به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 61
  1. #31
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array
    هیچ ربطی به حجاب نداره،شما تو یک جمع مختلط محل پسرا نذاشتی اونا هم با شما

    سرسنگین بودن.اگر ساپورت بپوشی شالتم دم به ساعت بیوفته اگر محل نذاری باز هم

    باهات سرسنگینن.پسرا پروتر از اینن که یه دختر حجاب دار باهاشون بگو بخند داشته

    باشه ولی باهاش سرسنگین باشن.

    بعدشم تو اون جمع با دوست دختراشون بودن.شما غریبه بودی.


  2. 3 کاربر از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 30 شهریور 92), roze sepid (جمعه 29 شهریور 92), toojih (یکشنبه 31 شهریور 92)

  3. #32
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرهنگ 27 نمایش پست ها
    هیچ ربطی به حجاب نداره،شما تو یک جمع مختلط محل پسرا نذاشتی اونا هم با شما

    سرسنگین بودن.اگر ساپورت بپوشی شالتم دم به ساعت بیوفته اگر محل نذاری باز هم

    باهات سرسنگینن.پسرا پروتر از اینن که یه دختر حجاب دار باهاشون بگو بخند داشته

    باشه ولی باهاش سرسنگین باشن.
    نميشد توذوقم نزنيد؟


    بعدشم تو اون جمع با دوست دختراشون بودن.شما غریبه بودی.
    خيلياشونم ايندفعه دوست دختر نداشتن.اما با بقيه شوخيهاي بيجا ميكردن.


  4. #33
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 تیر 94 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1392-1-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    455
    امتیاز
    3,873
    سطح
    39
    Points: 3,873, Level: 39
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    873

    تشکرشده 1,282 در 361 پست

    Rep Power
    60
    Array
    سلام. تصور میکنم مسئله حجاب برات زیادی داره بزرگ میشه. ( در حد یک معجزه.) حجاب چیز خوبیه اما توجه داشته باش بخاطرش خیلی خودت رو محدود نکنی. امیدوارم متوجه منظور من بشی. یک مثال میزنم.برخی از خانواده پدری و مادری من خیلی مذهبی هستن. به قول من دیگه شورش رو در آوردن. فرض وقتی به عروسی دعوت میشن اگر زودتر از وقت شام برسند تو خیابون تو ماشین منتظر میمونن تا موزیک قطع بشه و زمان شام فرا برسه. اون وقت میان داخل ، چرا که شنیدن موزیک رو گناه میدونند. البته اینا قبلا اینطوری نبودن. جالبه بدونی مثل خودت اول بی حجاب بودن. اما بعضی مثائل باعث این تغییر شد . مثل سفر حج ، تحصیل در دانشگاه و رشته های اسلامی . آشنایی با دوستان مذهبی. خلاصه بگم به عقیده من به نوعی شستشو ذهنی دچار شدند. حتی نماز خوندنشون بیش از یک ساعت طول میکشه. به نظر من هر چیزی جای خودش رو داره. متوجه شدی در چند پیام آخرت یک سره از حجابت با نوع وسواس گونه ای سخن گفتی؟ واقعیتش خواهر های من هم حجاب کامل دارن.( چادر همراه با مقنعه و مانتو ) اما اونو چیز ویژه ای نمیدونن. براشون معمولیه. مثل کارهای روزمره.
    اصل کلامم اینه: شاید این استرس و حالت خاص که در مواجه با افراد به شما دست میده بخاطر نگاه و توجه ویژه شما به حجاب و رفتاری که بخاطر این سبک از پوشش برای خودتون انتخاب کردین..
    یک سوال: اون زمان که چادری نبودید موقع صحبت با پسر ها باز هم مشکل داشتین؟

    - - - Updated - - -

    سلام. تصور میکنم مسئله حجاب برات زیادی داره بزرگ میشه. ( در حد یک معجزه.) حجاب چیز خوبیه اما توجه داشته باش بخاطرش خیلی خودت رو محدود نکنی. امیدوارم متوجه منظور من بشی. یک مثال میزنم.برخی از خانواده پدری و مادری من خیلی مذهبی هستن. به قول من دیگه شورش رو در آوردن. فرض وقتی به عروسی دعوت میشن اگر زودتر از وقت شام برسند تو خیابون تو ماشین منتظر میمونن تا موزیک قطع بشه و زمان شام فرا برسه. اون وقت میان داخل ، چرا که شنیدن موزیک رو گناه میدونند. البته اینا قبلا اینطوری نبودن. جالبه بدونی مثل خودت اول بی حجاب بودن. اما بعضی مثائل باعث این تغییر شد . مثل سفر حج ، تحصیل در دانشگاه و رشته های اسلامی . آشنایی با دوستان مذهبی. خلاصه بگم به عقیده من به نوعی شستشو ذهنی دچار شدند. حتی نماز خوندنشون بیش از یک ساعت طول میکشه. به نظر من هر چیزی جای خودش رو داره. متوجه شدی در چند پیام آخرت یک سره از حجابت با نوع وسواس گونه ای سخن گفتی؟ واقعیتش خواهر های من هم حجاب کامل دارن.( چادر همراه با مقنعه و مانتو ) اما اونو چیز ویژه ای نمیدونن. براشون معمولیه. مثل کارهای روزمره.
    اصل کلامم اینه: شاید این استرس و حالت خاص که در مواجه با افراد به شما دست میده بخاطر نگاه و توجه ویژه شما به حجاب و رفتاری که بخاطر این سبک از پوشش برای خودتون انتخاب کردین..
    یک سوال: اون زمان که چادری نبودید موقع صحبت با پسر ها باز هم مشکل داشتین؟

