عدالت خدا کو؟ دقیقا سوالیه که منم خیلی پرسیدم با خودم مدام تکرار می کردم و می گفتم من این زندگیو نمی خوام ولی وقتی شنیدم یه مادری حدود یک ماه پیش سه پسر 17 -21-26 سالشو تو یه روز ازدست دادبا خودم گفتم غم اون از غم من خیلی بیشتره و مهرسکوت به لبام خورد جوابی پیدا نکردم جز اینکه ..کار مانیست شناسایی راز گل سرخ کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم..
زندگی کردن خیلی سخته خیلی سخت برای من که اینروزا فقط بادرد وغم میگذرن درکت میکنم ولی با این وجود میخوام شعر پایینی رابخونی و نظرتونو بگین
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خوانده رود صحنه پیوسته به جاست...
(این اصل شعر نیست ولی قشنگه از آقای رامین اللهیاری)
صحنه ای باید ساخت
تار و پودش همه یاد، همه باور باشد
صحنه ای باید ساخت
آنچنان محکم و سخت
که نگاه تن عریان گنه کرده ی عصیان ها نیز
به تجلی حضورش همه آذین باشد
صحنه ای باید ساخت
باید از یار همه پر باشد
باید از شعشعه ی پرتوی دوست همه بی ما باشد
باید از یار بگوید هر نقش
که چگونه بی لطف
به سروپای دل سرگردان
به تمنای نگاه عاشق
اندکی ساز نشد
دل آواره ی او
اندکی رام نشد
صحنه را ساخته ام
چه غلط، چه درست
صحنه ای "کز صدف کون و مکان بیرون است"
صحنه ای گر به نگاهش نکشی فریادی
عالمی جانسوز است
چیست این صحنه ی یکتا، چیست این؟
که دگر بار زدی بر بومش
چیست این ناهنجار که سر و پا همه رنگ خون است
آخر این صحنه ی یکتای هنرمندی توست…!
اندکی آرام تر
بخدا سبز و سفید نیز رنگ است[color=#FF0000]
مگرت وحی بباشد که فقط قرمز و خون
برو این بوم بشوی
تا نشوید همه آب از رویت
صحنه ای نو بتراش
آخر این صحنه ی یکتای هنرمندی توست
همه آن می بینند
همه آن می شنوند
صحنه را ساخته ام اما من
چه غلط، چه درست
صحنه ای کز صدف کون و مکان بیرون است
صحنه ای گر به نگاهش نکشی فریادی
عالمی را سوز است
صحنه را می بینم
چشم ها می بندم
خاطرم تازه شود
که چرا قرمز و خون
که چرا روبه و گرگ
در دل بوم سفیدم همه نقاش شد است
یادم آید که بر و بوم سفیدی داشتم
قلمی از نور
همه رنگ
سبز و آبی که چه زیبا بودند.
همه چیز آماده
صحنه را باید ساخت
صحنه ای زیبا تر ز گل یاس و عقاقی باید
صحنه ای باید باشد که تواند صبحدم
با نگاهش وضو ساخته شود
بر سر منبر علیای ریاکاری دین
نظمی دگر
آیینی دگر پاخته شود









علاقه مندی ها (Bookmarks)