به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 101

Hybrid View

  1. #1
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بهت توصیه می کنم برای حل مشکلت از قسمت معنادرمانی سایت استفاده کنی عزیزم. هر نسلی با یک مشکلی مواجه است. نسل های قبلی ما هر کدام با مشکلی مواجه بودند. یک نسلی با مردسالاری ، یک نسلی با جنگ ایران و عراق ، یک نسلی با مشکلات پس از جنگ و نسل ما هم با مشکل ازدواج. به هر حال رسم دنیا همین است. من به شخصه ترجیح می دهم مشکل ازدواج داشته باشم تا اینکه جنگ باشد و من را اسیر کنند یا آواره شوم و هزارتا مصیبت دیگر.

  2. 2 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (سه شنبه 03 تیر 93), meinoush (دوشنبه 26 خرداد 93)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 آبان 97 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1393-1-31
    نوشته ها
    537
    امتیاز
    8,891
    سطح
    63
    Points: 8,891, Level: 63
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 159
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,224

    تشکرشده 1,090 در 430 پست

    Rep Power
    87
    Array
    عزیزم من حال شمارو میفهمم.
    میبینی که خیلی ها مثل شمان.
    دختری که تا این سن و سال خیلی از نیازهای جسمی و عاطفیش رفع نشده طبیعیه که چنین حسی داشته باشه.

    شما فقط یه کار از دستت بر میاد اینکه خودتو بیشتر نشون بدی و اعتماد به نفستو بالاتر ببری ... در واقع خودتو بیشتر دوست داشته باشی

    ولی یه سوالایی واسم پیش اومده
    شما که میگی کلی لباس خریدی گذاشتی واسه اینده ایا فک میکنی مهارت لازم واسه ازدواجو داری ؟
    معیاراتو بررسی کردی ؟
    یا اینکه هر کی بیاد خواستگاریت فقط برای اینکه ازدواج کنی قبول میکنی ؟
    مثلا میگی مدام منتظر خواستگاری اون اقا هستی در صورتی که به نظر نمیاد چنین قصدی داشته باشه .
    مثلا فکر کردی چقدر از نظر شخصیتی بهم میاین یا نه؟( بر فرض هم که بیاد خواستگاریت )
    یا اینکه نه چشم بسته قبول میکنی ؟
    به نظر من صرف خواستگار داشتن یا نداشتن اصلا اهمیتی نداره مهم اینه که همون یه بارشم کی بیاد خواستگاریت .
    خیلی ها دوس دارن زندگی تشکیل بدن اما نمیتونن .
    به این چیزا فکر کردی؟

  4. کاربر روبرو از پست مفید anisa تشکرکرده است .

    veis (سه شنبه 27 خرداد 93)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 13:13]
    تاریخ عضویت
    1391-3-10
    نوشته ها
    1,581
    امتیاز
    42,128
    سطح
    100
    Points: 42,128, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,384

    تشکرشده 6,950 در 1,499 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    330
    Array
    راستش برای اروم کردنت میتونم کلی حرف اینجا بنویسم شعر عرفانی و منطقی و فلسفی و روانشناسی ولی من نمینویسم

    بحث اینه که نمیشه با طبیعت وجود جنگید اگه بجنگی احتمالا میمیره یا روح خودت میمیره هردوش یکیه
    توکه نمیخایی بیقرار نباشی اگه احساس نیاز نکنی اون موقه غیر عادی هستی

    راستش من مدتی قبل از عید خیلی بی احساس و بی نیاز شده بودم و سرم به دنیی و عقبی فرو نمی امد هیچ نیازی هم درون خودم حس نمیکردم یعنی همون حالت خاموشی
    خیلی راحت بودم مثل یه رباط زندگی میکردم تا اینکه عید رفتم حرم امام رضا اونجا نمیدونم چی شد که همه احساساتم بیدار شد مثل این که قراره بسوزیم
    همه امیال عاطفیم با همون حالت سرکششون بلند شدند درسته که وجودشون سخته تحملش سخته اما نبودش هم یعنی مردگی یعنی رباط یعنی از دست دادن لطافت

    منظورم اینه که همه میفهمن چی میگی ...من دقیقا حستو دارم
    ولی فقط کنترلش میکنم سعی نمیکنم احساسات لطیف دخترونم رو بکشم باهاش مدارا میکنم به حرفش گوش میدم (ولی اگه بخام میتونم از بین ببرمشون حیفم میاد)
    گاهی ساعت ها گریه میکنه زاری میکنه
    یه مدت کشتمش نابودش کردم ولی خیلی بی روح بودم اونم بد بود ...

