به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 50

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1394-3-31
    نوشته ها
    288
    امتیاز
    5,658
    سطح
    48
    Points: 5,658, Level: 48
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    502

    تشکرشده 446 در 203 پست

    Rep Power
    62
    Array
    سلام مهسا جون..
    حتی اگر شوهرت از عمد خواسته باهات بد رفتاری کنه و تولدتو برات زهر کنه (که بعیده و حتما مشکلی داشته) به هیچ عنوااااااااااان به فکر تلافی نباش..

    بر عکس تا میتونی تماااااااااام تلاشتو بکن که بهش خوش بگذره.. فقط و فقط تمرکرت رو این مساله باشه... حتی اگر دیدی چیزی ناراحتت کرد به روش اصلا نیار... فقط و فقط به این فکر کن که تولد بهش خوش بگذره..

    مطمئن باش خودش از کاری که با تو کرد پشیمون میشه (حتی اگر مستقیما بهت چیزی نگه)

    مهسا جون در مورد اخلاق شوهرت این روزا بگو... الان خودت داری چیکار میکنی؟ چه تلاشهایی داری میکنی تا زندگیت رو تغییر بدی؟؟ راضی هستی از روند کار یا نه؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید نارجیس تشکرکرده است .

    donya. (پنجشنبه 26 شهریور 94)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 07 مرداد 96 [ 12:07]
    تاریخ عضویت
    1393-6-03
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    3,765
    سطح
    38
    Points: 3,765, Level: 38
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    1

    تشکرشده 64 در 43 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام زانکو عزیز

    چشم حتما عزیزم نایب الزیاره و دعاگوی همه دوستان هستم ، اتفاقا پنجشنبه میخوام برم حرم ، ناشکر نیستم توقعاتم بالاست ، از داشتن شوهرم راضی هستم و گاهی هم ناراحت میشم اونجوری که باید رفتار کنم نمیکنم و باعث رنجش همدیگه میشیم ، ولی از اوایل ازدواج مون خیلی بهتر شدیم خیلی پخته تر شدیم اونموقع ها خیلی بحث داشتیم مخصوصا که راهمون هم دوره و بیشتر بحث میکردیم و دو روزی از هم بی خبر بودیم و بهم دیگه محل نمیدادیم ولی الان هم بحث هامون کم شده هم اینکه تصمیم گرفتیم زود فراموش کنیم و حضوری حلش کنیم چون وقتی پیش همیم بهتر به تفاهم میرسیم ...
    علت اصلی ناگهانی تغییر کردنش رو نمیدونم ، ولی الان بعضی شبها زنگ میزنه و فقط حدیث و روایت میگه ، مثلا ازش میپرسم نظرت در مورد من چیه ؟ روایت و حدیث میگه که اصلا ربطی به سوال من نداره منم عصبانی میشم فکر میکنم اصلا تو باغ نیست یا داره از جواب تفره میره . در کل هرچی که میگم یه چیزی دیگه جواب میده که مربوط به دین میشه درحالی که من دنبال محبتش هستم ، جدیدا کم محبت میکنه تو دنیای دیگه ایه انگار
    عزیزم دیگه نمیخوام ناشکری کنم ،
    خداروشکر که همسری دارم که باب میلمه
    خداروشکر که هرچی میخوام فراهم میکنه
    خداروشکر که خیلی دوستم داره
    خداروشکر که بحث هامون کم شده
    خداروشکر که خیلی با ایمان و متدین شده



    سلام نارجیس عزیز

    خوبی عزیزم ؟ خوب میشه گفت فعلا اوضاع روبراهه هرچند یه سری اختلافات و بحث ها هست که نمیشه نادیدشون گرفت اما سعی می کنیم منطقی حلشون کنیم . الان تلاش کردم باهاش همراه بشم و به حرفهاش گوش کنم و به راه درست دین هدایتش کنم هرچند از راه دور سخته
    1 - مطالبی که منبع خوبی دارند برای هم تو تلگرام میفرستیم حدیثهای پیامبران در رابطه با برخورد با زن . و مطالبی که اونو به سمت درست دین هدایت کنه
    2 - کتابی که بهش دادم رو داره مطالعه میکنه ( مردان مریخی . زنان ونوسی )و رفتارش خیلی بهتر شده و خیلی بهتر از قبل درکم میکنه و خودشم میگه بهم فرصت بده این کتاب رو کامل بخونم تا شناختم نسبت به خانم ها بیشتر بشه ، اونوقت جبران رفتارهایی که اشتباه بوده رو میکنم .