  5. 2 کاربر از پست مفید majid_k تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (پنجشنبه 04 مهر 92), فرهنگ 27 (جمعه 29 شهریور 92)

  6. #34
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانمی عزیز من با توجه به صحبت های قبلی مان ، به شما توصیه اکید می کنم که تا وقتی مشکل شما روبه بهبود نرفته است ، خودت را در شرایط استرس زا قرار ندهی. عزیز من شما با این آدم ها به کوه می روی. منش آنها و عقایدشان با شما جور درنمی آید و باعث ناراحتی شما می شود و هی این مشکل شما در ذهنتان قوت می گیرد در حالی که شما قرار بود با استفاده از این کتاب ها تکنیک های کمرنگ کردن موضوع را در ذهنت به کار بگیری. پس تا این مرحله را شروع نکرده ای و تا جایی پیش نرفته ای که بشود گفت روبه بهبود هستی با ( آدم هایی که محرم و نامحرم ) نمی شناسند رفت و آمد نکن.
    شاید برایت جالب باشد که من هم مثل شما به کوهنوردی می رفتم. گروهی که من با آنها می رفتم همین مشکلات را که شما می گویی داشت به علاوه اینکه حتی یک نفرشان هم نماز نمی خواند. خوب طبیعتا با من رفتار ناهنجاری نمی شد چون من محجبه بودم اما ته دلم راضی نبودم و حس راحتی نمی کردم. اما دلم می خواست به خودم تلقین کنم که راحتم ، که نباید سخت بگیرم ، که دنیا همین است و ... . اما اوضاع بهتر نشد که هیچ به جاهای باریک هم کشید. من هم به حرف دلم گوش کردم و دیگر خودم را مجبور به معاشرت نزدیک با آدم هایی نکردم که باعث استرسم می شدند و مشکلات دیگر پیش می آوردند. تا اینکه یک گروه کوهنوردی پیدا کردم که اتفاقا یک گروه مذهبی و حرفه ای بود و برنامه های بسیار متنوع تری از گروه قبلی داشت. و اصلا قابل مقایسه نبود هم خانم ها و هم آقایان روابط به قاعده و مناسبی داشتند و برای نماز خواندن هم دیگر معذب نبودم. اسمش (گروه شهید ورکش )بود. اگر تهران نیستی می توانی به وبسایت این گروه بروی و با سرگروه تماس بگیری تا دوستانی که در شهرهای دیگر دارد و شبیه به خودشان هستند به شما معرفی کنند.
    عزیزم علاوه بر صحبت های بالا یک توصیه دیگر هم دارم : یک خانم با اعتقاد مثل شما لیاقتش خیلی بیشتر از این است که مجبور باشد هر شرایطی را تحمل کند. من خودم را از این شرایط بیرون کشیدم و خداوند لطف کرد و یک راه بهتر پیش پای من گذاشت. شما نمی توانی این طور آدم ها را ( که من خودم تجربه اش را دارم ) اصلاح کنی اما حداقلش این است که خودت را از آنها جدا کنی و برای فعالیت هایت با آدم های صلاحیت دارتر و شبیه به خودت همراه شوی. این را مثل یک خواهر به شما می گویم

  7. 5 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (پنجشنبه 04 مهر 92), majid_k (شنبه 30 شهریور 92), roze sepid (شنبه 30 شهریور 92), فرهنگ 27 (شنبه 30 شهریور 92), فرشته مهربان (شنبه 30 شهریور 92)

