به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 45

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام به همگی
    شب آرزوها مبارک..امیدوارم همه آرزوهاتون براورده بشه...
    خواستم بگم این خواستگارم کنسل شد یعنی زنگ نزدند اصلا!!!! و خیلی هم خوب شد چون هنوز آمادگی ندارم....
    اما یه نکته ای دقت کردین من توی این تاپیکم یه سوالات دیگری داشتم ولی بعضی پستها چیزهای دیگر را می گفتند و من دغدغه اون موقعم اصلا اون نبود و برام آنها مطرح نبودند.البته خیلی ممنون ولی گاهی حاشیه رفته بود و من خیلی ذهن خوانی شدم اینجا....
    موضوع من تو عنوانم شفاف بود ولی گاها به چیزهای دیگری پرداخته شد...

    ببخشید که نام نمی برم ولی از همگی واقعا متشکرم. سعی می کنم فعلا نکات ضروری را بگم... اما شاید بعدا بخوام دوباره توضیحات دیگه هم بدم در جواب برخی از دوستان عزیز که زحمت کشیدند.
    **************
    آقای فدایی یار ارتون واقعا خیلی خیلی متشکرم. خیلی خوب مساله منو فهمیدین و حاشیه نرفتین و دقیقا روی مشکل من که براتون بیان می کردم مانور دادین....کاملا صحبتهای شما متینه و درسته من نباید این جوری راجع به عذاب وجدان فکر می کردم
    در مورد پدرم خیلی نکات خوبی اشاره کردین و حتما رعایت می کنم... اینکه می گید حرف دلم را نگفتم و تلنبار شده به نوعی درسته ولی به نوعی هم نه... فکر می کنم این اواخر کاملا حرف دلم را برای پدرم نوشتم و انتقاداتم از ایشون...
    خیلی پیشنهادات خوبی در این ارتباط برام نوشتین... اتفاقا اومدم براتون بنویسم که در این ارتباط چه کار کردم و مشورت بگیرم به نظر شما چی کار کنم دیگه و چرا بعضا نتیجه معکوس گرفتم و ترسم در این ارتباط را به شما بگم.تا وسطهاش هم نوشتم .اما می دونید این دوباره برمی گرده به یه سری نگرانی بی خود یا شاید غرور کاذب من! و منصرف شدم.
    همین طور دیگه حس می کنم همه پستهای منو می خونند و من خوشم نمیاد دیگه یه تصویر پررنگ تر بسازم و از ارتباطهای پدر و دختری خودم و بابام بگم... دیگه واقعا خوشم نمیاد... اصلا شاید رفتم یه تالار دیگه پیدا کردم اونجا حرفم را زدم از این به بعد ؛)... بعد اون ویژگی منفی من متاسفانه هنوز سرجاشه که مشکلم را نمی تونم به کسی که می شناسدم بگم.

    نمی دونم چرا همه پستهای منو می خونند و کنار هم می ذارن.آخه مگه من مدیر همدردیم؟! راستش راجع به این موضوع خیلی حسم منفی شده.خیلی...حتی احتمالا این دو تا تاپیک آخرم را ببرم تو بخش خصوصی...
    ولی شاید اگر بحث حاشیه نمی رفت (ولی مطمئنم یه سری نکات را بگم کامل حاشیه می ره و می ره روی چیزهای "نباید" و بحث منحرف میشه و گاهی هم متهم می شم.) و شما نظراتتون را می گفتید احتمال داشت یه چند تا ایده خوب هم به ذهن شما برسه برای رویا رویی با بابام یا اینکه پیشگیری از رفتارشون ... (اینکه من با بابام حرف بزنم که نشد ایده.این کار انجام شده)

    بعد هم من فقط این دو تا تاپیک آخرم راجع به پدرم نوشتم و فقط همین دو تاپیک آخر نمی تونستم و حتی قبلی اتفاقی نشد که حرفم را بگم ولی به من می گن شما "همیشه" این مشکل را عنوان کردین و تعمیم می دن به همه تاپیکهای من و اینکه می گن من همیشه نمی تونم حرف اصلیم را بگم... پس فردا میام می گم این مشکل بابام بعد می گن آهان بابای شما همیشه اینجوریه... در حالیکه اصلنم همیشه این جوری نیست. منم رو پدرم حساسم.خوشم نمیاد قضاوت بشن... شاید اشتباه باشه ولی دقیقا الان حسم این جوریه...

