درود دوستان عزیز
بعضی وقتها دوست دارم کم بیارم دوندارم از مطالبی که از همدردی یاد گرفتم ساتفاده کنم دوست ندارم بزرگ بشم دوست ندارم خوب باشم میخوام خودم باشم با اینکه می دانم کاری که انجام میدم شاید به هدفم برسم ولی میشه بازم انجامش نداد میهش توی همین وضعیت باقی ماند میشه خودت را تغییر بدهی خودت را بزنی به ندیدن و نشنیدن احساسات خودت را کنترل کنی منفی بافی نکنی ذهن خوانی و پیشگویی نکنی میتوانی بزرگ بشی ولی ایندفعه دیگه نه...
دقیقا ماه دیگه عید غدیر هستش روز جمعه یک بهانه ای جور شده فکر کنم امسال بخهواهم خانه خودم بشینم امسال برای خودم باشم برای خانوادم برای احساسم برای چیز یکه حقمه و لیاقتشو دارم و بخاطرش زحمت کشیدم آدم پرکار و سخت کوشی نیستم فنی نیستم ولی به اندازه خودم تلاش میکنم و به خانوادم اهمیت میدم و هرکاری در توانم باشه انجام میدهم تا از بودن در کنار همدیگه لذت ببریم شاید شوهر یا پدر خوبی نباشم ولی حداقلش همه تلاشمو میکنم تا اینجاش فکر میکنم موفق بودم.
اگه فقط خودم باشم مهم نیست مجسمه بودن را یاد گرفتم هرچند سخت ولی وقتی پای همسرم و دخترم میاد وسط و احساسی که دارند دیگه نمیتوانم کار یانجام ندهم هرچند میدانم درست ترین کار نیست و میشه کارهای دیگه ای انجام داد.
امسال میخوام خونه خودم عید غدیر بشینم از سال دیگه میخوام تغییر زیادی کنم سطح روابطم را کنترل کنم دیگه نمیخوام سینوسی باشه.رابطه در حد بسیار کم
پ.ن:یکم پرت و پلا نوشتم سپاس از اینکه میخونید گرچه از خواندنش چیزی سر در نمیارید ولی دوست داشتم بنویسم
دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
علاقه مندی ها (Bookmarks)