به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 97

Hybrid View

  1. #1
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    وقتی هنوز پیشامدی اتفاق نیفتاده است فکر کردن به آن فقط شما را ناراحت می کند. گو اینکه خیلی از آقایان اگر شما واقعا توبه واقعی بکنید و واقعا فکر و زندگیتان را عوض کنید شما را قبول می کنند. و نیز ممکن کسی مثل خودتان با شما آشنا شود که در گذشته اشتباه کرده است و الان پشیمان و شما را درک می کند. پس دیگر نه به آن پسر فکر کنید و نه به مردی که هنوز نیامده است. روی خودتان تمرکز کنید.

  2. 3 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 08 مهر 92), minajoon (یکشنبه 31 شهریور 92), فرشته مهربان (یکشنبه 31 شهریور 92)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 تیر 93 [ 18:49]
    تاریخ عضویت
    1392-6-05
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    753
    سطح
    14
    Points: 753, Level: 14
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    86

    تشکرشده 95 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم اگر این مشکل توست که مردم چی میگن، باید بگم گذر از این وضعیت همان چیزیه که شما بهش احتیاج داری.
    این تو هستی که گذشته ات رو در مقابل چشم داری. مردم همواره به دنبال خبر ها ی تازه اند!

    هنگامی که در رابطه هستی میگن آره فلانی با فلانیه.
    هنگامی که تمام شد و تو غصه میخوری و آه و فغان میگن آخی نابود شد. چی به روز خودش آورد؟
    هنگامی که مقتدرانه گذشتی جرات حرف زدن ندارن، چون حرفی برای گفتن نیست. درست همیشه درسته.
    هنگامی که آرامش تو رو دیدن اگر سخنی باشه ، سخن از نیکی های توست، نه از گذشته ات.

    اینها در حالیه که تو دیگه به حرف دیگران اهمیتی نمیدی، چون آنقدر نزد خودت اعتبار داری که نیازمند اعتبار یافتن از باور دیگران نسبت به خودت نباشی.
    و دیگه نگران گذشته ات نخواهی بود، چرا که باور میکنی هر گم شدنی کلید پیدا شدن است!

    و در کنار همه ی اینها خدایی ستارالعیوب داری که به تو عزت میده و اجازه نمیده آبروی بنده اش بریزه، اطمینان داشته باش کم کم هم از ذهن خودت و هم دیگران خواهد زدود.

    نیازی نیست از حالا به این فکر کنی به نفر بعدی چی بگی! اون موقع اگر مشکلی داشتی بیا همدردی مشورت بگیر. اما الان.... الان وقت اینه که گذشته ات رو بریزی دور و به امروزت فکر کنی. کمی با خودت صحبت کن، دلجویی کن، دلداری بده، قول هایی بده، گامهایی بردار... این روز ها هیچ چیز به اندازه ی سکوتی درونی و یک شروع تازه برای رهایی از تردید و بلاتکلیفی کمکت نمیکنه. اگه میخوای شکست خورده نباشی از اشتباهاتت برای جبران و بهسازی زندگیت استفاده کن و دیگه هم به گذشته ات چه با حسرت، چه با نفرت نگاه نکن. بگذار بیشتر از این قربانی این رابطه نباشی.

    توصیه مهم: (همه پل های ارتباطیت رو با اون آقا قطع کن که نه بهانه ای واسه دل خودت بمونه نه فرصتی واسه تنهایی های اون!)

  4. 2 کاربر از پست مفید yalda.69 تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 20 آبان 92), فرشته مهربان (یکشنبه 31 شهریور 92)