    *******************************
    در مورد مساله ایمان راست می گین. من خیلی بد قضاوت کردم. می گن :
    (عیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود / موی اندر شیر خالص زود پیدا شود)

    شاید تعداد نفرات خوب این شکلی اتفاقا هم زیاد باشه... یعنی به طور کلی این مسالهه عمومی نیست و سلیقه ای است ولی چون یکی دو مورد در این زمینه اینجوری بوده و خیلی موارد هم پای تلفن اینجوری کنسل شده باعث شد منم اشتباه تعمیم بدم و این موضوع برام بولد بشه.وگرنه مثلا برادران من یا خیلی های دیگه اصلا خشک هم نیستند ولی معتقدند و معیارهای دیگه هم دارند.
    این نکات که در مورد نحوه بیان موضوع ادامه تحصیلم گفتین ممنون.مورد توجهم قرار می دم. خیلی درست بود... از نظر شیدا هم در این زمینه خیلی استفاده کردم و ممنون.

    بعد یه نکته ای که من هیچ وقت از اینکه این معیار تحصیل و شغلم را حذف کنم یا چی کارش کنم نزدم. چون نمیشه حذف بشه. حتی ذهن من شستشو داده بشه پدرم روی این موضوع حساس هست. و اینکه من همیشه اینو تو تاپیکهام گفتم درست نیست.چون همیشه نبوده... واقعا همیشه این موضوع را به عنوان مساله که از بقیه سوال بپرسم نبوده.ممکنه به یکی دیگه راهنمایی کردم ولی برای خودم نپرسیدم. اینجا هم با توجه به این خواستگار خاص در موردش پرسیدم.

    و نکته دیگه اینکه این آقای معرف چون معلم هستند پدرم خیلی دوستشون دارند و راست می گید آدم خیلی خوبیه... ولی شاگردانشون اعتقادات "خاص "مذهبی زیاد دارند با توجه به نوع مدرسه که در حیطه معارف و علوم انسانی است.
    منم تو ظواهر مذهبی غرق نیستم.مثلا این طوری نیست همیشه برم مسجد و اینا... من روحیات معنویم زیاده... وگرنه مثلا حساسیت روی ظاهر مذهبی اصلا ندارم. تازه مثلا بیشتر خوشم میاد یکی ظاهرش معمولی باشه از نظر مذهبی و ادعای مذهبی بودن هم نکنه ولی متوجه بشم چقدر قلبا معنویه و معتقد... این خیلی مورد پسند منه.

    در مورد نحوه برگزاری جلسات که می گم در خواستگاری سنتی مورد اختلافه.من ترجیح می دم پدر پسر هم تو همون جلسات اول بیاد. این موضوع من که در فکر منه به خاطر پدرم هست که براشون این خیلی مهمه و حتی ممکنه پدر پسر را ببینند و حساس بشن و نظرشون تغییر کنه. متاسفانه تو بعضی خانواده های سنتی این حق را به خانواده دختر نمی دن که از اول پدر داماد دیده بشه.درحالی که خودشون حق دارند. و ما که نمی تونیم مستقیم مطرح کنیم و حتی وقتی تلویحا اینو می گیم که مثلا با پدرتون هم تشریف بیارید آنها فکر می کنند ما چقدر آنها را پسندیدیم و دیگه جوابمون مثبته!!! و می ترسند حتی که یعنی تموم شد ماجرا... و بعضا قبول نمی کنند!!! نمی دونند که مثلا هنوز هفت خان مونده... در حالی که همون اول می شد من یه نفر را تا جلسه 5 نکشم تا بعد فرض با پدرش بیاد و بعد پدرم مساله داشته باشه... و وقتی هم که با پدرشون میان تو ذهنشون اینه که یعنی ماجرا تموم شده...(در بعضی از رسومات)

    یا در زمینه تحقیقات در جلسات خواستگاری که غالبا می ذارن آخر آخر. مثلا یه بار پدرم از پسر در جلسات اول یه چیزی پرسید که شما محل کارتون دقیقا کجاست؟ اونجا مثلا فلان شخص را می شناسید و... مثلا بابام می خواستند یه سری موضوعات را اول بدونند. بعد این در ذهنشون به وجود میاد که یعنی اینها ما را پسندیدند! ولی من هنوز تا اون موقع هیچی نمی تونم بگم و شناخت لازم دارم. از طرفی تو تحقیق های مشکل پدرم با توجه به تجربه اخرم می تونه مواردی حذف بشه و به نظرم بهتر هست که به جای مثلا بعد از جلسه 10 و تصمیم گیری نهایی همین بعد از چند جلسه اولیه یه سری اعتمادها کسب بشه نه اینکه طرف مقابلم دل ببنده و در آخر... یا اینکه نباید فکر کنه چون پدرم داره ازش محل کارش را می پرسه و یا یکی از دوستاش را این یعنی من پسندیدم .نخیر هنوز معلوم نیست...
    بعد خیلی سخته من بخوام اینها را توضیح بدم و موقعیتش درست پیش بیاد و سوء برداشت نشه و موجب عقب نشینی بی خودی نشه... (این موضوع که شما می دونید من تلویحا به خواستگار بیان می کنم که جلسات زیاد برای شناخت لازمه این اختلاف سلیقه در نحوه برگزاری جلسات را پوشش نمی ده و باز هم ممکنه تعدادی جلسات بی خودی گذاشته بشه)

