ممنونم از توضیحات و راهنمایی های خوبتون
خانم پاییزه لطفا از من نرنجین اینکه من یا همسرتون اخلاق و رفتار خاصی داریم که پسند خانمها نیست همش دست خودمون نیست... وراثت، تربیت خانوادگی، بلد نبودن یه سری مهارت ها خیلی عوامل تاثیر داشته وگرنه هیچ مردی نمیخواد زنش کوچکترین ناراحتی ازش داشته باشه.... منم دلم میخواد طوری رفتار کنم که خانمم ناراحت نشه ولی واقعا بلد نیستم و نمیدونم چطوری باید رفتار کنم که هم خودم عصبانی نشم هم اون بهش برنخوره تا جایی که تونستم اون چیزی که به نظرم درست بوده انجام دادم ولی هیچ کس کامل و بی نقص نیست.... من حتی شبی که زدمش فکر نمیکردم خیلی کار بدی کردم نه که آدم بیشعوری باشم فقط تو اون لحظه فکر میکردم با توجه به اون موقعیت همین راه حله. فقط از ناراحتیش خیلی ناراحت شده بودم و خیال میکردم چون دردش اومده اونجوری گریه میکنه و ناراحته که بعدا که قهر کرد فهمیدم مهمتر از این حرفا بوده براش
ممکنه من شخصیت والد فعال تری داشته باشم چون نصف عمرمو در حال پدری کردن برای برادر کوچیکم بودم. ولی رفتارهای خانمم هم خیلی هاش بچه گانه بوده و منو مجبور کرده بهش بگم اینکارو بکن یا نکن. اگر اون فرمانبردار بود خب منم با مهربونی و مدارا باهاش رفتار میکردم.
راجع به اصولم چیز بدی نیستن من برای خودمم اصول دارم و مراقبم رعایتشون کنم... تنبیه که فقط برای بچه ها نیست آدم بزرگ رو هم تنبیه میکنن... ولی ممکنه از بعضی رفتارهای من بهش فشار اومده باشه و باعث دلزدگیش شده باشه چون عادت هم به هیچ قاعده و قانونی نداشته.
من نمیخوام مجبورش کنم یا تو تنگنا بذارمش اصلا دلم نمیخواد رابطه مون سرد و یخی باشه ولی خیلی مواقع برام چاره ای نمیذاره دیگه.
ببینین من الان ازش فاصله گرفتم با اینکه بینهایت حساسم که کجا میره و چی کار میکنه الان حتی اینارو هم ازش نمیپرسم. گذاشتم به اختیار خودش. ولی تا ابد نمیتونم این وضعو تحمل کنم.... راجع به اینکه به زورم میخوام آشتیش بدم نه اصلا زوری نمیخوام باهام آشتی کنه ارزشی نداره برام زوری آشتی کنه.... گفتم ممکنه مجبور بشم به زور ببرمش مشاوره چون احتمال میدم با وضعیتی که الان داره باهام نیاد. زورم منظورم این نیست که بزنمش و ببرمش میخوام بهش بگم بخاطر اخلاق خودم و اینکه زدمش میخوام برم مشاوره و میخوام اونم باشه ولی اگه بازم مقاومت کنه خب مجبورم دستشو بگیرم به زور از ماشین پیاده ش کنم و ببرمش بالا دیگه. شما راه بهتری سراغ دارین بگین لطفا؟
خانم المای من راستش به این نرمی که شما نوشتین بهش نگفته بودم. ولی تندم بهش نگفته بودم و تا قبل دعوامون هم ممنوعش نکرده بودم که کلا با اون زن در رابطه نباشه حتی یه مدت میرفت آرایشگاه اون زن کار میکرد و من با اینکه زیاد خوشم نمی اومد میذاشتم بره. فقط بعد اینکه فهمیدم اون زن چه مشکلات اخلاقی ای داره به خانمم گفتم که اونم خودش قبول کرد مشکلات اون زنو و منم گفتم دیگه نباید اونجا کار کنه و رابطه شو با این خانم کم کنه! نگفتم ممنوعه، نگفتم قدغنه گفته بودم کمش کن! تا سه هفته پیش که دعوامون شد و دیگه مجبور شدم بگم حق نداری با این زن رابطه داشته باشی و قدغنه که بازم میدونم گوش نکرده.
