سارا جان سلام
می بینی چقدر بچه های همدردی دوستت دارن؟ :)
همونطور که دوستان گفتن ، لزومی به گفتن به ایشون نیست!
هنوز یک ته مایه هایی از غرور در تو مونده! پس با گفتنش اون غرور رو از دست نده.
بذار ببینه که تو بهش بی توجهی ، برات مهم نیست و داری زندگیت رو می کنی!
اون وقتی قدرت و استقلال تو رو ببینه ممکنه دور و برت پیداش بشه.
اما یادت نره که این آدم غرور و عزت نفس و شخصیت تو رو ازت گرفت!
نمی بینی میخواد خوردت کنه گلم؟
میخواد به هر ترتیبی بگه که واسش ذره ای ارزش نداری؟
پس کاری کن معادلات ذهنیش بریزه بهم! بذار بفهمه اون سارای ضعیف مرده! و سارای جدیدی متولد شده!
هر چیزی ازش داری بریز دور! حتی لطفا خطت رو عوض کن! ازش خودش و خاطراتش و یادگارهاش فاصله بگیر!
ضمنا با هر کسی هم دوست نشو توی دانشگاه! اگر می بینی کسی به خوشنامی معروف نیست ازش دوری کن!
ترم بعد سعی کن روزهایی که اون دانشگاهه تو نباشی و باهاش درس بر نداری!
چون اینطوری بهتر میتونی به دلت یاد بدی رام عقلت بشه عزیزم.
سارا جان تو دوست صمیمی داری راستی؟ یک دوست خوب و قابل اعتماد؟
برای فراموشیش تا حالا چه اقدامی کردی راستی؟
آیا لینک هایی که بهت داده شده بود رو خوندی؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)