  8. #35
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    سلام مجيد محترم
    نقل قول نوشته اصلی توسط majid_k نمایش پست ها
    سلام. تصور میکنم مسئله حجاب برات زیادی داره بزرگ میشه. ( در حد یک معجزه.) بله اون يك معجزه است چون با تمام وجودم حسش ميكنم.حس ميكنم توراهي قدم گذاشتم كه سخته اما عاقبت شيرينتري نسبت به قبل از حجاب داشتنم داره.
    حجاب چیز خوبیه اما توجه داشته باش بخاطرش خیلی خودت رو محدود نکنی. امیدوارم متوجه منظور من بشی.بله متوجه هستم.واسه همين به توصيه مشاورم گوش كردم وعضو گروه كوهنوردي شدم.ميدونيد متاسفم كه تو اين سايت نميشه حرفامو درست بزنم.هرچي ميگم حس همون لحظه منه. یک مثال میزنم.برخی از خانواده پدری و مادری من خیلی مذهبی هستن.حدس زده بودم. به قول من دیگه شورش رو در آوردن. فرض وقتی به عروسی دعوت میشن اگر زودتر از وقت شام برسند تو خیابون تو ماشین منتظر میمونن تا موزیک قطع بشه و زمان شام فرا برسه. اون وقت میان داخل ، چرا که شنیدن موزیک رو گناه میدونند. البته اینا قبلا اینطوری نبودن. جالبه بدونی مثل خودت اول بی حجاب بودن. اما بعضی مثائل باعث این تغییر شد . مثل سفر حج ، تحصیل در دانشگاه و رشته های اسلامی . آشنایی با دوستان مذهبی. خلاصه بگم به عقیده من به نوعی شستشو ذهنی دچار شدند. حتی نماز خوندنشون بیش از یک ساعت طول میکشه. به نظر من هر چیزی جای خودش رو داره.درسته.
    متوجه شدی در چند پیام آخرت یک سره از حجابت با نوع وسواس گونه ای سخن گفتی؟ واقعیتش خواهر های من هم حجاب کامل دارن.( چادر همراه با مقنعه و مانتو ) اما اونو چیز ویژه ای نمیدونن. براشون معمولیه. مثل کارهای روزمره.نميدونم چرا واسه من اينطوريه.شايد چون اطرافيانم اينطور نيستن.
    اصل کلامم اینه: شاید این استرس و حالت خاص که در مواجه با افراد به شما دست میده بخاطر نگاه و توجه ویژه شما به حجاب و رفتاری که بخاطر این سبک از پوشش برای خودتون انتخاب کردین.. شايد.نميدونم.دوست دارم دليلشو بدونم.
    یک سوال: اون زمان که چادری نبودید موقع صحبت با پسر ها باز هم مشکل داشتین؟
    اون زمان من فقط باخانوما ارتباط داشتم.موردي پيش نميومد كه من تو جمع پسرا قرار بگيرم يا بخوام باهاشون همكلام بشم.
    نه دانشگاه ميرفتم ونه كوه.تازه همه جا پدرم منو ميبرد
    .مهموني وخريد وهر جاكه ميرفتم.
    فقط پسراي فاميلو ميديدم كه پدرم ميگفت خيلي باهاشون حرف نزن.


    ديشب به يك موضوع مهم پي بردم شايد اينجا جاش نباشه اما چون تاپيك خودمه ميخوام بگم.من كشف كردم چرا از بودن يا نبودن "فقط خدا " خوشحال يا ناراحت بودم.
    به خاطر اينكه هيچوقت هيچ مردي تو زندگيم نبوده كه حس كنم واقعا حامي منه.وقتي فقط خدا از من حمايت ميكردن ومنظورمو ميفهميدن فوق العاده خوشحال ميشدم.اما دوست نداشتم بودنشون باعث خيلي مسائل ديگه بشه.
    خودشونم از من بهتر متوجه اين موضوع شدن ودرك كردن علت حرفاي من چيه.


    - - - Updated - - -

    سلام. تصور میکنم مسئله حجاب برات زیادی داره بزرگ میشه. ( در حد یک معجزه.) حجاب چیز خوبیه اما توجه داشته باش بخاطرش خیلی خودت رو محدود نکنی. امیدوارم متوجه منظور من بشی. یک مثال میزنم.برخی از خانواده پدری و مادری من خیلی مذهبی هستن. به قول من دیگه شورش رو در آوردن. فرض وقتی به عروسی دعوت میشن اگر زودتر از وقت شام برسند تو خیابون تو ماشین منتظر میمونن تا موزیک قطع بشه و زمان شام فرا برسه. اون وقت میان داخل ، چرا که شنیدن موزیک رو گناه میدونند. البته اینا قبلا اینطوری نبودن. جالبه بدونی مثل خودت اول بی حجاب بودن. اما بعضی مثائل باعث این تغییر شد . مثل سفر حج ، تحصیل در دانشگاه و رشته های اسلامی . آشنایی با دوستان مذهبی. خلاصه بگم به عقیده من به نوعی شستشو ذهنی دچار شدند. حتی نماز خوندنشون بیش از یک ساعت طول میکشه. به نظر من هر چیزی جای خودش رو داره. متوجه شدی در چند پیام آخرت یک سره از حجابت با نوع وسواس گونه ای سخن گفتی؟ واقعیتش خواهر های من هم حجاب کامل دارن.( چادر همراه با مقنعه و مانتو ) اما اونو چیز ویژه ای نمیدونن. براشون معمولیه. مثل کارهای روزمره.
    اصل کلامم اینه: شاید این استرس و حالت خاص که در مواجه با افراد به شما دست میده بخاطر نگاه و توجه ویژه شما به حجاب و رفتاری که بخاطر این سبک از پوشش برای خودتون انتخاب کردین..
    یک سوال: اون زمان که چادری نبودید موقع صحبت با پسر ها باز هم مشکل داشتین؟
    - - - Updated - - -

