خانم ترانه بهاری
این حرفارو به دل نگیرید و آروم باشید و صبور ، انشالا مشکلتون حل میشه
تشکرشده 285 در 148 پست
خانم ترانه بهاری
این حرفارو به دل نگیرید و آروم باشید و صبور ، انشالا مشکلتون حل میشه
تشکرشده 37,362 در 7,160 پست
با سلام
اگر کسی واقعا از اشتباهش پشیمان شده باشد. و تصمیم به ترک آن خطا کند. و سعی در جبران کند، خدا هم او را می بخشد و البته کمکش هم خواهد کرد.
به نظر می رسد که شما چنین شرایطی دارید. پس صبور باشید و منتظر الطاف خداوند برای برگرداندن آرامش به زندگیتون باشید.
آنچه که خیلی مهم هست. این است که شما و همسرتان نیاز هست متمرکز بر زمان حال باشید ، نه گذشته و آینده.
همچنین هر دو شما باید از مرثیه سرایی احساسی اجتناب کنید.
به منظور اینکه این دو هدف انجام شود. شما به عنوان یک خانم می توانید ابزارهای زیادی به کار گیرید.
هر آنچه که بتواند در زمان حال ذهن شما و همسرتان را به نوعی درگیر خودش بکند.
از تعریف یک ماجرا جالب ، یک لطیفه یا حکایت جدید. دیدن یک فیلم دلچسب. یا مهمانی دادن و مهمانی گرفتن. یا نوازش و سربه سر گذاشتن. یا قدم زدن با هم در یک پارک یا سینما رفتن.
طرح یک معما، فراهم آوردن زمینه سورپرایز برای همدیگر. و مسائل عاطفی و جنسی غیر منتظره در حضور هم و هزاران مورد دیگر...
دقت می کنید
شما به جای صحبت کردن و فکر کردن در زمینه مشکل تاریخ منقضی شده، نیاز هست متمرکز بر زمان حال و یک فعالیت جذاب ذهنی یا رفتار باشید.
به طور دقیقتر:
از نظر احساسی کششی در شما نهفته هست که هر نگرانی و پریشانی همسرتان را به زمان گذشته و آن موضوع ربط دهید و هر چیزی شما را یاد آن بیندازد. همچنین همسرتان هم ممکن است چنین باشد.
راهکار اینست که این اسلحه را از دست خودتان و همسرتان خارج کنید.
بشاش، شاد، پرانرژی و فعال باشید.
در لحظه بدون یادآوری خاطرات گذشته متمرکز شوید بر سر حال آوردن خودتون و همسرتان.
البته صبر و صبوری و زمان هم بستر اصلی کار شماست. و نباید عجله کنید. و ناامید شوید
تشکرشده 28 در 18 پست
alireza198 (پنجشنبه 07 مرداد 95), شیدا. (پنجشنبه 07 مرداد 95)
تشکرشده 14,732 در 3,979 پست
سلام
چه شما جدا بشید و چه بمونید ... همسرتون این درد و سختی را می کشه و باید تحمل کنه و بگذرونه
اما
اگر شما کنارش باشید و بهش ثابت کنید که یک اشتباه بوده
آینده ی بهتری خواهد داشت. احساس بهتری و شرایط بهتری
باز هم سعی کن![]()
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
afsa (یکشنبه 30 اردیبهشت 97), alireza198 (پنجشنبه 07 مرداد 95), andrya (سه شنبه 19 مرداد 95), fahimeh.a (یکشنبه 10 مرداد 95), بانوی آفتاب (دوشنبه 18 مرداد 95)
تشکرشده 6,549 در 1,838 پست
سلام اگر هر دو شما بخواهید این روند فرسایشی غم وغصه وحسرت را ادامه دهید روی خود رابطه فعلی شما تاثیرات منفی وسردی میگذارد.
همین که قلبا از کاری که کردی پشیمان هستی نشانه بسیار خوبیه.
بعد از هر فرو ریختن وشکستن یک راه غلط٬برای بازسازی ونوسازی مسیرجدید بهتره معنویات هم چاشنی مسیر جدید باشه.
اگر واقعا تغییر کردی ومیخوای از نو شروع کنی پیامهای معنوی ای که دریافت میکنی رو در زندگیت به کار بگیر.تجارب مشابه این رو میگه.
اگر بتوانی شوهرت رو قانع کنی که در یک کارخیر جدید هر دو شرکت کنید تاثیر خوبی در روحیه هر دو شما خواهد داشت.ان الحسنات یذهبن السیئات.(همانا نیکی ها بدی ها را برطرف میسازد)
عزم جدی وخالصانه تو در مسیر جدید میتواند به تو برای خروج از این شرایط کمک کند.هر عمل مثبتی که به آرامشت کمک میکند رو از خودت دریغ نکن.
ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
fahimeh.a (یکشنبه 10 مرداد 95), sara 65 (شنبه 09 مرداد 95), بانوی آفتاب (دوشنبه 18 مرداد 95), شیدا. (یکشنبه 10 مرداد 95)
تشکرشده 11 در 9 پست
دوستان به تاپیک من هم سر بزنید: همسر زود رنج
تشکرشده 1,144 در 414 پست
من یه بار توی یه تصادف که شاید بشه گفت ده درصد هم مقصر نبودم؛ باعث آسیب دیدن یکی از دوستانم شدم. دوستم اصلا به روی خودش نمیآورد.
اما خودم به شدت ناراحت و آشفته بودم. سه بار رفتم ملاقاتش و هر سه بار زدم زیر گریه که دفعه سوم با فریاد بیرونم کرد.
