به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 75
  1. #41
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط جوانه؟؟؟ نمایش پست ها


    تازه میفهمم تموم شده .... تا حالا نمیدونستم . انگار یکی چشم هامو باز کرده دقیقا همون حس که بعد از دفن یه عزیز تازه رفته میاد سراغ آدم

    هی میام اینجا رو میخونم و دوباره با خودم تکرار میکنم ، تموم شده بعد غمگین میشم بغض میکنم تو چشمهام اشک جمع میشه بعد یهو نفس عمیشق میکشم شاد میشم از اینکه تموم شده لبخند میزنم بعد دوباره از اول میگم تموم شده و.....


    یعنی واقعا تموم شده من نباید امید به برگشتش داشته باشم؟



    این یعنی واقع گرایی ، از دنیای خیالات بیرون اومدن و پذیرش واقعیت و بعدش تلاش در جهت سازگاری مثبت با واقعیات



    قویاً تأکید می کنم که مشاورت را عوض کن . چون برخلاف اصول داره بهت مشاوره میده . شما
    باید بستر زدایی کنی و ایشون خلافش راخواسته ( بستر زدایی برای شما یعنی هرگونه آثار از ایشون را محو کردن ، هرگونه راه ارتباطی را بستن ، و هرگونه خاطره را با توقف فکر خاموش کردن و یادآوری نکردن ، همه اینها بدون وقفه و یک باره باید انجام بشه ) و هرکس خلاف این جهت را به شما گفت بدان که مشاور علمی نیست و سلیقه ای داره راهنمایی میده .

    مشاوره یعنی >>>
    تشخیص ، راهنمایی و راهکار و تمرین دادن ، تأکید به عملگرایی ، ارزیابی وضعیت با نظر به عمل به راهکارهای عملیاتی .

    اگر قرار بود شما خودت بتوانی به آگاهی هات عمل کنی که نیاز به مشاوره نبود . ما برای این نیاز به مشاوره داریم که یا نمیدانیم مسئله ما چی هست و راهکار حل آن چیست . یا می دانیم و ناتوان از عمل به دانسته ها هستیم . در هردو صورت
    کمک مشاوره ای و بخصوص بالینی برای تغییر وضعیت ما هست . یک مشاور حاذق قطعاً باید به شما می گفت که بستر زدایی کن . با توقف فکر از یادآوری او پرهیز کن . و کاراکتر و قالب ذهنیت برای همسر آینده را بشکن و کلاً برای اهداف و برنامه ها از ذهن گرایی باید دوری کنی .






    ویرایش توسط فرشته مهربان : پنجشنبه 19 اردیبهشت 92 در ساعت 03:37

  2. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    taraneh89 (پنجشنبه 19 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (پنجشنبه 19 اردیبهشت 92), جوانه؟؟؟ (پنجشنبه 19 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (یکشنبه 22 اردیبهشت 92)

  3. #42
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array
    خوب من امروز نشستم همه عکسها رو با دقت دیدم و پاکشون کردم سطل آشغالمم خالی کردم
    گلهارم ریختم دوور
    حالا میمونه یه انگشتر و یه عطر از ایشون که باید یه حال اونها هم یه فکری کنم
    [align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]

  4. 3 کاربر از پست مفید جوانه؟؟؟ تشکرکرده اند .

    taraneh89 (پنجشنبه 19 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (پنجشنبه 19 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (یکشنبه 22 اردیبهشت 92)

  5. #43
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    آفرین و احسنت

    اینم اقدام عملیاتی در جهت واقع گرایی و بیرون آمدن از اسارت خیال و ذهن هست . بسیار کار خوبی کردی و قدم مهمی در مسیر بستر زدایی برداشتی . بهتره تکمیلش کنی . یعنی اون موردهای باقی مانده را هم اقدام کنی . بعدش نوبت به حوزه فکر وذهن میرسه و خاطرات که تدریجی هست و باید مدام حواست جمع باشه و تا یادش اومد توقف فکر بدهی و با یک کار وفعالیت جسمی خودت رو مشغول کنی و به ذهنت اجازه و فرصت خالی برای رفتن به هپروت ندهی . تأکید می کنم فرصتت با یک فعالیت جسمی پر بشه . مثل ورزش ، امورات خونه ، و ... چیزی که تمرکز روی کار را بطلبد .