    سلام مجيد محترم
    نقل قول نوشته اصلی توسط majid_k نمایش پست ها
    سلام. تصور میکنم مسئله حجاب برات زیادی داره بزرگ میشه. ( در حد یک معجزه.) بله اون يك معجزه است چون با تمام وجودم حسش ميكنم.حس ميكنم توراهي قدم گذاشتم كه سخته اما عاقبت شيرينتري نسبت به قبل از حجاب داشتنم داره.
    حجاب چیز خوبیه اما توجه داشته باش بخاطرش خیلی خودت رو محدود نکنی. امیدوارم متوجه منظور من بشی.بله متوجه هستم.واسه همين به توصيه مشاورم گوش كردم وعضو گروه كوهنوردي شدم.ميدونيد متاسفم كه تو اين سايت نميشه حرفامو درست بزنم.هرچي ميگم حس همون لحظه منه. یک مثال میزنم.برخی از خانواده پدری و مادری من خیلی مذهبی هستن.حدس زده بودم. به قول من دیگه شورش رو در آوردن. فرض وقتی به عروسی دعوت میشن اگر زودتر از وقت شام برسند تو خیابون تو ماشین منتظر میمونن تا موزیک قطع بشه و زمان شام فرا برسه. اون وقت میان داخل ، چرا که شنیدن موزیک رو گناه میدونند. البته اینا قبلا اینطوری نبودن. جالبه بدونی مثل خودت اول بی حجاب بودن. اما بعضی مثائل باعث این تغییر شد . مثل سفر حج ، تحصیل در دانشگاه و رشته های اسلامی . آشنایی با دوستان مذهبی. خلاصه بگم به عقیده من به نوعی شستشو ذهنی دچار شدند. حتی نماز خوندنشون بیش از یک ساعت طول میکشه. به نظر من هر چیزی جای خودش رو داره.درسته.
    متوجه شدی در چند پیام آخرت یک سره از حجابت با نوع وسواس گونه ای سخن گفتی؟ واقعیتش خواهر های من هم حجاب کامل دارن.( چادر همراه با مقنعه و مانتو ) اما اونو چیز ویژه ای نمیدونن. براشون معمولیه. مثل کارهای روزمره.نميدونم چرا واسه من اينطوريه.شايد چون اطرافيانم اينطور نيستن.
    اصل کلامم اینه: شاید این استرس و حالت خاص که در مواجه با افراد به شما دست میده بخاطر نگاه و توجه ویژه شما به حجاب و رفتاری که بخاطر این سبک از پوشش برای خودتون انتخاب کردین.. شايد.نميدونم.دوست دارم دليلشو بدونم.
    یک سوال: اون زمان که چادری نبودید موقع صحبت با پسر ها باز هم مشکل داشتین؟
    اون زمان من فقط باخانوما ارتباط داشتم.موردي پيش نميومد كه من تو جمع پسرا قرار بگيرم يا بخوام باهاشون همكلام بشم.
    نه دانشگاه ميرفتم ونه كوه.تازه همه جا پدرم منو ميبرد
    .مهموني وخريد وهر جاكه ميرفتم.
    فقط پسراي فاميلو ميديدم كه پدرم ميگفت خيلي باهاشون حرف نزن.


    ديشب به يك موضوع مهم پي بردم شايد اينجا جاش نباشه اما چون تاپيك خودمه ميخوام بگم.من كشف كردم چرا از بودن يا نبودن "فقط خدا " خوشحال يا ناراحت بودم.
    به خاطر اينكه هيچوقت هيچ مردي تو زندگيم نبوده كه حس كنم واقعا حامي منه.وقتي فقط خدا از من حمايت ميكردن ومنظورمو ميفهميدن فوق العاده خوشحال ميشدم.اما دوست نداشتم بودنشون باعث خيلي مسائل ديگه بشه.
    خودشونم از من بهتر متوجه اين موضوع شدن ودرك كردن علت حرفاي من چيه.


