به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 113

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 آبان 00 [ 11:30]
    تاریخ عضویت
    1395-3-22
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    8,590
    سطح
    62
    Points: 8,590, Level: 62
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 160
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6

    تشکرشده 113 در 56 پست

    Rep Power
    32
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط farid pp نمایش پست ها
    هنوز نفهمیدم که شما دوستین یا زن و شوهر منظورت از خونه شوهرم چیه یا منظورت از عروسی چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من هر پستتون رو خوندم توش نوشتید دیروز مسافرت بودیم شما کارو زندگی ندارین؟؟؟


    اصلا به جز حرف طلاق چیز دیگه ای هم به شوهرت میگی مثلا شوخی یا حرف های عاشقانه ؟؟؟؟؟(فقط بای دوست دارم همه چیز حل نمیشه باید دریایی از محبت رو به محمد بدی)
    از ته دل واست آرزوی موفقیت میکنم حنا
    مرسى آقا فريد
    به نظر مياد كامل نخوندين پستاى منو. من و محمد يك ساله كه عقد كرديم و هنوز عروسى نگرفتيم، محمد تنها زندگى ميكنه و من گاهى أوقات ميرم پيشش. البته قبلاًها هميشه پيشش بودم و در أصل باهاش تو اون خونه زندگى ميكردم كه وضعيتمون خيلى وخيم بود كه دوستان گفتن اونجا نمون، منم كلا وسايلامو جمع كردم و اومدم خونه خودمون يعنى خونه پدرم و هفته اى دو روز ميرم بهش سر ميزنم. و اوضاع رابطمون نسبت به قبل خيلى بهتر شده.
    در مورد مسافرت رفتنمون هم باز قبلا توضيح دادم، من و همسرم خيلى مسافرت ميريم، آخر هفته ها رو شهرهاى نزديك ميريم، تعطيلى باشه جاهاى دور ميريم، چند ماه يكبار هم ميريم خارج، خيلى اهل سفره، تو اين يكسال خيلى مسافرت رفتيم و اكثرا هم با قهر و دعوا برگشتيم. حتى يكبار تو هتل منو زد و در رو قفل كرد جايى نرم، گوشيم هم ازم گرفت. منو برده بود تو يه كشور غريب اون بلاهارو سرم بياره.
    در مورد صحبت طلاق هم حق با شماست، من خيلى حرف از طلاق و جدايى ميزنم علتش هم بدرفتارى هاى خودشه.

    حالا اينكه چرا هر كدوم از دوستان ميان ميگن كه نميخواستم جواب بدم، برام سئواله!!!! چرا؟!

    راستش شب سالگرد عقدمون درسته كه بحثمون شد و من تند جوابشو دادم ولى بعدش بغلش كردم و بوسيدمش و رفتيم شام بيرون. الان هم رابطمون بد نيستش. ولى من خيلى ازش دلم پره، خيلى ناراحتم، ميرم بغلش ميكنم، كنارش ميشينم ولى همش فيلمه، احساس ميكنم ازش نفرت دارم و اگه الان جدا بشم ذره اى عذاب وجدان نخواهم داشت چون همه كارى براش كردم و همه جوره كوتاه اومدم.
    از نظر رابطه جنسى هيچچچچى. اصلا به من حسى نداره. من خسته شدم ديگه به خدا، اصلا بهم زنگ نميزنه، هر روز خودم دو سه بار بهش زنگ ميزنم، اسمس ميدم، اون اصلا يادش نميفته كه من وجود دارم. امروز اصلا بهش زنگ نزدم گفتم ببينم زنگ ميزنه، نزد. شب خودم بهش زنگ زدم ميگم نيستى، يه زنگ نزدى، برگشت گفت يادم رفت زنگ بزنم.
    من نميدونم تو اين زندگى به چى اميدوار باشم؟؟؟؟
    به چى محمد دلمو خوش كنم؟؟؟
    به كتكش، به خيانتش، به سرديش، به بى محبتيش، به بى توجهيش، به عدم رابطه اش، به بد دهنيش، به توهيناش.....
    مشاور آخرى كه رفتيم با محمد ميدونين چى گفت؟! گفت تا زمانى كه شما رابطه جنسى نداشته باشين، هر كارى هم بكنين بى فايده است، گفت ٣٠ درصد رابطه زن و شوهرى، اخلاق رفتاره بقيه اش رابطه جنسيه.
    وقتى شوهر من ميره جاى ديگه با يكى ديگه، واسه من ديگه نه ميلى داره نه كششى و نه حوصله و انرژى،
    من حس ميكنم مشكل من با كتاب خوندن و مشاور رفتن و.... حل نميشه، مشكلم زمانى حل ميشه كه محمد پايبندى به زنش و زندگيش رو ياد بگيره و تمركزش رو زندگى خودش باشه.