  5. #3
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم بگذار یک چیزی را خیلی رک بگویم. البته می دانم شما ممکن علاقه ای به دوستت داشته باشی و از حرفم ناراحت شوی اما قصدم فقط بیرون آوردن شما از این فکر ها است : اول از همه اینکه ازدواج وقتی رسمی است که خواستگاری و بله و برون و عقد رسمی انجام شود و به حرف نیست. پس اگر این کارها انجام نشده و فقط گفته اند می خواهند ازدواج کنند جدی نگیر ! از این حرف ها زیاد است ! هر وقت عملی اقدام کردند و موفق شدند آن وقت می شود ازدواج.
    و بعد :
    1- اولا شما خودتان وارد این رابطه ها شدید و دیدید که چه مشکلاتی دارد. همدردی هم همین را می گوید. نه تنها این دوستی ها بلکه ازدواجی که از دوستی آغاز شود به دلالیل متعدد ( اگر مدتی در همدردی بگردی دلایلش را کاملا متوجه می شوی ) به هیچ عنوان توصیه نمی شود.
    2- همسری که دوست شما انتخاب کرده است مانند همین پسری است که شما را این قدر آزار داده است. به گفته خودتان دخترانی که با امیرعلی رابطه داشتند بعدها به سراغ همین دوستش رفتند. امیرعلی و دوستش لنگه هم هستند و زن نگه دار نیستند. اگر هم نگه دارند به شیوه خاصی این کار را می کنند که این شیوه را هم در تاپیک های همدردی پیدا می کنی!
    3- من اگر جای شما بودم دور رابطه با این دختر را خط می کشیدم که هیچ حتی به او فکر هم نمی کردم. چرا ؟ شما گفتی وقتی از او خواستی در دیدار دوم با امیرعلی همراه شما بیاید تا تنها نباشید خیلی زود با دوست امیرعلی دو نفری شدند و رفتند! واقعا من چنین چیزی ندیده ام تا به حال که کسی در مدت چنین کوتاه به اصطلاح با پسر اینقدر راحت شود و بشود رفیق فابریک. به طوری که خود شما هم اصطلاح (دونفره شدن) را به کار بردید! دوم اینکه مثلا آمده بود که شما تنها نباشید آن وقت خودش .... مثلا شما به او اعتماد کرده بودید و او این گونه کرد!
    دوم اینکه کار را به جایی رساند که پلیس آنها را دستگیر کرد! عزیزم آخر این همه دختر و پسر همه جا با همند و کرور کرور می روند گردش دیگر دوره زمانه عوض شده است. پس اینکه دختر و پسری را پلیس دستگیر کند خیلی حرف است و... بقیه اش را خودت می دانی ! پس لازم نیست نگران حرف چنین آدمی باشی!
    و از همه مهمتر با امیرعلی همکاری کرد تا او بتواند بیشتر و بیشتر تو را وابسته خودش کند و هی آمد و زیر گوشت زمزمه کرد. اصلا از این موضوع ساده رد نشو! مسایل زیادی پشت پرده هست که البته این پرده نازک است و با کمی دقت همه چیز را می توانی ببینی! او تو را به امیرعلی و دوست امیرعلی فروخت و با تو بازی کرد! یک گروه سه نفره متشکل از امیرعلی ، دوستش و همین دختر مذکور تشکیل شد که شما از آن بی خبر بودی و هدفش هم که خودت توضیح دادی!
    پس خودت را نگران حرف یک رفیق ناخلف نکن !

  6. 5 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 20 آبان 92), minajoon (یکشنبه 31 شهریور 92), mohammad6599 (دوشنبه 01 مهر 92), sanjab (یکشنبه 31 شهریور 92), فرشته مهربان (یکشنبه 31 شهریور 92)

