به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 40
  1. #21
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 04 فروردین 92 [ 18:32]
    تاریخ عضویت
    1391-12-16
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    131
    سطح
    2
    Points: 131, Level: 2
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registeredTagger Second Class100 Experience Points
    تشکرها
    19

    تشکرشده 28 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ااااااااااا اینجا هم پارتی بازی؟
    برا منی که پسر هستم فقط یکی دونفر پاسخ دادن :p

    خواهر گلم ایشون کاملا محترمانه شمارو پیچونده
    اگه پسری دختتریو بخواد طاقت یه لحظه غمشو نداره
    مطمئنی دوستت داره؟؟؟؟ با خودت صادقانه بشین فکر کن
    شاید بگی چه نیازی داره این کارو بکنه؟ اما حقیقت اینه خیلیا این کارو میکنن
    ایشون کامل از الان بهانه شو برای رفتنش جور کرده
    چرا اینقد مضطربی؟
    بااین مشخصاتی که گفتی بهتر از اون پسر هم برات پیدا میشه
    میگی دوسش داری؟ به چه قیمتی؟
    تا وقتی می ترسی از دستش بدی اون هیچ حرکتی نمیکنه
    بزار اون بترسه که از دستت نده
    اگه نترسید به دردت نمیخوره
    بهتر نیست الان یه کوچولو ناراحت بشی ؟ تااینکه بعد چند سال قلبت بدجور بشکنه
    عمرت تباه بشه؟
    چشماتو باز کن خواهر من
    بهش خیلی قاطعانه بگو من همینم و نمیتونم زندگیمو رو آب بنا کنم
    اگر تا فلاان وقت قدمی برداشتی باهات هستم
    اگر نه ولت میکنم
    تو باید اونو بترسونی از رفتن
    در این صورت اگه علاقه ای باشه خانوادش که سهله کل دنیا رو راضی میکنه
    همونطور که من تا عشقمو به دست نیارم اروم نمیشم

  2. 3 کاربر از پست مفید sina123 تشکرکرده اند .

    aranbarkhuan (یکشنبه 25 فروردین 92), romina22 (چهارشنبه 23 اسفند 91), فرهنگ 27 (جمعه 18 اسفند 91)

  3. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 شهریور 92 [ 20:06]
    تاریخ عضویت
    1391-12-17
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    429
    سطح
    8
    Points: 429, Level: 8
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط sina123 نمایش پست ها
    ااااااااااا اینجا هم پارتی بازی؟
    برا منی که پسر هستم فقط یکی دونفر پاسخ دادن :p

    خواهر گلم ایشون کاملا محترمانه شمارو پیچونده
    اگه پسری دختتریو بخواد طاقت یه لحظه غمشو نداره
    مطمئنی دوستت داره؟؟؟؟ با خودت صادقانه بشین فکر کن
    شاید بگی چه نیازی داره این کارو بکنه؟ اما حقیقت اینه خیلیا این کارو میکنن
    ایشون کامل از الان بهانه شو برای رفتنش جور کرده
    چرا اینقد مضطربی؟
    بااین مشخصاتی که گفتی بهتر از اون پسر هم برات پیدا میشه
    میگی دوسش داری؟ به چه قیمتی؟
    تا وقتی می ترسی از دستش بدی اون هیچ حرکتی نمیکنه
    بزار اون بترسه که از دستت نده
    اگه نترسید به دردت نمیخوره
    بهتر نیست الان یه کوچولو ناراحت بشی ؟ تااینکه بعد چند سال قلبت بدجور بشکنه
    عمرت تباه بشه؟
    چشماتو باز کن خواهر من
    بهش خیلی قاطعانه بگو من همینم و نمیتونم زندگیمو رو آب بنا کنم
    اگر تا فلاان وقت قدمی برداشتی باهات هستم
    اگر نه ولت میکنم
    تو باید اونو بترسونی از رفتن
    در این صورت اگه علاقه ای باشه خانوادش که سهله کل دنیا رو راضی میکنه
    همونطور که من تا عشقمو به دست نیارم اروم نمیشم
    سینا مرسی از حرفتای قشنگت . بهم اعتماد به نفس داد . واقعا از خودم بدم میاد که اینطور اجساساتم رو من حاکم . در صورتی که اینجور نبودم.