  2. کاربر روبرو از پست مفید Hanli تشکرکرده است .

    danger (پنجشنبه 18 شهریور 95)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 شهریور 95 [ 13:59]
    تاریخ عضویت
    1395-6-02
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    220
    سطح
    4
    Points: 220, Level: 4
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    و این پایبندی رو شما باید یادش بدی باید زنی خوب داشته باشه که بهش پایبند بشه نه زنی که بلای جونش بشه(دور از جون شما) خب وقتی تو سه بار در روز به شوهرت زنگ میزنی و احوال همو میپرسید دیگه شاید اقا محمد نیازی نبینه که به شما زنگ بزنه اون روزم از کجا معلوم واقعا یادش نرفته باشه(به دلیل مشغله کاری سخت پزشکی و کارخونه داری) شما چند روز بهش زنگ نزنین بعد ببینین چی میشه؟

    واسه این نمیخواستم جوابتو بدم چون ی حرف قشنگ هست که میگه:
    وقت خودرا بیهوده تلف توضیح دادن ها نکنید چون مردم انچه را دوست دارند بشنوند میشنوند تو هم فقط حرف طلاق رو دوس داری و عملیش میکنی تو مغزت پر شده از این جمله :من طلاق میگیرم پس هر چه قدرم ما حرف بزنیم هیچی

    و خواهشا دیگه لازم نیست دیگه مرتب مشاوره برین

    درمورد شب عقدهم وقتی تو گند میزنی به ماجرا و اون همه ناراحتی فکر نکنم با ی بغل کردن و بوسه از دل کسی بیرون بیاد


    ی خواهش دیگه:اگه نظرتون بر این شد که طلاق نگیرید هرچه زودتر مراسم عروسی رو برگزار کنید

    رابطه جنسی داشتین تا حالا؟اخه از ی طرف میگی تو رابطه جنسی سرده از طرف دیگه هم میگید مشاور گفته باید واسه ی بارم شدی رابطه جنسی داشته باشین

    شاید فقط به شما ن بلکه در کل میل جنسی کمی داشته باشند و توانایی جنسیشون پایین باشه اینم در نظر بگیرید

    وفتی شما صراحتا میگید از شوهرم تنفر دارم پس توقع دارین شوهرتون باشما چه جوری باشن؟

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 مهر 95 [ 09:21]
    تاریخ عضویت
    1395-4-23
    نوشته ها
    41
    امتیاز
    605
    سطح
    12
    Points: 605, Level: 12
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 59 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Hanli نمایش پست ها
    من حس ميكنم مشكل من با كتاب خوندن و مشاور رفتن و.... حل نميشه، مشكلم زمانى حل ميشه كه محمد پايبندى به زنش و زندگيش رو ياد بگيره و تمركزش رو زندگى خودش باشه.
    محمد پايبندى به زنش و زندگيش رو ياد بگيره و تمركزش رو زندگى خودش باشه درسته

    اول یه سوال آیا این سوال و از همسرت بپرسی میگه من پایبند نیستم و حواسم نیست؟

    دوم حتی اگه پایبند نباشه و حواسش بهت نباشه و خوشی زده باشه زیر دلش که اومده باشه خواستگاری تو و زن گرفته باشه و الان تو یه زن نمونه و خوب و خوش اخلاق و فهمیده باشی فقط و فقط با
    با كتاب خوندن و مشاور رفتن و.... عمل کردن مشکلت حل میشه

