آفرین میگم بهت چون داری یکی یکی مشکلاتت روکشف میکنی واصلاح میکنی شادوموفق باشی عزیزم![]()
تشکرشده 162 در 83 پست
آفرین میگم بهت چون داری یکی یکی مشکلاتت روکشف میکنی واصلاح میکنی شادوموفق باشی عزیزم![]()
zendegiye movafagh (دوشنبه 20 خرداد 92)
تشکرشده 3,304 در 1,073 پست
البته با طلاق مخالفه دلیلش رو هم دخترمون می دونه و میگه به خاطر خانواده هامون (منظورش اینه که خانواده هامون ناراحت میشن و ما نباید ناراحتشون کنیم ) اما یه بار که بهش گفته بودم بسه دیگه تنبیه کافیه من متوجه اشتباهم شدم بهم گفت من تنبیهت نمی کنم بخشیدمت اما دیگه دوستت ندارم .
حقیقتا نقش خیلی خیلی مهم و انکار ناپذیری تو موفقیت شرکت داشتم خودش همیشه می گفت و همه همکارا میدونستند چقدر زحمت کشیدم اما همسرم هم از من کمتر کار نمیکرد و مدیریت خیلی خوبی داشت. بله من ازین منظری که شما فرمودید هم وارد شدم.
بله با وجود همه ناراحتی ها نهایت سعیمو کردم
- - - Updated - - -
البته این حرفا مربوط چند ماه پیشه. اینو عرض کردم که بدونید چه راههایی رفتم و چه کارهایی کردم .الان کلا رویه من تغییر کرده و همه دوستان این تالار که تاپیک منو دنبال می کنند میدونند که الان اوضاع یه کم تغییر کرده
تشکرشده 214 در 130 پست
سلام
خدا قوت.خیلی خوبه که داری رو خودت کار میکنی.اون شیک پوشی که گفتی واقعا نکته مهمی هست.
مطمئن باش اینکه شوهرت میگه دیگه دوست نداره درست نیست و هنوز کینه به دل داره ازت.میخواستم بگم سعی کن تو حرفات ازش تعریف کنی.یه جوری که تابلو نشه.از تیپش،قیافش،مدیریتش،ریسکش و هر چیز دیگه ای که خودت میدونی.یکی از مهمترین نیازهای آقایون اینه که ازشون تعریف و تمجید بشه .سعی کن شما کسی باشی که از همه بیشتر قبولش داری.سخته که اینو جا بندازی اما اگه اعتماد بنفسشو از طریق شما دوباره بدست بیاره انشاالله همه مسائل حل میشه.
zendegiye movafagh (دوشنبه 20 خرداد 92)
تشکرشده 3,304 در 1,073 پست
سلام ریحان جان
تعریف و تمجید هم زیاد کردم خودش میدونه قبولش دارم اونم خیلی زیاد و واقعا به خودش مغروره گفتم که میگه من بهترین مرد دنیا هستم
البته هوش و استعدادش از آدمای عادی واقعا بیشتره و چهره خوبش هم باعث این غرورش شده
ممنونم که همراهیم میکنید . من ذهنم درگیر مسائل کاری هم شده و همین باعث شده انرژیم بیشتر شه .
چیزایی که تا حالا روش بیشتر کار کردم این موارد بوده
دقت بیشتر تو مسائل
حفظ آرامش
توجه بیشتر به ظاهرم
توجه بیشتر به نحوه لباس پوشیدن و متنوع بودن تیپم
توکل بیشتر به خدا
حفظ نظم منزل
تمرکز رو مسائل و اشخاص پیرامون به جز همسرم
اگه نکته دیگه ای به ذهنتون میرسه خوشحال میشم بهم بگید برای بالا بردن اعتماد به نفسم و بهبود زندگیم
تشکرشده 3,304 در 1,073 پست
ازتون خواهش می کنم برام دعا کنید در مورد کارم زندگیم و اگه راهکار مناسبی باز سراغ دارید بهم بگید ممنونم
تشکرشده 3,304 در 1,073 پست
موضوعی هست که من فراموش کرده باشم روش تمرکز کنم ؟ خانومها آقایون
میشه لطفا
تشکرشده 232 در 92 پست
عزیزم من که چیزی به ذهنم نمیرسه دیگه خوب داری پیش میری توکلت بخدا باشه برات آرزوی بهترین هارو دارم
دعایم گرچه گیرا نیست
دعایت میکنم هر شب
نمیدانم چه میخواهی
از او خواهم برای تو
هر آنچه در دلت خواهی....
