سلام
بچه ها همو دیدیم. یکم با عصبانیت گله گذاری کرد بعد هم رسید به مسائل احساسی و دلتنگی. خودش میخواست سریع بریم سر زندگی ( من ته دلم راضی نیستم. کاش اصولی با مشاوره جلو میرفتیم که دوباره به اینجا نرسیم) خلاصه مصر بود بریم سر زندگی که لحظه آخر سر لباس پوشیدنم عصبانی شد که این چیه و تواین مدتم اینجور میگشتی؟ اصلا کنسلو بیشتر فکر کنیم.
منم بیشتر شنونده بودم گفتم سرهمچی با هم صحبت میکنیم و باشه طرز لباس پوشیدنمو عوض میکنم. کاش راضی میشد بعد ی دوره مشاوره بریم سر زندگی (البته اگه بشه !) تو زندگیمونم همین طور جساس بود اوج خنده یهو سر ی چیز کوچولو ناراحت میشد .و کلی قضیه کش میومد








علاقه مندی ها (Bookmarks)