تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
تشکرشده 3 در 2 پست
حق با شماست اما منظورم از سرخط اصلی حرفم همون بود که نوشته بودم منتهی با لحنی طنز گونه!!
مرسی نوپو جان واقعا حرفهات منطقی بود. امیدوارم بتونم از این دانسته در جهت گام برداشتن به سمت راهکار درست اقدام کنم.
با تشکر
- - - Updated - - -
بابا قاجعه سازی کجاست، من فقط گفتم با توجه به اینکه میگن از یک حصار مشخص زن بگیر دارم میگم این زندانی که برای من درست کردن کلیدش کجاست!!!
خداخیرت بده . اما منظور من اینه که تنها انتخاب همسر نیست که میتونه زندگی رو به مسیر درست هدایت کنه. بلکه اینقدر حساسیتی که ما در انتخاب همسر داریم کاش در یادگیری مسائل زندگی داشتیم و به جای اینکه اینقدر انتخاب همسر رو در جلوه افراد با اهمیت نشون بدیم. رفتارهای پس از ازدواج و مهارت های اون رو هم با همین وسواس به بچه ها یاد بدیم.
هدفم همین بود که بگم زندگی تنها یک نقطه نیست بلکه دقیقا حرف خودتون نقطه هایی هستند که باید به همشون توجه داشت. انتخاب های ما هم صفر و یکی نیستند که یا بد باشند یا خوب. بلکه یک بازه هستند که درصد خوب و بدی دارند که ما بهشون اختصاص میدیم.
ببینید خانوم بی دل، من حرفم خیلی سادست. نمیدونم چرا تا حرف میزنم شما میگید احساساتی و بی منطق شدم. این که یک نفر یک شخص رو انتخاب کنه و از خانوادش درخواست کنه که در مورد این شخص تحقیق کنند و خانواده هیچ حرکت کوچکی نکنه، آیا به منزله این نیست که اصلا گفته شخص اهمیت نداشته؟ آیا به این منزله نیست که این من نیستم که انتخاب کننده هستم. آیا این اعتماد به نفس شخص رو پایین نمیاره؟. بعد یک مسئله ای دیگه هم که هست اینه که چجوری میتونی یکجا بشینی و درباره یکی دیگه قضاوت کنی. اونم بدون اینکه حتی یکبار چیزی بپرسی و شناخت کسب کنید. ایشان حتی حاضر به ابتدایی ترین شناخت ها هم نشدند. اینکه شما میفرمایید فرصت صحیح نتونم پیدا کنم، به نظرم یکجور بی انصافیه چرا که من بارها و ببارها این فرصت رو پیدا کردم و از پدر ومادرم خواستم که این فرصت رو به من بدن تا خودشون در جریان خیلی از مسائل قرار بگیرند، اما مسئله این هست که حرف ایشون در مورد نداشتن شناخت صرفا یک بهانه است. لااقل یک قدم بردارند و بگن فلانه یا بهمانه.
ببینید خانوم بی دل من هنوز احساس میکنم نتونسم که اون وسواسی که خانوادم دارند و درست منتقل کنم. اینجا یک مثال براتون میزنم تا شاید بتونه بهتر کمک کنه.
فرض کنید من یک فرزند هستم که قصد دارم ورزش کنم. من نباید از ساعت 7 شب از خونه بیرون برم چرا؟ برای اینکه ممکنه با ماشین تصادف کنم. این امکان منو توی خونه محبوس میکنه اگر به حرف پدر و مادرم گوش کنم! . اما آیا حق رو ندارم که بتونم ورزش کنم؟ ورزش نکردن من به این خاطر هست که پدر ومادر من احتمال خطر رو برای من دارند. من هیچوقت نبود این خطر رو تایید نمیکنم. اما احتمال ریسک همیشه برای من هست. پس سعی میکنم راضیشون کنم. نمیگم اونها حقی ندارند برای من نگران باشند اما آیا این نگرانی باید منو از حقوقی که دارم باز داره؟
شاید با خودتون بگید در مورد زن گرفتن چه حقی دارم؟
بی شک این من هستم که میخوام با اون زن زندگی کنم. و فکر هم نمیکنم، اینقدر چشمهامو بسته باشم که نتونسته باشم موردی انتخاب کنم که پدر و مادرمو راضی کنه.
من هیچوقت پشت به خانوادم نمیکنم، چرا که اگر این کارو بکنم مطمئنن به خاطر هر کسی که باشه روزی هم به اون شخص پشت خواهم کرد. اما نمیخواهم بعد از 10 سال وقت به گفتن کاش و کاشکی هایی بپردازم که امروزه ذهن بسیاری را مشغول به خود کرده است.
از اینکه کلمات را با تامل مطالعه کردید بی نهایت سپاسگذارم.
همه خوبی ها تقدیم شما![]()
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)