به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 97
  1. #61
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 92 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    373
    سطح
    7
    Points: 373, Level: 7
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 24 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من به خاطرش حلقه دست میکردم یه باز از دستم ناراحت شد که چرا جلوی دوستام تلفنشو جواب نمیدمو به بقیه معرفیش نمیکنم منم اینکارو کردم بعد از اونم اونقدر حالم بد بود که پیش هرکی میرسیدم سفره دلمو باز میکردمو از سیر تا پیازو میگفتمو میگفتم به نظرتون چرا رفت؟صمیمیترین دوستمم که رفته به همکلاسام همه حرفامو زده تازه 4 تا چیزم گذاشته روش شهری که من توش هستم فوقالعاده مذهبیه و همه همو میشناسن وقتی تازه تموم کرده بودیم یه نفر اومد خاستگاریم و من همه چیو بهش گفتم اون موقع هنوز فکر میکردم اون برمیگرده بهش اس دادم گفتم اگه بگی برو ازدواج میکنم فقط بگو برو گفت برو!!!خواستم از لجش اینکارو بکنم اما نتونستم بعد از اونم یکی اومد خاستگاری که رد کردم اما درکل خیلی حرف پشت سرم هست که بارها به گوشم رسیده خیلیا همه چیو میدونن و میدونم خیلی تو ایندم تاثیر میذاره تصمیم دارم بعد از تموم شدن درسم از این شهر برم

  2. #62
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 خرداد 99 [ 20:21]
    تاریخ عضویت
    1392-7-21
    نوشته ها
    374
    امتیاز
    9,911
    سطح
    66
    Points: 9,911, Level: 66
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,128

    تشکرشده 851 در 242 پست

    Rep Power
    52
    Array
    همین که ازش دور شدی و تنهاش گذاشتی براش بزرگترین شکست بوده.

  3. کاربر روبرو از پست مفید ستیلا تشکرکرده است .

    minajoon (شنبه 18 آبان 92)

  4. #63
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 92 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    373
    سطح
    7
    Points: 373, Level: 7
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 24 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    باباش ادم خیلی مذهبیه و اونم همیشه خیلی از باباش میترسید و همه چیو ازش پنهان میکرد خانوادشم فکر میکنن پسرشون تو تهران فقط دنبال درسه خیلی وقتا تصمیم گرفتم به باباش زنگ بزنمو همه چیو بگم اما باز منصرف شدم به نظرتون اینکارو بکنم؟حد اقل شخصیت واقعیشو به خانوادش نشون بدم؟اینجوری ارومتر نمیشم؟

  5. #64
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 خرداد 99 [ 20:21]
    تاریخ عضویت
    1392-7-21
    نوشته ها
    374
    امتیاز
    9,911
    سطح
    66
    Points: 9,911, Level: 66
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,128

    تشکرشده 851 در 242 پست

    Rep Power
    52
    Array
    شما میتونی با تغییر دادن خودت نظر همه رو نسبت به خودت تغییر بدی.اینکه دیگران چی میگن مهم نیست.مهم شمایی دوست عزیز که با توبه و رفتن به سمت خدا میتونی جبران کنی.یاید از تجربه ات پله بسازی و حرکت کنی به سمت بالا نه اینکه روی زمین باشی و به پله نگاه کنی. .شما الان در بهترین موقعیت هستی.اینکه اون چی گفت چکار کرد رو رها کن.

    - - - Updated - - -

    شما میتونی با تغییر دادن خودت نظر همه رو نسبت به خودت تغییر بدی.اینکه دیگران چی میگن مهم نیست.مهم شمایی دوست عزیز که با توبه و رفتن به سمت خدا میتونی جبران کنی.یاید از تجربه ات پله بسازی و حرکت کنی به سمت بالا نه اینکه روی زمین باشی و به پله نگاه کنی. .شما الان در بهترین موقعیت هستی.اینکه اون چی گفت چکار کرد رو رها کن.