    - - - Updated - - -

    سلام. تصور میکنم مسئله حجاب برات زیادی داره بزرگ میشه. ( در حد یک معجزه.) حجاب چیز خوبیه اما توجه داشته باش بخاطرش خیلی خودت رو محدود نکنی. امیدوارم متوجه منظور من بشی. یک مثال میزنم.برخی از خانواده پدری و مادری من خیلی مذهبی هستن. به قول من دیگه شورش رو در آوردن. فرض وقتی به عروسی دعوت میشن اگر زودتر از وقت شام برسند تو خیابون تو ماشین منتظر میمونن تا موزیک قطع بشه و زمان شام فرا برسه. اون وقت میان داخل ، چرا که شنیدن موزیک رو گناه میدونند. البته اینا قبلا اینطوری نبودن. جالبه بدونی مثل خودت اول بی حجاب بودن. اما بعضی مثائل باعث این تغییر شد . مثل سفر حج ، تحصیل در دانشگاه و رشته های اسلامی . آشنایی با دوستان مذهبی. خلاصه بگم به عقیده من به نوعی شستشو ذهنی دچار شدند. حتی نماز خوندنشون بیش از یک ساعت طول میکشه. به نظر من هر چیزی جای خودش رو داره. متوجه شدی در چند پیام آخرت یک سره از حجابت با نوع وسواس گونه ای سخن گفتی؟ واقعیتش خواهر های من هم حجاب کامل دارن.( چادر همراه با مقنعه و مانتو ) اما اونو چیز ویژه ای نمیدونن. براشون معمولیه. مثل کارهای روزمره.
    اصل کلامم اینه: شاید این استرس و حالت خاص که در مواجه با افراد به شما دست میده بخاطر نگاه و توجه ویژه شما به حجاب و رفتاری که بخاطر این سبک از پوشش برای خودتون انتخاب کردین..
    یک سوال: اون زمان که چادری نبودید موقع صحبت با پسر ها باز هم مشکل داشتین؟
    - - - Updated - - -

    سلام نوپو عزيز
    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    خانمی عزیز من با توجه به صحبت های قبلی مان ، به شما توصیه اکید می کنم که تا وقتی مشکل شما روبه بهبود نرفته است ، خودت را در شرایط استرس زا قرار ندهی. عزیز من شما با این آدم ها به کوه می روی. منش آنها و عقایدشان با شما جور درنمی آید و باعث ناراحتی شما می شود و هی این مشکل شما در ذهنتان قوت می گیرد در حالی که شما قرار بود با استفاده از این کتاب ها تکنیک های کمرنگ کردن موضوع را در ذهنت به کار بگیری. پس تا این مرحله را شروع نکرده ای و تا جایی پیش نرفته ای که بشود گفت روبه بهبود هستی با ( آدم هایی که محرم و نامحرم ) نمی شناسند رفت و آمد نکن.چشم
    شاید برایت جالب باشد که من هم مثل شما به کوهنوردی می رفتم. گروهی که من با آنها می رفتم همین مشکلات را که شما می گویی داشت به علاوه اینکه حتی یک نفرشان هم نماز نمی خواند. خوب طبیعتا با من رفتار ناهنجاری نمی شد چون من محجبه بودم اما ته دلم راضی نبودم و حس راحتی نمی کردم. اما دلم می خواست به خودم تلقین کنم که راحتم ، که نباید سخت بگیرم ، که دنیا همین است و ... .خب مثل من.
    اما اوضاع بهتر نشد که هیچ به جاهای باریک هم کشید. من هم به حرف دلم گوش کردم و دیگر خودم را مجبور به معاشرت نزدیک با آدم هایی نکردم که باعث استرسم می شدند و مشکلات دیگر پیش می آوردند. تا اینکه یک گروه کوهنوردی پیدا کردم که اتفاقا یک گروه مذهبی و حرفه ای بود و برنامه های بسیار متنوع تری از گروه قبلی داشت. و اصلا قابل مقایسه نبود هم خانم ها و هم آقایان روابط به قاعده و مناسبی داشتند و برای نماز خواندن هم دیگر معذب نبودم.همين اذيتم ميكنه.واينكه وقتي ميخوام پامو از خونه بزارم بيرون وبه گروه برسم قلبم به شدت ميزنه آخه بعضياشون انگار ميخوان بخورنت.اما اونجا كه ميرسم واگر پسري نزديكم نشه چون دوست خانم پيدا ميكنم خوشحالتر ميشم.اما اونا هم خيلي از عقايد من فاصله دارن.تا حالا با هر كدومشون دوست شدم بهم ميگه شما خيلي به ما آرامش ميديد چون ميدونيم آدم كلك ودروغگويي نيستين.(اما چرا خودم آرامش ندارم؟دوست دارم از داخل آروم باشم اما نيستم.ديشب كلي انرژي خوب تووجودم بود اما من دوست دارم هرجا ميرم امن باشه.
    آخه كوه جاي دوست بازيه؟آدم ميره از طبيعت لذت ببره.خوبه كه بعد كوه باهم پارتي هم ميگيرن اما بازم اونجا نميتونن خودشونو نگچقدر خوبه آدما ياد بگيرن واسه خودشون ارزش قائل بشن.
    اسمش (گروه شهید ورکش )بود. اگر تهران نیستی می توانی به وبسایت این گروه بروی و با سرگروه تماس بگیری تا دوستانی که در شهرهای دیگر دارد و شبیه به خودشان هستند به شما معرفی کنند.
    عزیزم علاوه بر صحبت های بالا یک توصیه دیگر هم دارم : یک خانم با اعتقاد مثل شما لیاقتش خیلی بیشتر از این است که مجبور باشد هر شرایطی را تحمل کند. من خودم را از این شرایط بیرون کشیدم و خداوند لطف کرد و یک راه بهتر پیش پای من گذاشت. شما نمی توانی این طور آدم ها را ( که من خودم تجربه اش را دارم ) اصلاح کنی اما حداقلش این است که خودت را از آنها جدا کنی و برای فعالیت هایت با آدم های صلاحیت دارتر و شبیه به خودت همراه شوی. این را مثل یک خواهر به شما می گویم