    3 - برای عروسی مون به تفاهم رسیدیم که بجای گرفتن عروسی بریم کربلا و ماه عسل داشته باشیم و یه عصرانه و قرارشد اتلیه هم بریم عکس بگیریم و دوتایی مون اهل تجملات و بریز بپاش نیستیم ، مهم دله خودمونه و خوشبختی که بعدش انشاالله نصیبمون بشه .
    شوهرم خیلی نگران خریدهامون بود و میگفت چکار کنیم گفتم نگران نباش من دختر قانعی هستم و جوری میخریم که باب میل هر دومون باشه و رومون فشار نیاد ، بعد ازم خیلی تشکر کرد که درکش میکنم

    خوبه که شوهرم متدین شده و انگاری روز به روز دوزش میره بالا (نگران افراطی پیش رفتنش هستم) چون یه عالمه کتاب خریده و میخونه ، اما حس میکنم داره توجهش بهم کم میشه ، من نیاز دارم وقتی بهم زنگ میزنه بهم محبت کنه اما اون حدیث و روایت میگه و مثل علما باهام حرف میزنه ( میره بالا منبر ) بدون هیچ محبتی . خوب حرصم میگیره ولی خیلی تحمل میکنم و منم متقابل در رابطه با حرفهاش نظر میدم و صحبت رو میکشونم به حرفهای عاشقانه اونم شروع میکنه به محبت وقربون صدقه منم ناز میکنم تابیشتر نازمو بکشه و محبت کنه

    یعنی کار درستی میکنم ؟
    اگه خدا بخواد عید غدیر میخواد بیاد پیشم . خیلی دلم براش تنگ شده انشاالله بهمون این سری هم خوش بگذره و قراره تولدش رو جشن بگیریم و براش کادوهای خوشگل خریدم .
    ولی 30 شهریور تولدشه و من پیشش نیستم احتمالا خانواده اش براش جشن بگیرن بی من .

    ( البته یادم نمیره شب تولدم رو زهرم کرد میخواستم تلافی کنم و مثل خودش باشم اما بقول تو بهتره با محبت شرمندش کنم و پشیمون بشه از رفتار اون موقع اش )
    دعا کنید درسم زود تموم بشه چون خیلی گیر میده به درسم ...
    این ترم 20 واحد برداشتم فقط 9 تاش عملیه خدابخیر کنه تازه باید پایان نامه امم تکمیل کنم و این ترم ارائه بدم
    تو چکار میکنی نارجیس جان ؟

  4. #3
    Banned
    آخرین بازدید
    یکشنبه 05 اردیبهشت 95 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1393-12-04
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    773
    سطح
    14
    Points: 773, Level: 14
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 32.0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    8

    تشکرشده 29 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شوهر شما ممکنه 4 سال دیگه یک لائیک دو آتشه بشه ! خیلی به خاطر باور های مذهبی به هم سخت نگیرین . . .

    همیشه افراط و تفریط با هم هستن . اگه امروز آدم افراطی هست در دین داری ، با احتمال زیاد فردا هم افراطی هست در یک جای دیگه و در دین تفریط می کنه . آدم های بی شماری رو دیدم که در جوانی در مذهب تندروی می کردن و در میان سالی شراب خوار شدن . بعدش هم به قول خیام از کجا معلوم که باو مذهبی شما درسته یا باور مذهبی همسرت :

    قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین
    میترسم از آن که بانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آنست و نه این


    به جای این تحلیل های مذهبی ، با وجدان زندگی کنید و با هم خوب باشید . شوهرت رو هم ولش کن در تحلیل های مذهبی دست و پا بزنه . شما سعی کن رابطه تون رو به عنوان زن و شوهر ok کنی . . .

    میدونم امروز هم میخای همین کار رو بکنی . ولی بدون این قضیه از رهگذر مذهب نیست . باور های مذهبیش رو زیاد جدی نگیر و حرص نخور . بعداً خودش میشه منتقد امروز خودش !!
    ویرایش توسط بهنام10 : پنجشنبه 26 شهریور 94 در ساعت 10:37

  5. کاربر روبرو از پست مفید بهنام10 تشکرکرده است .

