
نوشته اصلی توسط
lilmor
من به ایشون گفتم که اصرار ایشون باعث یک سری حساسیت ها شده که باید کم کم از بین بره و این از بین رفتن هم مستلزم صبر هست .
حرفهای قشنگی میزنی حاکی از خرد و عقلانیت و... اما معمولا توی همون پست ات خودت نفی اش میکنی! در شناخت آدمها و حتی شناخت خودمون بهتره صرفا به حرف تکیه نکنیم. هر چند که مثل همین پستها به خوبی میشه حتی توی صحبت افراد هم به خیلی چیزها پی برد. اما قرار گرفتن در موقعیتها خیلی کمک کننده است برای شناخت. و خود این چالشی که الان هر دوی شما باهاش روبرو هستید اتفاقا از نظر من خودش محک خوبی میتونه باشه برای شناخت طرفین و نیز خانواده ها و آزمایش صبر هر یک از شما.

نوشته اصلی توسط
lilmor
اما من نگران این موضوع هستم که من باید طول این سال پیش رو ایشون رو معرفی کنم چرا که بالاخره درس من تموم میشه و باید راهی باشه که بتونم بهخانواده بگم که باایشون در تماس هستم برای کارهای مربوط به دانشگاه و رشته تحصیلی آ اما اگر در این سال جاری این اتفاق نیفتاد و راضی نشدن چه؟
برای رفع نگرانیتون: فراوان مورد مشابه در اطرافم داشتم که دختر و پسر درسشان در دانشگاهی در شهری دیگر تمام شده و خانواده دختر خیلی هم متعصب بوده اند روی سنتها و ... اما آقا پسر عضو مونثی از خانواده را جلو فرستاده (از طریق تلفن یا ارتباط حضوری با نزدیکان) و اعلام کرده که با توجه به همکلاسی و هم پروژه یا ...بودن با هم و با توجه به شناخت دورادور واقف بودن به محاسن دختر خانم از جمله نجابت و... خواهان کسب اجازه برای امر خیر هستند و باقی ماجرا تا ازدواج (که البته نباید انتظار داشت که هیچ چالشی در آن نباشد!).

نوشته اصلی توسط
lilmor
منو ایشون فقط یک سال دیگه فرصت داریم که بتونیم کاری رو بکنیم . فقط یک سال که اون هم با یک چشم به هم زدن مثل همین سالی که گذشت میکذره و تموم میشه ...
ای عاشق دلباخته! صبر صبر صبر! حقیقتا اگر همچین دیدگاهی به گذشت زمان داری پس باید خیلی از مساسل برات حل شده باشه. یک دنیای زودگذر! چهار روز دیگه با همسر و بچه هات داری تعریف میکنی که چقدر اینروزها بی تابی میکردی! و ...خدایی نکرده شاید از این بی صبری افسوس هم بخوری.
سنتی بودن خانواده من اینو ایجاب میکنه که بعد درسم دیگه بهانه ای برای ادامه ارتباط نداشته باشم و این منو نگران میکنه. اگر منو ایشون داریم اصرار میکنیم که هرچه زودتر خانواده ایشون راضی بشند شاید یکی از دلایلش این باشه ولی این رو هم میدونم که نتیجه معکوس داره اما اخه باید چه کرد؟؟؟؟صبر؟ تا کی ؟ ایا همین صبر نتیجه ای هم میتونه داشته باشه؟؟؟اگر همه زحمات بر باد بره چی ؟ خب همه این سوالات فکر من رو مشغول میکنه و باعث این هم میشه که گاهی حالت دفاعی بگیرم. و بی نهایت نگران باشم.
بهانه برای ادامه ارتباط؟ چرا؟ مگر هدفتان را واضح و روشن مشخص نکرده اید که ازدواج است؟ مگر به روشنی خود شما اذعان نکردید که پذیرای فرهنگ خانواده ها هم هستید؟ خیلی خوب پس از این به بعد تکلیف روشنه و نیاز به ارتباط بیشتر شما با آقای فروهر (به هر دلیل و بهانه ای) نیست!
شما قرار نیست کاری کنی! آقای فروهر به عنوان اولین اقدام برای اثبات بالغ شدن و مرد شدن، نیاز دارد که وارد گفتگویی سازنده و ثمر بخش با خانواده اش بشود و ایشان را با حفظ همه حرمتها وارد تعامل مستقیم با خانواده شما (بزرگترها) برای خواستگاری کند.
اینهمه اصرار و بی تابی از سمت دختر! حقیقتا کمک کننده نخواهد بود.
این آقا باید بتواند از همین الان چالشهای شروع یک زندگی را به جان بخرد و از پس آنها به درستی بر بیاید.
شما در حد کلام! و سخن! به حد کافی به یکدیگر تضمین داده اید و از عشق و علاقه یکدیگر را مطمئن کرده اید. الان زمان تمرین و عمل کردن به اون حرفها و شعارهایی است که هر یک از شما به زیبایی تا اینجا بیان کردید.
معلوم است که خانواده ها سنگ می اندازند، جامعه سنگ می اندازد، روزگار سر ناسازگاری پیدا میکند و... شناخت آدمها یعنی همینکه ما ببینیم طرف مقابلمان در برخورد با این مسائل چطور در جهت رسیدن به خواسته اش عمل میکند؟
بگذارید آقای فروهر خودش مشکلش را با خانواده اش حل کند. اصلا اینکه چطور ایشان با خانواده اش مشکل را حل میکند هم یک محک خوبی است. شما خانواده ایشان را صرفا از زبان ایشان شناخته ای! و داری خانواده را قضاوت میکنی.
بگذار ایشان وظیفه مردانه خودش را انجام دهد و شما هم رسالت زنانه خودت را (زمانی که موضوع به خانواده شما کشیده میشود) انجام بده.
من اون مقدار پذیرش و ملایمت و صبوری را که در صحبتهای آقای فروهر دیدم در صحبتهای شما ندیدم! علتش هم این است که شما یکجورایی خیال این آقا را زیادی راحت کرده ای و میخواهی و داری بخشی از نگرانیهای ایشان را حمل میکنی و احتمالا تلاش داری با یک ترفندی بتوانی وظیفه ایشان را هم انجام بدهی.
به نظرم شما نیازی به ارتباط بیشتر با این آقا حتی اگر یکسال دیگر هم طول بکشد نداری. این آقا تکلیفش روشن است! باید بتواند طبق سنت و عرف جامعه یک خواستگاری آبرومند از شما به عمل بیاورد یا اینکه بی خیال شما بشود.
هشدار! خواستگاری شروع ماجراست. یکی از مضرات وابستگی و استرس و تنش برای اینکه آیا خانواده راضی میشوند یا نه، باعث میشود که موضوع شناخت تحت شعاع قرار بگیرد.
برای همین اوصیکم به صبوری صبوری و باز هم صبوری!
نه خودت رو تحت فشار بگذار نه آقای فروهر را. بگذار ایشان طی یک بازه زمانی خواستگاری را به ثمر برسونه در غیر اینصورت ...
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد
ویرایش توسط بی دل : یکشنبه 23 تیر 92 در ساعت 15:47
علاقه مندی ها (Bookmarks)