    نه که از صد تا حرف صد تا مشاور چهارتا که به نفعته میکشی بیرون زوم میکنی روش و بعد دوباره آه و ناله سر میدی

    با این رفتارت این زندگی سرانجامی نداره
    زودتر طلاق بگیر لااقل پسره مجرد بمونه شاید دوست دختر ستبقش از تو با مهارت تر بود تونست براش یه زندگی خوب تشکیل بده و بچه دار شه .

    توی اون دعوا که نوشتی میدونی باید چی کار میکردی وقتی گفت من زن دوم میگرم ؟ باید میرفتی باید میگفتی من میرم هر وقت خواستی و زندگی با من رو بدون زن دوم بیا سراغم نه که دوباره فرداش محبت کنی نه که بگی دوست دارم نه که باز دعوا کنی باهاش و حرف زن دومم تو دلت بمونه
    یکذره به خودت احترام بذار یکم خودتو دوست داشته باش
    زده تو سرت دوباره رفتی کنارش خوابیدی؟؟؟؟؟

    اونوقت میگی ازش متنفری؟
    ازش متنفری اونم تحقیرت میکنه میزنتت میگه زن دوم میخواد ؟؟؟ ول کن برو چرا میچسبی بهش؟
    مگه بچه ای ؟ همش دعوا و تو سر و کله هم زدن که زندگی نیست




    ببین حنا من مشاور نیستم من تجربه کردم .
    البته من هم اون موقع نمیفهمیدم و وضعم این شد تو هم نمیخوای بفهمی انگار

    خودت نفهمی روزگار بهت میفهمونه . دیگه حرفی برای گفتن ندارم و تو تاپیکهات چیزی نمینویسم

  5. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    یه چیزی رو راجع به اون اسمشو نبر بگم.

    یه آقایی می گفت که وقتی دانشجو بودم، خونه دانشجویی داشتم. یبار دوستم و نامزدش اومدن خونه من و شب موندن. یکی دو روز بعدش مادرم اومد، یه کاندوم افتاده بود پایین تخت و مادرم دیدش، منم همون لحظه دیدمش و یخ کردم، اما مادرم به روی من نیاورد. منم خیلی شرمنده شدم اما هیچوقت نشد که توضیح بدم و تا همین حالا هم مادرم حتما فکر می کنه که من با کسی رابطه داشتم.

    همیشه امکان سوء تفاهم هست. یه جایی نوشته بودی که نمی دونی مهمون دیشبش دختر بوده یا پسر. به همین ترتیب نمی تونی مطمئن باشی که اون شب مهمونش یه دختر بوده، یا یه زوج.

    در هر حال، با توجه به چیزهایی که تو پست 45 نوشتی، شوهرت روان سالمی نداره.

    اما اون مسئول اتفاقاتی که برای تو میفته نیست، مسئولش خودتی و مسیری که این مدت طی کردی.

    این آدم از زن دوم حرف زده، تو رو صیغه می کرده که دستت رو بگیره، خب این دیدگاه های خودشو نشون داده دیگه. قاعدتا نباید الان مشکلی بینتون پیش میومد، چون فرصتش رو داشتی که با چشم باز انتخاب کنی. اما پیش اومده، چون اولویت هات رو درست تشخیص ندادی. یه وقتی فکر کردی (و حتی همین الانشم شک داری) که پول و وجهه اجتماعی این آدم می ارزه که باهاش زندگی کنی.

    اما در عمل نمی تونی تحملش کنی. با اون ترسی که تو دلت ایجاد شده نمی تونی کنار بیای. با این حال تلاش کردی که بمونی و تحمل کنی، در مقابل رفتارهای مشئمز کننده و توهین آمیزش، بهش محبت می کنی! وقتی تا این اندازه خودت رو ندید می گیری، دیگه عزت نفسی برات نمی مونه.