    آخیش (دوشنبه 30 شهریور 94)

  6. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 20 آبان 96 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1394-5-30
    نوشته ها
    179
    امتیاز
    4,001
    سطح
    40
    Points: 4,001, Level: 40
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 149
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    33

    تشکرشده 208 در 97 پست

    Rep Power
    39
    Array
    سلام عزیزم
    نه به مادرشورت نگو. فقط یه اس ام اس بده به شوهرت و بهش بگو من از دیشب دارم سعی میکنم که تو رو خوشحال کنم او آرومت کنم همین. حالا هم اگر صحبت با من عصبیت میکنه تا زمانی که اروم نشدی بهت زنگ نمیزنم. فقط اینو بدون تولدت یادم بود و خیلی دوست دارم

  7. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 07 مرداد 96 [ 12:07]
    تاریخ عضویت
    1393-6-03
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    3,765
    سطح
    38
    Points: 3,765, Level: 38
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    1

    تشکرشده 64 در 43 پست

    Rep Power
    30
    Array
    ممنون که جواب دادی ، اتفاقا بهش زنگ زدم و خواستم بدونم چرا جواب نداده که گفت پیام هامو خونده و در کمال تعجب گفت که سرکار نرفته چون شوهرم هر روز میره سرکار و حتی یه روز مرخصی هم نمیگیره میگه حقوقم کم میشه حالا امروز نرفته بود و گفت حالش بده و تولدش رو هم تبریک گفتم فقط گفت مرسی . میخواستم به مادرشوهرم زنگ بزنم ببینم قضیه چیه که باز گفتم ولش کن باز اتیش به پا نشه به منم بی احترامی کنن ، شاید خود شوهرم بعدا بگه چی شده بود .
    در کل ازش ناراحتم بابت بی محلی هاش هر وقت دلش میخواد جواب منو میده منم تصمیم گرفتم دیگه کاری به کارش نداشته باشم هرچند میدونم الان شرایط خوبی نداره ولی اینجور وقتها دوست داره کلا کاری بهش نداشته باشم .
    نمیدونم چرا استرس گرفتم و دلم شور میزنه ، از طرفی از شوهرم دلخورم از طرفی دلم براش میسوزه چون منم شاهد دعواهای مامان باباش بودم و خیلی حس بدی بهم دست میده و انگار فضای خونه خفه کننده میشه شوهرم رو درک میکنم .
    یادمه روز مرد شوهرم رفتارش باهام همینجوری ناراحت بود و من به خودم گرفته بودم که بعدها فهمیدم اون روز هم اینکه پاش درد میکرده هم اینکه همه دور هم جمع بودن و شوهرمنم با ناراحتی گفته شما همه کنار زنتون هستید ولی من پیش زنم نیستم و همون شب بهم پیام داد که یواشکی گریه کرده ولی نگفت چرا فقط گفت دلش گرفته بوده ولی مشخص بود چون من پیشش نبودم .
    میگم حالا هم امکان داره به دو دلیل پکر باشه یکی اینکه اوضاع خونشون بده و همه باهم قهرن و دعوایی و هم اینکه من پیشش نیستم مورد دوم که احتمالش خیلی کمه چون عاشق پیشه قبلی دیگه نیست و از بی محلی هاش میشه فهمید براش مهم نیستم .
    امروز رو که به شوهر بی وفام زهر کردن ولی هر وقت بیاد خودم براش تولد میگیرم

  8. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1394-3-31
    نوشته ها
    288
    امتیاز
    5,658
    سطح
    48
    Points: 5,658, Level: 48
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    502

    تشکرشده 446 در 203 پست

    Rep Power
    62
    Array
    سلام مهسا جون.... وای تولد شوهرامونم تو یه روزه.. منم دیشب براش تولد گرفتم.. جند تا از همسایه هامون رو دعوت کردم و شوهرم کلی خوشحال شد.. اخه نمیدونی جند وقت پبش که داشت به عکسا نگاه میکرد یهو گفت تو تا حالا برای من تولد نگرفتیااا.. من اولش ناراحت شدم ولی بعدش دیدم بیچاره راست میگه .. برای همین تمام تلاشمو کردم دیشبو براش سنگ تمام گذاشتم و کلی ازم تشکر کرد و تا میتونستم عکس گرفتم که تو ذهنش بمونه..

    خلاصه عزیزم یادت نره این روزهای مهم خیلی خیلی حواستو جمع کنی جون خاظرات این روزها همیشه تو ذهن ادم میمونه.. خود من هر وفت تولدم میشه میشینم فکر میکنم که تولد سال قبلم چه اتفاقی افتاد و مثلا کادو چی بهم داد و از این حرفهااا...

