به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 62
  1. #31
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    سلام

    به صورت گسیخته تاپیکتونو خوندم ...

    با وجود بهترین مشاورین مثل بانو شیدا و خاله قزی و دیگر دوستان با تجربه تلاشی برای سازش کردی ؟؟؟؟

    فکر نمیکنی داری اشتباه میکنی و آدم بی عیب وجود نداره ؟؟؟؟؟؟؟ مرد رویاها در رویاست .

    تو یه جمله حرف و حس واقعی خودت و در خطی دیگر حس و حرف همسرتو برام بگوو ؟؟؟؟؟

    چرا تا الان سند نکاح شما رسمی نشده ؟؟؟؟؟؟

    یعنی در دوران نامزدی هستی ؟؟؟ یه محرمیت برای آشنایی؟؟؟ اونم دوسال؟؟؟؟؟؟؟؟

    عذر میخوام شما دوشیزه ای انشالله؟؟؟؟؟

    ببینید خانم دوو بانوی محترم مریم خانم فرمودنند ما مشاوره حقوقی نداریم ... بیشتر دنبال سازش و بالابردن آستانه تحمل شما در ناملایمتی ها هستیم ..در اون تاپیکم که رویت کردی شرایط انارگل با شما متفاوته ...

    ما طرف دار زندگی هستیم در کل .....شما زندگیتو میخوایی؟؟؟؟؟

    خیر شما اگر سندتون ثبت نشده باشه هیچ ادعای خسارتی نمیتونی داشته باشی و بر مهریه ادعایی نداری ......متاسفم

    امیدوارم عقلانی عمل کنی و بخت اولتو حفظ کنی و باعث آسیب شدید به خودت نشی ....بهترین راه همینه ...از خانوادها فاصله بگیرید .....سخت نگیر بیشتر از همیشه کوتاه بیا ....

    حرکت به سمت عقب به نفع شما نیست....

    اگه دوشیزه باشی فقط در بازگشت میتونی یه شکایت اعاده حیثت کنی که زیاد معتبر نخواهد بود ولی اگر دوشیزه نباشی
    کار حقوقی خواهد بود و باید رسما مشاوره حقووقی بگیرد و موضوع برسی کنید .....

    مشاوره حقوقی نمیدیم چون باعث سست شدن زندگی شما خواهد شد ... نیتت رو پاک کن و به زندگی برگرد.

    اونور خبری نیست . خواستگار بعدی از این بدتر خواهد بود ...

    پست منو تند برداشت نکن ....جواب سوالات رو در خودت بده و با خودت صادق باش قرار نیست به خودمون در دلایل تصمیماتمون دروغ بگیم .....

  2. 2 کاربر از پست مفید parsa1400 تشکرکرده اند .

    sasha (دوشنبه 03 فروردین 94), واحد (پنجشنبه 06 فروردین 94)

  3. #32
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 702 در 242 پست

    Rep Power
    81
    Array
    سلام ممنون اقا پارسا
    حس و حال خودم الان تقریبا میشه گفت راضی به جدایی ام البته تا چند روز پیش قبل عید دوست داشتم یه فرصت دیگه به هم میدادیم و دوباره از نو شروع میکردیم بدون در نظر گرفتن اتفاقات گذشته و با اینکه شوهرم پا پیش نذاشت من بهش زنگ زدم و باهاش حرف زدم ولی اون بازم حرف گذشته رو میزد و گفت من دیگه همینم اگه میخوای باید منو همینطوری که هستم قبول کنی اگه هم نمیخوای تو تمومش کن و تکلیف منو معلوم کن منم چون در جریانم که خانوادشم گفتن این عروس دیگه به درد ما نمیخوره و با پسرم تفاهم ندارن بهش گفتم من با این شرایط راضی نیستم با تو ادمه بدم ولی عقبم نمیکشم اگه خیلی دوست داری خودت برو طلاقم بده

