به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 27 , از مجموع 27

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 تیر 99 [ 00:17]
    تاریخ عضویت
    1397-12-12
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    3,201
    سطح
    35
    Points: 3,201, Level: 35
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 149
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    24

    تشکرشده 18 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط میشل نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز،

    من هم با این مشکل مواجه شدم. البته من همسرم رو پسندیده بودم و به خیال خودم دوره ی شناخت کاملی رو باهاش گذرونده بودم. اما متوجه نشدم که در واقع شخصیت بیرونی همسرم رو که مطابق با فرهنگِ من بود، شناخته بودم.

    اختلاف فرهنگی و شخصیتی ما هم خیلی من رو دلسرد کرد. خصوصا که به کل ازم مخفی شده بود. و من انگار با کس دیگه ای ازدواج کرده بودم، طوریکه الان که به دوره شناخت و نامزدیمون فکر می کنم، حس می کنم اون یک فرد دیگه ای بود و شوهرم یکی دیگست.

    من بحران های عاطفی و روانی سختی رو گذروندم، اما در پایان هرکدومشون، دیدم که رضایت خدا در اینه که همراه همسرم بمونم و رهاش نکنم. در اون مواردی که فکر می کنم من خوبم و اون بده، از خوبی خودم بهره مندش کنم، همونطور که دیگران من رو از خوبی خودشون بهره مند کردند. و در اون مواردی که ضعف های خودم داره تحمل اون رو برام سخت تر می کنه، از موقعیت برای برطرف کردن ضعفم استفاده کنم.

    خیلی وقتا به خودم گفتم دیگه معیارهات رو فراموش کن، اونیکه باهاش ازدواج کردی رو فراموش کن. فکر کن همونطور که وقتی به این دنیا اومدی یه پدر و یه مادر داشتی، یه همسر هم داشتی.

    الان ارتباط عاطفی کاملی با همسرم ندارم، ولی خیلی چیزها داره برام تغییر می کنه. و کاملا امید میره که زندگی من در کنار این آدم، خیلی زیبا تر و پربارتر و دلنشین تر از زندگی با اون مردی باشه که خودم می خواستم.

    رسیدن به زندگی ای که ازش راضی باشی و دوستش داشته باشی، برای شما هم ممکنه، به شرط اینکه واقعا بخوای و براش تلاش کنی.
    سلام میشل عزیز افرین به دیدگاهتون .معلوم میشه در این راه رشد کردین.فقط متوجه نشدم دوباره ازدواج کردین یاهمین همسر فعلیتون منظورتونه؟
    امیدوارم منم یه روزی دیدگاه شما رو داشته باشم

  2. 2 کاربر از پست مفید رنج تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (دوشنبه 20 اسفند 97), زندگی خوب (سه شنبه 21 اسفند 97)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 مرداد 05 [ 19:43]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    849
    امتیاز
    28,473
    سطح
    99
    Points: 28,473, Level: 99
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 1,527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,634

    تشکرشده 2,355 در 760 پست

    Rep Power
    211
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط میشل نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز،

    من هم با این مشکل مواجه شدم. البته من همسرم رو پسندیده بودم و به خیال خودم دوره ی شناخت کاملی رو باهاش گذرونده بودم. اما متوجه نشدم که در واقع شخصیت بیرونی همسرم رو که مطابق با فرهنگِ من بود، شناخته بودم.

    اختلاف فرهنگی و شخصیتی ما هم خیلی من رو دلسرد کرد. خصوصا که به کل ازم مخفی شده بود. و من انگار با کس دیگه ای ازدواج کرده بودم، طوریکه الان که به دوره شناخت و نامزدیمون فکر می کنم، حس می کنم اون یک فرد دیگه ای بود و شوهرم یکی دیگست.