    پس نظر من اینه که امروز خیلی خیلی حواست به کارهات باشه.. به هیچ وجه کاری نکنی ناراحت یشه... شرایشو درک کن.. بیچاره گناه داره... دوری تو از یه طرف.. دعوای بابا مامانش از طرف دیگه بهش فشار اورده.. اگر رفتار بدی کردی سعی کن دلخور نشی..

    خودت اخلاقشو بهتر میدونی... پس هر کاری که میدونی تو این شرایط انجام بدی و خوشجال میشه را انجام بده.. اگر میدونی دوست داره بهش زنگ نزنی خوب نزن و اگز میدونی دلش میخواد باهاش حرف بزنی بزن... شاید شوهرت دیشب ازت انتظار داشت کمی باهاش همددردی کنی .. مثلا بگی اره میدونم خیلی بده وفتی پدر مادر با هم دعوا کنن .. یا بهش بگی تو خیلی خوبی که میتونی تو این شرایط صبور باشی.. من به تو افتحار میکنمو از این حرفهااا.

    خود من همین الان سر یه مساله با شوهرم یکم ناراحتم ...ولی وقتی تاپیکتو خوندم دلم خواست حواب بدم.. سر فرصت از خودم برات مینویسم..
    موفق و شاد باشی..

    یادت نره کاری کن روز تولدش تو ذهنش از تو تصویر خوبی داشته باشه...

  9. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 07 مرداد 96 [ 12:07]
    تاریخ عضویت
    1393-6-03
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    3,765
    سطح
    38
    Points: 3,765, Level: 38
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    1

    تشکرشده 64 در 43 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نارجیس نمایش پست ها
    سلام مهسا جون.... وای تولد شوهرامونم تو یه روزه.. منم دیشب براش تولد گرفتم.. جند تا از همسایه هامون رو دعوت کردم و شوهرم کلی خوشحال شد.. اخه نمیدونی جند وقت پبش که داشت به عکسا نگاه میکرد یهو گفت تو تا حالا برای من تولد نگرفتیااا.. من اولش ناراحت شدم ولی بعدش دیدم بیچاره راست میگه .. برای همین تمام تلاشمو کردم دیشبو براش سنگ تمام گذاشتم و کلی ازم تشکر کرد و تا میتونستم عکس گرفتم که تو ذهنش بمونه..

    خلاصه عزیزم یادت نره این روزهای مهم خیلی خیلی حواستو جمع کنی جون خاظرات این روزها همیشه تو ذهن ادم میمونه.. خود من هر وفت تولدم میشه میشینم فکر میکنم که تولد سال قبلم چه اتفاقی افتاد و مثلا کادو چی بهم داد و از این حرفهااا...

    پس نظر من اینه که امروز خیلی خیلی حواست به کارهات باشه.. به هیچ وجه کاری نکنی ناراحت یشه... شرایشو درک کن.. بیچاره گناه داره... دوری تو از یه طرف.. دعوای بابا مامانش از طرف دیگه بهش فشار اورده.. اگر رفتار بدی کردی سعی کن دلخور نشی..

    خودت اخلاقشو بهتر میدونی... پس هر کاری که میدونی تو این شرایط انجام بدی و خوشجال میشه را انجام بده.. اگر میدونی دوست داره بهش زنگ نزنی خوب نزن و اگز میدونی دلش میخواد باهاش حرف بزنی بزن... شاید شوهرت دیشب ازت انتظار داشت کمی باهاش همددردی کنی .. مثلا بگی اره میدونم خیلی بده وفتی پدر مادر با هم دعوا کنن .. یا بهش بگی تو خیلی خوبی که میتونی تو این شرایط صبور باشی.. من به تو افتحار میکنمو از این حرفهااا.

    خود من همین الان سر یه مساله با شوهرم یکم ناراحتم ...ولی وقتی تاپیکتو خوندم دلم خواست حواب بدم.. سر فرصت از خودم برات مینویسم..
    موفق و شاد باشی..