  7. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 92 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    373
    سطح
    7
    Points: 373, Level: 7
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 24 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    عزیزم بگذار یک چیزی را خیلی رک بگویم. البته می دانم شما ممکن علاقه ای به دوستت داشته باشی و از حرفم ناراحت شوی اما قصدم فقط بیرون آوردن شما از این فکر ها است : اول از همه اینکه ازدواج وقتی رسمی است که خواستگاری و بله و برون و عقد رسمی انجام شود و به حرف نیست. پس اگر این کارها انجام نشده و فقط گفته اند می خواهند ازدواج کنند جدی نگیر ! از این حرف ها زیاد است ! هر وقت عملی اقدام کردند و موفق شدند آن وقت می شود ازدواج.
    و بعد :
    1- اولا شما خودتان وارد این رابطه ها شدید و دیدید که چه مشکلاتی دارد. همدردی هم همین را می گوید. نه تنها این دوستی ها بلکه ازدواجی که از دوستی آغاز شود به دلالیل متعدد ( اگر مدتی در همدردی بگردی دلایلش را کاملا متوجه می شوی ) به هیچ عنوان توصیه نمی شود.
    2- همسری که دوست شما انتخاب کرده است مانند همین پسری است که شما را این قدر آزار داده است. به گفته خودتان دخترانی که با امیرعلی رابطه داشتند بعدها به سراغ همین دوستش رفتند. امیرعلی و دوستش لنگه هم هستند و زن نگه دار نیستند. اگر هم نگه دارند به شیوه خاصی این کار را می کنند که این شیوه را هم در تاپیک های همدردی پیدا می کنی!
    3- من اگر جای شما بودم دور رابطه با این دختر را خط می کشیدم که هیچ حتی به او فکر هم نمی کردم. چرا ؟ شما گفتی وقتی از او خواستی در دیدار دوم با امیرعلی همراه شما بیاید تا تنها نباشید خیلی زود با دوست امیرعلی دو نفری شدند و رفتند! واقعا من چنین چیزی ندیده ام تا به حال که کسی در مدت چنین کوتاه به اصطلاح با پسر اینقدر راحت شود و بشود رفیق فابریک. به طوری که خود شما هم اصطلاح (دونفره شدن) را به کار بردید! دوم اینکه مثلا آمده بود که شما تنها نباشید آن وقت خودش .... مثلا شما به او اعتماد کرده بودید و او این گونه کرد!
    دوم اینکه کار را به جایی رساند که پلیس آنها را دستگیر کرد! عزیزم آخر این همه دختر و پسر همه جا با همند و کرور کرور می روند گردش دیگر دوره زمانه عوض شده است. پس اینکه دختر و پسری را پلیس دستگیر کند خیلی حرف است و... بقیه اش را خودت می دانی ! پس لازم نیست نگران حرف چنین آدمی باشی!
    و از همه مهمتر با امیرعلی همکاری کرد تا او بتواند بیشتر و بیشتر تو را وابسته خودش کند و هی آمد و زیر گوشت زمزمه کرد. اصلا از این موضوع ساده رد نشو! مسایل زیادی پشت پرده هست که البته این پرده نازک است و با کمی دقت همه چیز را می توانی ببینی! او تو را به امیرعلی و دوست امیرعلی فروخت و با تو بازی کرد! یک گروه سه نفره متشکل از امیرعلی ، دوستش و همین دختر مذکور تشکیل شد که شما از آن بی خبر بودی و هدفش هم که خودت توضیح دادی!
    پس خودت را نگران حرف یک رفیق ناخلف نکن !
