به شوهرم گفتم خیلی عصبانی شد سرم داد کشید باور نکرد آزمایش رو نشونش دادم قبول کرد سفیدی چشمش معلوم نبود پر خون شد گفت هر چه زودتر سقطش کنم منم گریه کردم و به پاش افتادم از خونه زد بیرون واسه افطار که...
به شوهرم گفتم خیلی عصبانی شد سرم داد کشید باور نکرد آزمایش رو نشونش دادم قبول کرد سفیدی چشمش معلوم نبود پر خون شد گفت هر چه زودتر سقطش کنم منم گریه کردم و به پاش افتادم از خونه زد بیرون واسه افطار که...