    نوپو جان مگه مجرد بودن (منظورم همسر خوب نداشتن نه هر همسری نه یه هر قیمتی ) چیزی از جنگ ایران و عراق کم داره ؟ مگه اینم جنگ با اصیل ترین امیالت نیست؟ جنگ درون که خیلی سختتره
    صد رحمت به جنگ جهانی اول و دوم و احتمالا سوم ! صد رحمت به رقابت ایران و ارژانتین

    اما این حس انقدر شدیده که به هرچی تبدیلش کنی یه نبوغ عالی میده بیرون
    حالا تو درس تو کار بماند

    میدونم دنبال راهکار نیستی الان پس فقط حرف دلی نوشتم برات
    صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را

  6. 4 کاربر از پست مفید فرشته اردیبهشت تشکرکرده اند .

    idenay (دوشنبه 09 تیر 93), meinoush (سه شنبه 27 خرداد 93), فدایی یار (چهارشنبه 28 خرداد 93), veis (سه شنبه 27 خرداد 93)

  7. #4
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    راهکارش که مشخصه. یه مدت صبر می کنیم به شیوه ی ایرانیمون ازدواج کنیم اگه نشد میریم به شیوه ی غربی و اروپایی زیست می کنیم :) البته اگه کسی رو پیدا کنیم که بتونیم دوسش داشته باشیم. اونم یه ادم با دل داغونه با گذشته ی جورواجور. سن که میره بالا تجربیات تلخ هم زیادتره :)

  8. 2 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    معاون کلانتر (شنبه 31 خرداد 93), veis (سه شنبه 27 خرداد 93)

  9. #5
    Banned
    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 تیر 93 [ 18:24]
    تاریخ عضویت
    1392-8-10
    نوشته ها
    71
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    14

    تشکرشده 148 در 55 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush نمایش پست ها
    راهکارش که مشخصه. یه مدت صبر می کنیم به شیوه ی ایرانیمون ازدواج کنیم اگه نشد میریم به شیوه ی غربی و اروپایی زیست می کنیم :) البته اگه کسی رو پیدا کنیم که بتونیم دوسش داشته باشیم. اونم یه ادم با دل داغونه با گذشته ی جورواجور. سن که میره بالا تجربیات تلخ هم زیادتره :)

    مینوش:


    بهتر نیست بین صفر و یک زندگی ایرانی و غربی و اروپایی، حد وسطی رو پیدا کنین؟

    بعدشم شما که نتونستی توی روش خیلی امن سنتی فرد مناسبی رو پیدا کنی، چه طور می خوای توی روش جنگل گونه غربی و بین این همه آدم به قول خودت دل داغون با گذشته جورواجو باهات برخوردی بهتر از فاحشه انجام بشه؟

    سیستمی که در ایران پیدا میشه منظورم هست، نه خود غرب


    ویس و مینوش:

    وقتی که تصمیم می گیری جور خاصی رفتار یا زندگی کنی، باید تبعاتش رو بپذیری، اگر می خوای دوست پسر داشته باشی، باید بپذیری تعهدی وجود نداره و هر لحظه ممکنه گزینه بهتری پیدا بشه، باید بپذیری طرف مقابلت هم حق داره دوست دختر داشته باشه و تو رو با تعداد زیادی تجربه قبلی مقایسه کنه، توی این جامعه، با این وضعیت، چرا باید بیاد با تو ازدواج کنه؟ چه چیز ارزشمندی برای عرضه داری؟

  10. 2 کاربر از پست مفید Assertive Boy تشکرکرده اند .