  6. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    taraneh89 (پنجشنبه 19 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (پنجشنبه 19 اردیبهشت 92), جوانه؟؟؟ (پنجشنبه 19 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (یکشنبه 22 اردیبهشت 92)

  7. #44
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    -ادمی که شبیه قالب ذهنیته چه حسی بهت میده؟یعنی فکر کن واقعاً یکی عین قالب ذهنیت اومد و باهات ازدواج کرد.دقیقاً چه احساسی بهت میده؟
    یه لبخند بزرگ قشنگ میاد رو لبم و یه آرامش عمیق رو احساس میکنم
    جوابی که نوشتی اصلاً واضح نیست.خیلی کلیه و مبهم.اما من خواستم دقیق بنویسی.همینطور معیاراتا.

    قصد من از این سوال این بود که بتونی خودتو بهتر بشناسی.چون معمولاً ما اون نقاطی که بیشتر توش احساس ضعف داریم و فکر میکنیم تنهایی بهش نمیرسیم رو تو خیالاتمون تو قالب مرد رویاهامون قرار میدیم.در واقع اون معیارمون نیست،ارزوی خودمونه.
    من اگه احساس ناامنی میکنم بطور غیرعادی جذب مردی میشم که ازم حمایت میکنه،حتی اگه از نظرهای دیگه باهم همخونی نداشته باشیم.

    من میدونستم نامزدت مناسب تو نیست اما یه ویژگی که از قضا نقطه ضعف پنهان توئه رو داره و همینه که دلت نمیخواد از رویاپردازی راجبش دست برداری.
    چون این صفت نقطه ضعف ماست نه تنها حقایق دیگه رو ندید میگیریم بلکه بهش وابسته میشیم و بدون حضور اون پسر احساس ضعف و شکست میکنیم.

    این تجربه برای من بوده و حدس میزنم برای تو هم باشه.

    پیشنهاد میکنم همونطور که برای واقع بینی تلاش میکنی،اون نقاط ضعف رو با کمک فرشته مهربان پیدا کنی و برطرفشون کنی.تادیگه بخاطرشون به کسی یا حتی خیالی وابسته نشی.

    موفق باشی

  8. 2 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    جوانه؟؟؟ (پنجشنبه 19 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (یکشنبه 22 اردیبهشت 92)

  9. #45
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array
    ممنون فرشته عزیز( داشتم پست های قبلیمو میخوندم دیشب، کلی به خودم و احساسم و حرفهایی که بت زدم خندیدم ممنون که هنوز هستی)
    ورزش میرم جدیو پر انرژی ،تو کار خونه که نگو واقعا با مامانم تو این قضیه مشکل دارم میگه من اصلا مسئولیت پذیر نیستم که خوب باید جدی بگیرم، من کلا تا کاریو مجبور نشم انجام نمیدوم مثلا خونه تنها باشم 30 تا هم مهمون داشته باشم به همه کارها و غذا و اینا به تنهایی میرسم اما تا وقتی مامانم هست هیچ کاری نمیکنم مشاورم میگفت چون دلسوز نیستی کمک مامانت نمیکنی من واقعا خانوادمو دوس دارم به هر حال.....

    بهار زندگی آره دقیقا من به خاطر نقطه ظعف هام با اون آدم بودم و تحملش میکردم!!!
    کتاب "آیا تو آن نیمه گمشه من هستی " رو خوندم و تمرین هاشو انجام دادم که باید کاملش کنم
    نقطه ظعف هامو پیدا کردم معیارهامم باز بینی کردم واسه همین الان نمیشه از تو معیار یا خصوصیات اخلاقی و ترسهام ،نقطه ضعف منو پیدا کرد چون بشون آگاهم همین طور به تمرین های نیمه تارک . چون اونها رو هم انجام دادم ولی میدونم که باید دوباره و دوباره خودمو بازبینی کنم و خودشناسی چیزی نیست که یکی دو ماهه انجام شه
    ممنون عزیزان
    [align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]

