به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 34

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 مرداد 92 [ 13:58]
    تاریخ عضویت
    1388-5-24
    نوشته ها
    1,225
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,601 در 1,498 پست

    Rep Power
    142
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط faravahar نمایش پست ها
    دوستان کلید در این زندان کجاست؟؟؟
    فاجعه سازی نکن!

    نقل قول نوشته اصلی توسط faravahar نمایش پست ها
    زندگی یک مسیر است نه یک نقطه و نه یک انتخاب.

    زندگی یک مسیر است که انتخابهای ما در هر نقطه ای میتونه اونو از مسیر صحیح اش خارجش کنه یا اینکه زندگیمون رو توی مسیرهای صحیح بعدی بندازه.

    مشکل اینه که خانواده های ما صفحه حوادث روزنامه ها رو زیاد میخونن.!!

    مشکل اینه که خانواده های شما توی این کفشها راه رفته اند، از عمری تجربه دارند حرف میزنند. و یا بقول شما حد اقل مشکلات مردم را دیده اند حتی اگر از روزنامه حوادث بوده باشد
    نقل قول نوشته اصلی توسط faravahar نمایش پست ها
    پدر ومادر من با توجه به مسائلی که در من میبینن میگن تو حیفی!!! باید ازدواجت حتما موردی باشه که ما از همین نزدیک برات انتخاب میکنیم. دلمون نمیاد تورو به راه دورو به جایی بدیم که سخت شناختش.
    اینها میگن تو هر زندگی رو میتونی جمع کنی اما بذار برات یک زندگی خوب جور کنیم که تماما تلاشت رو صرف پیشرفت و کارهای دیگت کنی.

    چه حرفهای درستی میزنند خانواده ات! اینها نگران این هستند که این دوری نتواند فرصت صحیحی برای شناخت همه جانبه به شما بدهد. و اونوقت شما بقیه عمرت رو به جای اینکه در مسیر پیشرفت و تکامل باشی، درگیر حل و فصل تنشها و مشکلات ارتباطی با همسرت و خانواده ایشون باشی.

    اینچونین نگرانی و وسواسی مایه عذاب من شده.

    حقیقتا حرفهای خانواده ات و نگرانیشون به جاست و من وسواسی در اون نمی بینم.
    بگرد ببین راه حل این ماجرا و رسیدن به شناخت بهتر ایشون چی هستش که بتونی هم آینده خودت رو و این ازدواج رو با شناخت بیشتر تضمین کنی و هم خیال خانواده ات رو راحت کنی.
    هر چند که با این کنشهای هیجانی و احساسی که در برابر خانواده ات داری، مشخصه که وابستگی ات به اون خانوم قدری منطق ات رو غیر فعال کرده هر چند که در ظاهر و در کلام حرفهای منطقی بزنی!

    تو مو می بینی و خانواده ات پیچش مو

    بی دلی در همه احوال خدا با او بود
    او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

    ویرایش توسط بی دل : جمعه 21 تیر 92 در ساعت 21:25

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 16 بهمن 95 [ 00:13]
    تاریخ عضویت
    1392-4-18
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    2,747
    سطح
    31
    Points: 2,747, Level: 31
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    17

