به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مهر 93 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1393-6-06
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    138
    سطح
    2
    Points: 138, Level: 2
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 15 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام از همه همدردی هاتون ممنونم .
    نظر برخی از دوستان خصوصا خانم ها اینطور بوده که اون خانم کار اشتباهی نکرده و این منم که دچار اشتباه شدم . بعضی از دوستان هم فرمودن من فقط با تکیه بر تعبیر شخصی از خوابم به خواستگاری رفتم . من به نمایندگی از عقل و دل و روح و شخصیت و غرورم اعلام میکنم که کار اشتباهی نکردم . برخی از دوستان طوری اظهار نظر میکنن که احساس گناه من صد برابر میشه . اگر قرار باشه توی سایت (همدردی) هم همدردی پیدا نکنم اوضاعم از اینی که هست بدتر میشه . لطفا در اظهار نظرهاتون شرایط بحرانی منو درک کنید و با حمله به عقایدم منو بیشتر تخریب نکنید که واقعا شرایط نامناسبی دارم .
    در پاسخ به دوستانی که فکر میکنن من توی زندگی مشترکم حتما دچار مشکل شدم و به همسرم بی توجهی میکنم باید عرض کنم که من و خانواده ام توی زندگی هیچ مشکلی نداریم و الحمدالله الرب العالمین همسرم و فرزندم و خودم خوشبخت هستیم . اما به دلیل فاصله زیاد محل زندگیم تا محل کارم موقع رانندگی کلا تو فکر هستم و وقتهایی که تنها هستم سوز سینه ام بیشتر میشه . به شوخی یه بار به خودم گفتم نکنه زخم معده گرفتم و فکر میکنم سوز عشقه و کلی به این حرف خودم خندیدم . چرا اینقدر مطمئن هستم که خانواده ام از با من بودن راضی و شاد هستن ؟ سال گذشته توی شغلم بعنوان کارمند برتر استان انتخاب شدم و این یک موفقیت خیلی بزرگی برای من بود ، کنار شغل اصلیم با همکاری خانومم یه شغل باکلاسی جفت و جور کردیم که باعث شده من و خانومم بیشتر به هم نزدیک بشیم و الحمد الله توی اون شغل هم البته به لطف خانومم موفق هستیم و درآمد قابل توجهی داریم . همونطور که تو انجام وظایف شغلیم کوتاهی نمیکنم توی زندگی مشترکم هم وظایف پدری و همسری خودمو انجام میدم . اما کسی چه میدونه تو دل این آدم چه خبره . همه ظاهر آدمو میبینن و قضاوت میکنن اما هیچکس نمیدونه دل صاحب مرده ام تو شعله ها داره خاکستر میشه .
    خوب یا بد دل من درگیر یه حس ویرانگر شده ، حسی که هر چی بیشتر دربارش حرف میزنم و فکر میکنم شعله ورتر میشه ، هر روز از خودم میپرسم آخه چرا ؟ یعنی عشق اول تا آخر عمر آدمو اسیر میکنه ؟ آیا باید تا ابد تاوان این دوست داشتنو پس بدم ، خیلی باخودم فکر میکنم و کلنجار میرم ، هر روز دنبال راهی برای حذف زینب از ذهنم هستم ، اما با کمک شما دوستان محترم و هشدارها و راهنمایی های شما همدردی های عزیز کم کم دارم به نتایج واضح و روشنی میرسم . به نظرم تفاوت بین عشق و نفرت به باریکی یک تارمو هست . دارم به این نتیجه میرسم که این حسی که اینقدر آزارم داده نه عشق بلکه نفرته . نفرت از کسی که بدون در نظر گرفتن انسانیت و فقط با توجه به منافع شخصی اش رفتار کرد . نفرت از کسی که با آرزوی پول دار بودن پا روی دل من گذاشت با اینکه شرایط منو میدونست . نفرت از کسی که براش حرفهای عاشقانه مو خرج کردم . نفرت از کسی که جز خودش هیچکس براش مهم نبود . نفرت از کسی که شعار ایمان میداد اما ته دلش اعتقادی به رزاقیت خدا نداشت . نفرت از کسی که منو به پرتگاه افسردگی انداخت . نفرت از کسی که قول و قرارش یادش رفت . نفرت از کسی که با فرافکنی قصد داشت بگه تقصیر خودت بود که وابسته شدی . نفرت از کسی که با کمال پررویی گفت هیچ اتفاقی نیفتاده که . نفرت از کسی که وسیله آزمایش من شد . نفرت از کسی که لیاقت منو نداشت اما من براش غرورمو شکستم . نفرت از کسی که التماس های منو نادیده گرفت . نفرت از کسی که دست و پا زدنمو دید اما بهم پشت کرد . نفرت از کسی که حرفهامو فلسفه بافی دونست . نفرت از کسی که پول چشماشو کور کرد . نفرت از کسی که میخواست بهم ترحم کنه . نفرت از کسی که بخاطرش بیهوده اشک ریختم . نفرت از کسی که بخاطرش ایمانم ضعیف شد . نفرت از کسی که عشقش جای عشق واقعیم به امام زمانو ازم گرفت . نفرت از کسی که پنج ساله سینه مو آتیش زده . نفرت از کسی که خودشو بالاتر ازم دونست . نفرت از کسی که تحقیرم کرد ...