  4. کاربر روبرو از پست مفید mina1234 تشکرکرده است .

    sina123 (شنبه 19 اسفند 91)

  5. #23
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 دی 94 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    محل سکونت
    زیر آسمان
    نوشته ها
    171
    امتیاز
    2,829
    سطح
    32
    Points: 2,829, Level: 32
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    43

    تشکرشده 433 در 151 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مینا نمایش پست ها
    والا ایشون اینقدر منو از خونوادش ترسونده که واقعا شده واسن یه کابوس
    من قبل از ایشون با پسری چند سال دوس بودم و خونواده نیدونستن . حتی چند باری هم اومدن خاستگاری اما خونواده من راضی نبودن .چون من اون موقع سنم کم بود. هنوز درسم تموم نشده بود و شرایط اون پسر هم انچنان واسه زندگی مشترک خوب نبود . حتی از نظر تحصیلی هم به هم نمیخوردیم.
    من این دوستیو از همون اول به این اقا گفتم و ایشون قبول کردن. اما میگن اگر خونوادشون تحقیق کنن و از این موضوع باخبر شن واقعا دیگه نه به تحصیالات نگاه میکنن نه به سن و فقط میگن نه.
    یعنی من به خاطر یه اشتباه تو گذشتم که نباید با کسی دوست میشدم انجام دادم الان باید اینجور تاوان پس بدم؟

    خونواده من الان از دوستی ما خبر ندارن . اما با تفاوت سنی یک سال مشکل ندارن . اینو میدونم . اما واسشون خوب بودن خونواده این اقا و کار و وضعیت تحصیلی مهمه.. اما اونقدر کمال گرا نیستن که بگن حتما باید دکترا داشته باشه یا حتما باید خیلی پولدار باشه. به طور معمولی انتطار دارن که شرایط خوب باشه
    شما شرایط خانواده ایشون رو ندارید و احتمالا هیچ وقت نخواهید داشت. ایشون بدون موافقت خانواده اش نمی تونه کاری کنه. ایشون هم در حال حاضر شرایط خانواده شما رو ندارن ولی شاید در آینده داشته باشن. هیچ کدوم از خانواده ها هم که اطلاع ندارند.

    ما باید یاد بگیریم بین بد و بدتر، همیشه بد رو انتخاب کنیم. این ناراحت کننده است که شرایط الان اینطور شده و شما در این مشکلات قرار گرفتید ولی اگه الان به خاطر ایشون صبر کنید برای آینده ای که احتمالش هم بالا نیست، حتی در صورت اتفاق افتادن تضمینی در موفقیتش نیست و احتمالا همیشه شرایطی برای ایجاد تنش ها بین شما و خانواده ایشون (به خاطر سن شما یا سابقه تون، به درست یا غلط) هست، شرایط شما بسیار بدتر خواهد بود نسبت به اینکه الان ایشون رو فراموش کنید.

  6. 3 کاربر از پست مفید Sinéad تشکرکرده اند .

    sina123 (شنبه 19 اسفند 91), فرهنگ 27 (شنبه 19 اسفند 91), ویدا@ (شنبه 19 اسفند 91)

  7. #24
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 اردیبهشت 94 [ 09:58]
    تاریخ عضویت
    1389-9-28
    محل سکونت
    ایران_شیراز
    نوشته ها
    3,167
    امتیاز
    21,370
    سطح
    92
    Points: 21,370, Level: 92
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 980
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points10000 Experience Points
    تشکرها
    14,388

    تشکرشده 15,109 در 3,401 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    341
    Array
    عزیز سلام

    سرنوشت این رابطه با رها و قطع کردنش به یک تصمیم منطقی ختم میشه.....

    دختر خانوم عزیز یادت باشه احساسی که با عقل هدایت نشه موجب اشتباهات بزرگی میشه....

    دوست دارم به این سوالا ت فکر کنی

    شما از طریق ادامه این رابطه چه چیز بدست میاری؟

    چه معایب و دردسرهایی برای شما ایجاد میشه؟

    چند سال از عمر شما در این رابطه بدون آینده هدر میره؟

    چند روز در تنهایی به این سوالا فکر کن و محاسبه کن مطمئنم به راحتی راه و تصمیم درست را تشخیص میدی

    موفق باشی



    مینا
    O.o°•♥خـــٌـدایــا راز دل با تــو چـہ گویَـم ڪِہ تــو خــود راز دِلــــی ♥•°o.O


    http://gifportal.ru/data/smiles/cveta-674.gif

  8. کاربر روبرو از پست مفید ویدا@ تشکرکرده است .

