سلام به گلم محتاج عشق و بقیه دوستان سارا، نازنین و فرهنگ
خیلی دیدن این تاپیک برای من جالب بود چون همین امروز تصمیم داشتم تاپیکی به همین مضمون بزنم که اومدم و این مطلب رو دیدم.
عزیزم من هم به دلیل یک سری مسائل عقلانی و مذهبی با همسرم ازدواج کردم با اینکه اصلا هیچ علاقه ای به خودش و نوع شخصیت و ظاهرش نداشتم. ولی امیدوار بودم که حد اقل از لحاظ معنوی باعث رشد من بشه. من هم خیلی در بند مادیات نیستم ولی دقیقا یک سری کم توجهی های ایشون و مشکلات جدی در روابط جنسیمون و مسائل دیگر (مثل دعواها و نارضایتی خانوادم از این ازدواج، نداشتن کار همسرم و اینکه سربازی نرفته بود ووو) باعث شد مشکلاتی پیش بیاد.
من الا حدود 5 سال و نیمه که ازدواج کردم. یک مدت طولانی واقعا همسرم رو دوست داشتم به خاطر برخی مسائل خوب اخلاقیش و بعضی دیدگاههای خودم (که الان تا حدودی زیر سوال رفتن). اما از پارسال علاقم به همسرم روز به روز کمتر شد تا حدی که به مرز طلاق هم رسیدیم ولی جرات این کار رو نداشتم. الان هم، البته از اولش بیشتر همینطور بود، عین همخونه میمونیم یا دوست یا خواهر و برادر نه مثل زن و شوهر.
در حال حاضر دقیق نمیدونم چطوری میتونم راهنماییت کنم چون به هر ترتیب پیشگیری بهتر از درمانه و شمام مثل من پیشگیری نکردی.
پیگیر کارهات هستم، الان سر کارم خیلی وقت فکر کردن ندارم، چیزی به ذهنم رسید حتما برات می نویسم.
امیدوارم بتونی یه زندگی خیلی زیبا رو تجربه کنی.
(احتمالا همین پست رو خودم یه تاپیک کنم :P )










علاقه مندی ها (Bookmarks)