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نوپو نمایش پست ها
    شما به عنوان پست خودت نگاه کن. چه برداشتی می کنی. به نوشته های خودت و خانم لیمور نگاه کن. هر دو در مقابل خانواده به شدت موضع گرفته اید. اگر شما واقعا می توانید خانواده را اداره کنید پس گام اول را برداشته اید. اما احساس بدی که هر دو نسبت به خانواده پیدا کرده اید حتی اگر بر زبان نیاورید اثر خودش را می کند. آدم ها از حرکات بدن ، نگاه ها و خیلی چیزهای غیر کلامی دیگر پی به افکار هم می برند. شنیدی که کسی نمی تواند مدت زیادی چیزی را در دل مخفی کند؟ هم شما و هم خانواده ها وارد یک فاز احساسی شده اید. ببین سعی کن درک کنی نه مقابله. از این دید نگاه کن که بیست و چند سال با کسی زندگی می کنی و بعد یک دفعه باید قبول کنی که برود و خانه کاملا خالی شود. می دانی پدر و مادر ها بعد از رفتن آخرین فرزند به سندرمی به نام آشیانه خالی ممکن است مبتلا شوند؟ از طرفی شما می گویی منطقی هستی اما در نوشته هایت به کل با شیوه زندگی و ازدواج سنتی مخالفت می کنی. در حالی که این روش آن قدر هم که می گویی بد نیست و کاربرد خودش را دارد. پدر و مادر شما سنتی زندگی کرده اند و شما نمی خواهید مثل آنها باشید درست. اما این به معنی غلط بودن شیوه زندگی آنها نیست. به معنی غلط بودن روش خواستگاری برای ازدواج نیست. وقتی این موضع را میگیری با مقاومت روبه رو می شوی.
    آنها هم همین اشتباه را راجع به شما می کنند و به کل تمام شیوه ی شما را غلط می دانند. مشکل خانواده شما این است که هر دو طرف در یک پیله فرو رفته و حالت دفاعی گرفته اند. آنها سنشان از شما بیشتر است و سخت تر از شما تغییر می کنند. اما شما که جوان هستید و انعطاف بیشتری دارید می توانید پیش قدم شوید و این پیله ها را پاره کنید. اولین قدم هم همان است که اول گفتم. باید تفکر خود را به خانواده تغییر دهید و سعی کنید احساس آنها را درک کنید و حتی با آنها همدردی کنید و از خودتان و خواسته هایتان عبور کنید تا بتوانید تاثیر گذار باشید. یادتان باشد نگرانی آنها چندان بی مورد نیست. مقتضای این سن همین نگرانی ها است. می توانید کمی راجع به خصوصیات آدم ها در این سن مطالعه کنید تا بهتر عمل کنید. عجله نداشته باشید. صبر اصل مهمی است. در این مدت به خانواده نزدیک شوید و به کنه وجود آنها پی ببرید. از گذشته ها ، آرزوها و حسرت های آنها چه قدر می دانید؟ شاید آنها هم تجربه های مشابه داشته اند. پس فعلا راجع به ازدواج بحث نکنید و این اقدامات را که گفتم انجام دهید تا آنها را آماده بحث کنید.
    حق با شماست اما منظورم از سرخط اصلی حرفم همون بود که نوشته بودم منتهی با لحنی طنز گونه!!
    مرسی نوپو جان واقعا حرفهات منطقی بود. امیدوارم بتونم از این دانسته در جهت گام برداشتن به سمت راهکار درست اقدام کنم.
    با تشکر

