به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 89
  1. #41
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    سلام از همه دوستان ممنون که همراهیم میکنن .
    یه سری تغییرات توی شوهرم بوجود اومده مثلا
    بعد از چندین ماه که تو خونه غذا نمیخورد الان غذای خونه رو میخوره
    یه کمی شوخی میکنه با من قبلا خیلی زیاد بود و تو این چند ماه اخیر شوخی کردنش به صفر رسیده بود اما الان داره بهتر میشه

    اما از نکات منفیش ایینکه پریشب ساعت 1 اومد خونه من بهش گفتم نگران شدم . اون گفت باز شروع شد. برام خیلی غیر قابل تحمله که یه مرد به همسرش علت دیر اومدنش رو که نمی گه هیچ تازه منی که نپرسیدم کجا بودی و ... در جواب نگرانی و عشقم خیلی زمخت میگه بازم شروع شد . باید بی توجه رفتار میکردم ؟
    هنوز اس ام اس بازی داره
    و غرور خیلی خیلی خیلی خیلی زیادش که باعث میشه هیچ وقت عیبهاشو نبینه و همش میگه من بی عیبم هیچ کی مثل من نیست

    و تازگی ها داره حالم ازش بهم میخوره تا حالا همش با عشق اومدم جلو اما احساس میکنم از علاقم بهش کم شده خیلی وقته دارم یه طرفه محبت می کنم همش به فکر برطرف کردن ایرادهام هستم اما شوهرم به جای اینکه تشکر کنه یا بعضی وقتها اصلا ماهی یه بار ازم تعریف کنه اونقدر صبر میکنه تا یه ایراد ازم پیدا کنه و با عمل بدی اونو بهم نشون بده . مثلا مامانش خونمون بود من رفتارم باهاش خیلی خوب بود هر وعده غذاهای خوبی میپختم کل خونه تمیز بود اون وقت امروز صبح رفته سر یخچال ژله دیروز رو با یه خامه که یه کم هنوز تو جاش بود رو پرت کرده تو سینک ظرفشویی میگه اینا رو یادگاری گذاشته بودی تو یخچال انداختم دور من تقریبا هرروز یخچال رو مرتب میکنم حالا تو این دوماه فقط دیروز مرتب نکردم
    فقط به فکر ایراد گرفتنه و این که بهم بگه من از تو سرم من از تو بهترم اگه یه روز برمیگشتم به عقب هرگز با یه مرد زیبا ازدواج نمیکردم . با اینکه دیگران همه از من تعریف میکنن اما این آقا اعتماد به نفس منو به صفر نه منفی رسونده بود .
    من خیلی تلاش کردم تا دوبار از جام بلند شم و خورده هامو جمع کنم
    بهم بگین چه کنم
    به راهنماییهاتون و دلگرمیهاتون نیاز دارم
    امیدوارم تاپیکمو قفل نکنن چون میخواستم نتیجه یه مدت تلاش رو بنویسم . دوستان بهم بگن آیا جای امیدواری هست یا تو چه موقعیتی هستم ؟
    ویرایش توسط zendegiye movafagh : چهارشنبه 29 خرداد 92 در ساعت 18:11

  2. #42
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    عزیزم،فقط میتونم بگم به تلاشت ادامه بده.هم چنان رو خودت تمرکز کن،محبت کن و هیچ انتظاری از اون نداشته باش.زندگی موفق عزیز،شاید هر کس دیگه ای جای شما بود الان این زندگی از هم پاشیده بود اما شما تصمیم گرفتی پای این زندگی،پای همسرت و دختر گلت وایسی.پس همچنان مصمم ادامه بده.تلاش کن.خیلی شرایط سختیه.اما به خدا توکل کن.
    موفق باشی عزیزم

  3. #43
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    الان داشتم گریه میکردم خیلی وقت بود خودمو درگیر کار کرده بودم امروز یهو به خودم اومدم دلم خیلی گرفت خیلی وقته محبتی ازش ندیدم ابراز علاقه ای ازش ندیدم
    واقعا نمیدونم ازم سرد شده و دوسم نداره ؟؟
    خیلی سخته یه طرفه ادامه دادن ... کارهای خونه رو با ذوق و شوق انجام دادن به امید اومدنش ..اما دیر اومدنش و بی توجهی به من ....

    محبت به دخترم و رفتارکردن من جلوی دیگران طوریکه هیچ اتفاقی نیفتاده
    خسته شدم
    خدایا خسته شدم کمکم کن دیگه طاقت ادامه دادن ندارم
    بعضی وقتا به جدایی فکر میکنم
    طاقتم تموم شده
    از خنده های الکی خودم خسته شدم وجودم پر از غمه اما خودمو شاد نشون میدم جلو همه
    خسته شدم دیگه انرژی ندارم
    خدایا میخوام که کمکم کنی
    برام دعا کنید
    ویرایش توسط zendegiye movafagh : چهارشنبه 29 خرداد 92 در ساعت 18:56

  4. #44
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    عزیزم،تو واقعا تکی.برات دعا میکنیم.مطمئن باش خدا جواب صبرتو میده
    والله مع الصابرین

  5. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    zendegiye movafagh (جمعه 31 خرداد 92)

  6. #45
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 10 تیر 93 [ 22:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-17
    نوشته ها
    187
    امتیاز
    1,506
    سطح
    22
    Points: 1,506, Level: 22
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    123

    تشکرشده 232 در 92 پست

    Rep Power
    32
    Array
    زندگی موفق عزیز پروژه ات یادت رفت قرار بود پروژه ات را تموم کنی و این پروژه یه چند ماهی زمان نیاز داشتش درسته الان که رفتار شوهرتون داره بهتر میشه که شما نبایدعقب بکشی با صبوریت و تلاشت داری موفق میشی یکم دیگه مونده که به خظ پایان این ماجرا برسی پس تحمل بکن اگه نشدش اون موقع یه تصمیم بگیر فعلا پروژه ات نصفه مونده اگه نصفه رها کنی مزدی دریافت نمیکنیا

