تو با آناهید خوشبخت نمی شی. آناهید دختر مشکل داری است. مشکل آناهید فقط رابطه جنسی با دوست پسرش نیست. اگر آناهید این رابطه را با تو داشت می گفتم با پسری ارتباط داشته که 4 سال می شناختش. با پسری که قرار ازدواج داشتند. با پسری که به قول خودش براش پدری کرده. یک درصدی، یک سرسوزنی جا برای توجیه داشت.
اما این کاری که آناهید کرده همه جای دنیا بهش می گن هرزگی. یک ماه نشده کسی را می شناسی پاشی بری سفر و سه شب خونه خاله و ...
این آدم از نظر روحی روانی مساله داره. نه این که ارتباطش با اون پسر تنها مساله اش باشه.
می خوای یک بیمار روانی را درمان کنی؟
پایه های این مشکلات در کودکی و زندگی خانوادگی این دختر هست. این ها را می تونی درمان کنی؟
تو می خواهی بنگاه خیریه باز کنی، مطب روانکاوی و درمان یا می خواهی ازدواح کنی؟
به شما چه که یکی دیگه مریض است و خودش و خانواده اش ( پدرش روانشناسه اما روانشناسها را قبول نداره!!) نمی خوان درمان بشه، شدی کاسه داغ تر از آش؟
دلت می خواد کار خیر بکنی؟ یک عالمه مورد هست. برات بنویسم؟
محمد،
چرا بهانه می آری؟
دوستش داری. بهش وابسته شدی. چهار سال ارتباط چیز کمی نیست. اگه گلدون تو اتاقت را که 4 ساله داریش، بخوای بدی به کسی، دلت می گیره.
اما چاره ای نیست. یک مسیر اشتباه رفتی، می خوای تا آخر عمرت ادامه بدی؟؟
تو اول مسئول زندگی خودت هستی بعد دیگران.
می خوای این دختر با این سابقه و رفتار مادر بچه هات باشه؟
جرات می کنی و می تونی تربیت بچه هات را بدی دست این مادر؟
می گی من زحمت کشیدم تا شده این!!
چی شده؟ کسی که با پسرها می ره شمال و پسر می بره خونه خالش !!
چطور اونموقع تونستی ولش کنی و بری با یکی دیگه دوست بشی. الان که باید بری، نمی تونی؟
نمی خوای بری. توجیه می کنی.









علاقه مندی ها (Bookmarks)