اره دفعه اول اینطوری بود ولی مربوط به خیلی ساله پیشه.دیگه حل شده برام.نمی دونم چرا نوشتم اصلا.در مورد بقیه مواقع انقدرام بد نبود.به هر حال من که گفتم اصلا قصد ندارم رجوع کنم.قصدم ندارم با آدم جدیدی زندگی جدیدی رو شروع کنم.اصلا به همکارم دیگه فکر نمی کنم.خیلی آدم کثیفی هستم که می خواستم با اون رابطه برقرار کنم.خدا منو نمی بخشه.آبروی هر چی زنه من بردم.بدم میاد از خودم.دلم می خواد بمیرم.اگر قیافه منو ببینید فکر می کنید آدمای خوبی باشم.به ظاهرم نمیاد انقدر کثافت باشم.یه آدمی که در ظاهر همه فکر می کنن نماز خونه ساده است مهربونه ولی در باطن مثل لجن می مونه.من از همسر سابقم خیلی بدترم.می دونم جایگاه اون پیش خدا از من بالاتره.نمی دونم چی شد انقدر من بد شدم.می خوام خودمو از این همه آلودگی رها کنم.نمی دونم چیکار باید کنم.
- - - Updated - - -
خدا خیلی رحم کرده آبروی منو حفظ کرده.وگرنه اگه چیزایی که تو ذهن من بودن بر ملا می شدن باید می رفتم زیرخاک.همسر سابقم خیلی پشیمونه ولی من می دونم به من وفادار نبود می دونموبه من خیانت کرد.یه عالمه اس ام اس فحش و جرت و پرت برای اون زنوفرستادم.بهش گفتم که زنای هرزه از تو بهترن.حداقل اونا تکلیفشون مشخصه.همه می .ولی تو ظاهرت رو حفظ کردی ولی در باطن از زنای خیابونی کثیف تری.الان خودم مثل اونم بدتر از اون.می خواستم برم تو زندگی یه مردی که نماز اول وقتش ترک نمیشه.مردی که تو صورت زن نامحرم نگاه نمی کنه.اصلا من کجا زن اون کجا.چی با خودم فکر می کردم آخه.اگه زنش می دونست من چنین آدمی هستم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)