    عزت نفس هم که نباشه آدم نامتعادل می شه. جاهایی که باید واکنش منفی نشون بده، واکنش مثبت می ده. جاهایی که می تونه تدبیر به خرج بده، دچار فوران احساسات می شه. جاهایی که کارا داره خوب پیش میره، همه چی رو خراب می کنه.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  6. 3 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    danger (پنجشنبه 18 شهریور 95), masomeh2016 (پنجشنبه 18 شهریور 95), نیکیا (پنجشنبه 18 شهریور 95)

  7. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 اردیبهشت 00 [ 14:43]
    تاریخ عضویت
    1395-5-07
    نوشته ها
    43
    امتیاز
    5,055
    سطح
    45
    Points: 5,055, Level: 45
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 11 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    میشل عزیز....من کاملابانظرودیدگاه شماموافقم.....ونشون میده ک شما درک بالاوطرزفکرمنطقی ای دارین....
    خوشحال میشم اگه تاپیک منم بخونین ونظربدین....
    البته برای این دوست صبورو مهربونمون هم آرزوی موفقیت وخوشبختی دارم وامیدوارم هرچه زودترمشکلشون حل بشه......
    ولی نظرمنواگه بخواین چون باوجودسن کمم تجربه زیادی دارم بهتره همچین آدمایی روزودتراز زندگیمون حذف کنیم.....
    شمالایق بهترینهایی......مگه ماآدماچقدفرصت زندگی داریم ک اینجوری تلفش کنیم....قبل ازینکه دیربشه ی تصمیم درست وسنحیده بگیر..

  8. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 شهریور 96 [ 08:00]
    تاریخ عضویت
    1395-5-19
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    2,243
    سطح
    28
    Points: 2,243, Level: 28
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 81 در 44 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حنا جان وقتی تایپیکت رو میخونم ذهنم خیلی درگیر زندگیت میشه
    متاسفانه شما از طرف خانواده خودت هم حمایت نمیشی و ببخشید اما بی تدبیری در رفتار مادر شما موج میزنه
    به نظرم به حرف های دوستان توجه کن و ی جورایی دیگه خودت رو بکش کنار تا موضوع و جریان رو به زمان بسپری تا ببینی که چه به مصلحته و پیش میاد
    این زور زدنا و جلو رفتنا از طرف شما ، دیگه داره شوهرت رو به ی آدم پر توقع تبدیل میکنه
    دوست ندارم این حرف بزنم اما من از حرفات اینطور برداشت میکنم که شوهرت شما رو دوست نداره ، کاش قبل ازدواج بیشتر دقت میکردی متاسفانه شما اختلاف طبقاتی هم دارید و این کار رو برای شما سخت تر هم کرده
    وقتی مردی به صراحت حرف از زن دوم میزنه یعنی فاتحه خیلی چیزا رو باید خوند ...

  9. 2 کاربر از پست مفید masomeh2016 تشکرکرده اند .

    danger (پنجشنبه 18 شهریور 95), fahimeh22 (پنجشنبه 18 شهریور 95)