از دعواهامون هم بخوام بگم مثلا یکیش یکی دو هفته قبل همین دعوای آخری بود که عصر زنگ زد به من گفت شب زودتر بیا منو ببر کفش بخرم... منم رفتم دنبالش و گفتم بریم اول شام بخوریم گفت مغازه ها میبندن اول بریم خرید... رفتیم پاساژ خسته و گشنه چندساعت منو دنبال خودش کشید و همه چی میخرید الی کفش و این وسط با دوستاشم شروع کرد تلفنی حرف زدن و منم دیگه بعد چند ساعت از یه مغازه دراومدیم کفرم دراومد نصف خریدهاشو دادم دست خودش و گوشیشو داشت حرف میزد گرفتم ازش قطع کردم و گذاشتم جیبم اونم شروع کرد جیغ و داد که آی داشتم با فلانی حرف میزدم و گوشیمو بده و الان نگران میشه و از این حرفا... منم بهش گفتم یا کفش بخر یا بشین یه جا با دوستت حرف بزن جفتش با هم نمیشه.... اونم گفت اصلا کفش نمیخوام دیگه.... منم گفتم چه بهتر پس بریم بیرون... اونم گفت گوشیمو ندی منم گوشی تورو برمیدارم و جلوی مردم میخواست دستشو بکنه تو جیب من... منم بهش گفتم غلط میکنی دست به گوشی من بخوای بزنی و دستشو گرفتم بریم اونم همینجوری شروع کرد یه سره غر زدن که چقدر بیشعوری چقدر خودخواهی من داشتم حرف میزدم آبروم رفت و الان فلانی به فلانی زنگ میزنه دنبال من میگرده و اصلا تقصیره منه که با تو اومدم خرید و دیگه هیچ وقت باهات خرید نمیام و اصلا قهرم و از این حرفا... منم اگه درست یادم باشه یدونه خفه شو یا دهنتو ببند بهش گفتم یکیم گفتم قهر باش مهم نیست... بردمش شام بخوریم برای اینکه راضی بشه غذا بخوره دیگه گوشیشو بهش پس دادم و دعوامون تموم شد.
بچه بازی خیلی داشته. یه دفعه وسط خیابون ناراحت شد منو ول کرد مجبور شدم از یه سمت شهر برم یه سمت دیگه کلا.... سر یه چیز مسخره که الانم یادم نمیاد واقعا چی بود الکی دعوامون شد و منو ول کرد رفت اونور خیابون همون موقع اتوبوس اومد سوار شد و رفت منم با ماشین دنبالش افتادم و هی زنگ میزدم بهش میگفتم این ایستگاه پیاده شو میگفت نمیشم و آخر بهش گفتم دستم بهت برسه میکشمت اونم ترسید زنگ زد به پسرعمو و دخترعموهاش سر یه پارکی که تو مسیر اتوبوس بود با هم قرار گذاشتن منو تا اونجا دنبال خودش کشید و رسیدم اونجا همشون حی و حاضر منتظر من بودن و گفته بود من با اتوبوس اومدم امیر خودش تنها اومده و بعدش تنها شدیم بدجور دعوامون شد و من سرش خیلی داد زدم.
یا یه دفعه وسط تونل تو ترافیک میخواست از ماشین بیاد پایین نذاشتم مجبور شدم درهای ماشینو قفل کنم نره پایین قهر کرد.
عکساشو میذاشت اینستاگرام بهش گفتم پسرهارو بلاک کن من دوست ندارم اونا بشینن به عکس های تو نگاه کنن گفت زشته نمیتونم بلاکشون کنم پسرهای فامیلن مثل داداشامن! و سر این دعوامون شد و منم عصبانی شدم گوشیشو شکستم فرداش رفتم براش یکی بهترشو خریدم ولی آخرم خودم اونارو بلاکشون کردم.
رفته بودیم پیک نیک فامیلی میزدن میرقصیدن بهش گفتم چون فضا بازه غریبه ها هم میبینن تو حق نداری برقصی ناراحت شد تا آخر روز محلم نمیذاشت.
یه جا میریم مهمونی از قبل بهش میگم پیش فلانی نشین دقیقا میره پیش همون آدم میشینه بعد که بهش میگم چرا اینکارو کردی خیلی راحت میگه جا نبود دیگه!
آخر شب به من زنگ زد بیا بریم یه جایی منو به اصرار برده جلوی یه خونه میگه مهمونیه بریم تو! میگم من نه اینارو میشناسم نه اصلا میدونم چی کارن چه خبر هست اصلا اونجا نمیشه بریم ناراحت شد که اهل حال نیستی و قهر کرد.
یه کاری رو بدنش میخواست بکنه بهش گفتم نمیشه و حق نداری فرداش رفت اونکارو کرد و دعوامون شد
یه دفعه رفتم خونه دیدم یه خانم غریبه با یه لباس خیلی نازک نشسته تو خونه م برادر نوجوون منم روبروش نشسته حالش اصلا عوض شده بعد فهمیدم ایشون دوست جدید خانمم هستن که دعوت شدن به خونه بنده و خانمم رفته قنادی شیرینی بخره بیاد و این دوتارو اونجا همینجوری ول کرده رفته و سر این دعوامون شد.
از این کارا صد بار تاحالا کرده ولی هیچ کدوم دعوامون طولانی نبوده یعنی هیچ دعوایی نبوده که امروز شروع بشه و مثلا تا فردا ادامه پیدا کنه اکثرشون همون چند دقیقه یا یکی دو ساعت اول حل میشدن تموم میشده میرفته.
الانم برای مشاوره رفتن نمیدونم چی بهش بگم که حتما بیاد و مجبور نشم از زور استفاده کنم که لج کنه.









علاقه مندی ها (Bookmarks)