    فرهنگ 27 (شنبه 19 اسفند 91)

  9. #25
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 دی 94 [ 22:37]
    تاریخ عضویت
    1391-12-28
    نوشته ها
    868
    امتیاز
    9,210
    سطح
    64
    Points: 9,210, Level: 64
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 140
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,872

    تشکرشده 3,054 در 793 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یه عالمه برات تایپ کردم ولی نمیدونم چرا اینجا paste نمیشه !
    ببین ، هیچ تضمینی وجود نداره که این آقا سه - چهار سال بعد نگه که خانواده ام قبول نمی کنن .
    پس شما بهتره هر چه سریعتر ازش بخوای که خانواده شونو در جریان بذارن و بعد از این موضوع زودتر بیان خواستگاری . و باز هم اگر مخالفتی بود در یک فضای منطقی سعی در راضی کردن خانواده بکنه . و بعد بیاد خواستکاری شما .
    حالا نوبت خانواده شما میشه که اون رو رد یا قبول بکنین.
    اگه نخواست که خانواده شونو در جریان بذاره ، احتمالا حرفهای سینا درست باشه !

  10. 2 کاربر از پست مفید omid65 تشکرکرده اند .

    sina123 (شنبه 19 اسفند 91), فرهنگ 27 (شنبه 19 اسفند 91)

  11. #26
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 شهریور 92 [ 20:06]
    تاریخ عضویت
    1391-12-17
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    429
    سطح
    8
    Points: 429, Level: 8
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خوب بچه ها به نظر شما اگر این اقا یا هز پسر دیگه ای که میخواد با دختر مورد علاقه اش ازدواج کنه. و خونوادش به هر دلیلی مخالف باشن باید چیکار کنه. اگر باهاشون صحبت کنه و اونا مرغشون یه پا داسته باشه ایا باید از دختر مورد علاقه اش بگذره؟؟؟؟ پس حق انتخاب اداما چی میشه این وسط؟؟؟
    باید منتظر بمونن تا راضی شن یا بگذرن؟

    اقایون لطفا بگین شما تو این موقعیت چیکار میکنین؟

  12. #27
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 بهمن 94 [ 04:40]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    2,890
    امتیاز
    27,971
    سطح
    98
    Points: 27,971, Level: 98
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 379
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    15,041

    تشکرشده 10,678 در 2,786 پست

    حالت من
    Moteajeb
    Rep Power
    342
    Array
    این آقا هر پسر دیگه ای قبل از اینکه به دختری دل ببنده باید موافقت خانوادشو جلب کنه.


  13. کاربر روبرو از پست مفید فرهنگ 27 تشکرکرده است .

    ویدا@ (چهارشنبه 23 اسفند 91)

  14. #28
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 اردیبهشت 92 [ 22:13]
    تاریخ عضویت
    1387-12-02
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,432
    سطح
    36
    Points: 3,432, Level: 36
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    39

    تشکرشده 25 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    میناعزیزم، درکت میکنم که چی میگی.... دوستان خیلی حرفای خوبی زدن که منم میخواستم بهت بگم ولی خب دیگه نمیخوام حرفا تکرار بشه

    فقط یه نکته رو بهت بگم عزیزم، که انگار آدما تا زمانی که به یه چیز نرسیدن خیلی برای رسیدن بهش تلاش میکنن و میخوانش ولی وقتی که بهش برسن دیگه اون حس تمایل و علاقه شدید رو بهش ندارن، مثل این آقا پسر که اولش خیلی دوستت داشته و ابراز علاقه میکرده و طبیعتا خیلی اصرار میکرده تا اینکه تونسته کم کم توور به خودش علاقه مند کنه ولی حالا که علاقه تو و مهر محبتت رو -که یه روز آرزوش بود بهش دست پیدا کنه- به دست آورده دیگه مثل قدیما مشتاقت نیست......
    همینه دیگه گلم همیشه همین بوده....