    یادت نره کاری کن روز تولدش تو ذهنش از تو تصویر خوبی داشته باشه...
    اول تشکر میکنم از زانکو و نارجیس عزیز .
    دیروز به حرفهات خیلی فکر کردم با اینکه شوهرم دبرس بود و سر سنگین . اما یه پیام عاشقانه بهش دادم بعدشم بهش پیام دادم که تمام تلاشم رو کردم تا بهش آرامش بدم و ازین حرفها . که جواب نداد.
    بعدشم که با همکارا رفتیم مهمونی خونه مدیرعاملمون دیگه انقدر زنگ زد پیام داده بود متوجه نشده بودم بعد که اومدم خونه دیدم پیام داده که اونموقع خواب بوده ( مثل همیشه که بهونه میاره ) که بعدش دوباره زنگ زد و روحیه اش خیلی بهتر شده بود قربون صدقه ام میشد خیلی تعجب کردم و بابت رفتارش ازم عذرخواهی کرد ( فکرکنم جوابش رو ندادم تاثیر داشته ) این مردها خیلی عجیب هستن .بعد هم که خوشحال بود تا یه هفته دیگه میاد پیشم
    ولی هنوز با مامان باباش آشتی نکرده .

  10. کاربر روبرو از پست مفید mahsa21 تشکرکرده است .

    نارجیس (سه شنبه 31 شهریور 94)

  11. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1394-3-31
    نوشته ها
    288
    امتیاز
    5,658
    سطح
    48
    Points: 5,658, Level: 48
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    502

    تشکرشده 446 در 203 پست

    Rep Power
    62
    Array
    خوب خدا رو شکر.. خیلی خوشحال شدم... ما زنها اگه بتونیم تو موفعیت های حساس فقط کمی صبر و تحمل کنیم همه کاراها حل میشه خود به خود..

    من خودم دارم رو این مساله کار میکنم... باید بگم خیلی رابطم با شوهرم بهتر شده .. و همش به خاطر تغییر رفتارهای خودم هست... مشکلی که با خانوادش داشتم رو دارم با خودم حلاجی میکنم که هیچوقت و هیچوقت بدی خانوادشو نگم و برعکس بتونم پیش شوهرم ازشون تعریف کنم...

    از وقتی کتاب رازهایی درباره زنان رو خوندم به این نتجه رسیدم که یکی از اشتباهات بزرک ما خانم ها اینه که فکر میکنیم مردها هم باید مثل ما ما رو دوست داشته باشن.. مثل ما فکر کنن... مثل ما ناراحت بشن... در صورتی که این اشتباه محضه..

    قبلا وقتی میدیدم شوهرم میاد خونه و قبل از اینکه با من حرف بزنه بره سراغ کار خودش ناراحت میشدم ولی الان نه.. تو این مواقع فقط صبر میکنم تا زمانی که خودش بخواد و بیاد سمتم..

    مهسا جون تو هم یادت نره وقتی مردها تو خودشون هستن یا مواقعی که ما نیاز داریم بهمون توجه کننن و نمیکنن این به خاطر این نیست که ما رو دوست ندارن یا اینکه به فکرمون نیستن... این خاصیت مردهاست که فقط کافیه یه مساله کوچیک ذهنشونو درگیر کنه دیگه کلاااا تعطیل میشن... پس تو این موارد نباااااااااید ناراحت بشیم و فقط باید صبور بود و رفتار منفی از خودمون نشون ندیم... تا خودشون کم کم بیان سمتمون ... اونوقته که دیگه خودشون سنگ تمام میذارن..

    خدایا این صبر را از ما زنهااااا نگیرررررررررررررررررررر... امین یا رب العالمین.

  12. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 07 مرداد 96 [ 12:07]
    تاریخ عضویت
    1393-6-03
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    3,765
    سطح
    38
    Points: 3,765, Level: 38
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    1

    تشکرشده 64 در 43 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نارجیس نمایش پست ها
    خوب خدا رو شکر.. خیلی خوشحال شدم... ما زنها اگه بتونیم تو موفعیت های حساس فقط کمی صبر و تحمل کنیم همه کاراها حل میشه خود به خود..

    من خودم دارم رو این مساله کار میکنم... باید بگم خیلی رابطم با شوهرم بهتر شده .. و همش به خاطر تغییر رفتارهای خودم هست... مشکلی که با خانوادش داشتم رو دارم با خودم حلاجی میکنم که هیچوقت و هیچوقت بدی خانوادشو نگم و برعکس بتونم پیش شوهرم ازشون تعریف کنم...

    از وقتی کتاب رازهایی درباره زنان رو خوندم به این نتجه رسیدم که یکی از اشتباهات بزرک ما خانم ها اینه که فکر میکنیم مردها هم باید مثل ما ما رو دوست داشته باشن.. مثل ما فکر کنن... مثل ما ناراحت بشن... در صورتی که این اشتباه محضه..

