به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 37

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 مرداد 05 [ 12:38]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,287
    امتیاز
    26,066
    سطح
    96
    Points: 26,066, Level: 96
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 284
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    226
    Array
    با سلام
    دوست عزیز با این تعریفی که شما از بیمار دارید حداقل 50 درصد افراد بیمار هستند
    خوب همسر شما حساس هستند

    دو تا راهکار بهت پیشنهاد میدم
    اول اینکه حساسیتهای ایشون رو در نظر داشته باش و در زمانهایی که توی خانوادتون هستید سعی کن جلوی یک سری دلخوریها رو بگیری به عنوان مثال خود من مادرم بعضی وقتا خیلی ایراد میگیره و اصطلاحا غر می زنه در چنین مواردی به شوخی جدی به مادرم اعتراض می کنم مطمئنا بعد از گفتن یا اعتراض من اگر حتی ایشون به همسر من غر زده باشه دیگه همسرم ناراحت نمیشه

    ولی اگر بایستم و گارد بگیرم و هر حرف درست و غلطی که خانوادم زدن بگم درسته دراون صورت همسرم حساس تر میشه و محیط منزل ما براش عذاب آور میشه شما هم بخشهایی از رفتار پدر مادرت که همسرت رو اذیت می کنه کشف کن و سعی کن جلوی اون رفتارها رو بگیری یا حداقل همون وقت به اون موارد با لحنی که پرخاشگرانه نباشه اعتراض کنی اگر میخوای رابطش با خانوادت خوب باشه باید کاری کنی محیط منزل پدریت برای همسرت جذاب و شادی اور باشه نه جهنم و تلخ

    مهمتر اینکه وقتی از چیزی ناراحت میشه حالا اگه موردش خیلی هم ناراحت کننده نبوده ولی ایشون ناراحت شده به هر حال کمی همراهیش کن بگو درسته که پدرم منظور بدی نداشت ولی به نظر من هم بهتر بود با یه جمله بندی بهتر اینو به شما می گفت همراهی و همدلی برای این موارد مثل آب روی آتیش میشه بعدا که عصبانیت ایشون فروکش کرد بهش بگو درسته که خیلی وقتا ممکنه اطرافیان رفتارهاشون باب میل ما نباشه ولی خیلی دلم میخواد در صورتی که ناراحت هستی فقط یه جوری از من بخوای زودتر بریم تا من هم این موضوع رو مدیریت کنم ولی دوست ندارم همون وقت همه متوجه ناراحتی شما بشن اگر اجازه بدی خودم یه جوری بعدا بهشون میگم که اون رفتارو تکرار نکنن خیلی بهتره
    اخر اینکه خانوادت که انقدر بچه ات رو دوست دارن مطمئنا دوست ندارن بچه طلاق بشه پس به خاطر خانوادت هم که شده سعی کن یه زندگی بدون تنش داشته باشی جلوی تنش رو بگیر و در زمان مناسب گفتگو کن و از خواسته هات بگو
    سعی کن به همسرت هم القا نکنی که خانوادت بهت وابسته ان هیچ کس تحمل یک سری آدمی که به طور غیر نرمال و زیاد به حضور خودش و همسرش وابسته اند رو نداره سعی کن نشون بدی بیشتر قوام زندگی مشترک برات اهمیت داره اصلا گاهی به پیشنهاد بیرون رفتن خانوادت نه بگو تا همسرت احساس اجبار بهش دست نده و احساس استقلال رو داشته باشه

    مطمئنا آرامش و دوام زندگی شما حتی در صورت رفت و آمد کمتر برای خانوادت آرامش بخش تر خواهد بود تا زندگی پر از تنش شما و با رفت و آمد زیاد با خانوادت

    موفق باشی
    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
    ویرایش توسط فکور : دوشنبه 27 اردیبهشت 95 در ساعت 14:11

  2. 2 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    abs (سه شنبه 28 اردیبهشت 95), شیدا. (سه شنبه 28 اردیبهشت 95)

  3. #2
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    سلام

    من همیشه تاپیکهای شما را دنبال می کنم و برام جالب بود که توی این دو سه سالی که در مورد همسرت تاپیک می زنی و مشکلت را مطرح می کنی، ذره ای به توصیه های هیچکدوم از دوستانی که براتون کامنت می ذاشتن توجه نکردید و نمی کنید.

