هيچكس را در حضورش راه نيست

    پيش از اينها خاطرم دلگير بود*****از خدا در ذهنم اين تصوير بود

    آن خدا بي رحم بود و خشمگين**** خانه اش در آسمان دور از زمين

    بود اما در ميان ما نبود****مهربان و ساده وزيبا نبود

    در دل او دوستي جايي نداشت*****مهرباني هيچ معنايي نداشت

    هر چه مي پرسيدم از خود از خدا****از زمين، از آسمان،از ابرها

    زود مي گفتند اين كار خداست****پرس و جو از كار او كاري خطاست

    آب اگر خوردي ، عذابش آتش است****هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است

    تا ببندي چشم ، كورت مي كند*****تا شدي نزديك ،دورت مي كند

    كج گشودي دست، سنگت مي كند*****كج نهادي پاي، لنگت مي كند

    تا خطا كردي عذابت مي كند*****در ميان آتش آبت مي كند

    با همين قصه دلم مشغول بود*****خوابهايم پر ز ديو و غول بود

    نيت من در نماز و در دعا*****ترس بود و وحشت از خشم خدا

    هر چه مي كردم همه از ترس بود *****مثل از بر كردن يك درس بود

    مثل تمرين حساب و هندسه******مثل تنبيه مدير مدرسه

    مثل صرف فعل ماضي سخت بود*****مثل تكليف رياضي سخت بود

    *****

    تا كه يكشب دست در دست پدر*****راه افتادم به قصد يك سفر

    در ميان راه در يك روستا******خانه اي ديديم خوب و آشنا

    زود پرسيدم پدر اينجا كجاست*****گفت اينجا خانه خوب خداست!

    گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند***** گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند

    با وضويي دست ورويي تازه كرد******با دل خود گفتگويي تازه كرد

    گفتمش پس آن خداي خشمگين ******خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟

    گفت آري خانه او بي رياست******فرش هايش از گليم و بورياست

    مهربان وساده وبي كينه است*****مثل نوري در دل آيينه است

    مي توان با اين خدا پرواز كرد******سفره دل را برايش باز كرد

    مي شود درباره گل حرف زد *****صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

    چكه چكه مثل باران حرف زد*****با دو قطره از هزاران حرف زد

    مي توان با او صميمي حرف زد ******مثل ياران قديمي حرف زد

    ميتوان مثل علف ها حرف زد******با زبان بي الفبا حرف زد

    ميتوان درباره هر چيز گفت*****مي شود شعري خيال انگيز گفت....

    *****

    تازه فهميدم خدايم اين خداست*****اين خداي مهربان و آشناست

    دوستي از من به من نزديك تر

    از رگ گردن به من نزديك تر….
    ویرایش توسط asemani : پنجشنبه 16 خرداد 92 در ساعت 00:53

  16. 3 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    barfi (پنجشنبه 16 خرداد 92), کامران (شنبه 18 خرداد 92), شیدا. (پنجشنبه 16 خرداد 92)

  17. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 شهریور 92 [ 07:03]
    تاریخ عضویت
    1392-3-11
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    125
    سطح
    2
    Points: 125, Level: 2
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 28 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آسمانیه عزیز ازت ممنونم شعر فوق العاده ای بود واقعا نمیدونم چطور از خدا دور شدم واین حسه اشتباه تو وجودم ریشه زد خدا خودش دستمو بگیره و همراهیم کنه این چند روز همش با خدا حرف میزدم و احساس شرمندگی میکردم.

  18. 2 کاربر از پست مفید barfi تشکرکرده اند .

    asemani (پنجشنبه 16 خرداد 92), شیدا. (پنجشنبه 16 خرداد 92)

  19. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 شهریور 92 [ 07:03]
    تاریخ عضویت
    1392-3-11
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    125
    سطح
    2
    Points: 125, Level: 2
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 28 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستای عزیزم از همتون مخصوصا آسمانیه عزیزم ممنون که منو یاری میکنید من چند روزی است با اون آقا صحبت نکردم و از اون مهمتر حالم هم خیلی خوبه خیلی بهتر از همیشه با همسرم رابطم خیلی خوب شده احساس میکنم همه چیز مثل گذشته شده حتی خیلی بهتر از گذشته شده خیلی احساس خوشبختی میکنم اما هنوز هم امکان لغزش در خودم میبینم پس بازم منو تنها نذارین.


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.