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل نمایش پست ها
    فاجعه سازی نکن!
    بابا قاجعه سازی کجاست، من فقط گفتم با توجه به اینکه میگن از یک حصار مشخص زن بگیر دارم میگم این زندانی که برای من درست کردن کلیدش کجاست!!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل نمایش پست ها
    زندگی یک مسیر است که انتخابهای ما در هر نقطه ای میتونه اونو از مسیر صحیح اش خارجش کنه یا اینکه زندگیمون رو توی مسیرهای صحیح بعدی بندازه.
    خداخیرت بده . اما منظور من اینه که تنها انتخاب همسر نیست که میتونه زندگی رو به مسیر درست هدایت کنه. بلکه اینقدر حساسیتی که ما در انتخاب همسر داریم کاش در یادگیری مسائل زندگی داشتیم و به جای اینکه اینقدر انتخاب همسر رو در جلوه افراد با اهمیت نشون بدیم. رفتارهای پس از ازدواج و مهارت های اون رو هم با همین وسواس به بچه ها یاد بدیم.
    هدفم همین بود که بگم زندگی تنها یک نقطه نیست بلکه دقیقا حرف خودتون نقطه هایی هستند که باید به همشون توجه داشت. انتخاب های ما هم صفر و یکی نیستند که یا بد باشند یا خوب. بلکه یک بازه هستند که درصد خوب و بدی دارند که ما بهشون اختصاص میدیم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل نمایش پست ها
    چه حرفهای درستی میزنند خانواده ات! اینها نگران این هستند که این دوری نتواند فرصت صحیحی برای شناخت همه جانبه به شما بدهد. و اونوقت شما بقیه عمرت رو به جای اینکه در مسیر پیشرفت و تکامل باشی، درگیر حل و فصل تنشها و مشکلات ارتباطی با همسرت و خانواده ایشون باشی.
    ببینید خانوم بی دل، من حرفم خیلی سادست. نمیدونم چرا تا حرف میزنم شما میگید احساساتی و بی منطق شدم. این که یک نفر یک شخص رو انتخاب کنه و از خانوادش درخواست کنه که در مورد این شخص تحقیق کنند و خانواده هیچ حرکت کوچکی نکنه، آیا به منزله این نیست که اصلا گفته شخص اهمیت نداشته؟ آیا به این منزله نیست که این من نیستم که انتخاب کننده هستم. آیا این اعتماد به نفس شخص رو پایین نمیاره؟. بعد یک مسئله ای دیگه هم که هست اینه که چجوری میتونی یکجا بشینی و درباره یکی دیگه قضاوت کنی. اونم بدون اینکه حتی یکبار چیزی بپرسی و شناخت کسب کنید. ایشان حتی حاضر به ابتدایی ترین شناخت ها هم نشدند. اینکه شما میفرمایید فرصت صحیح نتونم پیدا کنم، به نظرم یکجور بی انصافیه چرا که من بارها و ببارها این فرصت رو پیدا کردم و از پدر ومادرم خواستم که این فرصت رو به من بدن تا خودشون در جریان خیلی از مسائل قرار بگیرند، اما مسئله این هست که حرف ایشون در مورد نداشتن شناخت صرفا یک بهانه است. لااقل یک قدم بردارند و بگن فلانه یا بهمانه.
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل نمایش پست ها
    حقیقتا حرفهای خانواده ات و نگرانیشون به جاست و من وسواسی در اون نمی بینم.
    بگرد ببین راه حل این ماجرا و رسیدن به شناخت بهتر ایشون چی هستش که بتونی هم آینده خودت رو و این ازدواج رو با شناخت بیشتر تضمین کنی و هم خیال خانواده ات رو راحت کنی.
    هر چند که با این کنشهای هیجانی و احساسی که در برابر خانواده ات داری، مشخصه که وابستگی ات به اون خانوم قدری منطق ات رو غیر فعال کرده هر چند که در ظاهر و در کلام حرفهای منطقی بزنی!
    ببینید خانوم بی دل من هنوز احساس میکنم نتونسم که اون وسواسی که خانوادم دارند و درست منتقل کنم. اینجا یک مثال براتون میزنم تا شاید بتونه بهتر کمک کنه.
    فرض کنید من یک فرزند هستم که قصد دارم ورزش کنم. من نباید از ساعت 7 شب از خونه بیرون برم چرا؟ برای اینکه ممکنه با ماشین تصادف کنم. این امکان منو توی خونه محبوس میکنه اگر به حرف پدر و مادرم گوش کنم! . اما آیا حق رو ندارم که بتونم ورزش کنم؟ ورزش نکردن من به این خاطر هست که پدر ومادر من احتمال خطر رو برای من دارند. من هیچوقت نبود این خطر رو تایید نمیکنم. اما احتمال ریسک همیشه برای من هست. پس سعی میکنم راضیشون کنم. نمیگم اونها حقی ندارند برای من نگران باشند اما آیا این نگرانی باید منو از حقوقی که دارم باز داره؟
    شاید با خودتون بگید در مورد زن گرفتن چه حقی دارم؟
    بی شک این من هستم که میخوام با اون زن زندگی کنم. و فکر هم نمیکنم، اینقدر چشمهامو بسته باشم که نتونسته باشم موردی انتخاب کنم که پدر و مادرمو راضی کنه.

    من هیچوقت پشت به خانوادم نمیکنم، چرا که اگر این کارو بکنم مطمئنن به خاطر هر کسی که باشه روزی هم به اون شخص پشت خواهم کرد. اما نمیخواهم بعد از 10 سال وقت به گفتن کاش و کاشکی هایی بپردازم که امروزه ذهن بسیاری را مشغول به خود کرده است.
    از اینکه کلمات را با تامل مطالعه کردید بی نهایت سپاسگذارم.
    همه خوبی ها تقدیم شما


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.