    توی همین تاپیک ببین آقای سوشیانت چی گفته به شما
    خانم فکور چی نوشته
    و بقیه دوستان

    احساس شما و پدر مادرتون در مورد همسرتون این هست که یه غلام زرخرید آوردید تو خونه که باید به حرف شما بشینه و به دستور شما پاشه!


    تنها چاره شما اینه که طلاق بگیری بشینی ور دل مامان بابات و چهارتایی خوش باشید.
    با هر کس دیگه ای هم ازدواج کنی همین می شه. هیچ مردی غلامی پدر شما را قبول نمی کنه.

    پدر و مادر شما چرا با کس دیگه ای رفت و آمد ندارن؟

    چرا وقتی همسرت گفت می خوام بچه ام را بذارم خونه مامانم گفتی نمی خوام اون بزرگش کنه و اخلاق و تربیت خانواده ات را قبول ندارم
    اما مادر خودت و اخلاق و تربیتش خوبه؟
    فکر می کنی با این حرف به همسرت لطف کردی؟ فکر می کنی این توهینی که بهش کردی به این راحتی ها قابل رفع کردن هست؟

    شما با تمام کارهات و رفتارهات، همسرت و خانواده اش را تحقیر می کنی و بهش توهین می کنی،
    انتظار داری ایشون شیفته رفتار دیکتاتورانه مامان بابای شما بشه؟
    هر چی اونا دیکته کردن همسرتون بگه چشم ؟

    همسر شما بیمار نیست فقط اقتدار لازم برای برخورد با خانواده شما و شما را نداره
    برای همین در مقابل توهینهای عملی شما و خانواده ات پرخاشگری و توهین کلامی می کنه.

    # 11

    دوست عزیز شما وقتی توانایی نگهداری از بچه ات را نداشتی نباید بچه دار می شدی.

    وقتی خانواده شما حریم و استقلال نداره باعث تنش می شه، خونه باید آرامش داشته باشه، نه این که هر روز صبح یه غریبه (مادر شماست، اما برای همسرت اونقدر از نظر احساسی و عاطفی نزدیک نیست و سخته براش) بیاد خونه ات، ظهر که می ری باز اونجاست، شب باید بری بچه ات را از خونه دیگران برداری و ... حرف همه رابشنوی و به همه نازکتر از گل نگی که بچه ات را نگه می دارند و .... خب این می شه عامل اختلاف، دردسر، بگو مگو ...

    اون لحظه ای که مادر شما به همسرت گفته میوه نخریدین را تصور کنید. واقعا سخته یکی تو خونه ی خودش این سوال ازش بشه.
    همسرتون راست می گه. منم بودم بهم برمی خورد. چه برسه به یک مرد.
    ایشون یا پول همراهش نبوده، یا دلش نخواسته یا هوا گرم بوده نمی خواسته خرید زیاد کنه یا ..... هر دلیلی، مهمون بهش بگه میوه نخریدی !!!!

    همسرت وقتی پول نداره یا به مشکل برمی خوره مطمئنا برای نجات از اون شرایط به شما می گه از پدرت بگیر
    هر مرد دیگه ای هم بود با این سیستم شما و خانواده ات که از زمان عقد با تزریق پول و ساپوزت همسرت را سرپا نگه داشتین، شاید تو سختی همین حرف را بزنه
    ولی عواقبش را هم در نظر بگیر.
    الان هم اگر بخواهی این عادت غلط را از زندگیت بیرون کنی خیلی ازت انرژی می گیره. چون همسرت این لطفها را به چشم وظیفه می بینه و سخته که از سرش بندازی.

    عزیزم
    شما دو تا آدم بالغ و عاقلید که تصمیم گرفتید ازدواج کنید و زندگی مستقل تشکیل بدید.
    نه این که از همه نظر (مالی و بچه داری و ... ) از والدینت کمک بگیری.
    همسایه ها یاری کنید ....
    #9

    شوهر شما می خواسته زندگی کنه، طبق برنامه خودش هم مبلغی پول داشته که باهاش خونه رهن کنه و بقیه هم خرج عروسیش.

    شما گفتید ما برات خونه میخریم !!!!!! پولت را هم خرج عروسی کن.
    ایشون پولش را خرج عروسی کرده اما الان بسیار احساس بدی داره که تو خونه پدر شما می شینه.
    این که گفته بود به نامم کن، برای این بوده که حس بدی که داشته شاید کمتر بشه.
    فکر می کرده شاید اونطور خونه مال خودشه و این حس بد از بین می ره.