    به نظرم می رسه این ایده ها اگر تو جلسات خواستگاری سنتی رعایت می شد حداقل تو بعضی تجربیات من خیلی اوقات می تونست پیشگیری کننده از بعضی مسائل باشه. من این جوری فکر می کنم.نمی دونم چقدر میشه اجراش کرد. و چه جوری میشه رسم و رسوم آنها را با این موضوع هماهنگ کرد .

    فعلا به خاطر محدودیت زمانی که دارم برای یه سری کارهام برام سخته بیام تایپ کنم و ذهنم را درگیر این موضوع. الان هم که فعلا موردی مطرح نیست خدا را شکر.... ترجیح می دم طی دو هفته آینده ذهنم را به کارم بدم (نه به این موضوع)تا یه مشکل دیگه به مشکلاتم اضافه نشه.

    ضمن اینکه مساله اصلیم تو این تاپیک که عذاب وجدان بود تقریبا حل شد و از همگی خیلی خیلی ممنونم که بهم کمک کردین.
    به خصوص آقای فدایی یار از شما خیلی تشکر می کنم که واقعا مشخص بود برای من وقت زیادی گذاشتید و این همه تایپ کردید. امیدوارم بتونم استفاده کنم.
    برای همگی در این شب آرزو ها اگر لایق باشم دعا می کنم به آنچه که دوست دارید برسید
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  2. 3 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    parsa1400 (جمعه 04 اردیبهشت 94), فدایی یار (جمعه 04 اردیبهشت 94), فرشته اردیبهشت (جمعه 04 اردیبهشت 94)

  3. #2
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام آقای فدایی یار
    از دعای خیرتان در شب آرزوها واقعا متشکرم
    واقعا خیلی از نکاتی که برایم داشتین متشکرم. ایراداتتان کاملا وارد هست و قبول دارم...
    استفاده کردم. خیلی...


    شاید باورتون نشه من فردا اشتراکم تمام میشه ولی هنوز با وجود چندین بار پیام خصوصی نه فرشته مهربان و نه مدیر همدردی برایم تو انجمن خصوصی پست نگذاشتند و انگار هزینه ام را هم ریختم دور!
    البته مهم نیست... دیگه هم بهشون پیام نمی دم...
    چون من از همه کس قطع امید کردم.ان شاالله خدا خودش مسیرم را هموار کنه و به وعده اش عمل...

    نمی دونم متاسفانه یا خوشبختانه مادر خواستگار امروز زنگ زد و قرار شده فعلا یک جلسه بیان...
    برام دعا کنید اگر صلاح نیست همین جلسه معلوم بشه...
    خیلی خیلی به دعا احتیاج دارم.دعام کنید بتونم از ته دلم به خدا اعتماد کنم...


    ********
    و نکته اینکه در دو پست قبل تر ابتدائا کمی با حالت ناراحتی متنم را نوشته ام و کنایه آمیز... این روزها بنا به دلایلی حالم واقعا خوب نیست از دوستان عذر خواهی می کنم که بعضا زود رنجی من و احساسات منفی من را که توام با حاشیه رفتن بوده تحمل کردند!!! و احیانا اگر (هرچند غیر مستقیم) ناراحت شده اند من را ببخشند.

    سپاس فراوان ازهمگی
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه
    ویرایش توسط مصباح الهدی : یکشنبه 06 اردیبهشت 94 در ساعت 01:32

  4. 2 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    meysamm (شنبه 12 اردیبهشت 94), فدایی یار (یکشنبه 06 اردیبهشت 94)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 19 شهریور 04 [ 10:34]
    تاریخ عضویت
    1393-6-31
    نوشته ها
    589
    امتیاز
    21,366
    سطح
    92
    Points: 21,366, Level: 92
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 984
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,314

    تشکرشده 1,494 در 483 پست

    Rep Power
    142
    Array
    سلام عزیزم. مصباح جان منم اطلاعات زیادی ندارم اما اونچه که بنظرم میاد رو در مورد پست آخرتون بهت میگم هر چند که شما خودت بهتر میدونی.

