سلام به همگی
شب آرزوها مبارک..امیدوارم همه آرزوهاتون براورده بشه...
خواستم بگم این خواستگارم کنسل شد یعنی زنگ نزدند اصلا!!!! و خیلی هم خوب شد چون هنوز آمادگی ندارم....
اما یه نکته ای دقت کردین من توی این تاپیکم یه سوالات دیگری داشتم ولی بعضی پستها چیزهای دیگر را می گفتند و من دغدغه اون موقعم اصلا اون نبود و برام آنها مطرح نبودند.البته خیلی ممنون ولی گاهی حاشیه رفته بود و من خیلی ذهن خوانی شدم اینجا....
موضوع من تو عنوانم شفاف بود ولی گاها به چیزهای دیگری پرداخته شد...
ببخشید که نام نمی برم ولی از همگی واقعا متشکرم.سعی می کنم فعلا نکات ضروری را بگم... اما شاید بعدا بخوام دوباره توضیحات دیگه هم بدم در جواب برخی از دوستان عزیز که زحمت کشیدند.
**************
آقای فدایی یار ارتون واقعا خیلی خیلی متشکرم. خیلی خوب مساله منو فهمیدین و حاشیه نرفتین و دقیقا روی مشکل من که براتون بیان می کردم مانور دادین....کاملا صحبتهای شما متینه و درسته من نباید این جوری راجع به عذاب وجدان فکر می کردم
در مورد پدرم خیلی نکات خوبی اشاره کردین و حتما رعایت می کنم... اینکه می گید حرف دلم را نگفتم و تلنبار شده به نوعی درسته ولی به نوعی هم نه... فکر می کنم این اواخر کاملا حرف دلم را برای پدرم نوشتم و انتقاداتم از ایشون...
خیلی پیشنهادات خوبی در این ارتباط برام نوشتین... اتفاقا اومدم براتون بنویسم که در این ارتباط چه کار کردم و مشورت بگیرم به نظر شما چی کار کنم دیگه و چرا بعضا نتیجه معکوس گرفتم و ترسم در این ارتباط را به شما بگم.تا وسطهاش هم نوشتم .اما می دونید این دوباره برمی گرده به یه سری نگرانی بی خود یا شاید غرور کاذب من! و منصرف شدم.
همین طور دیگه حس می کنم همه پستهای منو می خونند و من خوشم نمیاد دیگه یه تصویر پررنگ تر بسازم و از ارتباطهای پدر و دختری خودم و بابام بگم... دیگه واقعا خوشم نمیاد... اصلا شاید رفتم یه تالار دیگه پیدا کردم اونجا حرفم را زدم از این به بعد ؛)... بعد اون ویژگی منفی من متاسفانه هنوز سرجاشه که مشکلم را نمی تونم به کسی که می شناسدم بگم.
نمی دونم چرا همه پستهای منو می خونند و کنار هم می ذارن.آخه مگه من مدیر همدردیم؟! راستش راجع به این موضوع خیلی حسم منفی شده.خیلی...حتی احتمالا این دو تا تاپیک آخرم را ببرم تو بخش خصوصی...
ولی شاید اگر بحث حاشیه نمی رفت (ولی مطمئنم یه سری نکات را بگم کامل حاشیه می ره و می ره روی چیزهای "نباید" و بحث منحرف میشه و گاهی هم متهم می شم.) و شما نظراتتون را می گفتید احتمال داشت یه چند تا ایده خوب هم به ذهن شما برسه برای رویا رویی با بابام یا اینکه پیشگیری از رفتارشون ... (اینکه من با بابام حرف بزنم که نشد ایده.این کار انجام شده)
بعد هم من فقط این دو تا تاپیک آخرم راجع به پدرم نوشتم و فقط همین دو تاپیک آخر نمی تونستم و حتی قبلی اتفاقی نشد که حرفم را بگم ولی به من می گن شما "همیشه" این مشکل را عنوان کردین و تعمیم می دن به همه تاپیکهای من و اینکه می گن من همیشه نمی تونم حرف اصلیم را بگم... پس فردا میام می گم این مشکل بابام بعد می گن آهان بابای شما همیشه اینجوریه... در حالیکه اصلنم همیشه این جوری نیست. منم رو پدرم حساسم.خوشم نمیاد قضاوت بشن... شاید اشتباه باشه ولی دقیقا الان حسم این جوریه...
*******************************
در مورد مساله ایمان راست می گین. من خیلی بد قضاوت کردم. می گن :
(عیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود / موی اندر شیر خالص زود پیدا شود)
شاید تعداد نفرات خوب این شکلی اتفاقا هم زیاد باشه... یعنی به طور کلی این مسالهه عمومی نیست و سلیقه ای است ولی چون یکی دو مورد در این زمینه اینجوری بوده و خیلی موارد هم پای تلفن اینجوری کنسل شده باعث شد منم اشتباه تعمیم بدم و این موضوع برام بولد بشه.وگرنه مثلا برادران من یا خیلی های دیگه اصلا خشک هم نیستند ولی معتقدند و معیارهای دیگه هم دارند.
این نکات که در مورد نحوه بیان موضوع ادامه تحصیلم گفتین ممنون.مورد توجهم قرار می دم. خیلی درست بود... از نظر شیدا هم در این زمینه خیلی استفاده کردم و ممنون.
