نقل قول نوشته اصلی توسط Less Than Nothing نمایش پست ها
الان با یکی از همکاران صحبت میکردم در مورد این کیس شما:
میشه گفت که ایشون به دلیل تیروئیدشون متاسفانه از مشکل روانی رنج میبرند و بخاطر فوبیایی زندگی نزدیکان یا دوستانشون که وجود داشته که مزید بر علت شده که فاکتور هایی رو مد نظر دارند که مشکل ساز شده براشون.

بهتره ایشون پروسه درمان خودشون با جدیت رو شروع کنند بعد برند خواستگاری.

شیوه روابط زناشویی ! نزدیکی چند تا شیوه داره که بیشتر به مهارت و حوصله مرد برمیگرده اکثر مرد ها از اونجایی که پرونده هایی رو دیدیم مشکل از طرف مرد بوده یکی که جو گیر بوده یه کارهایی کرده که شک میکردیم طرف مورد خشونت های خانگی قرار گرفته ! در اکثر موارد هم به خاطر فاصله زیاد بین سن بلوغ و ازدواج زود انزالی در مرد بیشترین مساله رو ایجاد کرده و آقایون حاضر نیستند قبول کنند که بیشتر مشکلات سمت اونهاست و باید با هم تمرین کنند که مشکل رفع بشه !.... یکی هم اومده بود میگفت من از زن ام پسر میخوام 6 مین دختر رو حامله است و فلان ما هم موندیم چی به این بگیم که پسر بودن به اسپرم مرد بستگی داره حالا تغذیه مادر هم میتونه کمک کنه ولی حالا تو کت این آقا نیمیرفت که نمیرفت زن بدختش هم اسیر این آقا بود...

سکس به هیچ وجه. این مال آخرین مرحله است و تازه حتی من پیشنهاد میکنم تا هفته اول ازدواج فعلا وارد این فاز نشند چون فشار روحی زیادی روی جنس مونث هست، من خودم هم دید ام باز هست ولی خودم به شخصی همچین پیشنهادی نمیکنم و اجازه نمیدم (پست های قبلیم رو بخونید متوجه میشید، متهم هم شدم به بعضی مسائل !)
من نمیدونم تیروئید داره یا نه ، یعنی شما میگید مشکل عرق کردنش از تیروئیدشه؟
موضوع خواستگاری این آقا واسه من تموم شدست ولی نمیدونم چرا رفتارشو دوست دارم مدام بررسی کنم
خیی از رفتار های غیر عادیش در حیرتم
دوست داشتم و تو این فکر بودم به عنوان یه ناشناس بهش کمک کنم تا مشکلاتشو حل کنه تا بتونه ازدواج کنه
کسی که اینهمه نقاط ضعف داره باید از هر شکستی تو روابط قبلیش درسی میگرفته
خواسته ها و توقعات بیجاش رو عوض میکرده
ولی انقدر مغرور هست که بگه من عاری از مشکلم و خطا از دیگرانه
نمی تونم بی تفاوت ازش بگذرم
احساس میکنم یکی باید اونو متوجه افکار اشتباهش بکنه
همیشه به این فکر میکردم که چرا مادرش که اومده بود خونمون انقدر نسبت به ازدواج تنها پسرش بی تفاوت بود
اصلا حتی به تعریف و تائید از پسرش نپرداخت
کاری که خیلی از مادرا میکنند
حالا میفهمم که شرط پسرس رو برای ازدواج با کیس هاش میدونسته (همون رابطه قبل ازدواج)
و کلا پسرش در نظر خودش مردود بوده
پسره انقدر پررو بود که مادرشو در جریان این موضوع بزاره
چون میگفت هیچ کس تو خونه حق نداره نظراتشو به من تحمیل کنه واسه ازدواج
مخصوصا مادرم که از لحاظ اعتقادی کلی با هم تفاوت داریم
کسی که اینطوری هست و به خاطر پدر و مارش از هیچ خواسته ایش نگذره
قطعا در زندگی زنا شوییش هم همچنان یک رای و مستبد عمل خوهد کرد