milad08بسیار ممنونم از جملات و راهنماییون.ولی بخدا الان 4ماه میشه این روال ادامه داره فک نکنین من عجولم ...ازینکه خواهرتون به خوبی و خوشی دارن زندگی میکنن صمیمانه خوشحالم و همچنین برا یشما دوست عزیز اروزی زندگی به مراتب شیرینتر و اروم تر رو ارزومندم.راستش منم منتی سر همسرم ندارم و نمیذارم بقول شما دارم در وحله اول برا ارامش خودم و زندگیم تلاش میکنم و لی انتظار دارم اونم یه تکونی به خودش بده ..الان یه حرف میزنه بعدش بهر دلیلی انجام نمیده یه نمونش همین حرفای دیروزش با بابام بوده که میره پیش داداشم ..خودتون قضاوت کنین با این اوضاعی که الان من دارم و شبیه گذشته ابجیتون بوده وقتی لازمه این زندگی این فداکاری همسرمه باید انجام بده یانه؟بهر حال چه درست و چه غلط داداشام و مامانم مخالفن پس باید بره دلشونو بدست بیاره اون بیچاره ها بخدا حرفی ندارم فقط یجورایی میخوان همسرمو محک بزنن که چقد تو این مساله میخواد تلاش کنه همین..در واقع این یه نو ازمونه هرچند خودم به شخصه قبول ندارم....حالا نمیدونم با یه همچین ادمی چطوری برخورد کنم؟خوشحال میشم بهم کمک کنین و راهنماییم کنین و بگین ابجیتون برا متقاعد کردن شما و خونودتون چیکار کردن؟؟؟؟اخه حس میکنم ماجرامون تقریبا شبیه همه..منم داداشاام بخاطر یه سری توهین ها و که البته تو پست های قبلی اشاره کردم ..از نامزدم ناراحتن...توکل بخدا ..برام دعا کینن لطفا.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)