    ممنونم
    كه دلسوزانه تجربياتتونو در اختيارم ميزاريد.
    خوشحالم كه شما كمكم ميكنيد.


    - - - Updated - - -

    سلام نوپو عزيز
    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    خانمی عزیز من با توجه به صحبت های قبلی مان ، به شما توصیه اکید می کنم که تا وقتی مشکل شما روبه بهبود نرفته است ، خودت را در شرایط استرس زا قرار ندهی. عزیز من شما با این آدم ها به کوه می روی. منش آنها و عقایدشان با شما جور درنمی آید و باعث ناراحتی شما می شود و هی این مشکل شما در ذهنتان قوت می گیرد در حالی که شما قرار بود با استفاده از این کتاب ها تکنیک های کمرنگ کردن موضوع را در ذهنت به کار بگیری. پس تا این مرحله را شروع نکرده ای و تا جایی پیش نرفته ای که بشود گفت روبه بهبود هستی با ( آدم هایی که محرم و نامحرم ) نمی شناسند رفت و آمد نکن.چشم
    شاید برایت جالب باشد که من هم مثل شما به کوهنوردی می رفتم. گروهی که من با آنها می رفتم همین مشکلات را که شما می گویی داشت به علاوه اینکه حتی یک نفرشان هم نماز نمی خواند. خوب طبیعتا با من رفتار ناهنجاری نمی شد چون من محجبه بودم اما ته دلم راضی نبودم و حس راحتی نمی کردم. اما دلم می خواست به خودم تلقین کنم که راحتم ، که نباید سخت بگیرم ، که دنیا همین است و ... .خب مثل من.
    اما اوضاع بهتر نشد که هیچ به جاهای باریک هم کشید. من هم به حرف دلم گوش کردم و دیگر خودم را مجبور به معاشرت نزدیک با آدم هایی نکردم که باعث استرسم می شدند و مشکلات دیگر پیش می آوردند. تا اینکه یک گروه کوهنوردی پیدا کردم که اتفاقا یک گروه مذهبی و حرفه ای بود و برنامه های بسیار متنوع تری از گروه قبلی داشت. و اصلا قابل مقایسه نبود هم خانم ها و هم آقایان روابط به قاعده و مناسبی داشتند و برای نماز خواندن هم دیگر معذب نبودم.همين اذيتم ميكنه.واينكه وقتي ميخوام پامو از خونه بزارم بيرون وبه گروه برسم قلبم به شدت ميزنه آخه بعضياشون انگار ميخوان بخورنت.اما اونجا كه ميرسم واگر پسري نزديكم نشه چون دوست خانم پيدا ميكنم خوشحالتر ميشم.اما اونا هم خيلي از عقايد من فاصله دارن.تا حالا با هر كدومشون دوست شدم بهم ميگه شما خيلي به ما آرامش ميديد چون ميدونيم آدم كلك ودروغگويي نيستين.(اما چرا خودم آرامش ندارم؟دوست دارم از داخل آروم باشم اما نيستم.ديشب كلي انرژي خوب تووجودم بود اما من دوست دارم هرجا ميرم امن باشه.
    آخه كوه جاي دوست بازيه؟آدم ميره از طبيعت لذت ببره.خوبه كه بعد كوه باهم پارتي هم ميگيرن اما بازم اونجا نميتونن خودشونو نگچقدر خوبه آدما ياد بگيرن واسه خودشون ارزش قائل بشن.
    اسمش (گروه شهید ورکش )بود. اگر تهران نیستی می توانی به وبسایت این گروه بروی و با سرگروه تماس بگیری تا دوستانی که در شهرهای دیگر دارد و شبیه به خودشان هستند به شما معرفی کنند.
    عزیزم علاوه بر صحبت های بالا یک توصیه دیگر هم دارم : یک خانم با اعتقاد مثل شما لیاقتش خیلی بیشتر از این است که مجبور باشد هر شرایطی را تحمل کند. من خودم را از این شرایط بیرون کشیدم و خداوند لطف کرد و یک راه بهتر پیش پای من گذاشت. شما نمی توانی این طور آدم ها را ( که من خودم تجربه اش را دارم ) اصلاح کنی اما حداقلش این است که خودت را از آنها جدا کنی و برای فعالیت هایت با آدم های صلاحیت دارتر و شبیه به خودت همراه شوی. این را مثل یک خواهر به شما می گویم

