اصلا شما فرض کن هیچ اشتباهی هم نکردی. وقتی خودتون دارین میگین اون هر کاری کرده نشده. چندمیلیون پول از دست داده
هیچ سرمایه ای نداره الان ، انتظار دارین چه رفتاری داشته باشه؟؟ بالاخره یه جور باید خرج ازدواج و زندگی مشترک و دربیاره.
منم جاش بودم یهو ترس برم میداشت آخه الکی که نیست . مسئولیت یه زندگی قراره گردنش بیفته. به نظر من اون ذهنش خیلی
الان آشفته ست. خیلی وحشت آینده رو داره. شما هم از این طرف هی گیر میدی زنگ میزنی بیشتر احساس فشار میکنه.
اونقدر بهش فشار اومده خواسته یه دفعه همه ی این فشار و از رو دوشش برداره بتونه نفس بکشه فکر جدایی اومده تو ذهنش.
نه شما بدی نه اون آقا ولی وضعیتش واقعا الان خوب نیست تا چندسال دیگه هم ممکنه روبه راه نشه اوضاعش.
پس شما دوتا انتخاب برات میمونه یا راضی به جدایی بشین و برین دنبال زندگیتون چون تا الانم هفت سال از عمرت و گذاشتی
بالاخره اینم درست نیست بخوای بازم چند سال صبر کنی بازم معلوم نباشه تکلیفتون.
یا هم باهاش صحبت کنید بگین من میخوام یه فرصت دیگه به هم بدیم. اگه بخوای دو سه سال دیگه هم صبر میکنم بتونی دوباره
سرپا بشی از نظر مالی که دیگه نگرانیات برای ازدواج کمتر شن. حالا تصمیم با خودتونه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)