  10. #46
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    خانوم جوانه عزیز
    من واقعا نمیتونم شدت حاد بودن قضیه تو رو درک کنم که تو رو به این حال و روز انداخته!خودم شرایط کم و بیش مشابه ای رو داشتمو توی همین سایت حداقل روزی یه تاپیک میبینم که شرایطش خیلی وخیم تره اما برخوردش با مشکلش اینجوری نبوده. حداقل خودمو میدونم که آدم خیلی قوی نیستمو اعتماد به نفس خیلی بالائیم ندارم اما بعد از یه مدت همه چیز به روال عادی برگشت. شاید برام یادآوری بشه ، دلم بگیره و بشینم گریه کنم اما خب بازم همه چیز عادی میشه! قبل از این آقا زندگیت چطور میگذشت که بعد از اون دیگه نمیشه؟؟ یک سال پیش روانپزشک و روانشناسو و مشاور رفتیو دارو مصرف کردی و هنوزم درمان نشدی؟ شاید دلیلش اینه که نمیخوای
    اینا رو که پرسیدم واقعا برام سواله آخه تاپیکای قبلبتم خوندمو بازم چیزی دستگیرم نشد. فک میکنم قضیه رو خیلی بزرگ کردی. باور کن خیلی از ماها که دوروبرتیم شرایط بدتر از تو رو هم تجربه کردیم! امیدوارم زودتر به خودت بیای

  11. #47
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array
    آره سارا جان من شدت احساسم بالاس واسه همین شدید ضربه خوردم
    طرفمم یکم مشکل داشت میرفت رو اعصابم( دیگر آزار بود)
    الان باز خوبم اون موقمو ندیدی :)
    [align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]

  12. #48
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
    جوانه جان ، به خودت رحم کن ، نزار از دست بری
    ....وضعیت وخیمی برات پیش میاد ( ابتلا به یک بیماری را پیش میاره که به سختی قابل کنترل هست و یا درمان نمیشه یا به سختی . البته نمیتونم اسمی از آن بیارم )
    ......
    فرشته مهربون منظورت اینه:
    روان‌گسیختگی، اسکیزوفرنی (به انگلیسی: Schizophrenia)‏ یا ذهن خیلی باز

    - - - Updated - - -

    نگران شدمم واسه خودم
    [align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]

  13. #49
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    معلومه بعد از هشدارو اعلام نگرانیم رفتی مطالعه کردی و با اینکه هیچ سرنخی ندادم پیداش کردی . حیفه این هوش سرشارت علیه خودت کار کنه اونم به بدترین شکل .

    پس حالا که متوجه شدی . باید درک کنی که چرا این همه رک و صریح سعی کردم توجه کنی به راهنماییها و به خودت کمک کنی ( با اینکه خوشت نمیامد و واکنشهای منفی داشتی اما ناامید نمی شدم و البته نمیشم ) چون حیف می دونم با قابلیتها و تواناییهایی که داری از دست بری و نه به حال خودت نه به حال دیگران مفید باشی در حالی که پتانسیل آنرا از نظر استعداد و توانایی داری که فردی موفق و پر از احساس خوشبختی باشی . و اما یک سری راهکار دارم برات که خوب خوب اجرا می کنی و اما و اگر نداریم .

    1 - تا مدتی تنها ماندن ممنوع

    2 - هرگونه خیالپردازی ممنوع

    3 - هرگونه تعبیر و تفسیر از رفتارهای دیگران و وقایع ممنوع

    4 - هیچ ذهنیت منفی ای راجع به عملکرد دیگران را به خودت راه نده .

    5 - ارتباطتت را با اعضاء خانواده زیاد می کنی و دوستانی که روحیه واقع گرایی دارند را انتخاب کن و مراوده داشته باش .

    6 - از مطالعه کتابهای رمان و داستان و دیدن فیلمهایی اینچنین پرهیز کن . فیلمهای مستند را بیشتر ببین .

    7 - تفریح و گردشت را در میان طبیعت قرار بده . مثلاً اگر به خودت فرصت تفریح می دهی نرو سینما یا نشین فیلم ببین یا کتاب

    بخون بلکه برو کوه یا پارک و سعی کن به اطراف و زیبایی های طبیعت خوب دقت کنی . باغ وحش و دیدن حیوانات و دقت بر آنها

    نیز مفید است .

    8 - ورزش شنا را حتماً پی گیری کن .

