سلام عسل جان
به دلیل اینکه شرایطی که در حال حاضر دارین میگذرونید را من چند سال پیش تجربه کردم فکر کردم شاید بتونم کمکتون کنم.
من هم مثل شما اکثر خواستگارهامو رد می کردم به دلایل نه چندان منطقی که البته شاید ریشه همش عدم علاقه بود.
تا اینکه با کسی آشنا شدم که فکر می کردم برخلاف بقیه برام جذابیت داره .به خاطر همین خیلی چیزها رو نادیده گرفتم.و مثل شما همش در اضطراب بودم که نکنه از
دستش بدم.
تا اینکه اونم دچار توهم شد.چون با وجود اینکه امتیاز چندانی نداشت میدید که من چطور کوتاه میام و حتی حاضرم مسئولیت هایی که به گردن اون بود رو به عهده بگیرم.
شروع به بهانه آوردن کرد و تصورش این بود که من باز هم کوتاه میام ولی دیگه ادامه پیدا نکرد و همه چیز تموم شد.بعد از اون من حال الان شما رو داشتم.
شدیدا افسرده و ناراحت بودم و اونقدر حالم دگرگون بود که حاضر بودم دوباره به یه شکل دیگه و به یه بهانه ای رابطه رو شروع کنم ولی خدا رو شکر خانوادم و مشاور
خیلی به من کمک کردند که دوباره به دام اون رابطه بیمارگونه نیفتم.
و الان که بهش فکر می کنم تموم شدن اون ماجرا شانس بزرگ زندگیم بود.حال بد من چند ماه طول کشید ولی در عوض برای تمام عمر بدبخت نشدم.
چیزی هم که خیلی بهم کمک کرد راهنماییها و حرفهای آدمهای دلسوز اطرافم بود مخصوصا حرفهایی که با لحن تند و با قاطعیت بهم زده میشد و باعث میشد به خودم
بیام و قدر خودم رو بیشتر بدونم.
ببین دوست من زندگی زناشویی خیلی فراز و نشیب داره ازدواج کردن تنها قدم اوله و بعدش اونقدر مشکلات پیش میاد که تو ممکنه بارها و بارها از انتخابت پشیمون
بشی.
چیزی که نقش اساسی در ادامه زندگی داره خواست و اراده هر دو طرف برای ساختن رابطه هست.مخصوصا در بحران های سخت به نظر من نقش مرد مهمتره.
چون خانمها ممکنه در شرایط سخت دچار احساسات بشن و بخوان همه چیز رو تموم کنن.این وسط مرد اونقدر حفظ زندگی براش مهم باشه که محکم بایسته و شرایط
رو آروم کنه.چیزی که بعد از ازدواج بارها توی زندگی من پیش اومد.
حالا فکر می کنی اگر خواستگار قبلی من یا کسی مثل اون آقایی که تو باهاش بودی توی همچین شرایطی باشه چیکار میکنه؟
شک نکن کسی که خیلی راحت یه رابطه چند ماهه رو بعد از اون همه ابراز علاقه تموم میکنه بعد از ازدواج هم همینه.بعدها هم همش تو باید منت کشی کنی و تلاش
یک طرفه برای ساختن زندگیتون داشته باشی و این واقعا برای یک زن سخته.
به خودت سخت نگیر.حال الانت طبیعیه و ممکنه ادامه داشته باشه. تا زمانی که کاملا حالت خوب بشه و متوجه بشی چقدر الکی غصه خوردی و به خاطر یه آدم اشتباه
به خودت رنج و سختی دادی.
یه چیز دیگه در مورد خواستگارهای سنتی بهت بگم که خودم تجربه کردم.تو اگه با این پیش فرض جلو بری که در آشناییهای سنتی علاقه به وجود نمیاد و همه چیز منطقی
باید باشه خود به خود همچین اتفاقی میفته .اینجوری میشه که توی آشناییهای سنتی فقط منطقت کار میکنه و با کوچکترین دلیلی جواب منفی میدی و در
آشناییهای غیرسنتی بیشتر احساساتت کار میکنه و منطقت رو نادیده میگیری.
سعی کن از این به بعد بدون هیچ پیش فرضی خواستگارهات رو بررسی کنی .یکی دو جلسه اول فقط با طرف حرفهای عادی و روزمره بزن و به خودت فرصت بده ببین
به دلت میشینه یا نه.
برای ازدواج هم هیچ وقت دیر نیست من در 33 سالگی ازدواج کردم. دوستم هم 34 سالگی ازدواج کرد . خیلی هم از زندگیش راضیه.
یادت باشه که هیچ کس تو زندگی از خودت مهمتر نیست.پس حال خودت رو به خاطر بقیه خراب نکن.با خودت مهربون باش.مطمئن باش همه چیز درست میشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)