    من بحران های عاطفی و روانی سختی رو گذروندم، اما در پایان هرکدومشون، دیدم که رضایت خدا در اینه که همراه همسرم بمونم و رهاش نکنم. در اون مواردی که فکر می کنم من خوبم و اون بده، از خوبی خودم بهره مندش کنم، همونطور که دیگران من رو از خوبی خودشون بهره مند کردند. و در اون مواردی که ضعف های خودم داره تحمل اون رو برام سخت تر می کنه، از موقعیت برای برطرف کردن ضعفم استفاده کنم.

    خیلی وقتا به خودم گفتم دیگه معیارهات رو فراموش کن، اونیکه باهاش ازدواج کردی رو فراموش کن. فکر کن همونطور که وقتی به این دنیا اومدی یه پدر و یه مادر داشتی، یه همسر هم داشتی.

    الان ارتباط عاطفی کاملی با همسرم ندارم، ولی خیلی چیزها داره برام تغییر می کنه. و کاملا امید میره که زندگی من در کنار این آدم، خیلی زیبا تر و پربارتر و دلنشین تر از زندگی با اون مردی باشه که خودم می خواستم.

    رسیدن به زندگی ای که ازش راضی باشی و دوستش داشته باشی، برای شما هم ممکنه، به شرط اینکه واقعا بخوای و براش تلاش کنی.
    وای میشل کاش دانایی و درایت تو رو منم داشتم
    کاش راهنما و مشاور این روزهای من تو بودی

    اره رسیدن به زندگی که دوسش داری مستلزم تلاش ....ولی گاهی مرز درست و غلط تلاش یا رها کردن باریکه...برای من اقلا
    تشخیصش سخته....گفتی خدا راضیه که بمونم و رها نکنم...منم از این فکرها داشتم....ولی چندبار غلط و درست دراوند فکرام...اخ که چقدر سخته....وقتی تو مه غبارالود زندگی کنی و نفهمی اخرش و

    - - - Updated - - -

    عذرخواهی میکنم از صاحب تاپیک
    یهو احساسی شدم....تو تاپیکتون پست بی ربط گذاشتم..حواسم نبود
    الان دیگه ارسال کردم نمیتونم کاریش کنم...
    براتون ارزوی سلامتی و زندگی دلخواهتون و دارم

  4. 2 کاربر از پست مفید الهه زیبایی ها تشکرکرده اند .

    میشل (سه شنبه 21 اسفند 97), زندگی خوب (سه شنبه 21 اسفند 97)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    مرسی عزیزم شما هم عملکرد درستی داشتی که در عمل زندگی همسر و بچه هات رو خراب نکردی و الان هم در تلاشی که از نظر ذهنی و عاطفی هم به یکپارچگی برسی.

    نه من جدا نشدم. اوائل که تازه اومده بودیم خونه خودمون و خیلی حالم بد بود و مضطرب بودم، هیچ امیدی به این زندگی نداشتم (خصوصا با توجه به اتفاقی که تو دوره عقدمون افتاده بود) اما با خودم قرار گذاشتم اول به ثبات و آرامش برسم و به خودم و شرایطم مسلط باشم، بعد اگه صلاح رو در جدایی دیدم جدا بشم. و دو سال براش زمان در نظر گرفتم.

    حالا کمتر از یکسال گذشته و دیگه اضطراب ندارم، و راضی هستم از اینکه زمانیکه این رابطه برام ارزشی نداشت و آزارم می داد، تحمل کردم و حفظش کردم.