  6. #65
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 92 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    373
    سطح
    7
    Points: 373, Level: 7
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 24 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ستیلا جان کاش اینطور که میگی بود اون میدونه که من هنوزم قلبا دوسش دارم هنوزم وقتی باهاش روبه رو میشم نمیتونم مثل اون حرفای تحقیر امیز بهش بزنم فقط میگم دوستش دارم اون میدونه کافیه اراده کنه تا باهاش باشم یه بار بعد جدایی وقتی حرف میزدیم کلی تشویقم میکرد که عروس شم فقط واسه اینکه هم وجدانش اروم باشه و هم از شرم خلاص بشه حتی میگفت با یکی دوست شو تا اروم شی حتی به شوخی گفت برات دوست پسر پیدا کنم؟اصلا براش ذره ای ارزش ندارم انگار که هیچی بینمون نبوده فکر میکنی این ادم از نبودم ناراحت میشه؟نه حتی خوشحالم میشه با من مثه یه اشغال رفتار میکنه

  7. #66
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 23 خرداد 99 [ 20:21]
    تاریخ عضویت
    1392-7-21
    نوشته ها
    374
    امتیاز
    9,911
    سطح
    66
    Points: 9,911, Level: 66
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,128

    تشکرشده 851 در 242 پست

    Rep Power
    52
    Array
    نه عزیزم این کار رو نکن هرگز نکن چون برای شما هم بد میشه.شما فقط به فکر خودت باش.اینکه اون چکار میکنه و میخواد چکار کنه اصلا مهم نیست.اگه شبانه روز دست روی دست بذاری و منتظر باشی که اتفاقی بیفته فقط به ضرر شماست دوست عزیز.الان بهترین زمان برای شماست چون یکسال ازش دور شدی و باید فکرش رو هم بریزی دور و فقط به عنوان تجربه برای اینده ای بهتر ازش استفاده کنی نه اینکه دایما به فکر تلافی باشی .چون همین که ازش دور شدی براش بزرگترین شکست بوده

    - - - Updated - - -

    به نظر خودت چنین ادمی اصلا ارزش دوست داشتن رو داره.هروقت باهاش روبرو شدی مثل یه ادم عادی از کنارش بگذر.چرا هنوز باید دوست اش داشته باشی.عزیزم به خودت فرصت بده

    - - - Updated - - -

    عزیزم اعتماد به نفست رو بالا ببر.نمیدونم تصمیمت چیه اما خودت رو دیگه کوچک نکن.اون ادم ازرش فرشته ای مثل شما رو نداره.دوست دارم بدونم تصمیت چیه مینا جان؟؟

  8. کاربر روبرو از پست مفید ستیلا تشکرکرده است .

    minajoon (شنبه 18 آبان 92)

  9. #67
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 شهریور 96 [ 07:29]
    تاریخ عضویت
    1390-9-26
    نوشته ها
    86
    امتیاز
    4,735
    سطح
    43
    Points: 4,735, Level: 43
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    149