    ممنونم
    كه دلسوزانه تجربياتتونو در اختيارم ميزاريد.
    خوشحالم كه شما كمكم ميكنيد.

  9. کاربر روبرو از پست مفید roze sepid تشکرکرده است .

    faghat-KHODA (پنجشنبه 04 مهر 92)

  10. #36
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیز بگذار یک چیزی را خیلی رک و راست به شما بگویم. متاسفانه این مشکل فرهنگ ایرانی است. هر چیزی و هر کاری که در فرهنگ ما تازگی داشته باشد ، متاسفانه مورد استفاده گروهی از آدم ها قرار می گیرند که بسیار هنجارشکن هستند . این آدم های هنجار شکن به دنبال اصل کوهنوردی ، یا اسکی یا طبیعت گردی نیستند و ببخشید گلاب به رویتان به اندازه یک اسب هم نمی توانند اصل این کار و فلسفه طبیعت گردی را بفهمند. کوه و طبیعت ، تورهای کویر برای آنها فرصتی است برای ( دور شدن از جلو چشم مردم ) و به اصطلاح خودشان یک ( مکان ) که به کارهایشان برسند. باور کن چند بار صدای روستایی ها درآمد و راه را به روی گروه های کوهنوردی و گردگشگری بستند و نگذاشتند آنها وارد طبیعت اطراف روستا شوند. متاسفانه آنها آدم های عقده ای هستند که خودشان هم نمی دانند از زندگی چه می خواهند. اکثر آنها به هیچ چیز مقید نیستند. خوب این موضوع که چرا در جامعه ما چنین آدم هایی پرورش یافته اند بحث آسیب شناسی است که تخصصی است. ببین عزیزم اصل طبیعت و کوهنوردی بد نیست. اما مشکلی که گفتم وجود دارد. اگر یک مرور بکنی همه چیز همین طور است. مثلا بلوتوث را یادت هست آن اوایل که آمده بود ؟ یا ویدئو ؟
    حتی کافی شاپ. خوب اصل قهوه خوردن با دوستان خیلی هم خوب است. اما متاسفانه بسیاری از کافی شاپ ها شده مکانی برای افراد هنجارشکن.
    پس یک دلایل پست قبلم همین است. شما اگر واقعا به کاری علاقه داری ، با کسانی همراه بشو که آنها هم عاشق آن کار هستند ، آن را می فهمند و درک می کنند و برای اهداف متفرقه و بی ربط آن کار را نمی کنند و اجازه نمی دهند مسایل حاشیه ای حین کار مطرح شود. خوب جدای از عقاید ، کسانی که جدی و به دنبال هدف خاص و کار هستند رفتارشان با خانم ها بسیار بهتر است و بیشتر می توانی اعتماد کنی و مطمئن باشی می توانی بسیار پیشرفت کنی و حتی به دماوند هم بروی.

  11. 4 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (پنجشنبه 04 مهر 92), roze sepid (شنبه 30 شهریور 92), فرهنگ 27 (شنبه 30 شهریور 92), دختر مهربون (یکشنبه 31 شهریور 92)

  12. #37
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    سلام نوپو عزيز

    انگار حرفاي دل منو زديد وخوشحالم كه خيلي خوب دركم ميكنيد چون تو اين شرايط بوديد.

    چند بار تا حالا تصميم گرفته بودم با اين گروه نرم اما حس ميكردم گروههاي ديگه هم همينطورن.

    اينبار خيلي ناراحت شدم از اينكه علاوه بر دخترا مربيمون هم با پسرا رقصيد.

    انشاا... تو اون سايت ميرم ويك فكر اساسي واسه ورزشم ميكنم.