    اشتباه می کنه که فکر می کنه با بنام زدن خونه موضوع براش حل می شه، ولی نمی دونه باید چیکار کنه.
    و از طرفی هم فکر می کنه گول شما را خورده که استقلال نداره و داماد سرخونه شده.
    دائم با خودش جدال داره که کاش پولم را می دادم خونه رهن می کردم و اینطور خودم را تحقیر نمی کردم. برای همین هم به شما می گه مگه من غلام تو و خانواده ات هستم؟
    فکر می کنه با این کاری که کرده آزادیش را از دست داده.

    شما هم که به جای درست صحبت کردن، دائم وعده دروغین می دی.
    برای چی می گی حالا فعلا پیچوندمش و گفتم وقتی بابام به نامم کرد، به نامت می کنم؟؟؟؟؟؟

    از اونطرف هم می گی حامله شدم گفتم بریم خونه نزدیک بابام رهن کنیم.
    شما که می گی بابام گفته نمی ذارم بری خونه رهنی بشینی و بخاطر همین کل زندگیت را به هم ریختی و رسوندی به این مرحله،
    چطور حالا می تونی بری خونه رهنی بشینی؟

    بریم نزدیک خونه بابام یعنی چی؟
    شوهرت از این که آویزون شما و خانواده ات شده (ناخواسته و با برنامه شما) از خودش متنفرررره !
    باز می گی بریم نزدیک بابام چون من حامله ام؟

    جایی که الان ایستادید، اگر دو قدم شوهرت اومده باشه تا برسید به این نقطه، ده قدم شما و بابات اومدید.
    اگر رفتارت را اصلاح نکنی بدتر هم میشه.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : سه شنبه 28 اردیبهشت 95 در ساعت 15:10

  4. 5 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    Mr DaNi (پنجشنبه 30 اردیبهشت 95), sara 65 (سه شنبه 28 اردیبهشت 95), setare_000 (چهارشنبه 29 اردیبهشت 95), خانم دکتر (سه شنبه 28 اردیبهشت 95), شادی ظهوریان (چهارشنبه 29 اردیبهشت 95)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 اردیبهشت 98 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    6,982
    سطح
    55
    Points: 6,982, Level: 55
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 168
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    116

    تشکرشده 84 در 51 پست

    Rep Power
    32
    Array
    [QUOTE=شیدا.;411577]سلام

    من همیشه تاپیکهای شما را دنبال می کنم و برام جالب بود که توی این دو سه سالی که در مورد همسرت تاپیک می زنی و مشکلت را مطرح می کنی، ذره ای به توصیه های هیچکدوم از دوستانی که براتون کامنت می ذاشتن توجه نکردید و نمی کنید.

    توی همین تاپیک ببین آقای سوشیانت چی گفته به شما
    خانم فکور چی نوشته
    و بقیه دوستان

    احساس شما و پدر مادرتون در مورد همسرتون این هست که یه غلام زرخرید آوردید تو خونه که باید به حرف شما بشینه و به دستور شما پاشه!


    تنها چاره شما اینه که طلاق بگیری بشینی ور دل مامان بابات و چهارتایی خوش باشید.
    با هر کس دیگه ای هم ازدواج کنی همین می شه. هیچ مردی غلامی پدر شما را قبول نمی کنه.

    پدر و مادر شما چرا با کس دیگه ای رفت و آمد ندارن؟

    چرا وقتی همسرت گفت می خوام بچه ام را بذارم خونه مامانم گفتی نمی خوام اون بزرگش کنه و اخلاق و تربیت خانواده ات را قبول ندارم
    اما مادر خودت و اخلاق و تربیتش خوبه؟
    فکر می کنی با این حرف به همسرت لطف کردی؟ فکر می کنی این توهینی که بهش کردی به این راحتی ها قابل رفع کردن هست؟

    شما با تمام کارهات و رفتارهات، همسرت و خانواده اش را تحقیر می کنی و بهش توهین می کنی،
    انتظار داری ایشون شیفته رفتار دیکتاتورانه مامان بابای شما بشه؟
    هر چی اونا دیکته کردن همسرتون بگه چشم ؟

    همسر شما بیمار نیست فقط اقتدار لازم برای برخورد با خانواده شما و شما را نداره
    برای همین در مقابل توهینهای عملی شما و خانواده ات پرخاشگری و توهین کلامی می کنه.