    من فکر میکنم تقوا داشتن یعنی بدون انتظار پاداش داشتن از خدا ، برای نزدیک شدن به او و جلب رضایت او ، کاری که به اون امر یا از اون نهی شدیم رو بدون ترس از حرف دیگران و ... انجام بدیم.

    در واقع هر وقت که خالصانه پرهیزکاری از هر گناه و انجام عملی که کمک به رشد و پیشرفت سایر بنده های خدا و خودمون و کلا مخلوقات خدا هست رو انجام بدیم ورضایت خدا و انسانیت و وجدان رو همیشه در نظر داشته باشیم این شاید کمکمون کنه انسان با تقوایی باشیم.

    تقوا بنظر من مرحله ی بسیار مهمی از ایمانه که در واقع به حضور خدا در لحظه لحظه ی زندگیمون اطمینان داریم و براش شریکی ( شریک میتونه شامل همه چیز باشه از همسر و فرزند و ... گرفته تا مال و مقام و حتی نظر مثبت یا منفی دیگران ) قائل نمیشیم و قلبمون متعلق به خداست.

    و فکر میکنم رعایت تقوا مستلزم شجاعت و ایمان و عشق به خداست.

    من در مورد پدرتون چیزی نمیدونم. فقط اینو میدونم که اگر جایی گفتن حرفی لازمه باید مطرح کنیم و نترسیم البته با رعایت احترام و درک متقابل.

    دوست داشتم اینا رو برات بنویسم شاید برا اینکه گفتنش به خودمم آرامش میداد وگرنه شما خودت بهتر از من میدونید.

    شاد و پیروز باشی عزیزم.

    - - - Updated - - -

    بخاطر محدودیت پست نتونستم اینو زودتر اضافه کنم . تقوا داشتن خودش تغییراتی رو در ما ایجاد میکنه که شاید مشکلات امروزمون رو از زاویه ی دیگه ایی ببینیم و بهتر بتونیم حلشون کنیم نه اینکه الزاما منتظر باشیم معجزه ایی رخ بده و انتظار پاداش داشته باشیم. چرا که خود تقوا که بهش سفارش شدیم برای تعالی روحی و جسمی خودمونه و خدا نیازی بهش نداره.


    خواهر خوبم برات آرزوی خوشبختی میکنم

    به نور نگاه کن ! سایه ها پشت سرت خواهند بود.

  6. کاربر روبرو از پست مفید zolal تشکرکرده است .

    مصباح الهدی (چهارشنبه 09 اردیبهشت 94)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 فروردین 97 [ 15:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-17
    نوشته ها
    278
    امتیاز
    8,056
    سطح
    60
    Points: 8,056, Level: 60
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 832 در 244 پست

    Rep Power
    74
    Array
    می دونین بچه ها منم به دلایلی الان کلا از ازدواج زده شدم و فعلا قصد ندارم تا وقتی که حالم بهتر بشه..تا اینکه به این نتیجه رسیدم:
    به نظرم تو مسئله مهی مثل ازدواج که واقعا همه یا بخشی ازسرنوشت ادم
    به ازدواجش گره خورده باید همش از خدا خواست
    از خدا خواست که همونی رو که میخواییم رو سد راهمون قرار بده

    همیشه تو دعاهامون بگیم :
    رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً
    و امیدوار باشیم که وقتی که میخواییم و نیت داریم برای همسرمون
    بهترین باشیم و خودمونو واسش پاک نگه داشتیم خدا
    بهترین همسر رو نسیبمون خواهد کرد و اینکه سوره نور رو زیاد بخونیم
    خدا خودش وعده داده که پاکان و صالحان برای پاکان و صالحان و بلعکس
    همش تقصیر ماست، اینکه ایمانمون کافی نیست !!
    مگه برای خدایی که این همه عظمت داره(کافیه با چشم دل به دورو برمون نگاه کنیم که همش عظمت خداست و اینها فقط بخشی ناچیزی از افریده های خداست که ما داریم میبینیم) خیلی سخته که اونی رو که میخواییم بذاره سر راهمون؟؟!!!!
    این مشکل ماست که خواستن بلد نیستیم
    بلد نیستیم با پروردگار اسمانها و زمین ارتباط برقرار کنیم
    روایت داریم وقتی میخوای دعا کنی چنان دعا کن
    که گویی همین الان براورده خواهد شد
    دعایی که با شک باشه که خدا میدی؟؟!! میشه ؟؟!! یعنی میشه و ......
    مستجاب نمیشه باید با تمام قدرتت از قدرت برتر بخوای
    تصور کنید وسط دریا دارید غرق میشید
    چه جوری خدا رو صدا میزنید
    اهان همونطوری !!!!
    از ته ته ته ته ته دللللللل
    باتمام وجود.....