    idenay (دوشنبه 09 تیر 93), meinoush (پنجشنبه 29 خرداد 93)

  11. #6
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    Assertive Boy خیر. من چیزی برای ارائه کردن ندارم. مورد نفرت خود خانواده ام هم هستم. تنها هم می مونم. فقط منتظرم دوباره دلم یخ بزنه.
    ضمنا تشکر از ارائه ی لغت فاحشه به بنده. البته جهت اطلاع شما فاحشه بودن هم سن و سالی داره از یه سنی به بعد نمی شه بود. فکر می کنم تا حدی دیگه از من گذشته.
    سوال بزرگ و بی جوابیه. من چه چیزی برای عرضه کردن دارم؟ واقعا چیزی به نظر نمیاد. و البته یه پسر چه چیزی برای عرضه کردن داره که یه دختر بخواد باهاش ازدواج کنه؟؟

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط Assertive Boy نمایش پست ها
    مینوش:


    بهتر نیست بین صفر و یک زندگی ایرانی و غربی و اروپایی، حد وسطی رو پیدا کنین؟

    بعدشم شما که نتونستی توی روش خیلی امن سنتی فرد مناسبی رو پیدا کنی، چه طور می خوای توی روش جنگل گونه غربی و بین این همه آدم به قول خودت دل داغون با گذشته جورواجو باهات برخوردی بهتر از فاحشه انجام بشه؟

    سیستمی که در ایران پیدا میشه منظورم هست، نه خود غرب


    ویس و مینوش:

    وقتی که تصمیم می گیری جور خاصی رفتار یا زندگی کنی، باید تبعاتش رو بپذیری، اگر می خوای دوست پسر داشته باشی، باید بپذیری تعهدی وجود نداره و هر لحظه ممکنه گزینه بهتری پیدا بشه، باید بپذیری طرف مقابلت هم حق داره دوست دختر داشته باشه و تو رو با تعداد زیادی تجربه قبلی مقایسه کنه، توی این جامعه، با این وضعیت، چرا باید بیاد با تو ازدواج کنه؟ چه چیز ارزشمندی برای عرضه داری؟
    اینم نقل قولتون که نذاشته بودم

  12. 2 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    anisa (سه شنبه 03 تیر 93), veis (سه شنبه 03 تیر 93)

  13. #7
    Banned
    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 تیر 93 [ 18:24]
    تاریخ عضویت
    1392-8-10
    نوشته ها
    71
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    14

    تشکرشده 148 در 55 پست

    Rep Power
    0
    Array
    برداشتتون از نوشته من اشتباه هست، نوشتم برخوردی بهتری با شما نخواهد شد.

    به جای اعمال تغییر با این شدت در خواست ها و استانداردهاتون، به مرور و با شدت کمتر این تغییر رو انجام بدین.

  14. #8
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 97 [ 14:07]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    312
    امتیاز
    8,869
    سطح
    63
    Points: 8,869, Level: 63
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 181
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    480

