نمی دونم من بد توضیح دادم تا آتیش بعضی دوستان خیلی تنده که سریع در مورد شخصیت این آقا قضاوت می کنن. لازمه که توضیح بدم ایشون خیلی بیشتر از من در مورد نحوه این ارتباط دچار چالش شدن! و حتی حجم عظیمی از مکالمات ما به بحث درباره این قضیه می گذره که اون هم بیشتر خودشون شروع کننده اند.
دارم به این نتیجه می رسم که نقش من هم خیلی بد بوده توی این جریان که در مقابل شرایطی که برای هر دو غیر قابل پذیرش بوده سکوت کردم. اما خب هرچی که فکر می کنم با این پافشاری ها واقعا روش دیگه ای نمی تونستم در پیش بگیرم!
امشب که با هم صحبت می کردیم آخرش به این نتیجه رسیدیم که علت همه این درگیری ها و بحث ها، اینه که ما هر دو داریم بر خلاف اون چیزی که ته دلمون می گذره عمل می کنیم و انگار خودمون رو ملزم کردیم که وارد روابط مدرن دنیای امروز بشیم!! اما چون اون ته دله که نمی پذیره، آرووم و قرار نداره و نمی ذاره ما هم آرووم بگیریم.
ولی با وجود این نتیجه گیری، انگار هیچ کدوم دنبال گزینه کات نمی گردیم.
توی تمام این بحثا هم همیشه انگشت اشاره میاد سمت من که من چی فکر می کنم چون معتقده که من به عنوان دختر آسیب پذیر ترم و حق اولیه با منه! من هم همون حرفم رو تکرار کردم: "اگه هم قراره بینمون وابستگی ایجاد کنه باید به ارتباط زمان بدیم تا در صورتی که با هم مچ بودیم شرایطی برای پایداریش هم وجود داشته باشه! نه اینکه فقط به هم وابسته شیم و ته ماجرا صد در صد جدایی باشه!"
بعد از من می پرسن که تو فکر می کنی نظر من چیه؟ مه هم گفتم تو داری همه سعیتو می کنی که بر خلاف اون چیزی که ته دلته عمل کنی. که تایید کردن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)