    تشکرشده 135 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مينا جان اين آدم و هر آدمي عوض نمي شه
    اين آدم به اون صورت كه از عشق تعريف مي كنند هرگز عاشق نخواهد شد. آيا مي شه از يك ميمون انتظار داشت كتابي بخونه يا دركي از مفاهيم آدمي داشته باشه؟ واضح است كه نه، اين آدم همين مدلي بدون توجه به احساست آيا عقلا اين مرد لايق زندگي تو هست؟
    مينا جان قرار نيست تويي كه از خانواده اي بودي كه كسي از گل نازكتر چيزي به تو نگفته جامعه هم همين رفتار را داشته باشد. عزيزم دنيا خشن است؛ زندگي خشن است و اين تويي كه بايد مراقب باشي كه اشتباه نكني كه دچار گرفتاري نشويي
    تو هم مثل همه انسانها جايز الخطايي، اشتباهي مرتكب شدي كه نبايد چندين سال به خاطر اون درجا بزني، از اين حالت بيرون بيا، اين تويي كه مي توني به خودت كمك كني نه كس ديگر
    مينا جان وقتي كه عقلا مي پذيري اين مرد لايق زندگي با تو نيست، اين چه احساس غلطي است كه به تو چنگ مي زند كه اين نامرد برگردد، آدمي كه اگر برگردد حتي اگر ازدواج هم بكني به طلاق منجر مي شود.
    به خودت بيا، آيا قبل از اين مرد شادي تو بر او استوار بود. تو شاد بودي بدون حضور او، تو شاد بودي از تفريحاتت، تو شاد بودي از حضور خودت
    تو لازم نيست خودت را براي خوش آيند ديگران تغيير دهي، تو به حد كافي كامل بودي چرا به خود مي گويي نتوانستم او را نگه دارم. اين آدم با اين فرماليته قابل نگه داشتن نيست فقط اشتباهي به تور خورد كه اگر تو هم اصول عرف جامعه را در آشنايي ها رعايت مي كردي هرگز دچار اين التهابي كه اكنون دچار آن هستي، نمي شدي
    به خودت بقبولان كه اكنون بيماري، بيماري وابستگي كه يكي از عوارض آن عدم رضايت از زندگي است. در اين بيماري هيچ دارويي يا هيچ فردي كمك حال تو نخواهد بود يا علي بگو و خودت را از اين وابستگي نجات بده
    ميناي عزيز اين فرد را يك حيوان تصور كن كه طبيعت او اينچنين بوده نه برايش نفرين كن نه دعا، هزاران موجود ضرر رسان در دنيا وجود دارد كه آنها هم حق زندگي دارند. رهايش كن و از بودن خودت لذت ببر، از اينكه مي تواني رنگ ها را ببيني و صدا ها را بشنويي و از اينكه مي تواني درس بخواني رشد كني و ياد بگيري
    تو نياز به مردي داري كه در غمها تكيه گاهت باشد نه اينكه مدام سرويس جنسي و احساسي به ديگران بدهي، زندگي آسان نيست همراه زندگي كسي است كه در شرايط سخت در كنار آدم باشد.

  10. کاربر روبرو از پست مفید سارا 2010 تشکرکرده است .

    minajoon (شنبه 18 آبان 92)

  11. #68
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 92 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    373
    سطح
    7
    Points: 373, Level: 7
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 24 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ستیلا نمایش پست ها
    نه عزیزم این کار رو نکن هرگز نکن چون برای شما هم بد میشه.شما فقط به فکر خودت باش.اینکه اون چکار میکنه و میخواد چکار کنه اصلا مهم نیست.اگه شبانه روز دست روی دست بذاری و منتظر باشی که اتفاقی بیفته فقط به ضرر شماست دوست عزیز.الان بهترین زمان برای شماست چون یکسال ازش دور شدی و باید فکرش رو هم بریزی دور و فقط به عنوان تجربه برای اینده ای بهتر ازش استفاده کنی نه اینکه دایما به فکر تلافی باشی .چون همین که ازش دور شدی براش بزرگترین شکست بوده

    - - - Updated - - -

    به نظر خودت چنین ادمی اصلا ارزش دوست داشتن رو داره.هروقت باهاش روبرو شدی مثل یه ادم عادی از کنارش بگذر.چرا هنوز باید دوست اش داشته باشی.عزیزم به خودت فرصت بده