    # 11



    #9[/QU

    دوسا عزیز ببخشید من اگه به مشورت دوستان گوش نکرده بودم که الان از همسرم جدا شده بودم..خانم محترم سعی کن کمی محترمانه تر به افرادی که میان اینجا و تاپیکی رو میزنن و منتظر همدردی هستن صحبت کنی و اینقد سریع قضاوت نکنی من شاید تنها ده درصد زندگیم رو اینجا نوشتم و کارایی که سعی در بهبودش کردم رو ننوشتم ما هرشب تو خونمون دعوا داشتین اولاش ولی الان نه شاید ماهی یه بار....بعدشم شما از خانواده من هیچی نمیدونین دلیلی هم نداره که بیام اینجا توضیح بدم که چرا اونا با کسی رفت و آمد ندارن مطمین باشین اگه ایراد از اونا بود من اصلا این مشکل رو طوری مطرح نمیکردم که همسرم مقصره..بزارید یه جور دیگه بگم من این سایت رو و تاپیک بازکردن رو صرف دردو دل کردن نمیدونم وگرنه بارها شده مشکلاتی به وجود امده که خودم سرمنشاش بودم یا خانواده شوهرم یا خانواده خودم که خودم مدیریتش کردم من این مشکلی که مطرح کردم قضیه اش ریشه ایی و مقطعی نیست دست بر قضا شاید تو این مرتبه پدر من تا حدودی مقصر بوده ولی عنوان تاپیک هم بیانگر کلی بودن و همیشگی بودنه...در ضمن دوست عزیز شما تو خانواده ما نیستی و نمیبینی که گویا پدرو مادر من غلام همسرمن هستن تا ایشون !!! رفتار اونا با شوهر من جز محبت و عزت احترام نیست...من همه دردم اینه که وقتی اونا اینقد همیشه محبت می کنن چرا یه بار بابای من یه چیز میگه اون برمیخوره بهش واون بازخورد رو داره و رفتارای قبل رو فرموش میکنه چرا همیشه اون باید بهش بربخوره بارها پیش اومده اون رفتار بد کرده یا حرف بد کرده که من از پدر مادرم خواستم چشم پوشی کننو هیچ جواب و ابزخوردی نکردن......من تو تاپیکم کلیات رو اشاره کردم و لی شما فقط سطحس نگری فرمودید...من تونستم زندگیم رو تو قضیه محل سکونت، اون پولی که بابام داده بود برای خرید خونه، نگه داری بچه و .........با همسرم مدیریت کنم زندگی ادما اینقدر بالا و پایین داره که نمیشه همه رو توضیح دادم.من از این سایت یاد گرفتم که مشکلم وقتی حاد بشه و توش گیر کنم مطرح کنم و نظر دوستان استفاده کنم و به نتیجه رسیدم..من از نظر بقیه دوستان هم که اینجا د راین مورد دادن واقعا ممنونم و ازش استفاده می کنم چه بسا الان تو این دو هفته طوری مدیریت کردم که همسرم دیروز خودش به پدرم زنگ زد و احوالپرسی کرد و خودش به این نتیجه رسید که پدر بیمار من منظوری نداشته و اون کارش اشتباه بوده که بدون خدافظی رفته........
    باز هم ببخشید اگه رک صحبت کردم چون توقع نداشتم اینقد راحت متهمم کنید

  6. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 تیر 96 [ 08:10]
    تاریخ عضویت
    1393-6-06
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    5,221
    سطح
    46
    Points: 5,221, Level: 46
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 129
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    149

    تشکرشده 449 در 170 پست

    Rep Power
    52
    Array
    به نظر من شیدا خیلی خوب مساله شما رو تجزیه تحلیل کرد.
    از نوشته هاتون دقیقا همین مطلب به من هم منتقل شد که ایشون از ارتباط زیاد با خانواده شما
    خیلی راضی نیست.
    حالا شما دنیا پول بدید به ایشون.اگه محبت شما تاثیر گذار بود تا الان مشکلی اینچنینی نداشتین.
    ضمنا برخورد شما هم با خانواده همسربیانگر موضع کلی شماست.
    مثلن من هر چیم بگم من با خانوادم رابطه دوری و دوستی دارم بیشتر نظرم اینه که ببینم طرف مقابل چطوری رفتار میکنه.
    شیدا هم دقیقا به همین موضوع رسیده و اشاره کرده.

