من کاملا درک میکنم که نگرانه. ولی نگرانیش یه کم واسه سن و سال و شرایط من زیاده. مثلا اصرار داره خونه رو رهن بدم برم دوباره با اونا زندگی کنم. یا مثلا میگم دارم با دوستم میرم شام بخورم میگه منم میخوام بیام!
دوباره حس میکنم چارده سالم شده از بس نگرانی بی مورد داره. بهش میگم مادر من تو دو روز پاشو بیا خونه من، میگه میام اونجا میبینم تنهایی شوهرت نیست دلم میگیره.
فکر کنم تا منو دق نده دست بردار نیست.
راستی کلاس ورزش ثبت نام کردم. ببینین چه دختر حرف گوش کنی شدم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)