    - - - Updated - - -

    عزیزم اعتماد به نفست رو بالا ببر.نمیدونم تصمیمت چیه اما خودت رو دیگه کوچک نکن.اون ادم ازرش فرشته ای مثل شما رو نداره.دوست دارم بدونم تصمیت چیه مینا جان؟؟
    دوست دارم به زندگی عادیم برگردم اعتماد به نفسمو شدیدا از دست دادم اگه یه نفر که تو خیابونه ندیده و نشاخته بهم فحش بده راحت اون توهینو میپذیرم و احساس میکنم مستحق این توهین بودم شاید از بیرون با منطق بگم اون مرد زندگی نیست یا بگم کسی حق نداره بیدلیل به من توهین کنه اما از درون انقدر خورد شدم که کوچیکترین ارزشی واسه خودم قایل نیستم خودمو مدام سرزنش میکنم واسه چیزای ریز و درشت بعد از تمام این اتفاقات و توهیناش وقتی یه ساعت زیبا یه پیرهن زیبا یا هر چیز دیگه ای میبینم میگم کاش اینو واسش خریده بودم حتی وقتی یه جمله زیبا میشنوم میگن کاش اون زمان اینو شنیده بودم تا بهش میگفتم نه واسه اینکه نره ها نه! فقط واسه اینکه حس میکنم وقتی ارزش داشتم که اون بود اصلا شاید باورتون نشه اما زندگی قبل از اونو یادم نمیاد یه چیز کلی ازش یادمه انگار مال صد سال قبله از 18 سالگیم یه چیز کلی تو ذهنمه اما از روز اشناییم با اون تا امروزو ثانیه به ثانیشو یادمه انگار ذهنم رو اون قفل شده انگار من بدون اون هیچی نیستم بیشتر از اینکه تکیه گاه و محبت بخوام شاید یکیو میخوام که قلبا دوستش داشته باشمو بهش محبت کنم انگار با محبت کردن فقط خودمو ادم حساب میکنم نمیدونم میتونم منطورمو برسونم یا نه اما خودم به تنهایی خیلی پوچم شاید باید ازدواج کنم اما هر ادمیو میبینم با اون مقایسه میکنم با این که همه چیش معمولی بود اخلاقشم که دیگه لازم به گفتن نیست! اما وقتی با یه مرد روبه رو میشم هر چقدر هم همه بگن این از اون خیلی ایده ال تره ذهن من اتوماتیک اون مردو با اون مقایسه میکنه قد هیکل صدا رنگ پوست رفتار راه رفتن خندیدن ....تو همه چی معیارم اونه....میدونم چقدر حرفم بچهگانست و شرط عقل این نیست اما اینا چیزاییه که تو ذهن من میچرخه با این وضع ازدواج کردنمم اشتباست