  10. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 شهریور 96 [ 08:00]
    تاریخ عضویت
    1395-5-19
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    2,243
    سطح
    28
    Points: 2,243, Level: 28
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 81 در 44 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستان حنا الان خودش درگیره اگه میتونید برای رفع مشکل و یا آرامش باهاش حرف بزنید در غیر اینصورت مدام حرف ننوشتن توی تایپیکش رو به روش نیارید
    خب خیلی از ماها مهارت ارتباطی بلد نیستیم و این باعث میشه به قول دوستان اونجا که نباید محبت کنه داره محبت میکنه و اونجا که باید با ارامش رفتار کنه همه چی رو خراب میکنه
    من نمیدونم که زندگی های گذشته هم مثل الان انقدر درگیری وجود داشت ؟خیانت بود؟ طلاق بود ؟ خب نبود
    پس چرا الان ما هممون ناتوان شدیم توی مشکلات ؟
    انگار ربطی به فقیر و غنی نداره ، بی سواد و با سوادم دیگه مطرح نیست ، کل افراد را درگیر کرده
    هممون توی سن 25 تا 30 هستیم که انگار ی عمره داریم با مسایل این چنینی درگیر میشیم
    به هر حال حنا خانم تصمیمت رو بگیر
    من به شخصه توی تایپیکت می نویسم ، چون می فهمم که از خانواده که ساپورت نمیشی ، شوهرتم که دست رد داره میزنه ، پس بشین و جمع بندی کن
    تصمیم نهایی بگیر
    تا حالا هر چی پیش اومده رو روی یک کاغذ بنویس
    هر چی مشاور رفتی و هر چی گفتن و یادته رو بنویس
    ببین چی کار باید بکنی
    همه بچه های این تایپیک معتقدن شما داری به نا کجا اباد میری
    خودت ببین و تصمیم بگیر
    بهترین مشاور خودت هستی
    ببین میتونی از خانواده خودشم کمک بگیری ؟
    من یکم زندگیم متشنج شد این ی ماه اخیر ، با خوب کردن روابطم با خانوادش و فشار خانوادش تقریبا تونستم ی جورایی حل کنم (شایدم به ظاهر حل شده ) اما حرف خانواده خیلی تاثیر داره
    یادمه نوشته بودی با مادرش رابطه خوبی نداری ،این رابطه رو بساز ، خوب بساز ، از هر دری میتونی وارد شو و دلشون به دست بیار و پشتوانه اونا رو برای خودت بخر

  11. 3 کاربر از پست مفید masomeh2016 تشکرکرده اند .

    tavalode arezoo (جمعه 19 شهریور 95), آبی آسمونی (جمعه 05 آذر 95), ستاره زیبا (پنجشنبه 18 شهریور 95)

  12. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 20 آبان 96 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1394-5-30
    نوشته ها
    179
    امتیاز
    4,001
    سطح
    40
    Points: 4,001, Level: 40
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 149
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    33

    تشکرشده 208 در 97 پست

    Rep Power
    39
    Array
    حنای عزیزم من صبح کلی برات نوشتم اما ارسال نشد
    من یادمه خودم کتاب روانشناسی زیاد میخوندم همیشه دستور العملاشو انجام میدادم و به نتیجه نمی رسیدم فکر میکردم اون حرفا الکیه اما عملکرد من اشتباه بود
    تو باید چندین بار هر کتاب رو بخونی تا ملکه ذهنت بشه و بتونی بهش عمل کنی وگرنه بدون عمل فایده نداره
    تا دلت بخواد واسه همه موضوعات کتاب هست لطفا یه سرچ کن و هرچی مطلب هست بخون چندین بار
    یه دوره هایی هست که اط طریق ارسال ایمیل های روزانه یه تمرین هایی بهت میده که همزمان عمل کردن رو هم یاد بگیری من صبح گشتم واسه خیانت و اینا پیدا نکردم اما واسه زندگی متاهلی و روابط با همسر بود اگر بخوای بهت ادرسشو بدم

  13. کاربر روبرو از پست مفید زانکو تشکرکرده است .

    آبی آسمونی (جمعه 05 آذر 95)

  14. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 96 [ 14:15]
    تاریخ عضویت
    1394-7-06
    نوشته ها
    130
    امتیاز
    3,017
    سطح
    33
    Points: 3,017, Level: 33
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 127 در 70 پست

    Rep Power
    30
    Array
    شما احتمالا خلا عاطفی و کمبود محبت دارید و حمایت درست عاطفی نشدید که اینقد شخصیت وابسته و مهر طلب پیدا کردید
    هرکسی یه جورو یه مدل این خلا رو پر میکنه،
    این رابطه ای که الان گرفتارش شدید، رابطه اسیدیه ،توش عشق و دوست داشتنی نیست ، فقط بهم عادت کردید
    و چون هنوز داخلش هستید، کلافه اید، شما اگه از رابطه بیرون بیاید، تنها باشید، کم کم به اون آرامش میرسید، چون وقتی دائم مجبور نباشید حرص بخورید، شک ورتون نداره، وسواس فکریتون از بین بره خودبخود میفهمید که چقدر راحت شدید
    شما این مثل ناز زن ، نیاز مرد رو برعکس کردین ، هرچقدر تو سرتون میزنه ، بازم میرید نازشو میکشید