    نمیدونم حس و حال شوهرم الان دقیقا چیه ولی احساس میکنم از دوست داشتنش خیلی خیلی نسبت به من کم شده حتی بهم یه بار گفت تو اونی که میخوام نیستی در صورتی که قبل عقد و اوایل عقد خیلی ازم تعریف میکرد و الانم اگه من بگم جدا شیم هیچ مخالفتی نمیکنه و راحت با جداییمون کنار میاد
    من چند بار بهش گفتم که چرا رسمی نمیکنی ولی اون میگفت حالا نیازی نیست که رسمی بشه هنور دیر نشده و از این حرفا حتما پیش بینی چنین روزایی رو کرده
    الان ما عقد دایم کردیم و من دوشیزه ام
    هر چقدر به گذشته فکر میکنم میبینم من بیشتر کوتاه اومدم مثلا بیشتر وقتا بعد بحثمون اولین کسی که زنگ میزد من بودم حتی اگه خودش مقصر بود ولی چون من عقیده ام اینه که با دوری از هم دیگه بیشتر سرد میشیم و قهرهای طولانی عادتمون نشه سعی میکردم اگه اون پا پیش نمیذاره من برم جلو البته خودشم ازم تشکر میکرد ولی یاد نمیگرفت
    من برای اینکه بعدا خودم پشیمون نشم که چرا بیشتر برای حفظ زندگیم تلاش نکردم با وجود اینکه چند روز قبل عید من زنگ زده بودم و ایشون به من گفت که اگه میخوای زندگی کنی من همینیم که هستم و احتمال داره تغییر نکنم و اگه نمیخوای تمومش کن و دیگه به من زنگ نرن

    بازم روز عید بهش پیام دادم ولی بازم حرفای خودشو زد و گفت اگه میخوای زندگی کنی من برات شرظ دارم

    - - - Updated - - -

    گفت که بعد عروسیمون من خونه بابات نمیام و باید همیشه به حرفم عمل کنی منم قبول نکردم
    نمیدونم چرا اصرار داره از طرف من تموم بشه؟؟؟اخه از طرز صحبت کردنش میفهمم دیگه دوستم نداره یا بهتر بگم انگار دیگه حسی نسبت بهم نداره نمیدونم اطرافیانم میگن بشین تا اونا اقدام کنن به نظرتون باید بشینم ببینم اونا میخوان چیکار کنن؟
    ویرایش توسط dooo : سه شنبه 04 فروردین 94 در ساعت 19:17

  4. کاربر روبرو از پست مفید dooo تشکرکرده است .

    parsa1400 (چهارشنبه 05 فروردین 94)

  5. #33
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 تیر 94 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1390-1-26
    نوشته ها
    770
    امتیاز
    14,787
    سطح
    78
    Points: 14,787, Level: 78
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 69.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    4,357

    تشکرشده 4,467 در 859 پست

    Rep Power
    124
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط dooo نمایش پست ها

    گفت که بعد عروسیمون من خونه بابات نمیام و باید همیشه به حرفم عمل کنی منم قبول نکردم
    نمیدونم چرا اصرار داره از طرف من تموم بشه؟؟؟اخه از طرز صحبت کردنش میفهمم دیگه دوستم نداره یا بهتر بگم انگار دیگه حسی نسبت بهم نداره نمیدونم اطرافیانم میگن بشین تا اونا اقدام کنن به نظرتون باید بشینم ببینم اونا میخوان چیکار کنن؟
    ببین چطوری با غرورش بازی کردی و مردونگیشو زیر سوال بردی که مجبور شده این حرف رو بزنه

    اگر یادتون باشه من قبلا برای شما پست گذاشتم و به پرتوقع بودن شما و همراه نبودن با همسرت اعتراض کردم.
    اوایل تاپیک اوضاع خوب بود ولی با بی تدبیری شما کم کم بحرانی شد.
    بنظر من مشکل جدی و حل نشدنی در زندگی شما وجود نداره.
    احتمالا همسرت خیلی مغروره و تا حدی تابع خونوادش هست.

    چیزی که معلومه اینه که انتظار تغییر در ایشون فعلا ممکن نیست و این شمایی که باید تغییر کنی.
    در خودت میبینی که بتونی تغییر کنی ؟

    این اطرافیانی که میگی، قرار نیست یه عمر برچسب مطلقه بودن رو همراه داشته باشن!
    این شمایی که باید برای زندگیت تصمیم بگیری، شوهرت هم اینو فهمیده !
    وقتی تو نیستی
    نه هست های ما
    چونانکه بایدند
    نه بایدها . . .

    هر روز بی تو
    روز مباداست!