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط سارا 2010 نمایش پست ها
    مينا جان اين آدم و هر آدمي عوض نمي شه
    اين آدم به اون صورت كه از عشق تعريف مي كنند هرگز عاشق نخواهد شد. آيا مي شه از يك ميمون انتظار داشت كتابي بخونه يا دركي از مفاهيم آدمي داشته باشه؟ واضح است كه نه، اين آدم همين مدلي بدون توجه به احساست آيا عقلا اين مرد لايق زندگي تو هست؟
    مينا جان قرار نيست تويي كه از خانواده اي بودي كه كسي از گل نازكتر چيزي به تو نگفته جامعه هم همين رفتار را داشته باشد. عزيزم دنيا خشن است؛ زندگي خشن است و اين تويي كه بايد مراقب باشي كه اشتباه نكني كه دچار گرفتاري نشويي
    تو هم مثل همه انسانها جايز الخطايي، اشتباهي مرتكب شدي كه نبايد چندين سال به خاطر اون درجا بزني، از اين حالت بيرون بيا، اين تويي كه مي توني به خودت كمك كني نه كس ديگر
    مينا جان وقتي كه عقلا مي پذيري اين مرد لايق زندگي با تو نيست، اين چه احساس غلطي است كه به تو چنگ مي زند كه اين نامرد برگردد، آدمي كه اگر برگردد حتي اگر ازدواج هم بكني به طلاق منجر مي شود.
    به خودت بيا، آيا قبل از اين مرد شادي تو بر او استوار بود. تو شاد بودي بدون حضور او، تو شاد بودي از تفريحاتت، تو شاد بودي از حضور خودت
    تو لازم نيست خودت را براي خوش آيند ديگران تغيير دهي، تو به حد كافي كامل بودي چرا به خود مي گويي نتوانستم او را نگه دارم. اين آدم با اين فرماليته قابل نگه داشتن نيست فقط اشتباهي به تور خورد كه اگر تو هم اصول عرف جامعه را در آشنايي ها رعايت مي كردي هرگز دچار اين التهابي كه اكنون دچار آن هستي، نمي شدي
    به خودت بقبولان كه اكنون بيماري، بيماري وابستگي كه يكي از عوارض آن عدم رضايت از زندگي است. در اين بيماري هيچ دارويي يا هيچ فردي كمك حال تو نخواهد بود يا علي بگو و خودت را از اين وابستگي نجات بده
    ميناي عزيز اين فرد را يك حيوان تصور كن كه طبيعت او اينچنين بوده نه برايش نفرين كن نه دعا، هزاران موجود ضرر رسان در دنيا وجود دارد كه آنها هم حق زندگي دارند. رهايش كن و از بودن خودت لذت ببر، از اينكه مي تواني رنگ ها را ببيني و صدا ها را بشنويي و از اينكه مي تواني درس بخواني رشد كني و ياد بگيري
    تو نياز به مردي داري كه در غمها تكيه گاهت باشد نه اينكه مدام سرويس جنسي و احساسي به ديگران بدهي، زندگي آسان نيست همراه زندگي كسي است كه در شرايط سخت در كنار آدم باشد.
    حق با شماست اون از فداکاری و گذشت و این حرفا چیزی نمیدونه عشق زمانی به نظر اون عشقه که حتی یک درصدم توش ناراحت نشه به زحمت نیفته وقتشو نگیره یعنی تعریفش از عشق اینه که یه موجودی بهش سرویس عاطفی و جنسی بده و درضمن دلشو هم نزنه اگه دلشو زد اگه خواسته ای داشت اگه اونم محبت خواست دیگه عشقش عشق نیست و اون ادم باید له بشه و مسیول همه این مسایلم اون ادمه اون به من میگت چرا انقدر بهش فکر میکنی الان همه جوونا قبل از ازدواج رابطه جنسی داشتن شوهر اینده تو هم داشته پس اصلا مهم نیست اما من نمیخوام این طور باشه میخوام حتی اگه طرفم رابطه ای داشته مثل من از روی علاقه و سادگیش بوده باشه من نمیخوام اینو قبول کنم که با کسی ازدواج کنم که بدون اینکه قلبش برای کسی بتپه فقط به خاطر نیاز جنسیش با یکی دوست شده مثل این اقا! اما اون با این حرف که همه همینطورن اینکارو توجیه میکنه و خیلی وقتا به ما دخترا گفتن مردا همینن این طبیعت مرده ایا واقعا همینه؟واقعا دیگه مردی که با مردونگی پای ادم وایسه نیست؟اگه بدونم هنوزم ادمای خوبی پیدا میشن صبر میکنم تا هم اون از ذهنم بره و هم اون شخص مناسبو پیدا کنم اما اعتمادمو به ادما و عشقاشون از دست دادم هیچ حسی به ازدواج ندارم خیلی به یه ادم تو زندگیم نیاز دارم به شدت احساس تنهایی میکنم اما به ازدواج به مردا بدبینم

  12. #69
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به جای اینکه زنگ بزنید و به پدرش همه چیز را بگویید باید کار دیگری کنید. او را برای همیشه از قلب تان بیرون کنید و دوستش نداشته باشید. اگر به پدرش بگویید فرض کنید دوتا چک و لگد هم بخورد. باز هم زندگی قبلی اش را ادامه می دهد و شما باز هم با انبوه احساسات دردآور تنها هستید. اما اگر بپذیرید که او شایسته دوست داشتن نیست و او را با لگد از خانه قلب تان بیرون کنید اوضاع کاملا به نفع شما است.


    عزیزم باید برای دوست داشتنت ، برای اینکه در خانه قلبت را به روی کسی یا چیزی باز کنی معیارهای محکم داشته باشی. هیچ چیزی بدون قاعده و معیار به نفع انسان نیست حتی دوست داشتن. من اگر جای شما بودم کسی را که سوء استفاده جنسی می کرد و بعد هم لبه شمشیری را که به حق طرف اوست به طرف خودم برمی گرداند و من را مقصر و تحقیر می کرد دوست نمی داشتم.
    مردان که بخواهند واقعا تشکیل خانواده دهند و پای یک زن بایستند و او محترم بدارند شایسته دوست داشتن هستند. شما نه تنها با رفتن او چیزی را از دست نداده ای بلکه یک فرصت خوب به دست آورده ای تا فارغ از او مرد مناسب و لایق و شایسته دوست داشتن بیابی.
    این را بدان اگر با او ازدواج می کردی فقط خوشبختی ات را با دست خودت از بین می بردی . و برای همیشه حسرت روزهای خوش زندگی را می خوردی.