  8. 2 کاربر از پست مفید SOGAND. تشکرکرده اند .

    inventor (پنجشنبه 10 اردیبهشت 94), مصباح الهدی (چهارشنبه 09 اردیبهشت 94)

  9. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    سلام خانم مصابح الهدی .امیدوارم مشکلاتتون حل شده باشه.

    من طبق قولی که داده بودم مطالبی از تاپیک های قبلیتون رو نوشته بودم که به علت مشغله کاری یکم طولانی شده بود زمانش و چون ذخیره نکرده بودم و سیستمم ریست شد پاک شدند.

    که ان شالله سر فرصت حتما مجددا این جا کامل براتون می نویسم و امیدوارم به کارتون بیاد.

    راجب تقوا یک بار من چیز جالبی خوند..تقوا به سان عاشقی است که در نگرانی نگاه نگران معشوق خود به سر می برد.

  10. 3 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    parsa1400 (یکشنبه 13 اردیبهشت 94), مصباح الهدی (یکشنبه 13 اردیبهشت 94), zolal (یکشنبه 13 اردیبهشت 94)

  11. #6
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فدایی یار نمایش پست ها
    سلام خانم مصابح الهدی .امیدوارم مشکلاتتون حل شده باشه.

    من طبق قولی که داده بودم مطالبی از تاپیک های قبلیتون رو نوشته بودم که به علت مشغله کاری یکم طولانی شده بود زمانش و چون ذخیره نکرده بودم و سیستمم ریست شد پاک شدند.

    که ان شالله سر فرصت حتما مجددا این جا کامل براتون می نویسم و امیدوارم به کارتون بیاد.

    راجب تقوا یک بار من چیز جالبی خوند..تقوا به سان عاشقی است که در نگرانی نگاه نگران معشوق خود به سر می برد.

    سلام آقای فدایی یار
    واقعا بنده را شرمنده می کنید
    و نمی دانم این قدر هم در تایپ برایم زحمت کشیدید و دوباره مجبور می شید برایم تایپ کنید چگونه جبران کنم.
    خیلی خیلی لطف می کنید.
    بدون شک استفاده خواهم برد.و ان شاالله که خداوند در انتخاب همسر به شما کمک کند.

    در ضمن خبر خوب این که جناب آقای مدیر همدردی لطف کردند در تاپیک خصوصی من نکات بسیار مفیدی به من در برخورد با پدرم آموزش دادند. (اتفاقا روز پدر اومدم دیدم حسابم خود به خود شارژ شده و خیلی خوشحال شدم!!!)
    همین طور چون یکم عجول بودم خودم هم قبلش یه مشاور رفتم آنجا هم یه سری نکات دیگر یاد گرفتم.
    باز هم البته احتمال داره تاپیک خصوصیم ادامه داشته باشه...

    فقط خواستم بگم اصلا در زمینه پدرم منفعل نبودم و تمام تلاشم را دارم می کنم که مشکلاتم را روش مند و محترمانه حل کنم.
    ان شاالله از این خواستگاری هم حتی اگر قسمتم نباشه استفاده می کنم که استقلال فکری خودم را در زمینه تصمیم گیری ازدواج کاملا در دستم بگیرم و از این پس خودم تصمیم بگیرم و ان شاالله کامل این را به پدرم می فهمانم.

    و اینکه ان شاالله بعدا اگر دیدم می توانم تا حدودی جمع بندی مفیدی در زمینه رفتار یک دختر با پدری (مشابه با شخصیت پدر من و موضوع من) داشته باشم حتما در اینجا ذکر می کنم تا اگر برای کسی مفید بود بتواند استفاده کند.

    روز میلاد امام علی علیه السلام را هم به شما و هم به تمام بچه ها تبریک عرض می کنم.
    ان شاالله در آینده هم شما و هم سایر مجردین عزیز پدر و همسر بسیار خوبی بشید و سال دیگه این روز برای شما هم به عنوان روز مرد اختصاص داشته باشه و در آینده دور تر به عنوان روز پدر.



