جناب تماس میشه بفرمایین من کی و کجا گفتم دوستی یا رابطه عاشقانه با جنس مخالف دارم؟؟؟
لطفا اگه میخواین نظر بدین یا راهنمایی کنین تاپیکهای مراجعین رو کامل بخونین بعد چیزی بنویسین
خانم شیدا ممنون از راهنماییتون ممنون که وقت گذاشتین و همه تاپیکها رو خوندیدن همه ش درست بود فقط یه جا من اشتباه کردم اینکه ایمیل همکلاسیم رو که هیچوقت هیچ احساسی بهش ندارم و نداشتم رو اینجا مطرح کردم که جز اینکه چند روز منو توی فکر برد که چرا ابراز علاقه ش الان بوده هیچ مشکلی واسه من ایجاد نکرد تمام
ولی دوستان فکر میکنن قضیه حتما یه چیزی بوده من بارها توی همون تاپیک هم گفتم فقط یه ایمیل و تمام
مشکلات زندگی من انقدر زیاده و من انقدر درگیرم که با یک ایمیل مشکلاتم نه حل میشه نه بیشتر میشه
کسی هم تا حالا زندگیشو فدای یک ایمیل از اون سر ایران نکرده
شیدا جان من خودم میدونم رفتارای خودم باعث شده ولی شوهرمم فقط 6ماه ساکت بود بعدش اونم شروع کرد و دعواها شروع شد الانم اخلاق و رفتارش خیلی بدتر از من شده مقصر من بودم یا نبودم مهم اینه که الان به جایی رسیدم که علاقه ای بهش ندارم الان میبینم همون روحیه سنتی ایش رو حفظ کرده من فکر کردم رفته دانشگاه عوض شده روشنفکر شده ولی هیچ فرقی با فک و فامیلش نداره همونقدر بددهن همونقدر امل و سنتی همونقدر فکرش بسته س فکر ما با هم یکی نیس وگرنه بحث اخلاق و رفتار نیست اصلا حرف همو نمیفهمیم من نمیخوام و نمیتونم با چنین کسی بهترین روزهای عمرم رو هدر بدم از طرفی هم نمیتونم جدا شم. تنها کاری که فعلا میتونم بکنم اینه که جدا غذا میخوریم جدا میخوابیم جدا میریم بیرون و هیچ حرفی باهم نمیزنیم هردومون اینجوری راحت تریم تا اینکه بتونم خونه مو جدا کنم توی یه فرصت مناسب البته بعید میدونم بشه ولی تلاشمو میکنم
- - - Updated - - -
شیداجان فرمایش شما درسته من رفتارام اشتباه بوده ولی خود شما اگه همسرتو دوست داشته باشی حتی اگه رفتاراش شما رو اذیت کرده باشه شمام میشی مثل اون؟ تلافی میکنی؟ مسئله اینه که شوهرم دیگه علاقه ای بمن نداره وگرنه اینطوری رفتار نمیکرد دیگه براش مهم نیس کی برم خونه مریض بشم گریه کنم اصلا توجهی نمیکنه غذا درست میکنم نمیخوره جای خوابشو جدا کرده به نظر شما همه ش بخاطر رفتار من بوده؟؟ پس عشق و علاقه چی میشه زندگی مشترک چی میشه؟ انقدر منو سرد کرده که منم دیگه علاقه ای بهش ندارم وگرنه هیچ زنی یه شبه از زندگیش زده نمیشه
من میدونم همه خوبیهاش توی 6ماه اول تظاهر بوده فقط بخاطر بدست آوردن من خرش که از پل گذشت اخلاقای بدش رو رو کرد مثلا اوایل میگفت هرجور میخوای لباس بپوش الان میگه باید اینجوری بپوشی یا خیلی چیزای دیگه.... نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی شوهرم فقط بخاطر موقعیتم با من ازدواج کرد ما 3ماه نامزد بودیم تمام اخلاقای بدمو همونجا رو کردم حتی مستقیم بهش میگفتم میگفت اشکال نداره شوهرم آدم بلندپروازیه میخواس از همه دوستاش و فامیلاش بهتر باشه مثلا داداشش زنی گرفته که واقعا خوشگل نیس باباش سبزی فروشه پایین شهری ان دیپلمه و تو خانواده شون سه نفر طلاق گرفته ان اصل و نسب درست و حسابی ندارن با خانواده شوهرم کارش به دعوا و فحش و.... کشیده درصورتیکه من همیشه بهشون احترام گذاشتم..... یا بقیه فامیلا و دوستاشم همینطور ولی من خانواده م همه دکتر مهندسن بابام وضعش خوبه جهیزیه و بهترین عروسی رو واسمون گرفت شوهرم از داداشم راه به راه پول قرض میگیره حقوقم از شوهرم بیشتره تمام قسطاشو میدم ضامنش میشم تو کاراش کمکش میکنم هیچوقت یه هزارتومن تو کیفم نیس همه ش خرج خونه میشه ظاهرمم خوبه به خودم و خونه میرسم همیشه مشکلاتشو حل میکنم ولی دیگه بریدم احساس میکنم گول خوردم خر شدم مسخره شدم شوهرم منو واسه خودم نمیخواسته شخصیتمو نمیخواسته دیگه نمیتونم ادامه بدم








علاقه مندی ها (Bookmarks)