    - - - Updated - - -

    به جای اینکه زنگ بزنید و به پدرش همه چیز را بگویید باید کار دیگری کنید. او را برای همیشه از قلب تان بیرون کنید و دوستش نداشته باشید. اگر به پدرش بگویید فرض کنید دوتا چک و لگد هم بخورد. باز هم زندگی قبلی اش را ادامه می دهد و شما باز هم با انبوه احساسات دردآور تنها هستید. اما اگر بپذیرید که او شایسته دوست داشتن نیست و او را با لگد از خانه قلب تان بیرون کنید اوضاع کاملا به نفع شما است.


    عزیزم باید برای دوست داشتنت ، برای اینکه در خانه قلبت را به روی کسی یا چیزی باز کنی معیارهای محکم داشته باشی. هیچ چیزی بدون قاعده و معیار به نفع انسان نیست حتی دوست داشتن. من اگر جای شما بودم کسی را که سوء استفاده جنسی می کرد و بعد هم لبه شمشیری را که به حق طرف اوست به طرف خودم برمی گرداند و من را مقصر و تحقیر می کرد دوست نمی داشتم.
    مردان که بخواهند واقعا تشکیل خانواده دهند و پای یک زن بایستند و او محترم بدارند شایسته دوست داشتن هستند. شما نه تنها با رفتن او چیزی را از دست نداده ای بلکه یک فرصت خوب به دست آورده ای تا فارغ از او مرد مناسب و لایق و شایسته دوست داشتن بیابی.
    این را بدان اگر با او ازدواج می کردی فقط خوشبختی ات را با دست خودت از بین می بردی . و برای همیشه حسرت روزهای خوش زندگی را می خوردی.

  13. کاربر روبرو از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده است .

    minajoon (شنبه 18 آبان 92)

  14. #70
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 92 [ 21:12]
    تاریخ عضویت
    1392-6-30
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    373
    سطح
    7
    Points: 373, Level: 7
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 24 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    [QUOTE=nafas borideh;305170]سلام مینا جان.مشکلت رو خوندم،من چندروزیه با این سایت اشنا شدم اما مثل تو خوش شانس نبودم که دوستان راهنماییم کنند!نمیخواستم چیزی بگم جز اینکه کاملا احساست رو درک میکنم و متوجه هستم چه حالی داری و چی میکشی!منم تو موقعیتی شبیه موقعیت شما هستم با این تفاوت که خانواده و فامیل همه میدونن و این عذاب هم به بقیه اضافه کنی میبینی خیلی خوش شانسی و خدارو شاکر باش که حداقل کسی از خونواده نمیدونه!خواستی سری به تاپیک من بزن"خسته ام زندگی،همراهی نیست!"

    - - - Updated - - -

    واسه برقراری ارتباط با اون پسر داستان همین دو ساعت پیش خودمو بگم

    - - - Updated - - -

    ساعت 11بهش زنگزدم ازش بابت همه مسائل و مشکلاتی که بینمون بود عذرخواهی کردم و بعد بنوعی ازش خواستم که برگرده!اما باز هم با ببیرحمی گفت نه!در حالی که میدونم عاشقم بود و هست!حتی الان که یکماه هست با هم قهریم بازم میگه که دوستم داره و کسی مثل من نمیشه واسش اما چه فایده بحال من؟وقتی میگه الان فقط مثل 2تا دوست هستیم؟! از این بدتر میشه؟و حتی اینکه ما فامیلیم و مرتب قراره همدیگه رو ببینیم!و حتی الان که دارم اینا رو مینویسم اشک میریزم و لحظه به لحظه بیشتر دوستش دارم!میبینی که مشکلی که داری و عذابی که میکشی خیلی بهتر و قابل تحملتره!نمیگم کمه اما ما ادما وقتی میبینیم مشکلات دیگران از ما بیشتره خیلی احساس راحتری داریم و ارومتر میشیم