  7. 2 کاربر از پست مفید Mr DaNi تشکرکرده اند .

    setare_000 (چهارشنبه 29 اردیبهشت 95), شیدا. (پنجشنبه 30 اردیبهشت 95)

  8. #5
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    سلام

    پدر شما به شدت کنترلگر هست و نمی خواد قبول کنه دخترش زندگی مستقلی تشکیل داده
    تا زمانی که کنترلهای مادر و پدر شما توی زندگیتون ادامه داشته باشه همینه

    اگر همسرتون زنگ زد عذرخواهی کرد برای این بود که نمی خواد زندگیش را به این راحتی از دست بده
    ولی مسلما از این که بهش بگن کجا بشینه و چی بخوره و با کی حرف بزنه و کجا خونه اجاره کنه و کی باید میوه بخره و ... ناراحته

    و پرخاشگریهایی هم که از روز اول تا الان موضوع تمام تاپیکهای شما بوده، به همین دلیل هست

    ایشون احساس می کنه داره بهش زور گفته می شه، تحت فشاره، تحت کنترله
    جراتمند و مقتدر هم نیست
    پس راه چاره را در داد و بیداد می بینه

    ------------
    علت این که پرسیدم خانواده شما چرا با کسی رفت و آمد ندارن این بود که خواستم بهت یادآوری کنم اینقدر به خانواده همسرت خرده نگیری و متهمشون نکنی که اهل معاشرت نیستن ... وگرنه جواب شما را نمی خواستم.

    قبلا در مورد خانواده همسرم گفته بودم یه چیزایی والا اونا اصلا اهل رفت و آمد نیستن عید نوروز و عید غدیر می بینیمشون...
    می بینی که این ایراد به خانواده خودت هم وارده !
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : پنجشنبه 30 اردیبهشت 95 در ساعت 13:45

  9. 5 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    andrya (شنبه 01 خرداد 95), mahasty (جمعه 31 اردیبهشت 95), mercedes62 (پنجشنبه 30 اردیبهشت 95), Mr DaNi (جمعه 31 اردیبهشت 95), آرامش خیال (پنجشنبه 30 اردیبهشت 95)

  10. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 29 تیر 97 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1394-4-09
    نوشته ها
    138
    امتیاز
    4,330
    سطح
    41
    Points: 4,330, Level: 41
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    77

    تشکرشده 116 در 61 پست

    Rep Power
    30
    Array
    خانواده همسر من هم شدیدا کنترل گر هستند و اخلاق همشون همین طوریه حتی بچه هاشون و از همه بدترش اینه ک من باشون تویه یه خونه زندگی میکنم و برادر شوهرها و خاهرشوهرم هم به فاصله کمی از خونه ما هستند تویه همه چی هم دخالت میکنن در ظاهر خیلی مهربون و دلسوز هستن ولی همین تو همه چی نظر دادنشون منو کشته دقیقا رفتار پدر این خانم منو یاد رفتار مادرشوهرم وقتی میریم بیرون میندازه همش حواسش ب منه ک کجا میشینم میخورم نمیخورم گرممه سردمه
    اه اه اه حالم از بیرون رفتن باشون بهم میخوره حالم از همه چی دیگه بهم میخوره
    تو رو خدا یکی بیاد بگه با آدمای کنترل گر باید چطوری رفتار کرد؟

  11. 3 کاربر از پست مفید masamasa تشکرکرده اند .

    mercedes62 (پنجشنبه 30 اردیبهشت 95), Mr DaNi (جمعه 31 اردیبهشت 95), شیدا. (پنجشنبه 30 اردیبهشت 95)

  12. #7
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    ببخشید در پست بالا خط چهارم اشتباه نوشتم آقای سوشیانت

    منظورم این پست mercedes62 بود.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  13. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 مرداد 05 [ 12:38]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,287
    امتیاز
    26,066
    سطح
    96
    Points: 26,066, Level: 96
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 284
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    226
    Array
    سلام دوست گرامی

    با اشارات شیدای عزیز پست اول تاپیکهای شما رو خوندم

    به نظرم یه کار رو باید حتما انجام بدی
    کاری کن محبت خانوادت به شما بیش از حد و غیر نرمال نباشه
    ازشون نخواه بیش از حد در خدمت شما باشن اگر شوهرت هم خواست، با لحن مناسب در عین حال با اقتدار بگو مایل نیستم کاری که باید خودمون دو تا انجام بدیم بندازم گردن پدر مادرم البته با لحن مناسب نه با پرخاشگری و جانب گیری