    ممنون عزیزم من بعضی چیزهارو مبهم توضیح دادم اینکه دوست امیرعلی و دوست من در اولین دیدار از خودشان هیچ حرفی نزدند و وقتی من دلیل دو نفره شدنشان را پرسیدم دوست من اینجوری جواب داد که امیر علی از مسعود خواسته تا با اون بیاد و با دوست من باشه تا بتونه همه حرفاشو بزنه گرچه مسعود تو همون دیدار اول خیلی به دل دوستم نشست اما نه شماره ای رد و بدل شد و نه پیشنهادی حتی تا 1 ماه بعد که من دوباره به دیدار امیر علی رفتم مسعود شماره دوست منو نخواسته بود گرچه دوست من منتظر پیشنهاد بود اما مسعود هیچ اقدامی نکرد دیدار دومشونم به خاطر تمایل دوست من بود و اینکه من میترسیدم اگه تنها با امیرعلی برم بیرون بگیرنمون یه جورایی حضور دوستم به من ارامش میداد گرچه عملا امیرعلی کاری میکرد که دونفره بشیم من باز به امیر علی گفتم میخوام دوستمو بیارم و اونم واسه اینکه با من تنها باشه دوباره مسعودو اورد حتی تو دیدار دومشونم مسعود اقدامی نکرد فقط دوست من مدام به من میگفت که چرا مسعود به من پیشنهاد نمیده اخر هم من به امیر علی فهموندم که دوستم از مسعود خوشش میاد و امیرعلی به دوستش گفته بود مسعودم جواب داده بود که منم از اون خوشم میاد ام اتا حالا به هیچ دختری تلفن ندادمو ارتباط نداشتمو خجالت میکشم جوری که امیر علی میخندبد و تعریف میکرد و میگفت مسعود بچست حتی اولین باری که خونه رفتیم بعدش امیرعلی میگفت مسعود احمقه رفته خونه دوستت باهم نشستن فیلم دیدن من بهش یاد دادم چه طور دفعه بعدی ببوستش!!! درمورد اینکه پلیس گرفتشون هم دلیلش این بود که من فردای اونروز باید برمیگشتم شهرستان و امیر علی اصرار داشت که باید تا دیروقت با هم ببمونیم ساعت نزدیک 1 شب بود و پلیس ما رو ندید اما مسعود و دوستمو دید و به خاطر اینکه اون موقع شب تو پارک بودن گرفتشون و امیر علی یه بار به من گفت که مسعود بهش گفته ازدواج یه موضوع مهمه باید خوب بهش فکر کرده باشیو پیشنهاد داده باشی فکر نمیکنی تو به مینا این پیشنهادو داری چون ازش دوری و واسه داشتنش عطش داری؟ درمورد دختراییم که بعد از امیر علی با دوستش بودن اون دوستش مسعود نبود یکی دیگه از همکلاساش بود... و اینم بگم که به نظر من مسعود خیلی منطقی تر از امیرعلی فکر میکرد و دقیقا 6 ماه بعد از دوستیه ما دوستیش با امیرعلی تموم شد چون امیر علی بهش گفته بود چون دوس دخترت مینا رو ناراحت کرده یا باید با من باشی یا دوست دخترت و مسعود به من گفت من با امیرعلی تموم میکنم چون حرفش غیر منطقیه ناراحتی شما از دوست دخترمو درک میکنم و حقو به شما میدم اما حرف امیرعلی غیر منطقیه و دیگه رابطشون تموم شد...بعد از اون امیرعلی دیگه با پسری مثل مسعود نبود رفت با پسرایی که خودش بارها از کثافت کاریاشون برام گفته بود و از اون روز روز به روز رفتارش تغییر کرد. بعد از جداییمونم من یه بار به مسعود زنگ زدم و با گریه زاری ازش پرسیدم چرا امیر علی اینکارارو کرد اون گفت به نظر من امیرعلی مردش نبود که پات وایسه گفتم امیر علی میگه از عشق بدش میاد عشق دردسره عشق شما و دوستمم یه روزی تموم میشه اون جواب داد دوست دختر من علاوه بر اینکه عشقمه و از همه دنیا برام با ارزش تره بهترین دوستمم هست نه به عنوان یه دختر به عنوان یه انسان...منم بر همین اساس میگم رابطه اونا متفاوت با ماست