    شما ازون دسته اول زنایی که گفتم نیستید، فقط خودتون ضرر میکنید و ضربه میخورید و مطمئن باشید که حتما از یه جا دیگه بیرون خواهد زد ، که زده، شما میگی باچادرو عینک میشینی سرکوچه میپاییش، یعنی کل وجودت شده شک ، عذاب ، استرس، اضطراب ...
    بالاخره ما انسان هستیم، ربات که نیستیم !
    مگه میشه یه نفر هی عذاب بکشه و هیچیشم نشه؟

    جای لذت بردن از رابطه و خوش گذروندن، فقط دعوا میکنین، انگار که معتاد شده باشید و فقط وقتی دعوا میکنید ارضا میشید
    این روح و روان آدم رو بهم میریزه
    به نظرم شما به خودتون فشار بیارین که اعتماد به نفستون بره بالا و به خودتون فقط توجه کنید ، به خودتون برسید، برای خودتون، نه برای کس دیگه ، قدرتتونو دوباره پیدا کنید ، از بیرون اگه بهش نگاه کنی میفهمید که همچین آش دهن سوزی هم نبوده که اینقدر بخاطرش خودتونو شکنجه کردید

    شما تو قصر زندگی کن، سرتاپاتو طلا بگیرن، اما یه لحظه آرامش نداشته باش ، هرروز آرزوی مرگ میکنی


    من متوجه نمیشم ازینکه میگین رابطه جنسی ندارید چیه؟پس چجوری پیش هم میخوابید و میگید که قبلا باهم زندگی میکردین؟ خواهر برادری؟!
    همسرتون الان به شما بی حسه، بعد از عروسی حسش برمیگرده؟
    پس میل جنسیشو چجوری ارضا میکنه؟
    ویرایش توسط delkhaste : پنجشنبه 18 شهریور 95 در ساعت 21:05

  15. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 فروردین 96 [ 14:28]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    6,459
    سطح
    52
    Points: 6,459, Level: 52
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 79.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    305

    تشکرشده 406 در 145 پست

    Rep Power
    51
    Array
    چند تا نكته رو اول بگم؛
    ١) اينكه دوستان ميگن برخوردات اشتباهه براي اينه كه توي بدترين زمان بحث و دعوا راه ميندازي و توي بدترين زمان ميري منت كشي و از همسرت ميخواي كه بغلت كنه! يه لحظه جاهاتون رو عوض كن. واقعا چه احساسي به همسري داري كه دعواهاي ريز ريز ميكنه و بعد هم سريعا مياد التماس؟؟ كه يعني من همش درگيرم تا يه بحثي راه بندازم! اصلا هم موضوع بحث مهم نيست چون تهش بازم تو رو ميخوام!!
    ببين تو نبايد انقدر با همسرت بحث راه بندازي. حتي اگه واقعا ازش پر باشي، فقط زماني حق داري بحث كني كه نسبت به اون موضوع فكر كرده باشي و ديگه تصميم گرفتي عواقبش رو بپذيري. يعني تحت هر شرايطي حاضري تا ته قضيه بري تا به اون چيزي كه ميخواي برسي. انقد با دعواي ريز ريز زندگي خودت و همسرت رو فرسايشي نكن!!


