ببين دوست عزيز..من واقعا دارم تعجب مي كنم كه چقدر به خاطر هم چين چيز ساده اي فكر خودتو در گير كردي.من چي بگم كه من و خانوادم راضي بوديم ولي اين وسط فاميل دعوا مي كردند اخه به اينم ميگن سرويس طلا...فكر ميكني مادر شوهرم دليلش چي بود كه مي گفت ست طلام سبك باشه؟ميگه من جدا پول گذاشتم براي ارتودنسي دخترتون!!!!!!!فكر كن...تازه مادر شوهرم خالمه و وضع ماليشون خيلي خوبه...جالبم اين جاست الان خواهرم پرسيد پرنده كي ارتودنسي مي كنه؟مادرشوهرم ميگه بذار شوهرش كار كنه اونموقع ارتودنسي ميكنه!!!!
حالا چه اصراري داري كه سنگين باشه...من ست طلام ٦٠ گرمه ولي خيلي قشنگ تر از ست طلاي ١٠٠ گرمي فاميلمونه....تو به اين چيزا مي گي خساست!!!!تازه عروس بودم با فاميل رفتيم به اصطلاح ماه عسل....واسه من و شوهرم اتاق جدا نگرفتند...من ،با دونفر بغلم و شوهرم، رو تخت بالا خوابيده بود.شوهرم هم اصلا براش مهم نبود....با همه اين ها خودم رو زدم به اون راه و دارم تحمل ميكنم...اولين تولدم هيچكس برام كادو نخريد...مادر شوهرم مي دوني چي ميگه؟يك عكس نشون بده خونه بابات تولد گرفتي تا برات تولد بگيرم...تازه من سنم هم ازت خيلي كم تره...اگه شوهرتو دوست داري بچسب به زندگيت ولي اگر دوستش نداري اين ها همش بهونست.
خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند،
با انگشتان مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)