تشکرشده 64 در 37 پست
عزیزم یه کاری که به نظر من میاد (شاید توی مواردی که خودت گفتی گنجونده باشی مثلا حفظ آرامش) اینه:
اختصاص دادن یه وقتهایی به تفریح خودت.مثلا دور هم جمع شدن با دوستان،کلاس هنری و... گاهی دور شدن موقت از هم مثل فنر دوباره ما رو به سمت هم میکشه.
موفق و شاد باشی.
تشکرشده 162 در 83 پست
کتاب درخواست کن برآورده میشودروبخون
تشکرشده 3,304 در 1,073 پست
سلام از همه دوستان ممنون که همراهیم میکنن .
یه سری تغییرات توی شوهرم بوجود اومده مثلا
بعد از چندین ماه که تو خونه غذا نمیخورد الان غذای خونه رو میخوره
یه کمی شوخی میکنه با من قبلا خیلی زیاد بود و تو این چند ماه اخیر شوخی کردنش به صفر رسیده بود اما الان داره بهتر میشه
اما از نکات منفیش ایینکه پریشب ساعت 1 اومد خونه من بهش گفتم نگران شدم . اون گفت باز شروع شد. برام خیلی غیر قابل تحمله که یه مرد به همسرش علت دیر اومدنش رو که نمی گه هیچ تازه منی که نپرسیدم کجا بودی و ... در جواب نگرانی و عشقم خیلی زمخت میگه بازم شروع شد . باید بی توجه رفتار میکردم ؟
هنوز اس ام اس بازی داره
و غرور خیلی خیلی خیلی خیلی زیادش که باعث میشه هیچ وقت عیبهاشو نبینه و همش میگه من بی عیبم هیچ کی مثل من نیست
و تازگی ها داره حالم ازش بهم میخوره تا حالا همش با عشق اومدم جلو اما احساس میکنم از علاقم بهش کم شده خیلی وقته دارم یه طرفه محبت می کنم همش به فکر برطرف کردن ایرادهام هستم اما شوهرم به جای اینکه تشکر کنه یا بعضی وقتها اصلا ماهی یه بار ازم تعریف کنه اونقدر صبر میکنه تا یه ایراد ازم پیدا کنه و با عمل بدی اونو بهم نشون بده . مثلا مامانش خونمون بود من رفتارم باهاش خیلی خوب بود هر وعده غذاهای خوبی میپختم کل خونه تمیز بود اون وقت امروز صبح رفته سر یخچال ژله دیروز رو با یه خامه که یه کم هنوز تو جاش بود رو پرت کرده تو سینک ظرفشویی میگه اینا رو یادگاری گذاشته بودی تو یخچال انداختم دور من تقریبا هرروز یخچال رو مرتب میکنم حالا تو این دوماه فقط دیروز مرتب نکردم
فقط به فکر ایراد گرفتنه و این که بهم بگه من از تو سرم من از تو بهترم اگه یه روز برمیگشتم به عقب هرگز با یه مرد زیبا ازدواج نمیکردم . با اینکه دیگران همه از من تعریف میکنن اما این آقا اعتماد به نفس منو به صفر نه منفی رسونده بود .
من خیلی تلاش کردم تا دوبار از جام بلند شم و خورده هامو جمع کنم
بهم بگین چه کنم
به راهنماییهاتون و دلگرمیهاتون نیاز دارم
امیدوارم تاپیکمو قفل نکنن چون میخواستم نتیجه یه مدت تلاش رو بنویسم . دوستان بهم بگن آیا جای امیدواری هست یا تو چه موقعیتی هستم ؟
ویرایش توسط zendegiye movafagh : چهارشنبه 29 خرداد 92 در ساعت 18:11
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)