سلام @@@ عزیز. نه متاسفانه روزه نمیگیرم. ولی این مدت زیاد با خدا حرف زدم. قرآن خوندم. راستش درسته که تونستم پا رو دلم بذارم. ولی نمیدونم الان چرا اینقدر درمونده شدم میگم همسرم برگرده با من باشه. با دوست دختراشم کنار میام. اینقدر احساس تنهایی میکنم. تنهایی خیلی کشنده و ویرانگر. مشاوره حضوری دوباره رفتم. اون لحظه که از مشاوره میام حالم خوبه فوقش تا چند ساعت. دوباره میام خونه. حالم بدتر میشه. ملافه ها که سهله. من هنوز هر روز با عکس شوهرم یه ساعت حرف میزنم
سحر جان شما از ابتدا اینجوری بودی؟ من به نظرم زیادی به شوهرم وابسته بودم. تقریبا به جز کارم و شوهرم هیچ دلبستگی نداشتم که الان جفتشو ندارم.
تمنای من عزیز. حق با تویه. میتونم تماس نگیرم و پا رو دلم بذارم. اما غصه میخورم از این وضعیت. شاید بتونم شخصیتمو دوباره بازسازی کنم ولی انگار ته دلم میخوام بعد از طلاق هم یه جور با همسرم در ارتباط باشم. دوست باشیم. چرا باید همه چیز خانواده و دوست و چیزای مشترکمونو یه شبه له و لورده کنیم؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)