  6. 4 کاربر از پست مفید meysamm تشکرکرده اند .

    khaleghezey (چهارشنبه 05 فروردین 94), parsa1400 (چهارشنبه 05 فروردین 94), setare_000 (چهارشنبه 05 فروردین 94), واحد (پنجشنبه 06 فروردین 94)

  7. #34
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 702 در 242 پست

    Rep Power
    81
    Array
    خارپشت عزیز ممنون
    باور کنید ما قبل عقدمون باهم قرار گذاشتیم که اگه مشکلی داشتیم خودمون با همدیگه حلش کنیم وقتی اون قضیه ی قولشوباهاش مطرح کردم و حدود 6 ماه میگفت که انجام نمیده خب صبر منم تموم شد و مجبور شدم که به خانوادم بگم چون به اونا هم گفته بود که انجام میده من نمیدونم چقدر مقصرم چقدر باید ازش نه میشنیدم به خاطرقولی که خودش داده بود خودش باعث شد که کار به خانواده ها کشیده بشه و غرورش جریحه دار بشه
    چرا میگید من پرتوقعم باور کنید مشکل اصلی که باعث شد به خانواده کشیده بشه فقط و فقط قولی بود که خود ایشون داده بود و من قبل عقد از ایشون گرفتم ک اگه قبول نمیکرد ما اصلا عقد نمیکردیم
    من قبول دارم که منم اشتباهاتی داشتم جاهایی بوده که براش کم گذاشتم هواشو نداشتم اما ایشون اصلا نمیخواد قبول کنه که همه ی این اتفاقات به خاطر فقط و فقط بد قولی ایشونه

    - - - Updated - - -

    اگه ایشون قبول کنه که اشتباه کرده و سعی کنه خودشو اصلاح کنه باهاش ادامه میدم ولی عروسی رو عقب میندازیم تا به ثبات برسیم خب منم با برخوردی بهتر از قبل شروع میکنم میخوام از این به بعد خیلی بهتر از قبل باشم جایی خوندم شما فقط تا میتونید خوبی کنید اونایی که عاقل باشن خوبی شما رو درک میکنن و با خوبی جوابتونو میدن اونایی هم که قدر خوبی هاتون رو ندونن و رهاتون کنن یه روزی به خاطر خوبی هاتون دلتنگتون میشن یه چیزی با این مضمون بود دیگه
    درسته که من برچسب مطلقه رو میخورم اما به نطر من یه دختر مطلقه بهتر از یه .........
    تاالان هم من خودم تصمیم گرفتم و اجباری نبوده که به من تحمیل بشه فقط خدا کنه تصمیمی که قراره بگیرم بهترین تصمیم باشه که خدایی نکرده پشیمون نشم
    الان موضوع محضری نبودن قباله ذهنمو در گیر کرده اگه نتونم مهریه رو بگیرم اونا پیش خودشون چقدر خوشحال میشن که بدون هیچ خسارتی قضیه رو تموم کردن این حق من نیست که اینطوری با زندگیم بازی بشه و واسه اونا انگار نه انگار
    خواهش میکنم اگه کسی تجربه ای داره اشنایی داره که دیده باشه فردی مشکل اخلاقی داشته ولی خوب شده به منم بگه تا ببینم میشه امیدی به تغییر ایشون داشت یا نه؟
    ویرایش توسط dooo : چهارشنبه 05 فروردین 94 در ساعت 01:33

  8. #35
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 تیر 94 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1390-1-26
    نوشته ها
    770
    امتیاز
    14,787
    سطح
    78
    Points: 14,787, Level: 78
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 69.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    4,357

    تشکرشده 4,467 در 859 پست

    Rep Power
    124
    Array
    من میگم روی تغییر کردن ایشون حساب نکن بعد شما میگی اگه خودشو اصلاح کنه باهاش میمونی??

    متاسفانه نه شما و نه خونوادت چندان هوشمندانه با مسایل برخورد نمیکنید
    عقد غیر رسمی
    دوسال عقد
    دخالت کردن در مسایل شخصی شما و همسرت
    بلاتکلیف نگه داشتن شما و اقدام نکردن از طریق وساطت خونواده ها

    الان هم مشکلت اینه که مهریه نمیگیری و اونا خوشحال میشن!

