مرسى آقا فريد
به نظر مياد كامل نخوندين پستاى منو. من و محمد يك ساله كه عقد كرديم و هنوز عروسى نگرفتيم، محمد تنها زندگى ميكنه و من گاهى أوقات ميرم پيشش. البته قبلاًها هميشه پيشش بودم و در أصل باهاش تو اون خونه زندگى ميكردم كه وضعيتمون خيلى وخيم بود كه دوستان گفتن اونجا نمون، منم كلا وسايلامو جمع كردم و اومدم خونه خودمون يعنى خونه پدرم و هفته اى دو روز ميرم بهش سر ميزنم. و اوضاع رابطمون نسبت به قبل خيلى بهتر شده.
در مورد مسافرت رفتنمون هم باز قبلا توضيح دادم، من و همسرم خيلى مسافرت ميريم، آخر هفته ها رو شهرهاى نزديك ميريم، تعطيلى باشه جاهاى دور ميريم، چند ماه يكبار هم ميريم خارج، خيلى اهل سفره، تو اين يكسال خيلى مسافرت رفتيم و اكثرا هم با قهر و دعوا برگشتيم. حتى يكبار تو هتل منو زد و در رو قفل كرد جايى نرم، گوشيم هم ازم گرفت. منو برده بود تو يه كشور غريب اون بلاهارو سرم بياره.
در مورد صحبت طلاق هم حق با شماست، من خيلى حرف از طلاق و جدايى ميزنم علتش هم بدرفتارى هاى خودشه.
حالا اينكه چرا هر كدوم از دوستان ميان ميگن كه نميخواستم جواب بدم، برام سئواله!!!! چرا؟!
راستش شب سالگرد عقدمون درسته كه بحثمون شد و من تند جوابشو دادم ولى بعدش بغلش كردم و بوسيدمش و رفتيم شام بيرون. الان هم رابطمون بد نيستش. ولى من خيلى ازش دلم پره، خيلى ناراحتم، ميرم بغلش ميكنم، كنارش ميشينم ولى همش فيلمه، احساس ميكنم ازش نفرت دارم و اگه الان جدا بشم ذره اى عذاب وجدان نخواهم داشت چون همه كارى براش كردم و همه جوره كوتاه اومدم.
از نظر رابطه جنسى هيچچچچى. اصلا به من حسى نداره. من خسته شدم ديگه به خدا، اصلا بهم زنگ نميزنه، هر روز خودم دو سه بار بهش زنگ ميزنم، اسمس ميدم، اون اصلا يادش نميفته كه من وجود دارم. امروز اصلا بهش زنگ نزدم گفتم ببينم زنگ ميزنه، نزد. شب خودم بهش زنگ زدم ميگم نيستى، يه زنگ نزدى، برگشت گفت يادم رفت زنگ بزنم.
من نميدونم تو اين زندگى به چى اميدوار باشم؟؟؟؟
به چى محمد دلمو خوش كنم؟؟؟
به كتكش، به خيانتش، به سرديش، به بى محبتيش، به بى توجهيش، به عدم رابطه اش، به بد دهنيش، به توهيناش.....
مشاور آخرى كه رفتيم با محمد ميدونين چى گفت؟! گفت تا زمانى كه شما رابطه جنسى نداشته باشين، هر كارى هم بكنين بى فايده است، گفت ٣٠ درصد رابطه زن و شوهرى، اخلاق رفتاره بقيه اش رابطه جنسيه.
وقتى شوهر من ميره جاى ديگه با يكى ديگه، واسه من ديگه نه ميلى داره نه كششى و نه حوصله و انرژى،
من حس ميكنم مشكل من با كتاب خوندن و مشاور رفتن و.... حل نميشه، مشكلم زمانى حل ميشه كه محمد پايبندى به زنش و زندگيش رو ياد بگيره و تمركزش رو زندگى خودش باشه.









علاقه مندی ها (Bookmarks)