    ببین منم توی رابطه قبلیم که با منطق شروع شد این حرفا بود که اگه خانواده مخالفت کردن و نشد باید از هم جدا شیم و این حرفا.... بعدم یه مشکلاتی پیش اومد که اینجا جای گفتنش نیست ولی به هرحال من از این وضعیت خسته شدم و به یک سال و نیم رابطه پایان دادم..... حالا بعد یک ماه جدایی اونه که داره برام بال بال میزنه و حتی رفته با خانواده اش هم صحبت کرده و میخوان بیان خواستگاری ولی خب در حال حاضر برای من دیگه ارزشی نداره

    ببین من یه دختر به شدت احساساتی و بدون اعتماد به نفسی بودم، واسم مهر و علاقه مهم ترین چیز بود، فکر از دست دادن کسی که دوستش دارم دیوونم میکرد، تصور اینکه اونی که دوستش دارم با یکی دیگه ازدواج کنه فقط اشک رو به چشمام میوورد، همه جور فداکاری و گذشتی توی رابطه ام داشتم و واقعا هم به طرفم علاقه داشتم ............ ولی به قول دوستمونsinead علاقه به وجود میاد و از بین میره...... ببین اینو من دارم بهت میگم که یه روزی خدای احساس بود.... نمیگم الان موفقم و مشکل ندارم یا هرچی دیگه ولی تنها چیزی که ازش مطمئنم همینه که علاقه موندگار نیست، میتونی فراموشش کنی، میتونی افراد خیلی خیلی بهتری رو توی زندگیت راه بدی که نه ترسی برای از دست دادنشون داشته باشی نه ناراحتی از تحقیرهاشون، کسی که دورت بگرده و همه کار برات بکنه، کسی که قدرت رو بدونه....
    وقتی که زیادی بهش بها بدی انگار ارزش خودت میاد پایین.... بخدا بهت میگم اگه واقعا دوستت داشته اگه ولش کنی و ازش جدا شی بهت برمیگرده ولی وقتی که بهت برگشت دیگه کنترل رابطه دست تو میوفته نه اون !!! دیگه اونی که از ازدست دادن باید بترسه اونه نه تو!!!!
    اگرم ولش کردی و برنگشت که همون بهتر که برنگرده چون بهت تضمین میکنم حتما کسای بهتری که برات ارزش قائل هستن و بهت احترام میذارن سر راهت پیدا میشن.... شاید الان نتونی خودتو با کسی دیگه تصور بکنی ولی مطمئن باش به راحتی شدنی هستش


    من از تجربه هام بهت گفتم گلم!!!! منی که از شدت علاقه و وابستگی تقریبا یک و نیم سال جدایی از عشق اولم برام طول کشید و هفته ها با گریه سپری شد.... جدایی رو غیر ممکن میدونستم ، زندگی بدون اونم غیر ممکن و وقتی اونو با کسی دیگه تصور میکردم قلبم آتیش میگرفت
    ولی الان دیگه نه خبر از اون علاقه است، نه اون آتیش، و مطمئن باش اگه تو هم بخوای جدا بشی همینطور خواهد بود، شک نکن

    مطمئن باش این راه حل جدایی بهترین نتیجه رو بهت میده.... اگه رفتنیه بذار الان بره نه سه سال دیگه
    همین الانشم به خاطر اون فرصت های زیادی رو از دست دادی
    بازم اگه کسی بود که همه جور برات مایه میذاشت یه چیزی ولی وقتی اینقدر قبیحانه باهات صحبت میکنه و تورو پایین میاره و با اینکه خودش از تو پایین تره بهت میگه تو باید اینکارو کنی و اون کارو کنی تا به حد خانواده من برسی، بهتره که ازش جدا بشی، اگه از دستت بده میتونه سبک سنگین کنه و تکلیف خودشو حد اقل با خودش معلوم کنه، ایندفعه اگه برگشت دیگه نمیتونه دوباره همین حرفارو بهت بزنه و اقدامی نکنه

    امیدوارم موفق باشی

  15. 3 کاربر از پست مفید romina22 تشکرکرده اند .

    aranbarkhuan (یکشنبه 25 فروردین 92), sara 65 (چهارشنبه 23 اسفند 91), صبا_2009 (چهارشنبه 23 اسفند 91)

  16. #29
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 شهریور 92 [ 20:06]
    تاریخ عضویت
    1391-12-17
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    429
    سطح
    8
    Points: 429, Level: 8
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط romina22 نمایش پست ها
    مینا عزیزم، درکت میکنم که چی میگی.... دوستان خیلی حرفای خوبی زدن که منم میخواستم بهت بگم ولی خب دیگه نمیخوام حرفا تکرار بشه