    چرا از یه مشاور کمک نمیگیری?
    حتی اگر همسرت نیومد تنهایی برو
    اتفاقا بنظر من شما بیشتر به مشاور نیاز داری
    وقتی تو نیستی
    نه هست های ما
    چونانکه بایدند
    نه بایدها . . .

    هر روز بی تو
    روز مباداست!


    ویرایش توسط meysamm : چهارشنبه 05 فروردین 94 در ساعت 01:59

  9. 3 کاربر از پست مفید meysamm تشکرکرده اند .

    parsa1400 (چهارشنبه 05 فروردین 94), setare_000 (چهارشنبه 05 فروردین 94), واحد (پنجشنبه 06 فروردین 94)

  10. #36
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 702 در 242 پست

    Rep Power
    81
    Array
    در مورد رسمی کردن عقدمون پدرم چند بار به پدر شوهرم گفتن ولی میگفتن حالا چندان مهم نیست من خودم وقتی بچم به دنیا اومد محضری کردم خب ما چی میگفتیم حتی خودم چند بار به شوهرم گفتم ولی چه میشه کرد فکر نمیکردم یه روز کار به اینجا بکشه
    خانواده ی من اصلا طوری نیستن که بخوان دخالت کنن به نظرم دیگه بعد یکسال باید وارد قضیه میشدن چون به اوناهم گفته بود که فلان کارو انجام میده
    الان دوبار بحث پیش اومده که هم خانواده ی من و هم خانواده ی ایشون در جریان بودن دفعه ی اول بعد یکماه اونا هیچ اقدامی نکردن نه شوهرم نه خانوادش حتی من یه بار به مامانش زنگ زدم ببینم نظرشون چیه گفت که اگه میخواین جدا شید ما دخالت نمیکنیم ولی بابام رفت با باباش حرف زد و رفتیم پیش مشاور والبته مشاور حقو به من داد و شوهرم از این که مشاور حقو به من داد حسابی از دستش عصبانی شد
    من سوالم اینه الان با این اوضاع من پا پیش بذارم یا بشینم ببینم اونا میخوان چیکار کنن
    حالم از سادگی خودم از اینکه چقدر بهش اعتماد کردم و اون اینطوری جوابمو داد بهم میخوره الان هر کسی از ماجرای ما با خبر میشه حسابی از دست اونا عصبانی میشه و میگه .....شاید باورتون نشه حتی با یکی از نزدیکترین فامیلای خودشونم که صحبت کردیم اونارو مقصر دونستن
    خدایا تو کمکم کن من که جز تو امیدی ندارم
    دوستان برام خیلی دعا کنید
    ویرایش توسط dooo : چهارشنبه 05 فروردین 94 در ساعت 02:26

  11. کاربر روبرو از پست مفید dooo تشکرکرده است .

    parsa1400 (چهارشنبه 05 فروردین 94)

  12. #37
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    سلام

    ناراحت کننده بود حرفات . ... ما برای خوشبختی همه دعا خواهیم کرد بخصوص اعضای همدردی .......

    دوووو سوال

    چقدر نسبت به همسرت شناخت پیدا کردی ؟؟؟؟؟؟

    دووو ببین در خودت و چشمان همسرت نوری از اعتماد و حس اولیه وجود داره برا سازش......؟؟؟؟؟؟؟؟


    میخوام تصمیم بزرگتری بگیری در خودت ..... اگه همه شرط هاشو قبول کنی تمام اشتباهات قبول کنی ... شخصا ....

    اصلا عروسی بگیری بری تا دوسالم خونه خانوادت نیای ؟؟؟ خودتو همسرت ... میتونید با هم خوشبخت باشین ؟؟؟؟؟


    امکانش هست حرف های امروز همسرت یه لج بازی مغرورانه باشه .. و بعد از تمکین زبانی و عملی شما . اونی نباشه که امروز به چشم شما اومده و زات خوبی داشته باشه و زندگی خوب و پر آرامشی در کنار خانوادها برات فراهم کنه ..



    میدونی شاید به علت مشکلاتی که به وجود آمده باور ها غلط داشته و مشاووره های غلط گرفته شده .. و میخواد گربه دم حجله بکشه ......

    بهش گفته باشن زنیکه به حرف نکرد باید طلاقش داد ......