تا مدتها نتونستم دست از سرزنش کردن خودم به خاطر اون ماجرا بردارم. بعد از چند سال هنوزم گاهی از دوستم میپرسم اثری از زخمها مونده یا نه و اگه بزاره میخوام ببینم چطوریه. یه بار بهم گفت هربار که یادآوری میکنی انگار دوباره تنم درد میگیره. من اصلا یادم نیست چه اتفاقی افتاد. مضحکه اما تصادف کاملا از یادش رفته و بجاش من توی یادش گذاشتم که گناهکارم. عذاب وجدانم روی رابطمون تاثیر گذاشته و یه جورایی بهش القا کردم که خیلی در حقش ظلم کردم.
میخوام بگم این ما هستیم که تعیین میکنیم بقیه چه احساسی راجع ما داشته باشن یا چطوری باهامون رفتار کنن.
من نمیگم در کاری که کردی مقصر نبودی. اشتباهت سر جای خودش.
اما واقعا تو این مرد رو حتی یکبار هم ندیدی یا صداش رو نشنیدی! چه خیانتی؟!
اینکه میگن اگر ادامه پیدا میکرد فلان میشد... از کی تا حالا مردم رو بر اساس پیشبینیها محاکمه میکنن؟!
دوستان عزیری که میفرمایید اگر رابطه شما بیشتر میشد آنگاه... پس شما خائنید! شما هم اگر هم جنگ بشه ممکنه یکی رو بکشید، پس به طور پیشفرض قاتلید! چرا شما رو اعدام نکنیم؟!
خانم ترانه، خودت داری میگی با شوهرت روابطتتون سرد بوده و اگه پشت سرش بد بگی طبیعیه. این که تو با یکی که معلوم نیست مردِ، زنه، یه بچه سیزده ساله شیطونه؛ پشت سر شوهرت حرف بزنی باعث نمیشه مرتکب بزرگترین گناه ممکن شده باشی.
تو بیشتر داری بازخورد احساساتت ناخوشایند خودت رو میبینی تا نتیجه عملی که انجام دادی.
خودت رو ببخش و بعد سعی کن بفهمی اصلا ناراحتی شوهرت به خاطر اون ماجراست یا نه؟ اگه هست که دوستان کلی راهکار دادن برای حل کردنش. این ما زناییم که روحمون آسیب میبینه و از غصه به خودکشی فکر میکنیم. مردا راحت تحمل میکنن.
تشکرشده 8 در 4 پست
کاملا پست بالایی درسته! دقیقا شما هر چقدر که بیشتر اون موضوع رو کش بدید و خودتون رو ناراحت نشون بدید همسرتون دیرتر فراموش میکنه! بعد من بیشتر همسر شما رو مقصر میدونم تا خودتون چرا همسرتون باید با شما سرد برخورد کنه؟ وقتی کسی ازدواج میکنه باید همسر و فرزندشو راضی نگه داره چه زن و چه مرد فرقی نداره! همونطور که اگر شما نیاز های عاطفی همسرتون رو برطرف نمی کردید اون هم ممکن بود این خطا رو بکنه و من هم فکر می کنم اون بیشتر از دست خودش عصبانیه تا شما چون نتونسته نیاز های همسرش رو تامین کنه! سعی کن طوری رفتار کنی که به زندگیه عادی برگردید الان فقط شما نیستید پسربچتون داره با شما زندگی میکنه فکر نکنید اون نمی فهمه اتفاقا بچه ها تو اون سن به خیلی چیزا دقت می کنن و تو آیندشون واقعا تاثیر داره رفتار پدر و مادر! خلاصه حرف من اینه برای آخرین بار بشینید به طور کامل بدون ترس بدون شرم با همسرتون حرف بزنید بدون دعوا خیلی مشکلا با صحبت حل میشه بشینید با هم درمورد اتفاقی که افتاده در مورد همه چیز صحبت کنید! و توی صحبت هاتون خودتون رو خیلی کوچیک نکنید اعتراف کنید که اشتباه کردید ولی نه در حدی که همسرتون چطور بگم پرو بشه....و بعد که صحبت کردید دیگه اصن در مورد این قضیه به هیچ وجه صحبت نکنید و خیلی عادی و نورمال با همسرتون برخورد کنید!
تشکرشده 28 در 18 پست
از همه دوستان به خاطر پاسخ هاشون متشکرم
مهستی عزیز من توی پستم گفتم که اون آقا را ملاقات نکردم ولی با هم تماس تلفنی داشتیم و متاسفانه همسرم صحبت های ما را شنیدند و تعدادی ازپی ام ها را هم خوندند .یاد این مساله که می افتم عرق شرم روی بدنم می نشیند .درست گفتین من دایم به این مساله فکر میکنم حتی تو راه رفت و برگشت به سرکار پشت فرمان همینطور برای خودم یادآوری میکنم و اشک میریزم .همش میگم چقدر من خنگم .دلم میخواد به اون اتفاق فکر نکنم ولی اینقدر شوهرم نوسان خلق و خو پیدا کرده که منو هم بهم میریزه .یه روز خوب و شاد و مهربونه یه روز تو خودشه و داغون. عدم تمرکز حواس هم داره . با همدیگه همه تلاشمون را میکنیم که ضعف هایی که رابطه مون تو گذشته داشت را برطرف کنیم تا حدودی هم موفق شدیم. الان یه جوری شده که حتی ذهن منو میخونه و بهم میگه .روزایی که از صبح به اون مساله و اتفاق تلخ و آبروریزی فکر میکنم و پالس منفی میدم شب هم دوباره شوهرمو به هم ریخته و پریشون میبینم.کاش درک و باور میکرد که تا آخر عمرم دیگه همچنین غلط و اشتباهی نمیکنم ولی متاسفانه دیوار اعتمادش فرو ریخته شده.
fahimeh.a (یکشنبه 10 مرداد 95)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)