  6. 4 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (دوشنبه 20 اسفند 97), رنج (دوشنبه 20 اسفند 97), زندگی خوب (سه شنبه 21 اسفند 97)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 دی 98 [ 01:15]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    194
    امتیاز
    6,016
    سطح
    50
    Points: 6,016, Level: 50
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 64.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    369

    تشکرشده 353 در 152 پست

    Rep Power
    47
    Array
    سلام
    مشغول کردن خود با کار زیاد تا حد خستگی
    ورزش سنگین تا حد خستگی شدید جسمی
    قدم زدن در هوای سرد و پیاده روی صبح گاهی به طوری که هوا با پوستتون خوب برخورد کنه
    شنا کردن
    تنظیم ساعت خواب و غذا در حد ممکن منظم
    یادداشت هر ساعت از عملکرد روزانه در یک برگه
    نوروفیدبک
    هیپنوتیزم
    داروهای ضد وسواس
    این ها روش های درمان موثر در حل مشکل شما هستن و با گفتمان بدون انجام کار عملی و فیزیکی امکان درمان ندارید.
    یعنی در حد مشاوره در تالار همدردی امیدی به حل مشکلتون نیست.
    همین طور چون فضا مجازی هست بیشتر شما رو به تخیل خواهد برد.
    رو در رو با یک روانشناس صحبت کنید.
    امیدوارم کارهایی که به شخصه می تونید انجام بدید مثل ورزش سنگین گروهی تاکید میکنم گروهی مثل فوتبال بسکتبال و ... رو حتما حتما از همین فردا و بدون فوت وقت شروع کنید.
    همین طور نوروفیدبک و هیپنوتیزم و مصرف دارو در کنار مشاوره رو فراموش نکنید.
    مشکلتون واقعا جدیه!!! و چون ۱۰ سال طول کشیده که بالاخره اعتراض کردین گویا اتفاقی افتاده و شاید نشانه ی ورود یا شدت افسردگی و وسواس شما باشه بهتره سریعا پیگیری کنید.
    ممنون.

  8. 5 کاربر از پست مفید زندگی خوب تشکرکرده اند .

    Happy.girl.69 (دوشنبه 20 اسفند 97), maryam.mim (سه شنبه 21 اسفند 97), میشل (سه شنبه 21 اسفند 97), رنج (سه شنبه 21 اسفند 97)

  9. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 تیر 99 [ 00:17]
    تاریخ عضویت
    1397-12-12
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    3,201
    سطح
    35
    Points: 3,201, Level: 35
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 149
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    24

    تشکرشده 18 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون دوست عزیز تازه شما به الان میگین افسردگی؟اگر 10 سال پیش منو دیده بودین چی میگفتین.؟اینقدر حالم بد بود که ارزوی مرگ میکردم.متاسفانه بعضی مشکلات باید با ساپورت خانواده حل بشه که متاسفانه من ازون بی بهره بودم تازه طرز فکری خانواده من خیلی با من فرق داره من حاضر بودم تویه زیر زمین زندگی کنم ولی کنار کسی باشم که دوسش داشته باشم .عجله در ازدواج این نتایج بد رو به همراه داره دیگه.

  10. کاربر روبرو از پست مفید رنج تشکرکرده است .

    زندگی خوب (سه شنبه 21 اسفند 97)

  11. #6
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 29 مرداد 05 [ 12:38]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,287
    امتیاز
    26,066
    سطح
    96
    Points: 26,066, Level: 96
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 284
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    226
    Array
    سلام
    کاربر محترم رنج
    خیلی از مردها حالت عصبی رو یه مواقعی دارن
    بی حوصلگی برای بچه ها رو هم همینطور و خیلی اشکالات دیگه

    و خیلی از زنها هم اشکالت دیگه ای دارن یا همون اشکالات

    به نظر من شما الان با داشتن دو تا بچه و از طرفی نداشتن مشکل حاد با همسرت دیگه وقت مرثیه سرایی نداری
    به جای این تاپیک بهتره یه تاپیک داشته باشی که مشکلاتت با همسرت رو توش بیان کنی و راه حل بگیری

    و مهمتر از اون بگرد رگ خواب همسرت رو پیدا کن
    اصلا همسر شما یه نفر غریبه است ببین چه جور می تونی بهش علاقمند بشی
    از صفر شروع کن و سعی خودتو بکن