  13. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 مهر 92 [ 14:30]
    تاریخ عضویت
    1392-6-27
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    84
    سطح
    1
    Points: 84, Level: 1
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    15

    تشکرشده 11 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یوسف گمگشته جان
    نصف پستای این تاپیک و بیشتر نخوندم اگه حرفام تکراری بود ببخشید

    اولی که میخواستم برم سرکار من دقیقا همین مشکل و داشتم نمیتونستم با پسرا صحبت کنم به سختی حرف میزدم برای هر حرف یا صحبت ساده مثلا یه فایل میخواستم بگیرم یا یه مطلبی میخواستم بپرسم از مسئولم کلی با خودم کلنجار میرفتم آخرشم کلی سرخ و سفید میشدم .
    ولی نکته ای که اونموقع داداشم بهم گفت و خیلی کمکم کرد این بود که اصلا سخت نگیر باهاشون راحت باش ، حریم و رعایت کن مودب حرف بزن ولی فرض کن من جلوت نشستم همونقدر راحت و رک صحبت کن صمیمی نشو ولی حرفتو راحت بزن
    و واقعا هم کمکم کرد هر بار میخواستم دوباره همین طوری فکر کنم که چی بگم چی نگم فرض میکردم برادرم نشسته راحت میرفتم سوالمو میپرسیدم تا بلاخره عادت کردم چه جوری صحبت کنم

    در مورد این گروه هم که میگی و این نوشته ی آخرت خب فکر میکنم همه ی گروه ها اینجوری نیستن گروه های دانشجویی معمولا مراعات میکنن بتونی با گروه های دانشگاه های دولتی بری ( اینم خودت باید تشخیص بدی کدوم دانشگاه گروهش خوبه چون همه اینجوری نیستن) خیلی خوبه

  14. کاربر روبرو از پست مفید ribbon تشکرکرده است .

    roze sepid (یکشنبه 31 شهریور 92)

  15. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 تیر 94 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1392-1-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    455
    امتیاز
    3,873
    سطح
    39
    Points: 3,873, Level: 39
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    873

    تشکرشده 1,282 در 361 پست

    Rep Power
    60
    Array
    سلام. ممکنه بگی قله اصلی حدودا" چقدر ارتفاع داشت؟ و گروه شما تا چه ارتفاعی صعود کردید؟از نوشه شما میشه اینطور نتیجه گرفت که هدف گروه شما بیشتر لذت بردن از طبیعت و گذراندن وقته نه ورزش کردن. البته ایرادی به این مسئله نمیشه گرفت اما اگر بدنبال کوهنوردی مطلق هستید بهتره عضو گروههای حرفه ای بشی در این گروهها ممکنه با خانمهایی آشنا بشی که شما رو در ورزش همراهی کنن و نیازی نباشه همراه آقایون به کوه برین. یه پیشنهاد دیگه هم براتون دارم. گروه هایی که توسط هیئت کوهنوردی شهرستانها و یا فدراسیون کوهنوردی تشکیل میشه معمولا بخاطر جو دولتی بودنشون با تمایلات شما بیشتر نزدیک اند . گروه کوهنوردی شهید ورکش مثال خوبی بود که خانم نوپو معرفی کرد.

  16. 3 کاربر از پست مفید majid_k تشکرکرده اند .

    roze sepid (یکشنبه 31 شهریور 92), فرهنگ 27 (یکشنبه 31 شهریور 92), دختر مهربون (یکشنبه 31 شهریور 92)

  17. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 مهر 92 [ 22:21]
    تاریخ عضویت
    1392-6-29
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    116
    سطح
    2
    Points: 116, Level: 2
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 8 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام و درود به همه عزیزانی که time میزارن باری تایپ! به نظر من بستگی به محیط بزرگ شدن شما -فرهنگ منطقتون - جنبه دو طرف و ....... - در هر شرایط باید مراقب باشید اما فرار نکنید - همه چیز و یا همه کس مثل هم نیست - زندگی رندوم هست - هیچی معلوم نمیکنه - عقل خودت بهترین راهنما برای خودته اما در شزایط عادی ! بعد از دلباختن و عاشقی موضوع فرق میکنه - بستگی داره با چه دیدی به طرفت نگاه کنی - به هر حال موفق باشید

  18. کاربر روبرو از پست مفید time تشکرکرده است .

    roze sepid (یکشنبه 31 شهریور 92)


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دست دادن دختر به پسر عمو و پسر خاله ها
    توسط Amir ali1234 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 فروردین 97, 12:35
  2. تیکه انداختن پسرم وسط کلاس درس...بازیگوشی بی اندازه پسرم
    توسط آرام دل در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: جمعه 18 مهر 93, 00:57
  3. پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 خرداد 92, 09:21
  4. علاقه ی شدید پسر به پسر از نوع دیوانه وارش
    توسط hadimoradi38 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 آبان 90, 10:09

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.