سلام خدمت دوستان عزیزم
دست تک تکتونو میبوسم که وقت باارزشتونو در اختیار بنده قرار دادین
عزیزان من این مدت که تحت درمان هستم دیروز عصر به قدری حالم خراب شد که نتونستم جلوی خودمو بگیرم و به ایشان پیام دادم و حلالیت خواستم اما ایشان خیلی خونسرد گفتن نشد که بشه و ارزوی خوشبختی کردن و من به قدری منقلب شدم که دوباره منو بستری کردن و بیمارستانم
نمیدونم این همون آدمه ...یکساعت بدون من نمیتونست دوام بیاره اما الان...
دیگه از این به بعد زندگی من چی میشه . کی منو قراره دوست داشته باشه...
تنها دلخوشی زندگی من بود
چقدر بدبخت شدم من... چقدر خوشحال بودم قراره زندگی نو شروع کنم ...
تو رو به فاطمه زهرا قسمتون میدم دعام کنین زودتر از این زندگی خلاص شم و بمیرم
شماها نمیدونین دارم چه زجری میکشم نفسم بالا نمیاد . خفگی منو میکشه
خسته شدم از این دردی که میکشم
چرا اطرافیانم نمیذارم راحت شم........








علاقه مندی ها (Bookmarks)