    گوشه ذهنت این مطلب رو هم داشته باش که اگر همین الان حتی با کمک خانوادت جدا بشی احتمالش نزدیک به صفره که یه نفر آدم با شرایط مناسب که اتفاقا عاشق پیشه هم باشه بیاد و با شما ازدواج کنه
    شما یک زن هستی به قول خودت با سابقه 10 سال زندگی متاهلی و دو بچه
    یک دختر مجرد با شرایط ایده آل نیستی

    پس مراقب زندگیت باش

    و لحظاتت رو با حسرت کشیدن بر باد نده
    خوبی های همسرت رو برای خودت بزرگ کن و اونو مقایسه کن با افرادی که این ویژگی ها رو ندارن
    همینجوری که هست بپذیرش
    اخلاقهای بدش رو هم برای خودت بگو که بیشتر آدما اگر بری باهاشون زندگی کنی این اخلاقها رو دارن و چیز خاصی نیست
    هرگز اون رو با افرادی که فکر می کنی برتر هستن مقایسه نکن

  12. 5 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    maryam.mim (سه شنبه 21 اسفند 97), میشل (چهارشنبه 22 اسفند 97), رنج (سه شنبه 21 اسفند 97), زندگی خوب (سه شنبه 21 اسفند 97)

  13. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 تیر 99 [ 00:17]
    تاریخ عضویت
    1397-12-12
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    3,201
    سطح
    35
    Points: 3,201, Level: 35
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 149
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    24

    تشکرشده 18 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فکور نمایش پست ها
    سلام
    کاربر محترم رنج
    خیلی از مردها حالت عصبی رو یه مواقعی دارن
    بی حوصلگی برای بچه ها رو هم همینطور و خیلی اشکالات دیگه

    و خیلی از زنها هم اشکالت دیگه ای دارن یا همون اشکالات

    به نظر من شما الان با داشتن دو تا بچه و از طرفی نداشتن مشکل حاد با همسرت دیگه وقت مرثیه سرایی نداری
    به جای این تاپیک بهتره یه تاپیک داشته باشی که مشکلاتت با همسرت رو توش بیان کنی و راه حل بگیری

    و مهمتر از اون بگرد رگ خواب همسرت رو پیدا کن
    اصلا همسر شما یه نفر غریبه است ببین چه جور می تونی بهش علاقمند بشی
    از صفر شروع کن و سعی خودتو بکن

    گوشه ذهنت این مطلب رو هم داشته باش که اگر همین الان حتی با کمک خانوادت جدا بشی احتمالش نزدیک به صفره که یه نفر آدم با شرایط مناسب که اتفاقا عاشق پیشه هم باشه بیاد و با شما ازدواج کنه
    شما یک زن هستی به قول خودت با سابقه 10 سال زندگی متاهلی و دو بچه
    یک دختر مجرد با شرایط ایده آل نیستی

    پس مراقب زندگیت باش

    و لحظاتت رو با حسرت کشیدن بر باد نده
    خوبی های همسرت رو برای خودت بزرگ کن و اونو مقایسه کن با افرادی که این ویژگی ها رو ندارن
    همینجوری که هست بپذیرش
    اخلاقهای بدش رو هم برای خودت بگو که بیشتر آدما اگر بری باهاشون زندگی کنی این اخلاقها رو دارن و چیز خاصی نیست
    هرگز اون رو با افرادی که فکر می کنی برتر هستن مقایسه نکن
    ممنون هستم از شما کاربر فکور نکات خوبی رو عنوان کردین متاسفانه شنونده خوبی هستم ولی عمل کننده نیستم اصلا انرزی و انگیزشو ندارم نمیدونم چه جوری میشه به عنوان یه غریبه نگاهش کنم و بهش علاقه پیدا کنم .یه جورایی برام عادیه.هیچ وقت واسه دیدنش لحظه شماری نکردم

  14. 2 کاربر از پست مفید رنج تشکرکرده اند .

    فکور (چهارشنبه 22 اسفند 97), زندگی خوب (سه شنبه 21 اسفند 97)


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.