سلام
ر طیار ونماز امام زمان عج
صبح به خیر
میدونی به چی فک میکنم اینکه چه قدر افکارمون شبیه همه!
1-اینکه دخترای اطراف همگی ازدواج کردن ونمی تونیم دیگه توی جمعشون باشیم اینکه حرفایی میزنن که من یا تو اصلا باهاشون سروکار نداریم.مخصوصا اطراف من که کلی دختره.همگی از رفتار همسرشون مهربونیاشون وحتی روابط خصوصیشون حرف میزنن ومن فقط سکوت میکنم.اصلا حسودی نمیکنم ولی بعد یه ربع همه ی این حرفها دلمو می زنه اخه چیزی ندارم بگم.

2-من هم روابطمو با فامیل کم کردم به خاطر حرف وکنایه و....نمی دونم چرا مردم اینقدر با حرفاشون سعی در اذیت ادم دارن.همین دیشب همه خونه ما بودن.بحث دیکی از دختر اشنا ها شد که ازدواج کرده بود اونم با یه مورد خیلی تووووووووووپ..در حده نمره 1.....من با خوشحالی به خدا بدون هیچ حسادتی به خالم گفتم خاله فلانی هم ازدواج کرد همسرش خیلی خوبه...می دونی اولین چیزی که گفت چی بود...بهم گفت یاد بگیر تو هم عرضه داشتی گیر میاوردی....اونقد ناراحت شدم که فقط سکوت کردم.حتی وقتی برای درد ودل این حرفو به مامانم وخواهرم گفتم گفتن زیادی حساسی ..چیزی نگفته که...یعنی رسما حقو به اون دادن.

3-برای داداشم همزمان دنبال دختر مناسبی میگردیم.روی هر کی دست میزاریم مامانم میگه اون حتما واسه خودش کسی رو داره میگم مامان چرا این حرفو میزنی میگه دختر که خوب باشه وخوشگل باشه رو هوا می قاپنش دیگه نمیمونه سنش بالا بره...این حرفو صد بار تا حالا گفته ومن هم صد بار شکستم وبا خودم گفتم ایراد ازمنه که رو هوا نمی قلپنم.
خلاصه اینها حرف من یا تو نیست حرف تموم دخترای این سن هستن.
عزیزم مردم همیشه یه چیزاییی دارن که بگن.مطمعن باش ازدواج کردیم حرف دیگه ای پیدا میکنن.
گفتی سوره ی طه رو خوندی پس کار کشته ای.
من را ه های زیادی رو امتحان کردم ولی انگار اصلا هر چه بیشتر دعا میکنی بیشتر ازش فاصله میگیری.
پس بزار بگم که وقتی دلت گرفت به من فک کن.
من27 سالمه.لیسانسم ولی بیکار...توی بهترین دانشگاه درس خوندم ولی کار گیرم نیومد.به این فک کن که من شرایطم بدتر از تو هست شاید دلت کمی اروم بشه.
تو هیچ ایرادی نداری که بگم اون کارو بکن.اجتماعی که هستی اهل دعا که که هستی همه چیزت تمومه...پس باید صبر کنی...وبدونی اون که ماله توئه هیچکی نمی تونه برش داره.
عزیزم من به تقدیر اعتقاد دارم یعنی تازگیا اعتقا پیدا کردم هرچی توی تقدیرم ثبت شده همون میشه.
مطلب اخر اینکه از معیارات پایین نیا...برای تو خیلی زوده...به خدا سنی نداری که...درسته الان برای ما ازدواج مهمترین موضوعه زندگیمون ولی یه معیار هایی برای خودت تعیین کن وروشون واستا...
ممکنه مثلا الان مدرک برات مهم نباشه یا تفاوت فرهنگی به چشمت نیاد یا هر چیز دیگه ولی مطمعن باش چند سال بعد ازدواج که از تب وتاب افتادی پی به تفاوت ها میبری.
خدارو روزی هزار مرتبه شکر کن که شاغلی واین بزرگترین لطف الهی به توئه...بدون خیلیا مثل من حسرت تورو می خورن.من خودم به هیچکی حسودیم نمیشه ولی به دخترای شاغل حسودی میکنم.
تو خیلی موقعیتت خدارو شکر و هزار ماشالا خوبه....خودتو اصلا دست کم نگیر وناامید نشو...ادما توی زندگیشون اشتباه میکنن واین توی ذاتشونه ادم بی اشتباه وجود نداره.مطمعن باش کم کم بهترین برات میاد.
دروغ نگم الان در شرایطی هستم که میگم فقط شوهر کنم بسه..ولی خانوادم براشون فقط شوهر مهم نیست..پارسال خواستگاری داشتم که خیلی پایین تر از ما بودن خیلییی...حتی پسر شغل ثابتی هم نداشت ولی من گیر داده بودم الا وبلا همین..اخرش بابام گفت شغل مهمه وایشون شغل درخوری نداره دراینده اذیت میشی اون موقع از حرف بابام ناراحت شدم ولی الان خوشحالم چون چند روز پیش فهمیدم اون پسر همون شغل نیمه ثابتشم از دست داده...پس خدا توی هر کاریش حکمتی داره که من وتو بی خبریم.
توی همه ی نشدن ها ونرسیدن ها و نیومدنها حکمتی هست.
بازم زیاد حرف زدم.ببخش.

علاقه مندی ها (Bookmarks)