    فقط یه نکته رو بهت بگم عزیزم، که انگار آدما تا زمانی که به یه چیز نرسیدن خیلی برای رسیدن بهش تلاش میکنن و میخوانش ولی وقتی که بهش برسن دیگه اون حس تمایل و علاقه شدید رو بهش ندارن، مثل این آقا پسر که اولش خیلی دوستت داشته و ابراز علاقه میکرده و طبیعتا خیلی اصرار میکرده تا اینکه تونسته کم کم توور به خودش علاقه مند کنه ولی حالا که علاقه تو و مهر محبتت رو -که یه روز آرزوش بود بهش دست پیدا کنه- به دست آورده دیگه مثل قدیما مشتاقت نیست......
    همینه دیگه گلم همیشه همین بوده....

    ببین منم توی رابطه قبلیم که با منطق شروع شد این حرفا بود که اگه خانواده مخالفت کردن و نشد باید از هم جدا شیم و این حرفا.... بعدم یه مشکلاتی پیش اومد که اینجا جای گفتنش نیست ولی به هرحال من از این وضعیت خسته شدم و به یک سال و نیم رابطه پایان دادم..... حالا بعد یک ماه جدایی اونه که داره برام بال بال میزنه و حتی رفته با خانواده اش هم صحبت کرده و میخوان بیان خواستگاری ولی خب در حال حاضر برای من دیگه ارزشی نداره

    ببین من یه دختر به شدت احساساتی و بدون اعتماد به نفسی بودم، واسم مهر و علاقه مهم ترین چیز بود، فکر از دست دادن کسی که دوستش دارم دیوونم میکرد، تصور اینکه اونی که دوستش دارم با یکی دیگه ازدواج کنه فقط اشک رو به چشمام میوورد، همه جور فداکاری و گذشتی توی رابطه ام داشتم و واقعا هم به طرفم علاقه داشتم ............ ولی به قول دوستمونsinead علاقه به وجود میاد و از بین میره...... ببین اینو من دارم بهت میگم که یه روزی خدای احساس بود.... نمیگم الان موفقم و مشکل ندارم یا هرچی دیگه ولی تنها چیزی که ازش مطمئنم همینه که علاقه موندگار نیست، میتونی فراموشش کنی، میتونی افراد خیلی خیلی بهتری رو توی زندگیت راه بدی که نه ترسی برای از دست دادنشون داشته باشی نه ناراحتی از تحقیرهاشون، کسی که دورت بگرده و همه کار برات بکنه، کسی که قدرت رو بدونه....
    وقتی که زیادی بهش بها بدی انگار ارزش خودت میاد پایین.... بخدا بهت میگم اگه واقعا دوستت داشته اگه ولش کنی و ازش جدا شی بهت برمیگرده ولی وقتی که بهت برگشت دیگه کنترل رابطه دست تو میوفته نه اون !!! دیگه اونی که از ازدست دادن باید بترسه اونه نه تو!!!!
    اگرم ولش کردی و برنگشت که همون بهتر که برنگرده چون بهت تضمین میکنم حتما کسای بهتری که برات ارزش قائل هستن و بهت احترام میذارن سر راهت پیدا میشن.... شاید الان نتونی خودتو با کسی دیگه تصور بکنی ولی مطمئن باش به راحتی شدنی هستش


    من از تجربه هام بهت گفتم گلم!!!! منی که از شدت علاقه و وابستگی تقریبا یک و نیم سال جدایی از عشق اولم برام طول کشید و هفته ها با گریه سپری شد.... جدایی رو غیر ممکن میدونستم ، زندگی بدون اونم غیر ممکن و وقتی اونو با کسی دیگه تصور میکردم قلبم آتیش میگرفت
    ولی الان دیگه نه خبر از اون علاقه است، نه اون آتیش، و مطمئن باش اگه تو هم بخوای جدا بشی همینطور خواهد بود، شک نکن