    از تمام دوستان که برایم وقت گذاشتند بسیار سپاسگزارم.
    عید همگی با تاخیر مبارک.
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه
    ویرایش توسط مصباح الهدی : یکشنبه 13 اردیبهشت 94 در ساعت 19:49

  12. 5 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    hamed-kr (یکشنبه 13 اردیبهشت 94), meinoush (یکشنبه 13 اردیبهشت 94), meysamm (یکشنبه 13 اردیبهشت 94), parsa1400 (یکشنبه 13 اردیبهشت 94), فدایی یار (دوشنبه 28 اردیبهشت 94)

  13. #7
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام مجدد دوستان
    صحبت از تقوا شد... منم تازگی یه چیزهایی دارم می فهمم...
    دوست بسیار محترمی به من یک کتاب معرفی کردند و پیشنهاد دادند که به پدرم هدیه بدهم.
    نام کتاب: حج نوشته دکتر علی شریعتی....

    قسمتی از کتاب را برایتان می گذارم. این قسمت روی من که خیلی اثر گذاشت.دوست داشتم برای شما هم بگذارم:

    "به نام آن ذات بی‌مانندی که مهر را در گلشن حقایق پرورش می‌دهد.
    ایام، ایام حج است و موسم، موسم ذبح اسماعیل
    ای حاج! اسماعیل تو کیست؟ چیست؟
    نیازی نیست؟ کسی بداند، باید خود بدانی و خدایت
    ، اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد، تنها پسرت نباشد، زنت، شویت، شغلت، شهرتت، شهوتت، قدرتت، موقعیتت، مقامت…..
    من نمی‌دانم، هر چه در چشم تو، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد،
    و اکنون که "آهنگ خدا” کرده‌ای در "منی” ذبح کن.
    گوسفند را هم از آغاز تو خود انتخاب مکن، بگذار خدا انتخاب نماید، و
    آن را، بجای اسماعیلت، به تو ارزانی کند.
    اینچنین است ذبح گوسفند را، به عنوان قربانی، از تو می‌پذیرد،
    چرا که ذبح گوسفند بجای اسماعیل، "قربانی” و ذبح گوسفند به عنوان گوسفند، ” قصابی” است!"
    دکتر علی شریعتی

    دیروز این قسمت را ابتدای کتاب با خط خوش نوشتم. و کتاب را به پدرم تقدیم کردم.
    شاید در ابتدا پشت این مطالب از زبان دکتر شریعتی خیلی حرفها را به پدرم گفتم... اصلا به نظرم می رسید این نوشته برای پدرم باشد... هرچند که پدرم ابتدای کتاب را خواند و بازخوردی از خود نشان نداد! ولی من که می دونم پدر منظور منو می گیرند.....

    اما خواستم بگم این قسمت از این کتاب هم می توان جلوه زیبای دیگری از تقوا را دید و چقدر همین به من کمک می کند!
    من هم اسماعیل دارم که باید قربانیش کنم. شاید اسماعیل من غرورم باشه... شاید همین تلاشی که باید بکنم در برابر پدرم ... و تا آخر این مسیر صبور باشم...
    نمی دانم...

    ولی فهمیدم اگر به خاطر خدا تو این مسیر خواستگاری ها یا ازدواج از اسماعیلم(چیزهایی که نفسا دوست دارم مثل بعضی معیارهام یا بعضی از شرایطم ) در راه خدا بگذرم و اجازه بدهم خدا خودش مسیرم را انتخاب کند خداوند به جایش برایم قربانی دیگری انتخاب می کند که در آخر به همان اسماعیلم هم برسم!!!
    نمی دونم این فکر من چقدر درسته...
    ولی من فکر می کنم درسته...
    خدا خیلی مهربونه اگر کسی از اسماعلیش بگذره دوباره اسماعیلش را بهش برمی گردونه...
    فقط نکته خیلی راحت و خوش شانسی برای ما اینه که حضرت ابراهیم که نمی دونست اسماعیل بهش برمی گرده ولی ما که می دونیم!!! و با خیال راحت(!) می تونیم این کار را انجام بدیم :)) [البته بگم یه جورایی باید این قسمت را تو نیتمون نیاریماا...؛) ]

    ان شاالله هممون بتونیم از اسماعیل هامون بگذریم و به خدا اعتماد داشته باشیم و شاید این هم یک بعد از تقوا باشه.
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه
    ویرایش توسط مصباح الهدی : دوشنبه 14 اردیبهشت 94 در ساعت 01:15

  14. 5 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    alireza198 (دوشنبه 14 اردیبهشت 94), m.reza91 (دوشنبه 14 اردیبهشت 94), paiize (دوشنبه 14 اردیبهشت 94), parsa1400 (دوشنبه 14 اردیبهشت 94), فدایی یار (دوشنبه 28 اردیبهشت 94)

  15. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    مصباح جان خوبی خانمی؟از پستتون لذت بردم اما یک نکته داشت واینکه در مورد انتخاب همسر و معیارها ذبح اسماعیلی وجود نداره چون اگه معیاری قابل حذف شدن باشه نشون دهنده درجه اهمیت اون و شاید فاقدارزش معیار بودن بوده و به اشتباه به عنوان معیار در نظر گرفته شده.

