سلام دوستان
اگه یادتون باشه خواستگارم میخواست از ایران بره و هر باز به بهانه ای خواستگاری رو عقب مینداخت تا بلاخره بینمون شکر آب شد و حدود دو ماه قهر بودیم . و همه چیز داشت تموم میشد که دوباره همو دیدیم و آشتی کردیم
و ایشون بخواستگاری من اومدن و قرار شد بعد از اینکه کاملا شرایط ایشون برای رفتن ( از لحاظ کشور و ...) مشخص بشه نامزد بشیم.
من مدت ها منتظر این روزا بودم
ولی الان که داره همه چیز جور میشه به شدت وحشت زده هستم . شبا خیلی دیر خوابم می بره اگه وسط شب پاشم باید دو سه ساعت زجر بکشم تا خوابم ببره. هر شب به خودم میگم فردا همه چیو تموم میکنم رابطه رو کات می کنم ولی صبح که میشه حالم خوبه
همش فکر می کنم دارم اشتباه می کنم دارم خودمو بدبخت می کنم بعضی موقع ها ازش متنفر میشم . از کاراش از حرفاش از خانوادش .اون با من خیلی مهربون شده نسبت به قبل ولی من همین جوری دارم ازش فاصله می گیرم .
البته فقط اون نیست درسم تموم شده و بخاطر بیکاری یکم افسرده شدم .احساس میکنم با ازدواج همه ی آرامشم بهم میریزه . حوصله روابط جدید و آدمای جدیدو ندارم .
به نظرتون این حسا طبیعیه؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)