دلیل اینکه می گویم تحصیلاتش دیپلم باشد این است که دخترانی که تا کارشناسی ارشد و یا حتی کارشناسی ادامه تحصیل داده اند نمی تواند معیارهای شما را تمام و کمال برآورده کند. شما الان سی و سه سال دارید. یعنی افکار شما در این سن تثبیت شده است و به شیوه زندگی خاصی عادت کرده اید. توجه داشته باشید که تغییر افکار و شیوه زندگی یک انگیزه درونی بسیار قوی لازم دارد و زمان بر است. شما وقتی یک فکر را عوض می کنید مجبورید عقاید مرتبط و مشابه با آن فکر را هم عوض کنید. بعد می بینید که رها کردن ارزش هایی که با آنها بزرگ شده اید بسیار مشکل است و زمانبر. تازه اگر هم بتوانید این فرایند را طی کنید نوبت می رسد به تغییر شیوه زندگی و عواطف و احساسات. دقت داشته باشید که این تغییرات بسیار عظیم و عمیق است و خیلی از مواقع موفقیت آمیز نیست و بدتر باعث می شود که فرد سرگردان شود. توجه داشته باشید که من با دقت کافی معیارهای شما را خواندم و به خوبی فهمیدم که افکار شما یک مجموعه به هم پیوسته و نظام مند است. یک سیستم فکری است. خوب وقتی این سیستم می تواند به خوبی کارش را انجام دهد و شما را به نتیجه مطلوب برساند چرا باید آن را تغییر دهیم؟ این سیستم فکری شما چیز بدی ندارد به نظر من و بسیاری از خانواده های ایرانی پسران خود را اینگونه تربیت می کنند. اتفاقا به نظر من شما اگر کنار یک همسر مطابق خودتان قرار بگیرید یک خانواده خوب شکل می گیرد. این نکته را هم بگویم که آدم خیلی وقت ها فکر می کند عقیده اش عوض شده است اما وقتی در موقعیتش قرار می گیرد تازه می فهمد که اشتباه می کرده است و اگر هم تغییری اتفاق افتاده است سطحی بوده است. شما ممکن است الان فکر کنی که نظرتان عوض شده است اما وقتی با یک زن شاغل ازدواج کردید و در آن موقعیت قرار گرفتید تازه متوجه می شوید که عقایدتان تغییر محسوسی نکرده است. نشانه اینکه تغییر فکر شروع شده است این است که عقاید دیگرتان هم تغییر کند. یعنی سیستم فکری باید عوض شده باشد و بعدش هم باید به صورت آزمایشی آن را عملی کنید و در عمل بسنجید.خوب شما الان موقعیت ازدواج دارید و البته مقداری دیر شده است. حالا اگر بخواهید ازدواج را تا زمان تغییر افکار عقب بیندازید سنتان بالاتر می رود و با بالا رفتن سن موقعیت های خوب را از دست می دهید. ببینید شما اولا به خاطر جنسیت مذکر و دوم به خاطر نوع تربیت خودتان و سوم به دلیل اینکه فردی متکی به خود و تلاشگر بوده اید نیاز دارید که احساس برتری و قدرت در مقابل همسرتان داشته باشید. این را من مشکلی نمی دانم و خداوند جنس مذکر را اینگونه آفریده است. منتها شدتش در مردان مختلف متفاوت است که در مورد شما با توجه به نوشته هایتان شدت زیادی دارد. یکی از ویژگی های مردانی با این خصوصیت که در نوشته های شما هم آشکار است این است که اولا غیرتی هستند و دوم نسبت به همسرشان احساس حمایتگری زیادی دارند. خود شما گفتید که اگر همسرتان شاغل باشد و رئیسش او را بازخواست کند بسیار ناراحت می شوید . گواه دیگر همان گواهی است که روی آن تاکید دارید. خوب شما با این خصوصیت به همسری احتیاج دارید که از شما پایین تر باشد و این نکته را درست می گویید. من خودم خانم هستم و احساسات یک خانم را درک می کنم. خانمی که تحصیلات عالیه داشته باشد اولا در بیشتر موارد خواهان اشتغال است و دوم اینکه به آن صورتی که شما می خواهید نمی تواند حس برتری و قدرت شما را ارضا کند. چون تحصیلات شان اجتماعی افراد را بالا می برد ، او را مستقل تر و بی نیاز تر از مردان می کن و همچنین بعد از مدتها تحصیل یک دختر نیاز به این پیدا می کند که در خانواده موقعیتی شبیه به همسرش داشته باشد. چون همسرش را برتر از خودش نمی بیند و نیز به میزان کمتری به همسرش متکی است. من کاری به خوب یا بد بودن این دیدگاه دختران ندارم. بحث من این است که دختری که تحصیلات عالیه دارد به دلایلی که ذکر کردم نمی تواند این نیاز برتری و بالاتر بودن و قدرتمند بودن در خانواده را که شما بسیار روی آن تاکید دارید ، به خوبی تامین کند. آنجور که شما می خواهید تامین کند. برای همین می گویم دختری که دیپلم دارد برای شما بهتر است. اگر تا اینجای حرفم برای شما قابل قبول است در یک پست دیگر ادامه می دهم.
- - - Updated - - -
تحول نظام فکری یکدفعه اتفاق نمی افتد و یک فرایند است که در یک بازه زمانی روی می دهد.