    فعلاً اینها را داشته باش تا بعد



    .





  14. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), ویدا@ (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), جوانه؟؟؟ (یکشنبه 22 اردیبهشت 92), راحیل خانوم (یکشنبه 22 اردیبهشت 92)

  15. #50
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
    معلومه بعد از هشدارو اعلام نگرانیم رفتی مطالعه کردی و با اینکه هیچ سرنخی ندادم پیداش کردی . حیفه این هوش سرشارت علیه خودت کار کنه اونم به بدترین شکل .

    میدونم فرشته مهربون شاید خنده دارو غیر واقعی بیاد داشتم درس میخوندم یه درسی که اصطلاحات پزشکی توش داره یه مثال زده بود اسکیزوفرنی بعد یهم ذهن من اینجوریه که اون چیزو پررنگ میکنه و بعد حرف تو میاد تو ذهنم و بعدم اومدم تو گوگل سرچ کردم و دیدم بله ذهن خیلی بازی دارم!!! و این همونه
    من هی مطالعه ای نکردن خودش سر راهم قرار گرفت و من فقط حدس زدم که این همونه . در واقعا تو زندگی من همیشه همین طوری میشه همه چی (شاید بشه اسمشو گذاشت هوش اما من بش میگم حس ششم) که اون اول میخواستم بگم اما یه چیزهایی مانعم شد و کلی بش فکر کردم و...
    شایدم از اطلاعات قبلی و مطالعاتی که داشتم میدونستم و میشناختم این بیماریو...


    پس حالا که متوجه شدی . باید درک کنی که چرا این همه رک و صریح سعی کردم توجه کنی به راهنماییها و به خودت کمک کنی ( با اینکه خوشت نمیامد و واکنشهای منفی داشتی اما ناامید نمی شدم و البته نمیشم ) چون حیف می دونم با قابلیتها و تواناییهایی که داری از دست بری و نه به حال خودت نه به حال دیگران مفید باشی در حالی که پتانسیل آنرا از نظر استعداد و توانایی داری که فردی موفق و پر از احساس خوشبختی باشی . و اما یک سری راهکار دارم برات که خوب خوب اجرا می کنی و اما و اگر نداریم .

    1 - تا مدتی تنها ماندن ممنوع
    ممنون واقعا همین طوره اصلا نباید تنها باشم و تو این مدت همه سعیمو کردم هر چند شخصیتم به شدت منزوی و درون گراست
    2 - هرگونه خیالپردازی ممنوع
    سعیمو میکنم و کلی راهکار انجام میدم و استوپو حضور در حال و اینا اما شبها واقعا سخته تا دیشب کنترل کردم اما دیشب یه فیلم دیدم بعدش تا 4 صبح خیالپردازی و گریه!!!
    3 - هرگونه تعبیر و تفسیر از رفتارهای دیگران و وقایع ممنوع
    دارم همه سعیمو میکنم و موفق بودم تا حالا و خیلی حالمو بهتر کرده و دیدمو نسبت به آدم ها مثبت تر
    4 - هیچ ذهنیت منفی ای راجع به عملکرد دیگران را به خودت راه نده .

    5 - ارتباطتت را با اعضاء خانواده زیاد می کنی و دوستانی که روحیه واقع گرایی دارند را انتخاب کن و مراوده داشته باش .
    خوب این کارو کردم و در این راستا کلی مهمونی رفتم که باعث شد 1. رژیمم بهم بخوره 2. فیلم ببینم که نباید میدیدم کنترل برنامه تو مهمونی و مراوده با دیگران سخته(الان افسردگی رژِیم شکستن گرفتم)
    6 - از مطالعه کتابهای رمان و داستان و دیدن فیلمهایی اینچنین پرهیز کن . فیلمهای مستند را بیشتر ببین .
    سعی کردم حتی تاپیکم نخونم و تا فیم دیشب که مجبور شدم به دیدنش
    7 - تفریح و گردشت را در میان طبیعت قرار بده . مثلاً اگر به خودت فرصت تفریح می دهی نرو سینما یا نشین فیلم ببین یا کتاب

    بخون بلکه برو کوه یا پارک و سعی کن به اطراف و زیبایی های طبیعت خوب دقت کنی . باغ وحش و دیدن حیوانات و دقت بر آنها