  8. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 28 مهر 03 [ 10:45]
    تاریخ عضویت
    1392-6-06
    نوشته ها
    70
    امتیاز
    9,274
    سطح
    64
    Points: 9,274, Level: 64
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 76
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    97

    تشکرشده 37 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام مینا جان.
    من همه پستهای دوستان رو نخوندم و فقط میخواستم اینجا تجربه خودم رو بهت بگم،دوست عزیزم اول از همه خدارو بسیار بسیار شکر میکنم که همدردی رو سر راهت قرار داد که بیای و با دوستانت مشورت کنی و بدون خدا خیلی دوستت داره،چند سال پیش من هم تو دانشگاهمون وابسته یکی از همکلاسی هام شدم اولش واسه سوال و جواب درسی بود اما کم کم بین کارهایی که حین پروژمون انجام میدادیم حرفای دیگه هم وسط کشیده شد ،حرفاش باخواستگاری شد و اینکه من از شما خوشم اومده و میخوام بیشتر درباره خودمون حرف بزنیم تا بیشتر با هم اشنا بشیم و ... اون حتی با مادرش هم حرف زده بود و مادرش هم به من زنگ میزد و من رو عروس خودم خطاب میکرد !!! من هم روز به روز بهش وابسته تر میشدم اما بهش اجازه هیچ رابطه ای خارج از محدوده دانشگاه رو بهش نمیدادم ،و خداروشکر همه چیز 7 8 ماه بیشتر طول نکشید چون مثل الان تو گیج و سردرگم بودم که چه کنم که خدا خیرشون بده واقعا دوستان هم اتاقی ام در دانشگاه راهنمایی ام کردن بهم گفتن به خانواده ات بگو و در ضمن از پسره بخواه هر طور هست به خواستگاری ات بیاید ،اون تو گوش من از ازدواج و زندگی اینده میخوند من هم تو گوشش میخوندم که به خواستگاری ام بیاید خلاصه قبول کرد و با همون مادر و پدری که مدام قربون صدقه من میرفتن اومدن خواستگاری اما وقتی اومدن و با خانوادم اشنا شدم حساب کار دستشون اومد و رفتن و پشت سرشون رو نگاه هم نکردند ،مثل الان تو خیلی ناراحت بودم یه مدتی اما الان شب و روز خدارو به خاطر اون دوستای عاقلم شکر میکنم ،میدونی با دهها دختر تو دانشگاه بعد اون ماجرا دوست بود و هنوز هم مجرد مونده و همون دوستی ها رو داره ادامه میده و بعد از چند سال !!!!!!اما سهم من تو این چند سال خداروشکر پاکی و به گناه الوده نشدنم بود ،خدا رو شکر اونموقع عقل و اگاهی و شناخت الان رو نداشتم اما خدا و اون دوستای خوب رو داشتم شما هم الان جای خوبی اومدی و خدا خیلی دوستت داره نازنینم،من دختر احساساتی هستم خیلی باورش داشتم شاید اگر اون دوستام نبودن من هنوز هم گرفتار اون ماجرا بودم اما همون حین دانشگاه همه چی حل شد و دوستانم مراقب رابطم بودن...

    امیدوارم حرفام به دردت بخورن دوست خوبم

  9. 2 کاربر از پست مفید almasss تشکرکرده اند .

    mohammad6599 (دوشنبه 01 مهر 92), فرشته مهربان (دوشنبه 01 مهر 92)

  10. #6
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    جزییات هیچ فرقی نمی کند. اگر می خواهید زندگی تان راه درست برود با کسانی که مشتاق داشتن روابط این چنینی هستند رفت و آمد نکنید. به هر حال دوست شما خواستار این روابط بوده است و به گفته خودتان شما را تشویق کرده است. یکی از دوستان برایت پست گذاشت و گفت دوستانش مانع شده اند که به دام این روابط بیفتد. حالا یک مقایسه ای بین دوست او و این خانم بکن که حامی و مشوق شما بوده است و خودش مشتاق تر بوده است.
    و نیز این جزییات دلیل بر تایید این ازدواج نیست البته اگر ازدواجی اتفاق بیفتد که توضیحش را دادم. عزیزم پسری که دختری را برای ازدواج بخواهد او را تا ساعت یک نیمه شب در خیابان ها و پارک ها نمی گرداند که پلیس دستگیرش کند! و دوست شما این نکته ها را ندیده است.
    نه تنها این دوستت بلکه هر کس اهل این طور روابط و این گونه عمل کردن بود قابل اعتماد نیست و دوستی با آنها باعث همین مشکلی می شود که شما پیدا کرد!
    اگر می خواهی حالت بهتر شود و قرص هایت اثر کند و هر چه زودتر کمتر شود چاره ای نداری جز اینکه محیطی که در آنی و آدم هایی که با آنها رفت و آمد می کنی تغییر دهی! وگرنه معاشرت با آنها که هیچ تدبیری در زندگی ندارد شما را هر روز بیمارتر می کند.