بعد یه نکته ای که من هیچ وقت از اینکه این معیار تحصیل و شغلم را حذف کنم یا چی کارش کنم نزدم. چون نمیشه حذف بشه. حتی ذهن من شستشو داده بشه پدرم روی این موضوع حساس هست. و اینکه من همیشه اینو تو تاپیکهام گفتم درست نیست.چون همیشه نبوده... واقعا همیشه این موضوع را به عنوان مساله که از بقیه سوال بپرسم نبوده.ممکنه به یکی دیگه راهنمایی کردم ولی برای خودم نپرسیدم. اینجا هم با توجه به این خواستگار خاص در موردش پرسیدم.
و نکته دیگه اینکه این آقای معرف چون معلم هستند پدرم خیلی دوستشون دارند و راست می گید آدم خیلی خوبیه... ولی شاگردانشون اعتقادات "خاص "مذهبی زیاد دارند با توجه به نوع مدرسه که در حیطه معارف و علوم انسانی است.
منم تو ظواهر مذهبی غرق نیستم.مثلا این طوری نیست همیشه برم مسجد و اینا... من روحیات معنویم زیاده... وگرنه مثلا حساسیت روی ظاهر مذهبی اصلا ندارم. تازه مثلا بیشتر خوشم میاد یکی ظاهرش معمولی باشه از نظر مذهبی و ادعای مذهبی بودن هم نکنه ولی متوجه بشم چقدر قلبا معنویه و معتقد... این خیلی مورد پسند منه.
در مورد نحوه برگزاری جلسات که می گم در خواستگاری سنتی مورد اختلافه.من ترجیح می دم پدر پسر هم تو همون جلسات اول بیاد. این موضوع من که در فکر منه به خاطر پدرم هست که براشون این خیلی مهمه و حتی ممکنه پدر پسر را ببینند و حساس بشن و نظرشون تغییر کنه. متاسفانه تو بعضی خانواده های سنتی این حق را به خانواده دختر نمی دن که از اول پدر داماد دیده بشه.درحالی که خودشون حق دارند. و ما که نمی تونیم مستقیم مطرح کنیم و حتی وقتی تلویحا اینو می گیم که مثلا با پدرتون هم تشریف بیارید آنها فکر می کنند ما چقدر آنها را پسندیدیم و دیگه جوابمون مثبته!!! و می ترسند حتی که یعنی تموم شد ماجرا... و بعضا قبول نمی کنند!!! نمی دونند که مثلا هنوز هفت خان مونده... در حالی که همون اول می شد من یه نفر را تا جلسه 5 نکشم تا بعد فرض با پدرش بیاد و بعد پدرم مساله داشته باشه... و وقتی هم که با پدرشون میان تو ذهنشون اینه که یعنی ماجرا تموم شده...(در بعضی از رسومات)
یا در زمینه تحقیقات در جلسات خواستگاری که غالبا می ذارن آخر آخر. مثلا یه بار پدرم از پسر در جلسات اول یه چیزی پرسید که شما محل کارتون دقیقا کجاست؟ اونجا مثلا فلان شخص را می شناسید و... مثلا بابام می خواستند یه سری موضوعات را اول بدونند. بعد این در ذهنشون به وجود میاد که یعنی اینها ما را پسندیدند! ولی من هنوز تا اون موقع هیچی نمی تونم بگم و شناخت لازم دارم. از طرفی تو تحقیق های مشکل پدرم با توجه به تجربه اخرم می تونه مواردی حذف بشه و به نظرم بهتر هست که به جای مثلا بعد از جلسه 10 و تصمیم گیری نهایی همین بعد از چند جلسه اولیه یه سری اعتمادها کسب بشه نه اینکه طرف مقابلم دل ببنده و در آخر... یا اینکه نباید فکر کنه چون پدرم داره ازش محل کارش را می پرسه و یا یکی از دوستاش را این یعنی من پسندیدم .نخیر هنوز معلوم نیست...
بعد خیلی سخته من بخوام اینها را توضیح بدم و موقعیتش درست پیش بیاد و سوء برداشت نشه و موجب عقب نشینی بی خودی نشه... (این موضوع که شما می دونید من تلویحا به خواستگار بیان می کنم که جلسات زیاد برای شناخت لازمه این اختلاف سلیقه در نحوه برگزاری جلسات را پوشش نمی ده و باز هم ممکنه تعدادی جلسات بی خودی گذاشته بشه)
به نظرم می رسه این ایده ها اگر تو جلسات خواستگاری سنتی رعایت می شد حداقل تو بعضی تجربیات من خیلی اوقات می تونست پیشگیری کننده از بعضی مسائل باشه. من این جوری فکر می کنم.نمی دونم چقدر میشه اجراش کرد. و چه جوری میشه رسم و رسوم آنها را با این موضوع هماهنگ کرد .
فعلا به خاطر محدودیت زمانی که دارم برای یه سری کارهام برام سخته بیام تایپ کنم و ذهنم را درگیر این موضوع. الان هم که فعلا موردی مطرح نیست خدا را شکر.... ترجیح می دم طی دو هفته آینده ذهنم را به کارم بدم (نه به این موضوع)تا یه مشکل دیگه به مشکلاتم اضافه نشه.
ضمن اینکه مساله اصلیم تو این تاپیک که عذاب وجدان بود تقریبا حل شد و از همگی خیلی خیلی ممنونم که بهم کمک کردین.
به خصوص آقای فدایی یار از شما خیلی تشکر می کنم که واقعا مشخص بود برای من وقت زیادی گذاشتید و این همه تایپ کردید. امیدوارم بتونم استفاده کنم.
برای همگی در این شب آرزو ها اگر لایق باشم دعا می کنم به آنچه که دوست دارید برسید![]()











علاقه مندی ها (Bookmarks)