    تشکرشده 882 در 242 پست

    Rep Power
    63
    Array
    سلام بازهم . واقعا از همگی ممنونم. این تاپیک چقدر پر شده از حرفهای صادقانه . خیلی خوشحالم که یکرنگی توش موج می زنه . کسی دروغ نمیگه . همه دارن نیاز طبیعیشون رو میگن ، بدون اینکه خجالت بکشن. واقعا بابت اینکه همچین جایی رو دارم ، خوشحالم .
    نقل قول نوشته اصلی توسط anisa نمایش پست ها
    معیاراتو بررسی کردی ؟
    یا اینکه هر کی بیاد خواستگاریت فقط برای اینکه ازدواج کنی قبول میکنی ؟
    مثلا میگی مدام منتظر خواستگاری اون اقا هستی در صورتی که به نظر نمیاد چنین قصدی داشته باشه .
    مثلا فکر کردی چقدر از نظر شخصیتی بهم میاین یا نه؟( بر فرض هم که بیاد خواستگاریت )
    یا اینکه نه چشم بسته قبول میکنی ؟
    به نظر من صرف خواستگار داشتن یا نداشتن اصلا اهمیتی نداره مهم اینه که همون یه بارشم کی بیاد خواستگاریت .
    خیلی ها دوس دارن زندگی تشکیل بدن اما نمیتونن .
    به این چیزا فکر کردی؟
    فکر می کنم مهارت ها رو داشته باشم. البته هر آدمی صد نیست و من هم همچین توقعی ندارم. ولی خب وقتی از سن 18-19 منتظر ازدواج کردن هستم ، خب طبیعیه که خیلی مهارت ها رو بدست آورده باشم. یه سری هم که مسلما با توجه به برخورد فرد مقابلت کم کم بدستت میاد. هرچند الان خیلی کاملتر از اون سن هستم. ولی تقریبا صبوری و گذشت ، چیزی که قدیم ها نداشتم ، رو الان تا حد زیادی بدست آوردم. چیزی که می دونم تو زندگی خیلی لازمه .
    من خیلی رو خودم کار کردم. کلا از نظر بقیه دختر عاقلی هستم. طوری که حتی خواهرای من با وجود اینکه سن شون از من بیشتره گاهی از من مشورت می گیرن و البته دوستام و ...
    معیارهام رو هم می دونم. برام وضعیت مالی و ظاهر فرد مهم نیست خیلی . ظاهر در حدی که به دل بشینه و از نظر مالی هم بیشتر برام وجود یه شغل مطرحه. حالا دولتی یا خصوصی مهم نیست. مهم ثباتشه . اما چیزی که خیلی برام مهمه عاقل بودن ، پخته بودن و کلا خوب بودن اخلاق یه فرد هست. تو تاپیک های قبلیم از معیارام و از اینکه چرا تمایل به ازدواج با این آقا دارم گفتم.
    در کل اهل چشم بسته انتخاب کردن نیستم. حتی در مورد این آقا هم ایرادهاشو می دونم و با وجود اینکه دوستش دارم چند باری در مورد ایرادهاش با مشاور حرف زدم که ببینم جدی هست این مشکلات یا نه .
    در عین حال اگه خواستگار داشته باشم ، ترجیح میدم به خواستگارم فکر کنم تا اینکه منتظر تصمیم گیری این آقا بمونم.
    در نهایت میخوام بگم به همه چی فکر کردم. وگرنه آدمی نیستم که بدون کسب مهارت وارد کاری بشم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته اردیبهشت نمایش پست ها

    راستش من مدتی قبل از عید خیلی بی احساس و بی نیاز شده بودم و سرم به دنیی و عقبی فرو نمی امد هیچ نیازی هم درون خودم حس نمیکردم یعنی همون حالت خاموشی
    خیلی راحت بودم مثل یه رباط زندگی میکردم
    این حس رو تجربه کردم . دقیقا دو سه سال پیش قبل از اینکه این آقا وارد زندگیم بشه . چند ماهی تو این حالت بود. انگار تو خلاء زندگی می کردم. هیچ چیزی ، مطلقا هیچ چیزی نه خوشحالم می کرد نه ناراحت. اصلا حسی نداشتم. می تونم بگم فوق العاده بود. اگر می تونستم به اون حال برگردم عالی می شد. من واقعا از صمیم قلب دوست دارم برگردم به اون حالت. اون حالت شاید بهترین روزهای زندگی من بود. بی خیالی مطلق ، مهم نبودن هیچی ، استرس نداشتن ، غصه نخوردن ، ... دقیقا احساس می کردم سنگ هستم. حتی از تاریکی و بیرون خونه بودن تا ده شب هم منو نمی ترسوند.یعنی حتی حس ترسیدن هم نداشتم. کاش میشد برگرده ...
    دیروز که نوپو گفت معنادرمانی ! وقتی کلمه "درمانی" رو شنیدم اولش ناراحت شدم. گفتم برای یه حس طبیعی باید درمان بشم ؟! اما حالا نه معنا درمانی ، بلکه هرچیزی که این احساسات لعنتی رو از بین ببره قبول دارم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush نمایش پست ها
    راهکارش که مشخصه. یه مدت صبر می کنیم به شیوه ی ایرانیمون ازدواج کنیم اگه نشد میریم به شیوه ی غربی و اروپایی زیست می کنیم :) البته اگه کسی رو پیدا کنیم که بتونیم دوسش داشته باشیم. اونم یه ادم با دل داغونه با گذشته ی جورواجور. سن که میره بالا تجربیات تلخ هم زیادتره :)
    مینوش من واقعا حرفات رو دوس دارم. دقیقا همین طوره که میگی. و البته این قسمت حرفت رو هم خیلی قبول دارم " پسرا که سنشون کم باشه بدجنسی هنوز بلد نیستن. خوبن. مثل جوون بودنای خودمون. باهاشون می شد کنار اومد. اما الان همون پسرا خیلی هاشون دیگه ازدواج کردن. بزرگتر شدن. یه سری هاشون رفتن از ایران. یه عده اشون که ازدواج نکردن خوب لابد یه دلیلی داشته دیگه. مثل من. تازه بین همونام ادم بخواد باهاشون دوست شه دیگه بچه نیستن که. مثل خود ما. توقعاتشون با توقعات یه پسر جوون خیلی متفاوته."
    در نهایت از همگی ممنونم. حرفاتون واقعا برام مهمه و باعث آرامشمه .