    ٢) بر خلاف تصورت، جدايي براي تو بسيار ضربه زننده خواهد بود. چون تو كسي هستي كه بيش از حد داري براي اين زندگي تقلا مي كني. درسته كه رفتارات پر آشوبه و هدف دار نيست ولي به هر حال داري انرژي زيادي رو صرف مي كني. و اگه اين انرژي نتيجه نده، به راحتي تو رو به زمين ميزنه.
    بنابراين سعي كن چنان منطقي رفتار كني كه نتيجه اي كه ميگيري دقيقا همون چيزي باشه كه عقل و دلت تعيين كرده تا بتوني راحت تر باهاش كنار بياي. حالا چه بخواي ادامه بدي و چه بخواي جدا بشي.



    - - - Updated - - -

    خب بريم سر صحبت اولم؛
    من بر خلاف نظر اكثر دوستان كه انگار يه جوري اصرار دارن چشمتو ببندي و تصور كني هيچ خيانتي در كار نيست و ...، ميگم كه بايد سعي كني شخصيت همسرت رو تجزيه تحليل كني و بسنجي آيا مي توني باهاش ادامه بدي؟!
    اين شناخت مربوط به قبل از ازدواجه ولي متاسفانه تو اون زمان وقت لازم رو صرف نكردي و خام يكي دو تا نكته مثبت شدي و فكر كردي خب ديگه با بقيه ش كنار ميام!
    در شرايط الان بايد به شدت از هر بحثي دوري كني و ديگه راجع به طلاق حرف نزن تا زماني كه تصميم قطعي بگيري!


    ما اينجا بر اساس توصيفاتت شخصيت همسرت رو ميشناسيم كه كار سختيه ولي خودت بهترين فردي هستي كه ميتونه به شناخت مناسب برسه.
    بر اساس توصيفاتت همون طور كه قبلا هم گفتم همسرت از اون دسته مردهاست كه فكر ميكنه حالا كه پول داره بايد نهايت لذتش رو هم از زندگي ببره. اين تفكر بين مردها خيلي رايجه و من واقعا تعجب مي كنم چرا بعضا ميگن همسرت آدمي نيست كه در مقابلش بخواي بين پول و عشق انتخاب كني!!! الان از آقايوني كه ميان اينجا يه سوال بپرس كه اگه مردي توان مالي داشته باشه و سر و گوشش نجنبه بهش چي ميگن؟!
    نميشه كه دستامون رو بذاريم رو گوش ها و چشمامون و بگيم نه امكان نداره ما نميخوايم بگيم اين مسائل وجود داره!


    خب من قبلا گفتم دوباره ميگم كه بايد پتانسيلت رو بسنجي. معمولا دو تا نكته هست كه باعث ميشه خانم ها از خيانت مردشون آسيب ببينن. اولي و مهمترينش اينه كه مرد از زندگي زنش كم بذاره و در عوض جاي ديگه خرج كنه. دومي هم حس حسادت زنانه كه وقت و احساسي رو كه مي تونه براي تو صرف كنه، به پاي يكي ديگه بذاره. الان تو تقريبا از هر دوي اينا بدون آسيب موندي! پس شايد بتوني با اين قضيه كنار بياي و در عوض در طول زمان كاري كني كه همسرت رو مثل موم توي دستات بگيري!
    ببين نه اصراري هست كه تشويقت كنم طلاق بگيري و نه اصراري براي موندن. من جاي تو بودم دقيقا مي دونستم چي ميخوام. ولي من تو نيستم و تو يه آدمي كه شايد بتوني به وضعيت موجود جور ديگه اي نگاه كني.
    نميشه كه هم خر رو داشت و هم خرما رو! شايد به مرور زمان بتوني با هنر خودت هر دوشون رو جمع بزني و شايد هم نه! بشين حساب كتاب كن از زندگي چي مي خواي!


 
صفحه 6 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بی اعتمادی به شوهر
    توسط sayeh_m در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 آبان 91, 11:47
  2. چه طور دوباره اعتماد کنم؟
    توسط a.a در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 آبان 91, 14:43
  3. چگونه به همسرتان اعتماد کنید
    توسط eghlima در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 31 تیر 91, 13:58
  4. بي اعتمادي و بدبيني نسبت به ديگران (شناخت، اعتماد)
    توسط parse در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 مهر 89, 19:16

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.