3
عشقى كه موجب استحكام خانواده مىشود
ارزش محبتهايى كه بر شمرديم، به متعلق آنها بستگى دارد. اگر متعلق محبت انسان، امور مادّى و جسمانى باشد، عمرى كوتاه و گذرا و در نتيجه ارزش كمتر دارد؛ امّا اگر متعلق محبت انسان امور معنوى باشد، به دليل دوام و استمرار آن، ارزش فزونتر خواهد داشت. از همين جا مىتوان دريافت: « عشق و محبتى كه بنيان خانواده را مستحكم مىكند، نبايد صرفاً بر اساس امور شهوانى و خصوصيات ظاهرى باشد » ؛ زيرا اين گونه امور در معرض خطر و زوالند و نمىتوانند موجب استحكام و دوام خانواده شوند. عشقى موجب استحكام خانواده مىشود كه داراى اين دو ويژگى مهم باشد:
1. پشتوانه معرفتى.
2. ريشه داشتن در نيازهاى واقعى انسان به منظور فراهم ساختن زمينه كمال و بستن گذرگاههاى شيطان.
چنين عشقى هرگز كهنه نمىشود؛ با گذشت زمان رنگ نمىبازد و تا پايان عمر استمرار مىيابد. بنابراين، آنچه مهم است، صبغه و رنگ اين محبت است. اگر صبغه الهى داشته باشد، در راستاى همان محبت حقيقى قرار خواهد گرفت.
پرسش ديگرى كه ممكن است به ذهن بيايد، اين است كه :
صبغه عشق و محبت خويش را چگونه دريابيم؟ از كجا بفهميم اين عشق و محبت جنبه شهوانى و حيوانى دارد يا عشق واقعى با صبغه الهى است؟
اگر اين محبت و علاقه هيچ گونه پشتوانه معرفتى ندارد و علاقه اى كور و بدون توجّه به معيارهاى مهم ايمان، اعتقاد، اخلاقيات و امور معنوى است، می توان دريافت فقط جنبه حيوانى و شهوانى دارد ؛
امّا اگر اين محبت بر اساس آگاهى از ويژگیهاى اخلاقى و اعتقادى و معنوى باشد و با توجّه به جنبه هاى ظاهرى فرد و حفظ پاكدامنى و نجابت، در جهت دستيابى به آرامش و فراهم ساختن زمينه هاى رشد و كمال پديد آمده، در واقع جاذبهاى اداركى است نه كور و حيوانى.
.








علاقه مندی ها (Bookmarks)