    واکاوی احساس و خاطراتم بعد از این همه مدت ، بعد از تحمل پنج سال آتش سینه منو به این نتیجه رسوند که ازش متنفرم . این تنفر بود که منو اینقدر آزار میداد نه عشق . اون موقع که گفت با نامزدم اومدم خرید ، این تنفر و دلشکستگی بود که سینه منو آتش زد و سالها سوخت و درونمو خاکستر کرد . تصور اینکه دختری که تا یک قدمی ازدواج باهاش رفتی و الان دست تو دست کس دیگه ای داره راه میره غیرتمو خرد کرد . شکستم ، داغون شدم ، سوختم . حالا چطور میتونم چنین آدمیو دوست داشته باشم . آره این نفرته . ازش متنفرم .
    اما دوستان این کل ماجرا نبود . مدتی بود که با خدا و خودم درگیر بودم ، توقع داشتم خدا بیاد باهام صحبت کنه ، آخه من با هیچکسی در اینباره صحبت نکرده بودم و نیاز داشتم یکی باهام درد دل کنه . اصلا دیوانه محض شده بودم . کم کم به دلیل عدم توجه به نعمات خداوند که یکی خانواده خوبم بود و عدم توجه به افسردگی خودم و باز متاسفانه به دلیل عدم شناخت این حس و وسوسه های شیطان من یک اشتباه خیلی بزرگی انجام دادم که وضعیتم رو بحرانی تر کرد . اینم بگم که تو این مدت یک روز هم این سوختن سینه رهام نمیکرد . سال گذشته با وسوسه های شیطان برای تسکین درد با خودم گفتم شاید اگه از اوضاعش با خبر بشم وضعیت خودم بهتر بشه . اینکه بفهمم آیا خوشبخت هست یا نه ؟ زندگی با یه آدم پولدار چه مزه ای داره و چطوره ؟ آیا به دنبال خوشبختی که رفت بهش رسید ؟ آیا دنیا ارزش اینو داشت که دل یه آدمو بشکنه ؟ کلا از زندگی راضی هست یا نه . به همین خاطر به طریقی شمارشو گیر آوردم . بهش پیامک زدم !!! افسار پاره کرده بودم . شیطان بدجور از آب گل آلود ماهی میگرفت . بعنوان یک دوست قدیمی بهش پیامک زدم و خودمو معرفی نکردم . چهار یا پنج پیامک بیشتر نشد . اما پایان خیلی تلخی داشت . تا اون موقع که کلی شان و شخصیتم به فنا رفته بود با اینکارم وضعیت خیلی اسفناک تر شد . حماقت محض بود ، گناه کردم ، من چیکار کردم ، به یه زن شوهردار پیامک دادم . دیگه کاری از این کثیفتر ؟ البته خودم به اندازه کافی خودمو تنبیه کردم و هم چوبشو خوردم . هرچند نیت بدی نداشتم اما اصل اینکار واقعا زشت بود به همین دلیل عواقبشو پذیرفتم و شکایتی ندارم . اینو گفتم که دیگه خیال خودمو راحت کنم و کل ماجرا رو برای شما تعریف کرده باشم . هنوز هم بعد از اینهمه اتفاق به روانپزشک مراجعه نکردم . اصلا نمیتونم خودمو قانع کنم که برم بشینم پیش یه آدم دیگه (روانشناس) و قصه مو براش تعریف کنم . خصوصا اون قسمت آخرش که خیلی شرم آور بود . اینکه یکی بره دنبال عشق و حال دنیاش خوشبخت باشه و واسه خودش برنامه ریزی بکنه و یکی دیگه بخاطر خاطره هاش بسوزه خیلی سخته .
    حالا با این تفاسیر شما بگید آیا درست فهمیدم که این سوز از عشق نیست بلکه از نفرته ؟
    اگه نفرته که خیلی ساده گذشت میکنم و میسپارمش به خدا ، من آدم کینه ای نیستم . اگه تکلیفم با خودم روشن بشه و بفهمم چند چندم قطعا میتونم خودمو آروم کنم . فقط آرزو میکنم توی دنیا و آخرت نبینمش چون واقعا ازش متنفرم . هیچ وقت تحقیر نشدم مگر به خاطر اون زن . ازش متنفرم .

  2. 2 کاربر از پست مفید baraniam تشکرکرده اند .

    فدایی یار (چهارشنبه 12 شهریور 93), تیام (دوشنبه 10 شهریور 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. وقتي يك مرد مسير زندگي اش را گم مي كند همسرش چه بايد بكند؟
    توسط دختر اريايي در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 16 خرداد 91, 21:22
  2. آقايون همدردي لطفا جواب دهيد : براي داشتن يك زندگي خوب از همسر خود چه انتظاراتي داريد
    توسط شكوفه در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 07 تیر 90, 11:48
  3. ازدواج سنتي ؟ ... يا مدرن؟ كداميك!
    توسط yasa در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد ازدواج
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 23 اسفند 89, 18:08
  4. خوشبختي در سخنان يزرگان
    توسط parnian1 در انجمن انجمن افراد خوشبخت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 03 آذر 88, 10:33
  5. نكاتي ماندگار براي يك زندگي بهتر
    توسط erfan25 در انجمن انتخاب و تصمیم گیری
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 17 فروردین 87, 17:18

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.