  11. 3 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    minajoon (یکشنبه 31 شهریور 92), فرشته مهربان (دوشنبه 01 مهر 92), yalda.69 (دوشنبه 01 مهر 92)

  12. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 92 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    373
    سطح
    7
    Points: 373, Level: 7
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 24 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    امروز باز از اون روزاییه که فکر میکنم تقصیر من بود فکر میکم خستش کردم بد اخلاقی کردم اروم نبودم اون موقع هم واسه بیماریه مامانمو هم مسایل درسی درگیر ااین افسردگی لعنتی بودم همش بهم میگفت چرا از نا امیدیو بدیای زندگی میگی چرا غر میزنی میگفت 180 درجه با اونی که عاشقش شدم فرق کردی ممکن بود اگه این کارارو نمیکردم بمونه؟ میگفت تو همش فکر میکنی من میخوام گولت بزنم فریبت بدم اما من این جوری نیستم اگه باهات سرد شدم دلیلش خودتی میگفت وقتی غصبی میشی حرفای بدی بهم میزنی میترسم عشقم بهت به نفرت تبدیل بشه اخلاقتو درست کن بعد از جدا شدنم گفت همون چیزی که میگفتم شد عشقمو به نفرت تبدیل کردی هرچی گفتم درست میشم گفت دیگه از چشمم افتادی اما نمیدونم چرا اون هر چقدرم بدی میکرد از چشمم نمیافتاد حتی هنوزم نیفتاده اما من..نمیدونم همش درگیر این موضوعم رفتار من اشتباه بود و باعث جدایی شد یا از اول برنامه اون همین بود اگه بعد از من اون کارای وحشتناکو نمیکرد هنوز باورش داشتمو خودمو بدون شک مقصر میدونستم اما حالا با خودم میگم گیرم من بد بودم پس چرا بعد از من رفت دنبال هرزگی ؟نمیدونم به خاطر دوستای بدش بود یا دروغ میگفت یا به خاطر شکستش با من بود خودش که میگه عاشقت بودمو تو با رفتارت قلبمو شکستیو من کلا زندگیمو عوض کردم...

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    جزییات هیچ فرقی نمی کند. اگر می خواهید زندگی تان راه درست برود با کسانی که مشتاق داشتن روابط این چنینی هستند رفت و آمد نکنید. به هر حال دوست شما خواستار این روابط بوده است و به گفته خودتان شما را تشویق کرده است. یکی از دوستان برایت پست گذاشت و گفت دوستانش مانع شده اند که به دام این روابط بیفتد. حالا یک مقایسه ای بین دوست او و این خانم بکن که حامی و مشوق شما بوده است و خودش مشتاق تر بوده است.
    و نیز این جزییات دلیل بر تایید این ازدواج نیست البته اگر ازدواجی اتفاق بیفتد که توضیحش را دادم. عزیزم پسری که دختری را برای ازدواج بخواهد او را تا ساعت یک نیمه شب در خیابان ها و پارک ها نمی گرداند که پلیس دستگیرش کند! و دوست شما این نکته ها را ندیده است.
    نه تنها این دوستت بلکه هر کس اهل این طور روابط و این گونه عمل کردن بود قابل اعتماد نیست و دوستی با آنها باعث همین مشکلی می شود که شما پیدا کرد!
    اگر می خواهی حالت بهتر شود و قرص هایت اثر کند و هر چه زودتر کمتر شود چاره ای نداری جز اینکه محیطی که در آنی و آدم هایی که با آنها رفت و آمد می کنی تغییر دهی! وگرنه معاشرت با آنها که هیچ تدبیری در زندگی ندارد شما را هر روز بیمارتر می کند.
    درسته بارها به خاطرش تو دردسر افتادم بعد از تموم شدن رابطمم گفت من اوایل به تو حسادت میکردم ...ممنوم از همه کامنتاتون بعضی وقتا خجالت میکشم از شما که اینهمه راهه درستو نشونم میدید و باز من فیلم یاد هندوستان میکنه یه دنیا ممنون

