ممنون از نظرات همه
جناب تماس من فکری هم به ایشون خیانت نکردم و نمیکنم
جناب واحد ممنون از نظرتون من بدون عشق ازدواج نکردم برعکس با توجه به چیزایی که گفتم فقط بخاطر شخصیتش باهاش ازدواج کردم وگرنه واقعا چیز دیگه ای نداش اینکه میگم خانواده ش از نظر فرهنگی به ما نمیخورن نمیدونم چرا همه دوستان جبهه میگیرن باور کنین فرهنگشون ضعیفه حرف زدنشون رفتارشون لباس پوشیدنشون غذا خوردنشون کثیفی خونشون دوروبرشون برخوردشون تربیت بچه هاشون یه بار بچه سه سالشون فحشی به داداشش داد که به عمر سی سالم نشنیده بودم جالبه که شوهرمم انگار نه انگار اصلا بابت این رفتاراشون شرمنده نمیشه بگذریم چندین بار خواستم خصوصیات مثبت و منفی همسرمو بنویسم ولی نشد اوایل مهربون بود که دیگه نیس مثلا 2ساعت بشینی جلوش گریه کنی واسش مهم نیس فقط میگه گریه کن بشین تا صبح گریه کن آقایون متاهل جواب بدین این حرف مردیه که زنش رو دوس داره؟؟
اوایل با احساس بود که الان نیس مودب بود که نیس برخورد اجتماعیش خوب بود که نیس خوشگذرون و اهل تفریح بود که از وقتی اومدیم خونه خودمون هیچ جا نرفتیم 6روزه هفته سرکارم روزای تعطیلم تو خونه یه بار نشده بپرسه ازم حوصله ت سر نرفت؟اصلا تو هم آدمی؟.... متین و آروم و باحوصله بود که الان پرخاشگر و عصبی و بی حوصله شده باملاحظه بود که دیگه نیست
و بزرگترین مشکل اخلاقیش که از همون دوران عقد داشت به شدت اهل قهر کردنه مثل دختربچه ها سر یه بحث کوچیک قهر میکنه و رختخوابشو برمیداره و میره تو اتاق دیگه یا از خونه میره بیرون تا چندین روزم حرف نمیزنه شایدم بیشتر یه بار اوایل جاریم بهم گفت شوهرت اخلاق بدی که داره بدقهره من محل ندادم فکر کردم از روی حسودی اینو گفته ولی الان میبینم بیچاره راست گفته انقد که حتی اونام فهمیدن یعنی احتمالا جلو اونام قهر میکرده...دیگه هیچ ارزشی واسش ندارم هیچ اهمیتی بهم نمیده واقعا نمیده دیگه به اینجام رسیده دیگه نمیتونم تحمل کنم و ادای یه زوج خوشبخت رو دربیاریم نمیدونم چکار کنم هرروز خسته از کار ولی پای رفتن به خونه رو ندارم خونه ای که هیچ دلخوشی ندارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)