    - - - Updated - - -

    عزیزم منم این دوران بیا فقط دوست باشیمو گذروندم میدونم چه حس بدیه کسی که تا دیروزروت غیرت داشت حالا میگه دوست معمولیمی این مقدمه ای واسه به هم زدنه من همه اینارو تجربه کردم منم تو ذهنم یه زن متاهل بودم حلقه دست میکردمو به هبچ مردی نگاهم نمیکردم ...درمورد خانواده از یه طرف میشه گفت ندونستنشم بهتره از یه طرف بدتر چون حتی نمیدونن چت شده که این حالو داری مجبوری همش نقش بازی کنی هیچ تکیه گاهی نداریم بگذریم کع بعد از تموم شدن رابطه م خیلیا که قبلش هیچی نمیدونیسستن همه چیو فهمیدنو بدتر اسیب دیدم نمیدونم چیکار میشه کرد امیدوارم به ارامش برسیم فقط همین

    - - - Updated - - -

    [QUOTE=nafas borideh;305170]سلام مینا جان.مشکلت رو خوندم،من چندروزیه با این سایت اشنا شدم اما مثل تو خوش شانس نبودم که دوستان راهنماییم کنند!نمیخواستم چیزی بگم جز اینکه کاملا احساست رو درک میکنم و متوجه هستم چه حالی داری و چی میکشی!منم تو موقعیتی شبیه موقعیت شما هستم با این تفاوت که خانواده و فامیل همه میدونن و این عذاب هم به بقیه اضافه کنی میبینی خیلی خوش شانسی و خدارو شاکر باش که حداقل کسی از خونواده نمیدونه!خواستی سری به تاپیک من بزن"خسته ام زندگی،همراهی نیست!"

    - - - Updated - - -

    واسه برقراری ارتباط با اون پسر داستان همین دو ساعت پیش خودمو بگم

    - - - Updated - - -

    ساعت 11بهش زنگزدم ازش بابت همه مسائل و مشکلاتی که بینمون بود عذرخواهی کردم و بعد بنوعی ازش خواستم که برگرده!اما باز هم با ببیرحمی گفت نه!در حالی که میدونم عاشقم بود و هست!حتی الان که یکماه هست با هم قهریم بازم میگه که دوستم داره و کسی مثل من نمیشه واسش اما چه فایده بحال من؟وقتی میگه الان فقط مثل 2تا دوست هستیم؟! از این بدتر میشه؟و حتی اینکه ما فامیلیم و مرتب قراره همدیگه رو ببینیم!و حتی الان که دارم اینا رو مینویسم اشک میریزم و لحظه به لحظه بیشتر دوستش دارم!میبینی که مشکلی که داری و عذابی که میکشی خیلی بهتر و قابل تحملتره!نمیگم کمه اما ما ادما وقتی میبینیم مشکلات دیگران از ما بیشتره خیلی احساس راحتری داریم و ارومتر میشیم

    - - - Updated - - -

    عزیزم منم این دوران بیا فقط دوست باشیمو گذروندم میدونم چه حس بدیه کسی که تا دیروزروت غیرت داشت حالا میگه دوست معمولیمی این مقدمه ای واسه به هم زدنه من همه اینارو تجربه کردم منم تو ذهنم یه زن متاهل بودم حلقه دست میکردمو به هبچ مردی نگاهم نمیکردم ...درمورد خانواده از یه طرف میشه گفت ندونستنشم بهتره از یه طرف بدتر چون حتی نمیدونن چت شده که این حالو داری مجبوری همش نقش بازی کنی هیچ تکیه گاهی نداریم بگذریم کع بعد از تموم شدن رابطه م خیلیا که قبلش هیچی نمیدونیسستن همه چیو فهمیدنو بدتر اسیب دیدم نمیدونم چیکار میشه کرد امیدوارم به ارامش برسیم فقط همین


 
صفحه 7 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.