  13. #8
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تقصیر شما نیست و او هم تقصیر ندارد. هر دو آموزه های غلطی درباره عشق و ازدواج و پاکدامنی در ذهن دارید که به نظر من اگر کسی درست به شما آموزش می داد این اتفاق نمی افتاد. اگر قرار بود به عقب برگردی و ماجرا از اول آغاز شود این گونه می شد:
    شما سوالتان را از امیرعلی می پرسیدید و او هم با ایمیل جواب می داد. بعد از چند روز او ایمیل دیگری می زد و مثلا می گفت : به نظر من سوالی که مطرح کردید نشان درسخوان بودن شما است و من خیلی از این نکته خوشم آمده است. راستش می خواستم موضوع مهمی را در دانشگاه به شما بگویم و قصد خیر دارم. بعد که هم را می دیدید می گفت : من قصد ازدواج دارم . چند سوال مهم راجع به خانواده شما می پرسید و شما هم چند سوال کلی می پرسیدید. اگر همه چیز اکی بود می گفت : شماره تماس خانواده را به من می دهید؟ آن وقت با خانواده تماس می گرفت و مراسم خواستگاری را در موعد مقرر انجام می دادند. بعد یک برنامه ریزی مثلا چهارماهه و همراه با جزییات لازم برای آشنایی شما دو نفر طرح می شد. شما در این مدت با هم و با خانواده هم رفت و آمد می کردید ، مشاوره می رفتید و هم را امتحان می کردید. اگر همه چیز هم برایتان جذاب بود و هم کفو هم بودید مراسم نامزدی انجام می شد.
    این جریان یک آشنایی است که نه سنتی است و نه بی قاعده . بسیاری از ازدواج های موفق به همین شیوه انجام می شود.
    بله اگر قرار بود ازدواجی انجام شود جریان این گونه پیش می رفت نه آن طور که اتفاق افتاد. مشکل هر دو شما درک نادرست از ازدواج و اسطوره سازی ذهنی و نیز لذت گرایی است. در حالی که ازدواج یک امر کاملا جدی و رسمی است.

  14. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 92 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    373
    سطح
    7
    Points: 373, Level: 7
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 24 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    تقصیر شما نیست و او هم تقصیر ندارد. هر دو آموزه های غلطی درباره عشق و ازدواج و پاکدامنی در ذهن دارید که به نظر من اگر کسی درست به شما آموزش می داد این اتفاق نمی افتاد. اگر قرار بود به عقب برگردی و ماجرا از اول آغاز شود این گونه می شد:
    شما سوالتان را از امیرعلی می پرسیدید و او هم با ایمیل جواب می داد. بعد از چند روز او ایمیل دیگری می زد و مثلا می گفت : به نظر من سوالی که مطرح کردید نشان درسخوان بودن شما است و من خیلی از این نکته خوشم آمده است. راستش می خواستم موضوع مهمی را در دانشگاه به شما بگویم و قصد خیر دارم. بعد که هم را می دیدید می گفت : من قصد ازدواج دارم . چند سوال مهم راجع به خانواده شما می پرسید و شما هم چند سوال کلی می پرسیدید. اگر همه چیز اکی بود می گفت : شماره تماس خانواده را به من می دهید؟ آن وقت با خانواده تماس می گرفت و مراسم خواستگاری را در موعد مقرر انجام می دادند. بعد یک برنامه ریزی مثلا چهارماهه و همراه با جزییات لازم برای آشنایی شما دو نفر طرح می شد. شما در این مدت با هم و با خانواده هم رفت و آمد می کردید ، مشاوره می رفتید و هم را امتحان می کردید. اگر همه چیز هم برایتان جذاب بود و هم کفو هم بودید مراسم نامزدی انجام می شد.
    این جریان یک آشنایی است که نه سنتی است و نه بی قاعده . بسیاری از ازدواج های موفق به همین شیوه انجام می شود.
    بله اگر قرار بود ازدواجی انجام شود جریان این گونه پیش می رفت نه آن طور که اتفاق افتاد. مشکل هر دو شما درک نادرست از ازدواج و اسطوره سازی ذهنی و نیز لذت گرایی است. در حالی که ازدواج یک امر کاملا جدی و رسمی است.
    دوست عزیز من اینو از ایشون خواستم اما ایشون میگفتن نمیتونن بحث ازدواج رو با خانوادشون مطرح کنند چون خواهر بزرگتر دارند اون زمان خواهر بزرگترشون نامزد داشت و قرار بر این شد که تا 1 سال بعد که خواهرشون ازدواج میکنه دوست باشیم و بعد هر دو به خانوادمون بگیم و ایشون خیلی رو این موضوع پا فشاری داشت که حتما به خانوادم بگم اما من میگفتم یک سال دیگر هم اگه من به خانوادم بگم با توجه به این که تو تا 5 سال دیگه شرایط ازدواج نداری هیچ فایده ای نداره جز اینکه دیگه نمیتونم وااسه تهران اومدن و دیدنت بهانه ای بیارم چون خانوادم قبول نمیکنن برای دیدن نامزدم تنها مسافرت بیام وقتی بی خبر باشن و نگران این نباشن که من برای دیدن یه اقا به تهران میام میتونم به بهانه ی درس یا دیدن دوستم بیام به ایشون گفتم فقط در صورتی که یک سال بعد عقد کنیم میتونم به خانوادم بگم که باز ایشون گفت پدرشون با این مخالفن که قبل از اتمام درسش پسرشون ازدواج کنه و حتی اگه بخواد اصرار کنه و خانوادشو راضی کنه وقتی من در یه شهر دیگه درس میخونم این عقد بودن چه فایده ای داره و باز باید دوری بکشیم در نهایت قرار شد اگر من تونستم انتقالیمو به تهران بگیرم ایشونم رضایت پدر مادرشونو واسه عقد بعد از خواهرشون بگیره اما من نتونستم و همه چی منتفی شد تا 5 سال بعد اگر ما میخواستیم به شیوه ای که شما گفتید و شیوه درستی هو هست ازدواج کنیم باید این پسر درسش تمام میشد و شرایط ازدواج را میداشت اما به گفته خودش اون نمیخواست منو از دست بده و از طرف شرایطشو نداشت و حتی اگه داشتو عقد میکردیم فکر میکنم نتیجه یه عقد طولانی 5 ساله چیزی شبیه به نتیجه دوستیمون میشد چون به هر حال تا اتمام درسمون و سکونتمون تو یه شهر مشترک نمیتونستیم عروسی کنیم من واقعا نمیدونم اگه دو نفر تو همچین شرایطی باشن همو پسندیده باشن اما شرایط تا چند سال بعد فراهم نباشه باید چه کرد

