پوه بگذار من تجربه ام را برایت بگویم. من مشکلم این است که از نوجوانی تا الان که بیست و هفت ساله هستم ، یعنی ده ساله مدام جوش می زنم. بیشتر این جوش ها یک طرف صورتم می زد و طرف دیگر سالم بود عزیزم. آنقدر سالها جوش زد که اسکارهای عمیق یک طرف صورتم را پوشاند. دایره ای به قطر سه سانتیمتر. آنقدر آسیب دیده جدای از اسکارها ، خود صورتم کمی فرو رفته. نه خیلی اما به هر حال هست. فقط خدای من می داند که چقدر ناراحت بودم به خاطر این ضایعه ها. سال پیش تصمیم گرفتم لیزر کنم. مادرم مخالف بود و می گفت لیزر پوستت را بدتر می کنه دخترم. باور کن راهش این نیست. دائما بهم می گفت توی زندگی باید چیزهایی را تحمل کنی و چاره ای ندارد. می گفت بدتر می شوی. اما کو گوش شنوا.
پوه من واقعا از خودم شرمنده ام. وقتی دیدم مادرم بهم پول نمی دهد ، گردنبندی را که مادرم از مکه آورده بود ،گردنبدی که طلای بیست و دو عیار بود و به شکل کعبه بود فروختم. خوب البته اون گردنبند مال من بود و می توانستم برایش تصمیم بگیرم. اما مادرم راضی نبود. به هر حال یادگاری او به من بود و مادرم خیلی دوست داشت من آن را گردنم بیندازم. اما من می گفتم وقتی صورتم اینطوری شده است چه کسی گردنبند را نگاه می کند !!!
یک روز صبح بدون اینکه به مادرم چیزی بگویم رفتم بیمارستان لیزر کردم. آره . پوست لطیفم را دادم دست آن دکتر تا آن را کز دهد و بسوزاند. صورتم وحشتناک شده بود. زخمی و سوخته . لایه رویی پوست کاملا سوخته بود. خوب لیزر یعنی سوزاندن.
بعد که رفتم خانه مادرم چیزی بهم نگفت. اما بعدها خواهرم به من گفت که مادرم با دیدن زخم های صورتم و پوست کز داده ام پنهانی گریه می کرده است و خیلی ناراحت بوده است!!!
آره پوه عزیز. مادرم خیلی اذیت شد و من تاوانش را بدجور پس دادم. درسته که از پول خودم استفاده کردم ، اما مادرم به این کار رضایت نداشت و من بدجور قلبش را شکستم.![]()
پوه. باور کنی یا نه. من همان موقعی که داشتم گردنبند را می فروختم ، ته دلم می دانستم که اینکار عاقبت خوشی نخواهد داشت. آره می دانستم دارم مادرم را از خودم ناراضی می کنم. می دانستم و خوب هم می دانستم که خدا این کار را دوست ندارد و عاقبت خوبی ندارد.
اما خودم را توجیح می کردم : اختیار خودم را دارم ، می خواهم زیبا شوم ، پول خودم است ، تا کی باید غصه بخورم و...
رفتم لیزر کردم و خوشحال بودم که خوب می شوم. اما به زودی واقعیت خودش را به من نشان داد.
لیزر پوستم را تحریک کرده بود و جوش ها دوباره شروع شد . همه صورتم مدام جوش می زد. قسمت سالم صورتم هم درگیر شده بود. آن قسمت فرو رفته صورتم هم جوش می زد و من فکر می کردم که دیگر چیزی باقی نخواهد ماند از این قسمت. غصه های من چند برابر شد. افتادم دنبال دوا و درمان.
الان فقط کمی از شدت جوش ها کم شده است اما ...
اما دیگر قسمت سالمی در صورت من وجود ندارد پوه. طرف دیگر صورتم علاوه بر جوش ، پر شده از اسکارهای باقی مانده . پر شده از فرورفتگی های باقی مانده از جوشها. تقریبا مثل طرف دیگر شده اما شدتش کمتر است.
من نه تنها زیبایی به دست نیاوردم بلکه آنچه را هم که داشتم از دست دادم. حالا می فهمم حرف های مادرم چقدر درست بود. می فهمم که بدن دختر چقدر ظریف و لطیف است. این بدن لطیف برای این نیست که با چاقو پاره اش کنیم یا کزش بدهیم. این بدن دخترانه مثل گلبرگ های گل است.
پوه تو گل را با چاقو پاره می کنی ؟ دلت می آید با بدنت اینقدر بی رحمانه رفتار کنی؟
پوه عزیزم بدن ما امانتی است که خدا به ما داده است. همه انسان ها باید این امانت را خوب نگه دارند و نگذارند آسیب ببیند. همه در قبال امانتی که دارند در مقابل خدا مسئول هستند.
ولی امانتی که خدا به ما زنان داده است شکننده تر و آسیب پذیرتر از امانت مردها است. مثل یک چینی ظریف که زود ترک می خورد.
چون امانت ما ظریف تر است پس ما دخترها مسئولیت بیشتری در مقابل خداوند داریم.
پوه واقعا خدا راضی است که با امانتش این کار را بکنی؟ خدا راضی است که بدن ظریفت را با چاقو برش بزنی و زخمی کنی ؟
عزیزم من امانتدار خوبی نبودم و به علاوه مادرم را ناراضی کردم. خدا هم کارم را بدون تاوان نگذاشت . فقط امیدوارم من را ببخشد.
پوه بافت سینه یک بافت بسیار ظریف و آسیب پذیر است. از گل هم ظریفتر. به علاوه اعضای دیگر بافت های محکم و همچنین استخوان دارند. دست و پا و کمر و... اما سینه هیچ استخوانی ندارد. یک بافت ظریف و نرم و بدون استخوان. حالا ببین چقدر آسیب پذیر است.
به علاوه عصب های حسی سینه زیاد هستند و بنابراین حس دردش هم چند برابر است. یعنی اگر هر آسیب یا فشاری بهش بیاید علاوه بر آسیب دردش بسیار بیشتر است.








علاقه مندی ها (Bookmarks)