  15. 3 کاربر از پست مفید veis تشکرکرده اند .

    anisa (چهارشنبه 28 خرداد 93), meinoush (سه شنبه 27 خرداد 93), فدایی یار (چهارشنبه 28 خرداد 93)

  16. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 آبان 97 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1393-1-31
    نوشته ها
    537
    امتیاز
    8,891
    سطح
    63
    Points: 8,891, Level: 63
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 159
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,224

    تشکرشده 1,090 در 430 پست

    Rep Power
    87
    Array
    خوبه که دختر عاقلی هستی
    واقعا از 18 19 سالگی منتظر کیس ازدواجی؟...

    در هر صورت خودتم میدونی به طور منطقی راهکاری وجود نداره جز صبر و تحمل
    حالا که سرت خلوت تره کلاسای فوق برنامه برو ... زبان ... ورزش ... شنا ... کتاب بخون ... فیلم ببین نمیدونم هر کاری که دوست داری
    روحیتو عوض کن به خودت عشق بورز

    میدونم تجربه دیگران واسه کس دیگه تجربه نمیشه ولی حتی اگر ازدواجم کنی باید عشق و محبتو تو خودت جستجو کنی...

    متاسفانه الان وضعیتی شده که با چند سال پیش متفاوته از خود گذشتگی جوونا خیلی کم شده ... توقعات خیلی بالا رفته .. پسرا هم میترسن از شروع زندگی و اعتماد کردن ... در کل پایبندی کمتر شده

    نباید زیاد فکرتو رو این موضوع متمرکز کنی.
    امیدوارم هر چی به صلاحته اتفاق بیافته ... فرصت هست.

  17. 2 کاربر از پست مفید anisa تشکرکرده اند .

    meinoush (پنجشنبه 29 خرداد 93), veis (چهارشنبه 28 خرداد 93)

  18. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 آبان 97 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1393-1-31
    نوشته ها
    537
    امتیاز
    8,891
    سطح
    63
    Points: 8,891, Level: 63
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 159
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,224

    تشکرشده 1,090 در 430 پست

    Rep Power
    87
    Array
    با نظر دلجو موافقم .
    منم مثل شما فکر میکردم .
    ولی تجربه سه ماه نامزدی باور کن زندگی و طرز تفکر من رو ازین رو به اون رو کرد.
    منم دوس دارم اون زندگی که شما دوس داری رو داشته باشم. از تنهایی دربیام .همدم داشته باشم.
    اما نگاهم به ازدواج تغییر کرده و از حالت سطحی در اومده.

  19. 4 کاربر از پست مفید anisa تشکرکرده اند .

    meinoush (سه شنبه 03 تیر 93), sanjab (سه شنبه 03 تیر 93), veis (سه شنبه 03 تیر 93), شیدا. (سه شنبه 03 تیر 93)


 
صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.