  15. #10
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اولا پسر عاقلی این کار را نمی کند که یک نفر را پنج سال نگه دارد. کسی این کار را که گفتم می کند که آمادگی ازدواج داشته باشد. همین که به شما گفت باید پنج سال صبر کنی باید تا ته ماجرا و سرکاری بودنش را می خواندی!
    برفرض محال که اگر عقد می کردید هم همین می شد چون باید صبر می کردید باید بگویم که ازدواج یک قرارداد شرعی ، رسمی ، قانونی و عرفی است و با دوستی قابل مقایسه نیست! شما رسما زن و شوهر می شدید و رابطه شما کلا فرق می کرد. اشتباه شما این است که رابطه نامزدی و عقد بودن را با این روابط یکی می دانید.
    و در آخر اینکه کسانی مانند شما دوستی های چندین ساله و حتی هفت ساله به قصد ازدواج داشته اند در تالار همدردی زیادند. می توانی تاپیک هایشان را بخوانی.
    ازدواج در وهله اول براساس این شکل می گیرد که دو طرف خود را آماده کرده اند و می خواهند با هم آشنا شوند! نه اینکه دو نفر که حتی آمادگی اولیه هم ندارند بدون هیچ شناختی از هم و خانواده طرف و صرفا براساس یک حس کشش قرار ازدواج بگذارند. شما آن زمان نوزده سالتان بود و احساس محور بودید اما الان یک خانم بالغ بیست و سه ساله هستید و باید از خودتان انتظار داشته باشید احساس تان تابع منطق و تدبیر شما باشد.
    مقالات زیر هم پاسخ شما را دارد :

    - - - Updated - - -

    http://www.hamdardi.net/OLD/thread-3528.html

    - - - Updated - - -

    http://www.hamdardi.net/OLD/thread-9243.html
    ویرایش توسط نوروزیان. : یکشنبه 31 شهریور 92 در ساعت 23:42

  16. 5 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 20 آبان 92), minajoon (دوشنبه 01 مهر 92), mohammad6599 (دوشنبه 01 مهر 92), فرشته مهربان (دوشنبه 01 مهر 92), yalda.69 (دوشنبه 01 مهر 92)


 
صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.