زن ایرانی جان
هر تاپیکی باز میکنی، انگار داری گذشته من رو مینویسی. من دقیقا وضعیتم مثل تو بود، برای سالگرد که رفتم، اولش اکی بود ولی بعدش دوباره مادرهمسرم شروع کرد به رفتارهای توهین آمیز و ...
الان با خیال راحت یکسال هست که حتی تلفنی هم باهاش صحبت نکردم و خیلی خیلی از تصمیمم راضی هستم.
افرادی مثل مادرشوهرهای ما شخصیت های خودشیفته هستن. در مورد این شخصیت ها مطالعه کن. خیلی بهتر میتونی متوجه رفتارهاش بشی...
این که گفتی بخاطر فشار روحی این رفتارها رو میکرده برای من اصلا قابل قبول نیست... هیچوقت در مقابل توهینی که بهت شده، این توجیه های توخالی رو قبول نکن. برای خودت و شخصیتت احترام قائل باش. اگه حالش بد بود، فشار روانی رو به دختر و پسرش وارد میکرد نه به عروسش... مشکل این آدم ها اینه که فکر میکنن عروسشون زیردستشونه و هرچی عقده دارن باید سر زیردستشون خالی کنن...
هرچی بیشتر جلوشون خم بشی، بیشتر سوارت میشن... وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم، تنها جایی که نمیتونم خودم رو ببخشم همین جاها هست، جاهایی که خودم رو نادیده گرفتم و برای مصلحت زندگیم به این آدم ها سواری دادم...
من اگه جای تو بودم، تو همون مراسم اصلی میرفتم سر خاک و بعد برمیگشتم خونه ... هرکدوم از فامیل هم که ازم می پرسید، توهین های مادرشوهرم رو براش تعریف میکردم.
البته باز بستگی به خودت داره، ببین تو چه حالتی حس و حالت بهتره، همون کار رو بکن... ببین نه مادرشوهرت، نه حتی شوهرت حاضر نیستن مطابق با میل تو رفتار کنن. اونا هرکاری خودشون راحتن انجام میدن. تو هم ببین چه کاری برات راحت تره، همون رو انجام بده...








علاقه مندی ها (Bookmarks)