    قبلا وقتی میدیدم شوهرم میاد خونه و قبل از اینکه با من حرف بزنه بره سراغ کار خودش ناراحت میشدم ولی الان نه.. تو این مواقع فقط صبر میکنم تا زمانی که خودش بخواد و بیاد سمتم..

    مهسا جون تو هم یادت نره وقتی مردها تو خودشون هستن یا مواقعی که ما نیاز داریم بهمون توجه کننن و نمیکنن این به خاطر این نیست که ما رو دوست ندارن یا اینکه به فکرمون نیستن... این خاصیت مردهاست که فقط کافیه یه مساله کوچیک ذهنشونو درگیر کنه دیگه کلاااا تعطیل میشن... پس تو این موارد نباااااااااید ناراحت بشیم و فقط باید صبور بود و رفتار منفی از خودمون نشون ندیم... تا خودشون کم کم بیان سمتمون ... اونوقته که دیگه خودشون سنگ تمام میذارن..

    خدایا این صبر را از ما زنهااااا نگیرررررررررررررررررررر... امین یا رب العالمین.

    نارجیس جان صبوری خیلی سخته مخصوصا تو زمانهایی که تو دوره عادت ماهانه هستم و انتظار بیشتری از همسرم دارم ولی اون انگار نه انگار ، مثلا دیشب حالم خیلی بد بود اونم میگفت سرش درد میکنه و حالش خوب نیست و نازمو نکشید . باز من بیشتر نگران حال بد اون بودم تا اون نگران من ، دیشب درکش کردم و اعتراضی نکردم به هوای اینکه امروز حالش خوب میشه و بیشتر بهم محبت میکنه ولی ازش خبری نیست
    سه باره تو این دوره حساس به نحوی حالم رو میگیره منم خسته شدم دیگه نمیخوام بهش بگم بدتر باهام رفتار میکنه .

  13. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 07 مرداد 96 [ 12:07]
    تاریخ عضویت
    1393-6-03
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    3,765
    سطح
    38
    Points: 3,765, Level: 38
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    1

    تشکرشده 64 در 43 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام دوستان
    رابطه منو شوهرم داره روز به روز بدتر میشه این سری اومد مشهد باهم حرف زدیم دوشب بیشتر اینجا نبود شب آخری دعوا راه انداخت که تو با نداری من مشکل داری و هزار جور تصورات خودشو به من القا داد و تحمیل کرد حالا هرچی بهش توضیح میدادم مگه قانع میشد حرف خودشو هی میزد خیلی پسره کله شقیه حرف تو کتش نمیره حرف خودشو همش میزنه تا اینکه پذیرفت و کوتاه اومد اما باز دیشب سر این مساله دعوا راه انداخت و هرچی دلش خواست گفت که تو خونه ما باید روزه بگیره و من به فکرش نیستم درحالی که همش تو آشپزخونه بودم غذا درست کن چایی بریز . منم گفتم حالا که این چیزها به چشمت نمیاد منم دیگه انگیزه ندارم و واقعا این کارها رو دیگه انجام نمیدم .والااااا
    بعد منو تهدید میکنه که بذار نشونت میدم حالا بشینو تماشا کن .... نمیدونم فکر کرده کیه که با من اینطوری حرف میزنه ...... خیلی ازش عصبانی ام دلم میخواد سر به تنش نباشه حس نفرت خاصی تو دلم دارم بهش .
    از طرفی دلم میخواد نسبت بهش بیخیال باشم و محلش ندم و حتی یه عزیزم دیگه بهش نگم محرومش کنم از دوست داشتنم و ابراز علاقه ام چون لیاقتشو نداره و از طرفی با خودم میگم نه بی رحم نباش اگه اونم مثل تو بشه بد بشه میخوای چکار کنی بدتر بینتون سردی پیش میاد باز میگم به درک مهم نیست .
    نمیدونم دیگه چجوری رفتار کنم همه راهها رو رفتم جواب نمیده اون درست بشو نیست همون آدم لجبازی که بوده هست و خواهد بود میخواد حرفشو به کرسی بنشونه ، خیلی یه دنده است مرغش فقط یه پا داره .....


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: شنبه 18 آذر 96, 15:52
  2. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 27 خرداد 94, 22:43
  3. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه 29 مرداد 93, 13:31
  4. درخواست آشنایی یک فرد اینترنتی ، من هم تمایل به آشنایی بیشتر با ایشون دارم اما نمیدونم چطوری موافقت خودمو اعلام کنم
    توسط مهندس خانوم در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 29 فروردین 93, 23:57
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 30 فروردین 92, 11:55

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:37 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.