البته که هانیه خانم من دختر دومی که دیدم در حد خوشگلترین دخترهای ایران بود و من کاملا خودم را در حد ایشون میدیدم. هر چند مطمنم اون خانمها من رو بخاطر ۱~شهرستانی بودن۲~کوتاه قدی رد کردند .اما همین امروز هم اونها را از خودم سر نمیدانم من خوش قیافه و تحصیلکردع و پولدار و خانواده دارم.اما بهرحال شما دخترها کوتاه نمی آیید.. البته همسر کنونی ام مهربان است ولی من فقط با زیبایی شاد میشوم.و انقدر روی زیبایی حساسم که روی هیچ چیز حساس نیستم.شما دخترها هم اگر یک ذره زیبا باشید که کلاسش را میذارید.بنابراین مهربانی های همسرم ارزش چندانی برایم ندارد و نخواهد داشت...اگر زیبا و شیرین بود مثل اون دخترهایی که آرزوشون رو داشتم آیا جواب سلامم رو میداد؟ مهربونی ایشون فقط باعث شده نتونم بهانه ی خوبی برای طلاق داشته باشم....چه فایده ؟سه ساله نتونستم حداقل یه وکالت قبول بشم! همیشه استرس و زیر سوال بودن . اگر برام خیری داشت دوستش داشتم....من هزار نمونه عقده توی این زندگی پیدا کردم...چقدر صبر؟
- - - Updated - - -
قبل ازدواج اهل نمازشب و عبادت های پرشور بودم ولی خدا شاهده در این سه سال به زور نماز صبحم رو میخواندم و اونقدر ناراضی بود که فوری میرفتم دوباره میخوابیدم تا این زندگی لعنتی رو نبینم'! سه سال و نیم هر روز صبح بی هدف و بی انگیزه و بی عشق از خواب بلند میشم و تا شب مرتب فکر و ذهنم مشغوله و نمیتوانم روی درسهام تمرکز کنم!!! من همیشه خیلی برام خوشگلی زن حیاتی بود .از این رو اصلا نتوانستم با این گذشت ابلهانه خود کنار بیام...دست خدا هم این سه سال پشت ما زوج مظلوم نبود.حداقل ما که احساسش نکردیم...سه سال تمام اضطراب مداوم و افسردگی شدید!! حالا این بنده خدا یه خوابی دیده!!!قول بهتون میدم اگر خدا به داد ما دو بنده ی بیچارع اش رسید همه شما رو بهتون شیرینی بدم....حالا دانشجویی دیگه !!!
- - - Updated - - -
بهر حال ما هدف پاکی داشتیم و ابدا هدف ضربه زدن به این خانم نبود.هدف ما این بود که به سیرت زیبای ایشان اهمیت بدهیم و بخاطر یک ظاهر معمولی ایشون رو از کسی که به قول خودش همیشه عاشقش بوده محروم نکنیم...من هم یک حدیثی از پیامبر خوانده بودم که اگر کسی زنی را بخاطر زیبایی و ثروتش بخواهد خداوند او را به همان واگذار میکند که نه از زیبایی اش خیر ببرد و نه از ثروتش....اما اگر زنی را بخاطر ایمانش بخواهد خداوند زیبایی و ثروت را هم نصیبش میکند! خب ما هم بخاطر ایمان انتخاب کردیم و همیشه هم هواشو داشتیم پس کو؟؟؟غیر از انحراف و بدبختی و نگرانی چه ثمری داشت این همسر باایمان؟! ما که تا الان نفهمیدیم اولین بار که به همسرم بی رغبتی و بی علاقگی خودم را گفتم اردیبهشت ۹۰بود ...مثل ابر بهار گریه کرد و شکست ...عاقبت باز دلم نیومد رهایش کنم ولی به قول دوست گرامیمون آقا سعید از اون روز پام رو مینه نه جرات میکنم برش دارم و نه میتونم نگهش دارم....خیلی وقت ها به اونهایی که بهم جواب رد دادند نفرین میکنم که به دلایل واهی قلبم را شکستند....که امروز گرفتار این وضع شدم....خدا به داد همه برسه!!!![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)