- - - Updated - - -
دلیل اینکه می گویم تحصیلاتش دیپلم باشد این است که دخترانی که تا کارشناسی ارشد و یا حتی کارشناسی ادامه تحصیل داده اند نمی تواند معیارهای شما را تمام و کمال برآورده کند. شما الان سی و سه سال دارید. یعنی افکار شما در این سن تثبیت شده است و به شیوه زندگی خاصی عادت کرده اید. توجه داشته باشید که تغییر افکار و شیوه زندگی یک انگیزه درونی بسیار قوی لازم دارد و زمان بر است. شما وقتی یک فکر را عوض می کنید مجبورید عقاید مرتبط و مشابه با آن فکر را هم عوض کنید. بعد می بینید که رها کردن ارزش هایی که با آنها بزرگ شده اید بسیار مشکل است و زمانبر. تازه اگر هم بتوانید این فرایند را طی کنید نوبت می رسد به تغییر شیوه زندگی و عواطف و احساسات. دقت داشته باشید که این تغییرات بسیار عظیم و عمیق است و خیلی از مواقع موفقیت آمیز نیست و بدتر باعث می شود که فرد سرگردان شود. توجه داشته باشید که من با دقت کافی معیارهای شما را خواندم و به خوبی فهمیدم که افکار شما یک مجموعه به هم پیوسته و نظام مند است. یک سیستم فکری است. خوب وقتی این سیستم می تواند به خوبی کارش را انجام دهد و شما را به نتیجه مطلوب برساند چرا باید آن را تغییر دهیم؟ این سیستم فکری شما چیز بدی ندارد به نظر من و بسیاری از خانواده های ایرانی پسران خود را اینگونه تربیت می کنند. اتفاقا به نظر من شما اگر کنار یک همسر مطابق خودتان قرار بگیرید یک خانواده خوب شکل می گیرد. این نکته را هم بگویم که آدم خیلی وقت ها فکر می کند عقیده اش عوض شده است اما وقتی در موقعیتش قرار می گیرد تازه می فهمد که اشتباه می کرده است و اگر هم تغییری اتفاق افتاده است سطحی بوده است. شما ممکن است الان فکر کنی که نظرتان عوض شده است اما وقتی با یک زن شاغل ازدواج کردید و در آن موقعیت قرار گرفتید تازه متوجه می شوید که عقایدتان تغییر محسوسی نکرده است. نشانه اینکه تغییر فکر شروع شده است این است که عقاید دیگرتان هم تغییر کند. یعنی سیستم فکری باید عوض شده باشد و بعدش هم باید به صورت آزمایشی آن را عملی کنید و در عمل بسنجید.خوب شما الان موقعیت ازدواج دارید و البته مقداری دیر شده است. حالا اگر بخواهید ازدواج را تا زمان تغییر افکار عقب بیندازید سنتان بالاتر می رود و با بالا رفتن سن موقعیت های خوب را از دست می دهید. ببینید شما اولا به خاطر جنسیت مذکر و دوم به خاطر نوع تربیت خودتان و سوم به دلیل اینکه فردی متکی به خود و تلاشگر بوده اید نیاز دارید که احساس برتری و قدرت در مقابل همسرتان داشته باشید. این را من مشکلی نمی دانم و خداوند جنس مذکر را اینگونه آفریده است. منتها شدتش در مردان مختلف متفاوت است که در مورد شما با توجه به نوشته هایتان شدت زیادی دارد. یکی از ویژگی های مردانی با این خصوصیت که در نوشته های شما هم آشکار است این است که اولا غیرتی هستند و دوم نسبت به همسرشان احساس حمایتگری زیادی دارند. خود شما گفتید که اگر همسرتان شاغل باشد و رئیسش او را بازخواست کند بسیار ناراحت می شوید . گواه دیگر همان گواهی است که روی آن تاکید دارید. خوب شما با این خصوصیت به همسری احتیاج دارید که از شما پایین تر باشد و این نکته را درست می گویید. من خودم خانم هستم و احساسات یک خانم را درک می کنم. خانمی که تحصیلات عالیه داشته باشد اولا در بیشتر موارد خواهان اشتغال است و دوم اینکه به آن صورتی که شما می خواهید نمی تواند حس برتری و قدرت شما را ارضا کند. چون تحصیلات شان اجتماعی افراد را بالا می برد ، او را مستقل تر و بی نیاز تر از مردان می کن و همچنین بعد از مدتها تحصیل یک دختر نیاز به این پیدا می کند که در خانواده موقعیتی شبیه به همسرش داشته باشد. چون همسرش را برتر از خودش نمی بیند و نیز به میزان کمتری به همسرش متکی است. من کاری به خوب یا بد بودن این دیدگاه دختران ندارم. بحث من این است که دختری که تحصیلات عالیه دارد به دلایلی که ذکر کردم نمی تواند این نیاز برتری و بالاتر بودن و قدرتمند بودن در خانواده را که شما بسیار روی آن تاکید دارید ، به خوبی تامین کند. آنجور که شما می خواهید تامین کند. برای همین می گویم دختری که دیپلم دارد برای شما بهتر است. اگر تا اینجای حرفم برای شما قابل قبول است در یک پست دیگر ادامه می دهم.- - - Updated - - -تحول نظام فکری یکدفعه اتفاق نمی افتد و یک فرایند است که در یک بازه زمانی روی می دهد.








اما در مورد معیار تحصیل فکر میکنم کمی دچار خطای تعمیم شده باشید,چون خودم به شخصه مثالهای نقض زیادی در خانمهای تحصیل کرده دیده ام که آن حس عدم برتری و قدرتمند بودن در همسرانشان بوجود نیامده است, البته تحصیلات این خانمها, به شکلی که بنده در پست اول عرض کردم, مقید بوده است, بنده نیز به همین دلیل آن قیود را برای تحصیلات مد نظر قرار دادم, یعنی فکر میکنم با رعایت آن قیود در مورد رشته و دانشگاه و ..., آن حس و نیاز مدنظرم به طور کامل تامین شده است. یعنی به نظر شما اینطور نیست؟

علاقه مندی ها (Bookmarks)