  7. کاربر روبرو از پست مفید nosh nosh تشکرکرده است .

    zendegiye movafagh (جمعه 31 خرداد 92)

  8. #46
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 تیر 94 [ 05:14]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    284
    امتیاز
    3,610
    سطح
    37
    Points: 3,610, Level: 37
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    517

    تشکرشده 294 در 168 پست

    Rep Power
    42
    Array
    واقعا رفتارت تحسین برانگیزه . من به شخصه اگه اینقدر همسرم بدقلقی میکرد یه لحظه هم باهاش نمیموندم

    نمره صبوری و مهربونیت 20

  9. کاربر روبرو از پست مفید ساحل75 تشکرکرده است .

    zendegiye movafagh (جمعه 31 خرداد 92)

  10. #47
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    دیروز همسرم ماشینشو عوض کرد قبلی رو فروخت یکی دیگه خرید گفت بریم بیرون بهم گفت به خواهرم هم بگم با ما بیاد همه چی خیلی عالی بود موقع برگشت بعد از نه ماه همسرم کنار مغازه پدرم پارک کرد و رفت بهش سلام کرد من متعجب و بهت زده بودم و در عین حال خوشحال اما نمی دونستم باید چه کنم که یه لحظه اونا رو دیدم که پدرم خیلی سرد برخورد کرد خب حق هم داشت همسرم بدون هیچ دلیلی و هیچ حرف و بحثی با خانواده من قطع ارتباط شده بود نه برای تسلیت داییم نه عید نه روز پدر سر نزده بود زنگ نزده بود .. اما من خیلی ناراحت شدم دوست داشتم پدرم باز هم مثل همیشه تحویلش بگیره و باهاش خوب حرف بزنه ... دیدم همسرم خیلی خیلی ناراحت شد اما سعی میکرد به روی خودش نیاره سوار ماشین شد اومدیم خونه من همش از شب تعریف میکردم که خیلی خوش گذشت و تشکر میکردم وقتی رسیدیم خونه همسرم گوشی موبایلش رو برداشت و پشت سر هم اس ام اس میداد بعد از چند لحظه با نگاه مهربونی اس ام اس هاشو می خوند و با لبخند نگاه میکرد به گوشیش . نمی دونستم چی کار کنم به خواهرم اس دادم که بابا چرا همسر رو تحویل نگرفت اما خواهرم گفت بابا خیلی خوشحال شد بود و به مامانم و خواهر بزرگم زنگ زده گفته همسرم رفته دیدنش اما به خاطر اوضاع مالیش چک داره تو این چند روزه یه کم ناراحته ... صبح همسرم داشت میرفت شهرشون باز هم ازش تشکر کردم و گفتم که خواهرم گفته بابا خیلی خوشحال شده بود رفتی پیشش به مامان اینا زنگ زده و ...
    می ترسم خدانکرده لج کنه دیگه نره آخه آدمیه که همه خیلی تحویلش میگیرن اصلا تحمل بی محلی و سردی رو نداره . البته مطمئنم اگه بازم بره این دفعه دیگه پدرم باهاش خوب برخورد میکنه چون یکبار می خواست نشونش بده که کارش درست نبوده
    اما نمیدونم که همسرم باز هم میاد ؟ اصلا رفتار من درست بوده ؟ چه باید میکردم ؟
    از طرفی هر چی میشه که آدم نباید بره سمت موبایلش و ..

  11. #48
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    نمی خوام هدفم گم شه . اما باز هم نیاز به راهنمایی دارم
    وسط راه خسته میشم کم میارم
    اما کمی بعد دوباره تلاش میکنم
    چه قدر دیگه ادامه داره ؟
    یعنی درست میشه؟
    ازتون میخوام تو این روزها منم دعا کنین که خیلی محتاج دعا هستم

  12. #49
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    چرا دیگه هیچ نظری نمی دین ؟؟؟

  13. #50
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 آذر 92 [ 07:51]
    تاریخ عضویت
    1392-4-01
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    457
    سطح
    9
    Points: 457, Level: 9
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 29 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array
    واقعا نمیدونم اینهمه صبر و پشتکار رو چری تو خودت زنده کردی و داری پیش میری؟؟!!!
    اما واقعا بعنوان یه زن باید سرت بلند باشه که کوه جابجا کردی!!!
    پس بنظرت حیف نیس که تا اینجا رسوندی،جا بزنی؟
    بنظر من الان چیزی که خیییلی اهمیت داره اینه که خودتو و تواناییتو اثبات کنی.
    مطمئن باش برای فرزندت اسطوره خواهی شد.
    توکل بخدا

  14. کاربر روبرو از پست مفید "باران آرام" تشکرکرده است .

    del (سه شنبه 18 تیر 92)


 
صفحه 5 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. کاش طرز فکر مردم نسبت به دخترایی که عقد کوتاه مدت داشتند تغییر کنه.لطفا بخونید
    توسط دختری در جستجوی کمال در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: یکشنبه 09 اردیبهشت 97, 08:39
  2. شناسایی ضعفهایم ، تلاش برای تغییرات مثبت در خودم و زندگیم . راهنمایی کنید.
    توسط zendegiye movafagh در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 42
    آخرين نوشته: شنبه 04 خرداد 92, 13:14
  3. پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: جمعه 22 اردیبهشت 91, 19:01
  4. میخوام تغییر کنم(درونگرایی خوب یا بد؟!!)
    توسط nazlin1990 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: سه شنبه 12 مهر 90, 23:06

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.