  16. 3 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    kamran2007 (دوشنبه 14 اردیبهشت 94), paiize (دوشنبه 14 اردیبهشت 94), مصباح الهدی (دوشنبه 14 اردیبهشت 94)

  17. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 فروردین 98 [ 15:00]
    تاریخ عضویت
    1394-1-19
    نوشته ها
    275
    امتیاز
    7,709
    سطح
    58
    Points: 7,709, Level: 58
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    521

    تشکرشده 526 در 206 پست

    Rep Power
    65
    Array
    سلام مصباح الهدی
    ان شاءالله خدا سرنوتت رو اون طوری رقم بزنه که خودش میپسنده
    حرفت تا حدودی درسته خدا خیلی مهربونه قدر کارایی که براش میکنیم رو میدونه و حتما عوضشو میده ولی ما باید سعی کنیم اخلاص داشته باشیم و حرف خدارو به خاطر خودش گوش کنیم و از خیلی از خواسته هامون به خاطر خدا بگذریم نه خاطر اینکه خدا قراره عوضشو به ما بده {زیبایی کار حضرت ابراهیم هم به همین ندونستن بود که خواست خدارو به خواست خودش ترجیح داد و با تمام وجودش به خدا اعتماد کرد } خیلی جاها خیلی چیزایی که ما میخوایم به مصلحت ما نیست و خدا بهتر از ما میتونه برامون تصمیم بگیره
    1-حضرت زهرا سلام الله علیها:
    کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.
    (بحار الانوار، ج 70، ص 249)
    در مورد معیارهای ازدواجت هم سعی کن اونا رو از دید خواسگارت هم ببینی،ببینی از نظر اون این معیار ها چقدر براش سخته و آیا میتونه باهاشون کنار بیاد یا خیر
    موفق باشید
    یاعلی....
    ویرایش توسط alireza198 : دوشنبه 14 اردیبهشت 94 در ساعت 11:56

  18. 2 کاربر از پست مفید alireza198 تشکرکرده اند .

    مصباح الهدی (دوشنبه 14 اردیبهشت 94), zolal (سه شنبه 15 اردیبهشت 94)

  19. #10
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    به نام خدا
    دوستان سلام
    اومدم خبرهای خیلی خوبی بدم!!!
    می خوام از آقای مدیر همدردی بی نهایت تشکر بکنم که در تاپیک خصوصی من بنده را راهنمایی کردند و راهنماییشون بسیار برای من نتیجه بخش بوده. یک پست برایم نوشتند اما همون یک پست خیلی خیلی به درد من خورد و هفت خان از 14 خان ازدواج من ان شاالله حل شد!!!

    اما خبر خوب......
    من استقلال فکری کامل خودم را در زمینه ازدواجم بدست آوردم... اولش مطمئن نبودم برای همین زود نیومدم اینجا بنویسم... ولی الان با مسائلی که این اواخر بین من و پدرم پیش آمد میشه گفت مطمئن شدم که قسمت هفت خان پدرم به لطف خدا کامل حل شد. (البته باز هم شما در جریان نیستید این هفت خانه چقدر هفت خان سختی بوده اما یه راه آسون داشته که من همش از بی راهه و روش های غیر مستقیم می رفتم که بعضا جواب معکوس هم می گرفتم...)
    چون تو این تالار دیدم دخترهایی هستند که دچار سخت گیری خانوادشون می شن سعی می کنم اون قسمتهایی که میشه و به درد بقیه هم می خوره را بنویسم باشد که گرهی از کار بقیه(با موضوع مشابه من) هم باز کند

    می دونید دوستان خیلی مختصر بخوام بگم اینه پدر من دلبستگیشون به من بیش از حده، ایده آل نگر بودند، و من را ایده آل می دیدند...
    از طرفی اقتدار بالا و دیسیبلین بالایی هم دارند و همین مساله در خواستگاری های من ماجرا سازی می کرده و گیر دادن به موضوعات ریز و یه سری حساسیت ها و واکنش ها...
    از نظر روانشناسی من پدرم را که می بینم اینه شخصیت والد قوی دارند.به خصوص والد حمایتی...