    نیز مفید است .
    یه سری مسیرها رو پیاده رفتم(تقریبا کوهه یعنی سربالاییش زیاده) و خوب طبیعت و کلا من دوست دارم اما همش از پلنگ میترسم و فکر میکنم اگه خودم یا خانوادم تنها بریم تو کوه پلنگ بمون حمله میکننه(یه ییلاق داریم که گاهی میریم و اونجا یه بار پلنگ به یکی حمله کرده) و تصویرش میاد تو ذهنم و میترسم چون تصویرهای ذهنی من غالبا واقعیت پیدا میکنه یه جور پیش بینی( مثلا چند سال پیش با یه دوستم بیرون بودیم یهو من یه ساختمون بلند دیدم و همون حین تصویر برخورد یه هواپیما با ساختمون اومد تو ذهنم و این تصویرو به دوستم گفتم همون شب تو اخبار گفتن که یه هواپیما با یه ساختمون برخورد کرده وکلی آدم کشته شدن تو ایران بود ونزدیک به ما اون دوستم دیگه از اون وقت ازم میترسید و رابطمون سرد شد!!!)
    البته من اینها رو تا بحال جایی نگفتما اما خوب خودم میدونم



    8 - ورزش شنا را حتماً پی گیری کن .
    100%
    فعلاً اینها را داشته باش تا بعد



    .
    مممنون میشم بازم بم راهنمایی بدی تا این مشکلاتم کمتر شه مخصوصا خیال پردازی شبانه که خیلی اذیتم میکنه و از همه مهمتر اینکه من نیاز دارم راه زندگیمو پیدا کنم که همیشه یه راهیو میرم و نصفه میمونه و هیچ وقت کامل نشده کاری باید برای این موضوع چی کار کنم؟ به ذهن باز موبوط میشه؟

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
    معلومه بعد از هشدارو اعلام نگرانیم رفتی مطالعه کردی و با اینکه هیچ سرنخی ندادم پیداش کردی . حیفه این هوش سرشارت علیه خودت کار کنه اونم به بدترین شکل .

    میدونم فرشته مهربون شاید خنده دارو غیر واقعی بیاد داشتم درس میخوندم یه درسی که اصطلاحات پزشکی توش داره یه مثال زده بود اسکیزوفرنی بعد یهم ذهن من اینجوریه که اون چیزو پررنگ میکنه و بعد حرف تو میاد تو ذهنم و بعدم اومدم تو گوگل سرچ کردم و دیدم بله ذهن خیلی بازی دارم!!! و این همونه
    من هی مطالعه ای نکردن خودش سر راهم قرار گرفت و من فقط حدس زدم که این همونه . در واقعا تو زندگی من همیشه همین طوری میشه همه چی (شاید بشه اسمشو گذاشت هوش اما من بش میگم حس ششم) که اون اول میخواستم بگم اما یه چیزهایی مانعم شد و کلی بش فکر کردم و...
    شایدم از اطلاعات قبلی و مطالعاتی که داشتم میدونستم و میشناختم این بیماریو...


    پس حالا که متوجه شدی . باید درک کنی که چرا این همه رک و صریح سعی کردم توجه کنی به راهنماییها و به خودت کمک کنی ( با اینکه خوشت نمیامد و واکنشهای منفی داشتی اما ناامید نمی شدم و البته نمیشم ) چون حیف می دونم با قابلیتها و تواناییهایی که داری از دست بری و نه به حال خودت نه به حال دیگران مفید باشی در حالی که پتانسیل آنرا از نظر استعداد و توانایی داری که فردی موفق و پر از احساس خوشبختی باشی . و اما یک سری راهکار دارم برات که خوب خوب اجرا می کنی و اما و اگر نداریم .

    1 - تا مدتی تنها ماندن ممنوع
    ممنون واقعا همین طوره اصلا نباید تنها باشم و تو این مدت همه سعیمو کردم هر چند شخصیتم به شدت منزوی و درون گراست
    2 - هرگونه خیالپردازی ممنوع
    سعیمو میکنم و کلی راهکار انجام میدم و استوپو حضور در حال و اینا اما شبها واقعا سخته تا دیشب کنترل کردم اما دیشب یه فیلم دیدم بعدش تا 4 صبح خیالپردازی و گریه!!!
    3 - هرگونه تعبیر و تفسیر از رفتارهای دیگران و وقایع ممنوع
    دارم همه سعیمو میکنم و موفق بودم تا حالا و خیلی حالمو بهتر کرده و دیدمو نسبت به آدم ها مثبت تر
    4 - هیچ ذهنیت منفی ای راجع به عملکرد دیگران را به خودت راه نده .