    نمیدونم من در میدان نبرد شما نیستم . باید با همسرت مشاوره بری و شخصیت و زات نگرشی همسرتو برسی کنی ...
    ویرایش توسط parsa1400 : چهارشنبه 05 فروردین 94 در ساعت 18:55

  13. #38
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 05 تیر 05 [ 19:14]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    341
    امتیاز
    17,071
    سطح
    83
    Points: 17,071, Level: 83
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 279
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 702 در 242 پست

    Rep Power
    81
    Array
    اقا پارسا ممنون از همدردیتون
    همسرم کسیه که تا وقتی ازش چیزی نخوام خیلی خوبه همینکه ازش چیزی بخوام که مطابق میلش نباشه شروع به زدن ساز مخالف میکنه حتی برای یه قدم زدن ساده بیرون
    وقتی از دستش ناراحت باشم و بهش کم محلی میکنم شده تا یه هفته هم که بگذره نمیگه چته که کم محلی میکنی دز صورتی که خیلی خوب متوجه میشه من رفتارم باهاش تغییر کرده یه سوال نمیپرسه خانومم چته محل نمیذاری؟تا من بهش بگم البته شاید کار منم درست نباشه ولی احساس میکنم اونم با نپرسیدنش نسبت به احساسات من بی تفاوته خلاصه اینکه تا الان که حدود دو سال میگذره سر جمع 5بارم منت کشی نکرده و من فکر میکنم اعتماد به نفسش کمه که جلو نمیاد شایدم زیادی مغروره البته خودش میگه مغرور نیستم و خیلی سعی میکنه خاکی باشه اما زیاد موفق نبوده
    (اعتماد)برام کلمه ی مقدسیه البته قبلا اینطور نبود حالا میفهمم که چقدر اعتماد میتونه معجزه کنه من همسرمو با اطمینان 100درصدی که بهش داشتم انتخاب کردم یعنی یه در صدم فکر نمیکردم بزنه زیر حرفاش و الان شاید اعتمادم بهش حدود30درصد باشه نمیدونم قریب به یقین اعتماد ایشونم نسبت به من کم شده ولی اینکه چقدر نمیدونم ولی تفاوت ما دوتا اینه که من بهش قول میدم که اشتباهات گذشتمو تکرار نکنم یا حداقل اینکه سعی کنم تکرار نکنم تا اعتماد از دست رفته رو تا حدودی جبران کنم ولی ایشون به من قولی برای بهبود رفتارش نمیده که اون اعتماد ار دست رفته رو جبران کنه
    پس جواب سوالتون که گفتید نوری از اعتماد وجود داره برا سازش؟منفیه تا زمانی که ازطرف ایشون حرفی از بهتر شدن نشنوم
    اما
    من با شناختی که ازش دارم احساس میکنم یعنی فقط یه احساسه که فکر میکنم بعدا احتمال بهتر شدنش هست و اینو به شوهرمم گفتمو بهش گفتم من میدونم که این حرفارو همینطوری میزنی که ببینی ته تهش من تا کجا باهاتم اما من دلم راضی نمیشه که بهت بگم با این شرایطم قبولت دارم چون منطقم میگه نمیتونی با این شرایط زندگی ارومی داشته باشی و گفتم احتمال داره برای اینکه از بار مسیولیتت کم کنی این حرفارو از همین الان میزنی که من بعد قبول کردنشون حق هیچ گونه اعتراضی نداشته باشم به خاطر همین حرفایی که زدم یعنی به خاطر احساسی که دارم شاید بشه گفت امتحانش ضرر نداره که چند وقتی رو باهم باشیم تا بفهمم قابل بهبود هست رفتارش یا نه
    اقا پارسا سوال سومتون فوق العاده است برای جواب دادن بهش خیلی فکر کردم سعی کردم خودمو ببرم وسط موقعیت
    راستش هر چقدر فکر کردم دیدم مشکل اصلی من بدقولی و بی تفاوتی ایشون اونم در دوران عقدمونه حالا که خرج چندانی نداریم انقدر کار میکنه وای به حال بعد عروسیمون که هزینه ها بیشتر میشه منو هرروز میبینه و براش تکراری میشم اون موقع حتما بی تفاوتی های دوران عقد تبدیل به جر و بحث بعد عروسی میشه و به فرض اینکه با خانواده ی من هم قطع رابطه کنیم که البته محاله
    خانواده ی ایشونم خانواده ای نیستن که (اگه مشکلی برامون پیش اومد که خدایی نکرده باید کسی غیر خودمون دونفر کمک کنه تا حل بشه مثل الان که نه اون پاپیش گذاشته نه من دیگه دل پاپیش گذاشتنو دارم) بتونن کاری کنن یا بهتر بگم نمیخوان کاری کنن اون موقع دیگه من احساس یه ادم شکست خورده رودارم درمقابل شوهرم و خانوادش پس ما اگه با خانودم قطع رابطه کنیم بازم خوشبخت نمیشیم چون این شوهر لجباز معلوم نیست بعد عروسی اخلاقش بهتر میشه یا بدتر؟البته وقتی میبینیم زوجهایی رو که دوران عقد و حدود شش ماه اول زندگی مشترک عاشق هم بودن و به گفته ی خودشون مشکلی هم باهم نداشتن بعد گذشتن چند ماه دچار مشکل و بعدش طلاق دیگه میشه تقریبا با قاطعیت گفت که دختر خوب فکر بهتر شدنو بریز دور و خوشبینانه ترین حالت میشه اینکه اخلاقش از این بدتر نشه
    ویرایش توسط dooo : پنجشنبه 06 فروردین 94 در ساعت 03:09

