2
حال یعنی وضعیت و چگونگی . که در رابطه با انسان عمدتاً منظور وضعیت درونی و روحی وروانی فرد است مثل غم و شادی ، بیماری و
سلامت ، ترس و امنیت ، بی تابی و صبر ، پریشانی و آرامش و ....
و جمع این چگونگی ها در درون انسان احوال فرد را بیان می کند .
آدمی متأثر از شرایط و تغییر و تحولات حالات مختلف پیدا می کند و بین انسان و طبیعت نیز به واسطه تعامل و پیوند ماهیتی ارتباط به گونه ا است که
تحوالات طبیعی بر حالات انسانی اثر می گذارد چنانکه بهار نشاط و شادابی و سرزندگی را در انسان ایجاد می کند بخصوص اگر در ارتباط با طبیعت باشد و پاییز
و زمستان نیز تأثیراتی در حال و احوال انسان دارد و تمهیدات آدمی برای تداوم زندگی به گونه ای که سازگار با طبیعت بتواند در آرامش و سلامت زندگی کند
بیانگرهمین تأثیر پذیریهاست . اما انسان نسبت به دیگر موجودات بعد دیگری در وجود دارد که او را حتی بر طبیعت که ماهیتش با نگاهی مادی از آن
است ، اشراف دارد یعنی توانایی آنرا دارد که فراتر از اثر پذیری از طبیعت و تحولات طبیعی در برابر آن مقاوم بوده بلکه بر آن اثر نیز بگذارد . به عبارتی انسان
توانایی رسیدن به ثبانی در وضعیت خود را دارد که در شرایط و موقعیت های مختلف متغییر نشود .
تحولات حال انسان یعنی تغییر حالات انسانی متأثر از تأثیر شرایط بیرونی یا نوع نگاه و تفکر در درون دارد . هرچقدر انسان متأثر از شرایط بیرونی باشد و حتی
نوع نگاه و تفکرش نیز برگرفته از شرایط محیطی باشد همیشه در تلاطم است و بالا و پایینی زیاد پیدا می کند . یک روز خوشحال ،روزی دگر غمگین ، یک روز در
ترس و روزی دیگر در احساس امنیت است و ..... و به نوعی می توان گفت ثباتی برایش نیست و به نسبت اینکه شرایط و احوالات بیرون از وجودش چگونه باشد
، چگونگی روح و روان او نیز معلوم می گردد .
ادامه دارد ...............








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)