    مطمئن باش این راه حل جدایی بهترین نتیجه رو بهت میده.... اگه رفتنیه بذار الان بره نه سه سال دیگه
    همین الانشم به خاطر اون فرصت های زیادی رو از دست دادی
    بازم اگه کسی بود که همه جور برات مایه میذاشت یه چیزی ولی وقتی اینقدر قبیحانه باهات صحبت میکنه و تورو پایین میاره و با اینکه خودش از تو پایین تره بهت میگه تو باید اینکارو کنی و اون کارو کنی تا به حد خانواده من برسی، بهتره که ازش جدا بشی، اگه از دستت بده میتونه سبک سنگین کنه و تکلیف خودشو حد اقل با خودش معلوم کنه، ایندفعه اگه برگشت دیگه نمیتونه دوباره همین حرفارو بهت بزنه و اقدامی نکنه

    امیدوارم موفق باشی
    مرسی رمینا جون. وقتی نوشته هاتو میخوندم انگار خودمو تصور میکردم .چون منم مثله خودت هستم . یا حداقل مثله قبل تو هستم.
    تموم حرفات وصف حال منه.
    واقعا تصمیم واسم سخت شده و احساسات مثله همیشه بهم قلبه میکنه . فکر از دست دادنش عذابن میده. و از این ناراحتم که اونی که روزی بهم امید میداد و میگفت فقط من و میخواد الان چطور یه هو اینقدر منطقی شده که میگه اگر خونوادم بگن نه همه چی تمومه. چطور راحت از من میگذره.؟ مگه میشه؟ مردی که زنیو بخواد تلاش میکنه که با اون باشه..چطور میتونه بزاره من برم و با مرد دیگه ای باشم.. ؟ این فکرا ازارم میده و میفهمم که اون اونطور که باید من و نمیخواد.
    من اصلا نمیخوام مردی به خاطر من از عزبز ترین کساش که خونوادش هستن جدا شه. اصلا. چون اعتقاد دارم به اینکه که اگر مردی اینکارو بکنه روزی هم میاد که با منم اینکارو انجام میده.. اما من مردیو میخوام که با وجود تموم مخالفتا بازم پشتم باشه و نخواد که از دستم بده.
    اما ایشون میگن نمیتونن که مادرشون رو اذیت کنن. اگر بگن نه تلاش میکنن تا راضی شن اما در نهایت مخالفت جداییه.

    این حرفا دلسردم میکنه و احساس میکنم تمومه علاقه اش به من دروغه..
    اما حس ترسی که تو وجودمه واسه از دست دادنش نمیزاره جدا شم. میگم منکه الان قصد ازدواج ندارم پس چرا بهش زمان ندم. میترسم که الان ازش جدا شم اما اون هیچ وقت برنگرده . چون میدونم که میره.

    میدنم که بعد از جدا شن واسم سخت میگذره تا کم کم به شرایط جدید عادت کنم . اما این فکر که شاید اگر باهم بودیم همه چی درست میشد و به هم میرسیدیم نابودم میکنه. الان هم فکر بهش اذیتم میکنه.

    رومینا جون تو شرایط سختیم. حرفای دوستانی که اینجا کمک کردن منطقی به نظر میاد اما انجام دادنش واقعا جرات میخواد.

  17. #30
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 95 [ 23:50]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    2,996
    سطح
    33
    Points: 2,996, Level: 33
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 97 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط romina22 نمایش پست ها
    مینا
    مطمئن باش این راه حل جدایی بهترین نتیجه رو بهت میده.... اگه رفتنیه بذار الان بره نه سه سال دیگه
    این جمله رو باید هزار بار لایک کرد
    آیناز عزیزم ما همه می دونیم که کات کرد این رابطه واست خیلی سخته. شایدم به نظر خودت غیرممکن.
    ولی همین که حرف دوستانو قبول داری این یعنی اینکه قدم اولو برداشتی. دختر تو باید محکم بایستی عین یه کوه. ارزش تو بیشتر از ایناس خودتو هیچ وقت هیچ وقت ضعیف نشون نده. به توانایی خودت اعتماد داشته باش. با اعتماد به نفس کامل رابطه رو تموم کن. جلوی ایشون هیچ ضعفی از خودت نشون نده. قاطعانه تصمیم تو بهش بگو.
    بگو با این شرایط ادامه ی این رابطه به هیچ وجه به نفعت نیست. اگر واقعا دوست داشته باشه برمیگرده...
    مطمئن باش عزیزم

    امیدوارم بهترین تصمیمو بگیری...

  18. کاربر روبرو از پست مفید venus123 تشکرکرده است .

    aranbarkhuan (یکشنبه 25 فروردین 92)


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.