  14. 2 کاربر از پست مفید dooo تشکرکرده اند .

    meysamm (پنجشنبه 06 فروردین 94), parsa1400 (پنجشنبه 06 فروردین 94)

  15. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 فروردین 96 [ 14:28]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    6,459
    سطح
    52
    Points: 6,459, Level: 52
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 79.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    305

    تشکرشده 406 در 145 پست

    Rep Power
    51
    Array
    ياد يه ضرب المثلي ميوفتم كه ميگه هرچقدر پول بدي همونقدر آش مي خوري. شما به اندازه كافي خرج نميكني كه انتظار يه كاسه چرب و حسابي رو داشته باشي ... عزيزم چه طور وقتي نيازهاي همسرتو برآورده نمي كني انتظار داري اون نيازهات رو برآورده كنه؟ نياز هاي همسرت الزاما اون چيزي نيست كه شما تو ذهن خودت ساختي. اون چيزيه كه اون بهش نياز داره!

  16. 2 کاربر از پست مفید setare_000 تشکرکرده اند .

    parsa1400 (جمعه 07 فروردین 94), واحد (پنجشنبه 06 فروردین 94)

  17. #40
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    خواهر خوبم بی مهارتی و نا پختگی از تمام کارهای شما به مشام میرسه . شما با بی مهارتی کسی که عاشقت بوده رو به جایی رسوندی که نسبت بهت بی احساس شده . چقدر دیگه میخوای ازش قول بگیری و به خاطر عمل نکردن توبیخش کنی ؟ برای یه بیرون رفتن ساده هم ازش قول میگیری . خوب هر وقت موقعیتش پیش اومد میرید بیرون . اون قولی که با زور انجامش داده ولی از شما و خانواده تون فراری شده چی بوده ؟ غرور مردت با ارزش ترین چیز باید برای تو باشه . ولی معلومه که نیست . عزیزم به نظر من فقط روی خودت کار کن . سعی نکن همسرت رو تغییر بدی یا مجبور به انجام کاری بکنی . کسی که باید تغییر کنه خود شمایی . با تغییر افکار و اعمال شما عکس العملهای ایشون هم متفاوت خواهد شد . سخنرانی کلید مرد رو گوش کردی ؟

  18. کاربر روبرو از پست مفید واحد تشکرکرده است .

    setare_000 (پنجشنبه 06 فروردین 94)


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 61
    آخرين نوشته: جمعه 17 اردیبهشت 95, 22:06
  2. ماموریت این دو فرشته چه بود .... ؟؟؟؟؟؟ هاروت و ماروت
    توسط parsa1400 در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 17 فروردین 94, 06:46
  3. پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: جمعه 13 مرداد 91, 19:56
  4. تفاوت سنی 8 سال، آیا از یک نسلیم؟
    توسط jodiabot در انجمن تفاوت سنی در ازدواج
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 05 فروردین 90, 23:53
  5. تشخیص تفاوت میان عشق و شهوت !!!
    توسط erfan25 در انجمن عشق
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 16 آبان 88, 13:19

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.