    راستش من اول خیلی ناامید شده بودم و دیگه فکر می کردم ممکنه هیچ وقت کسی نتونه از هفت خان پدرم رد بشه... البته این را بگم این ادعا همیشه وجود داشت که هر چی خودم تصمیم بگیرم اما خب موقع عمل نگرانی پدرجان بود که وارد کار می شد...

    قبل از اینکه جناب مدیر لطف کنند برای من نظر بذارند من پیش یه مشاور هم رفتم.
    برایشان بعضی از خواستگاری هایم را توضیح دادم. بعضی از اشکالاتم را به من گفتند.
    مثلا:* من تو یکی از خواستگارام(تاپیک قبلیم) برای پدرم نکات مثبت خواستگارم را لیست کردم و از خواستگارم حمایت کردم... مشاور به من گفتند نباید از کسی دفاع کنی... دفاع کردن جواب نمی ده و باعث میشه پدرت حساس تر بشه ... (و حتی حس حسادت... که دیگه الان دوست ندارم در مورد پدر به کار ببرم)

    *و نکته مهم که مشاور به من گفتند اینه: من نباید در مقابل پدرم خودم را ضعیف نشون بدم. مثلا نباید استرس هایم را نشون می دادم. و متاسفانه گاهی استرس های من به قدری زیاد می شد که منجر به ناراحتی های جسمانی من می شد و تابلو... که این امر باعث می شده پدر حس حمایتیشون زیاد بشه و بیشتر نگران من که من دختر ظریف و حساسی هستم و باید حمایت بشم...

    *و نکته دیگه اینکه پدر من در ضمیر ناخوداگاهشون در زمینه ازدواج اطرافیانشون ضربه خورده بودند و خب این بیشتر باعث می شده که روی من حساس تر بشن.

    نظر مشاور من این بود که باید یه فردی پیدا کنم که پدرم اون فرد را خیلی قبول داشته باشه و از اون حساب ببره و اون فرد با پدرم صحبت کنه... که عملا همچین فردی را من نداشتم... حتی مادرم در زمینه ازدواج من بعضی وقتها نظر می دادند می ترسیدند اشتباه کنند...

    *و البته مشاور به من گفت که من باید با توجه به شرایطم تعداد جلسات کمتری داشته باشم تا فرصت برای برخی ایجاد حساسیت ها نباشه (که این واقعا برای من ممکن نیست...)
    خلاصه بعد از این مشاوره زیاد امیدوار نبودم... یعنی یه چیز مشخصی دستگیرم نشد... و حتی با یه سری از حرفهاش هم بیشتر ناامید شدم و یه سری راهکارها هم در مورد من امکان پذیر نبود (اما خب صورت مساله و چرایی ماجرام برام کاملا واضح شد.قبلش اصلا نمی تونستم واضح بگم مشکلم چیه...)

    تا اینکه نظر جناب مدیر همدردی را دقیقا روز پدر در تاپیک خصوصیم خوندم . و با اینکه اولش یه جورایی که بعدا می گم، تو ذهنم مقاومت می کردم و این راهو دوست نداشتم اما بالاخره انجامش دادم و الحمدالله نتیجه گرفتم.
    چون این راه برای من نتیجه داده دلم می خواد در پست بعدی بگم تا اگر برای دختر دیگری مفید بود بتونه استفاده کنه. و البته اشتباهات خودم را و یه سری برداشتهای اشتباه خودم از برخی مفاهیم را ان شاالله خواهم گفت...

    تشکر از همگی
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه
    ویرایش توسط مصباح الهدی : دوشنبه 28 اردیبهشت 94 در ساعت 01:22

  20. 6 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    (آسمانی آبی) (دوشنبه 28 اردیبهشت 94), meinoush (دوشنبه 28 اردیبهشت 94), meysamm (دوشنبه 28 اردیبهشت 94), فدایی یار (دوشنبه 28 اردیبهشت 94), ترنم محبت (دوشنبه 28 اردیبهشت 94), شیدا. (دوشنبه 28 اردیبهشت 94)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. قیافه و قد خواستگارم با معیارای من نمیخونه
    توسط sahra123 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: جمعه 19 اردیبهشت 93, 11:12
  2. پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 مهر 92, 19:53
  3. آیا معیارهام درسته؟
    توسط goleyad در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 48
    آخرين نوشته: شنبه 31 فروردین 92, 21:08
  4. آیا معیارم درسته؟
    توسط F_B در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 37
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 خرداد 90, 19:53
  5. پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 اسفند 87, 18:14

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.