    وقتی خدمت خانوادت به شما کم بشه توقع شما از همسرت برای احترام به خانوادت هم کم میشه از طرفی همسرت خانوادت رو در نقش خدمتگذار شما نمی بینه و احترام بیشتری میذاره

    ضمنا سعی کن میزان روابط بیش از حد نباشه

    تا حدی سعی کن عدالت رو در رابطه با رفت آمد با خانواده همسرت هم رعایت کنی یعنی همسرت احساس کنه شما برای خانوادش ارزش قائل هستی و فقط خودت و خانوادت برات مهم نیستن بلکه به اونها هم بها میدی
    احترام به خانواده ها باید متقابل باشه شما اگر برای خانواده اون ارزش قائل نباشی حتی اگر به زبان هم نیاری تا حدی مشخص میشه و شوهرت هم به خودش این اجازه رو میده که چندان احترامی به خانواده شما نذاره

    کمی از خانوادت فاصله بگیر و خدمات کمتری ازشون بخواه زمان کمتری رفت آمد کن تا احترام بین شما هم افزایش پیدا کنه

    خوشبخت باشی
    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند

  14. کاربر روبرو از پست مفید فکور تشکرکرده است .

    شیدا. (پنجشنبه 30 اردیبهشت 95)

  15. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 فروردین 96 [ 14:28]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    6,459
    سطح
    52
    Points: 6,459, Level: 52
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 79.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    305

    تشکرشده 406 در 145 پست

    Rep Power
    51
    Array
    من توي تاپيك قبلي گفتم شما خونواده خودتون رو فرشته گونه ترسيم مي كنين و همسر و خونواده ش رو ديوصفت! اين مسئله رو دوستان ديگه هم بهش اشاره كردن و شما شديدا در مقابلش واكنش منفي نشون ميدي! چطور همه از صحبت هاي شما اين برداشت رو مي كنن و شما همچنان اصرار داري كه بگي اينطوري نيست؟! وقتي شما اصل مشكل رو نميپذيري چطوري راهكاراي دوستان رو به كار ميبري؟!!!

    من با قسمت آخر صحبت هاي جناب دني هم بسيار موافقم. من خودم دوست نداشتم همسرم و پدرم باهم ارتباط برقرار كنن ولي به مرور رفتارهاي همسرم باعث شد نه تنها بهش علاقه مند تر بشم بلكه ارتباط خودم و پدرم هم بهتر شد! هيچ شق القمري هم اتفاق نيفتاد. صرفا احترام بود و ديدارهاي گاه به گاه.

  16. 2 کاربر از پست مفید setare_000 تشکرکرده اند .

    Mr DaNi (پنجشنبه 30 اردیبهشت 95), شیدا. (پنجشنبه 30 اردیبهشت 95)

  17. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    دوست عزیز زندگی شما مثل یک معادله ایه که به راحتی از اول قابل حل بود، من نمیدونم چرا انقدر برای شما پیچیده شده!
    شما از یک طرف پدر و مادری دارین که بعد ازدواج سعی کردن همه جوره بهتون کمک معنوی و مالی بکنن و از طرف دیگه همسری که قدرشناس نبوده و نیست و در مقابل این کمک ها رو توهین به خودش میدونه و بهشون فحاشی میکنه
    هر خانومی که کمی سیاست داشته باشه توی این شرایط کمک خانوادش رو دیگه نمیپذیره و به همسرش میفهمونه اگه کمک ها رو نمیخواد خودش زحمت همشو بکشه! چیزی که تو اولین تاپیک شما بهتون گفتن، این که وقتی خانواده ی یک دختری به دخترشون لطف میکنن صد درصد برای دختر خوشاینده اما به همسرش حس عدم استقلال و دخالت رو القا میکنه
    اما با این حال نقش خانوادتون هنوز توی زندگی شما خیلی پررنگه. شما مسئولیت دخترتونو به مادرتون سپردین و همچنان با خانوادتون پیک نیک میرین و همچنان هم توقع دارین همسرتون قدرشناس باشه....
    حرف های دوستان هرچقدر هم تلخ باشه بخشی از حقایق زندگی شماست که شما نمیخواین بپذیرین! هر نوع کمکی از طرف خانوادتون مثل سمی بود که به زندگیتون تزریق شده و کم کم داره زندگیتونو از هم میپاشه

  18. 2 کاربر از پست مفید sara 65 تشکرکرده اند .

    Mr DaNi (جمعه 31 اردیبهشت 95), شیدا. (جمعه 31 اردیبهشت 95)


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.