به به
امشب پاییزه خانوم از ساعت حدود 12:30 کمرنگ میشن 
خب خب خب !!
شنیدین میگن گذر پوست به دباغ خونه میافته!
هممممممم خب
من میگم یکم اول پشت سرش غیبت کنیم بعدم یه آش پشت پای حسابی با یه وجب روغن که روش بماسه، بپذیم !!!!
به به چه آشی !!!
پاییزه خیلی شعر دوست داشت ، برا همین
پاییزه
اگر بار گران بودی رفتی 
اگر نامهربان بودی رفتی 
ناراحت نباش! من همه رو بخشیدم !! چون خیلی بزرگوارم!
یادم نمیاد تا حالا کمرنگ شده باشن ولی شتریه که پشت در خونه ی همه خوابیده، مگر مدیران !
آخ حالا با رفتن پاییزه چی به سر باغ میاد !؟ آخه کم برا من مشکل درست نکرد که!!
چقدر خوبه این صندلیه ، همه رفتن ؛ کسان زیادی بودن اینجا که مدعی بودن برای جلوس رویه این صندلی ولی تکیه بر جای بزرگان نتوان زد! نتوان!
خب فکر کنم با کمرنگ شدن پاییزه آخرین بازمانده از نسل نسوان کل کل، این تاپیک هم به نتیجه رسید و غیره 
به ذکور اینده بگم که :گر صبر کنی ز قوره حلوا سازی !
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
علاقه مندی ها (Bookmarks)