    5 - ارتباطتت را با اعضاء خانواده زیاد می کنی و دوستانی که روحیه واقع گرایی دارند را انتخاب کن و مراوده داشته باش .
    خوب این کارو کردم و در این راستا کلی مهمونی رفتم که باعث شد 1. رژیمم بهم بخوره 2. فیلم ببینم که نباید میدیدم کنترل برنامه تو مهمونی و مراوده با دیگران سخته(الان افسردگی رژِیم شکستن گرفتم)
    6 - از مطالعه کتابهای رمان و داستان و دیدن فیلمهایی اینچنین پرهیز کن . فیلمهای مستند را بیشتر ببین .
    سعی کردم حتی تاپیکم نخونم و تا فیم دیشب که مجبور شدم به دیدنش
    7 - تفریح و گردشت را در میان طبیعت قرار بده . مثلاً اگر به خودت فرصت تفریح می دهی نرو سینما یا نشین فیلم ببین یا کتاب

    بخون بلکه برو کوه یا پارک و سعی کن به اطراف و زیبایی های طبیعت خوب دقت کنی . باغ وحش و دیدن حیوانات و دقت بر آنها

    نیز مفید است .
    یه سری مسیرها رو پیاده رفتم(تقریبا کوهه یعنی سربالاییش زیاده) و خوب طبیعت و کلا من دوست دارم اما همش از پلنگ میترسم و فکر میکنم اگه خودم یا خانوادم تنها بریم تو کوه پلنگ بمون حمله میکننه(یه ییلاق داریم که گاهی میریم و اونجا یه بار پلنگ به یکی حمله کرده) و تصویرش میاد تو ذهنم و میترسم چون تصویرهای ذهنی من غالبا واقعیت پیدا میکنه یه جور پیش بینی( مثلا چند سال پیش با یه دوستم بیرون بودیم یهو من یه ساختمون بلند دیدم و همون حین تصویر برخورد یه هواپیما با ساختمون اومد تو ذهنم و این تصویرو به دوستم گفتم همون شب تو اخبار گفتن که یه هواپیما با یه ساختمون برخورد کرده وکلی آدم کشته شدن تو ایران بود ونزدیک به ما اون دوستم دیگه از اون وقت ازم میترسید و رابطمون سرد شد!!!)
    البته من اینها رو تا بحال جایی نگفتما اما خوب خودم میدونم



    8 - ورزش شنا را حتماً پی گیری کن .
    100%
    فعلاً اینها را داشته باش تا بعد



    .
    مممنون میشم بازم بم راهنمایی بدی تا این مشکلاتم کمتر شه مخصوصا خیال پردازی شبانه که خیلی اذیتم میکنه و از همه مهمتر اینکه من نیاز دارم راه زندگیمو پیدا کنم که همیشه یه راهیو میرم و نصفه میمونه و هیچ وقت کامل نشده کاری باید برای این موضوع چی کار کنم؟ به ذهن باز موبوط میشه؟

    - - - Updated - - -

    این چرا اینجوری شد؟
    [align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]


 
صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شهریور خواستگار دارم و بیش از حد استرس دارم
    توسط ساراا در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه 24 تیر 94, 04:31
  2. انسانی حیوان صفت شده ام
    توسط ستار العیوب در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: شنبه 15 مهر 91, 01:25
  3. بین ظاهر و اخلاق موندم :( بعد 5 سال نمیودنم چیکار کنم
    توسط S_H در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 47
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 مهر 91, 18:44
  4. او از دیوار صاف هم بالا می‌رود
    توسط lord.hamed در انجمن مقالات آموزشی روانشناسی کودک
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 مهر 87, 00:23
  5. حیوان علیه انسان؟
    توسط lord.hamed در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 25 اردیبهشت 87, 21:24

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.